آقاجون دیرتر بیا!
آقاجون کسی نیست غیر از خودمون. همینه که می بینی؛ راستشو میگم. آقاجون به خدا دروغ میگیم و شاید هم عادت کردیم که داد و بیداد کنیم: آقا بیا! خودت قضاوت کن کدوم کارمون به منتظر شبیهه که فریاد می زنیم: آقا بیا! حتی بلد نیستیم ادای منتظران رو هم دربیاریم و خودت هم که می فهمی وقتی حنجره مون لبریز از فریاد «آقا بیا» میشه داریم دروغ میگیم. شاید هم عادت کردیم که داد بزنیم و اومدنت رو اینطوری بخوایم. اونقدر هم بدبختیم که یه آدم درست و حسابی پیدا نمیشه بگه مهمون رو هم اینطوری دعوت نمی کنن، با داد و فریاد! مهمون رو با ناز صداش می کنن، دست به سینه می زنن، سر کج می کنن، عشوه می خرن، تهیه و تدارک می بینن، اصلاً ادب می کنن. کجای عالم مهمون رو- اون هم این همه عزیز و نور چشم- اینقدر بی ادب به مهمونی دعوت می کنن؟!
آقا جون نیا... آقاجون دیرتر بیا. دروغ محضه فریاد آقا بیامون. هیچ آدم عاقلی مهمون دعوت نمی کنه و بعدش خونه رو ترک کنه و بره پی کار دیگه ای. یا هرکی از راه رسید رو مهمون بدونه و ازش پذیرایی کنه، بی خبر که مهمون اصلی نیومده و هنوز در راهه. آقاجون به خدا انتظارمون دروغه. منتظر حداقل می دونه که منتظر چیه. درخت که در اوج زمستان آرزوی بهار داره، می دونه که بهار چیه و از کدوم پنجره میاد و همینه که به هر آفتاب نیم جان زمستونی دلخوش نمی کنه و بهار تصورش نمی کنه! حالا حال و روز ما تماشاییه که مهمون دعوت کردیم و هر کس و ناکسی رو که از جلوی خونه قلب مون رد میشه، تو میاریمش و حلوا حلواش می کنیم و دو روز نگذشته می فهمیم که عجب کلاه گشادی سرمون رفته و باز رو از نو و روزی از نو.

آقاجون راستش رو بخوای ما با اسمت روزگار می گذرونیم وگرنه می دونیم که اگه بیای باید بساطمون رو جمع کنیم و دکان ها رو تخته و کاسبی تعطیل. می دونیم که شما و پدرانتون اومدید که آدم بسازید و در هرچه معامله با نام ظاهری خدا رو گِل بگیرین و اصلاً بیذارید از این بساط ها. همینه که از اومدنت می ترسیم زندگی مون تعطیل بشه. باور کن دروغ محضه که فریاد می زنیم آقا بیا! آقاجون هر دیوانه ای هم خنده اش می گیره از انتظار ما که تمام هفته دروغ میگیم و دل می شکنیم و هتک حرمت می کنیم و تهمت می زنیم و سر مردم کلاه میذاریم و نمازمون یه خط در میان و دو خط و سه خط در میان میشه و هزار خط قرمز رو می شکنیم و باز آخر هفته و صبح جمعه به هزار سوز و گداز دعای ندبه می خونیم و گریه می کنیم که آقا بیا! به خدا هر دیوانه ای از این نوع انتظار ما خنده اش می گیره. آقاجون اصلاً راستش رو بخوای غیبتت واسه ما نفعش بیشتره از حضورت که اگه باشی دیگه نمی تونیم هر کاری خواستیم بکنیم و هربار که خطایی ازمون سر بزنه بازم بگیم مسلمونیم! آخه اگه بیای که همه می فهمن که مسلمونی این نیست که ما کرده ایم و بوده ایم.
اونقدر از نیومدنت مطمئنیم که لحظه ای و فقط لحظه ای شک نمی کنیم که نکنه بیای که حداقل اگه ذره ای به اومدنت اطمینان داشتیم، این همه تخت گاز نمی رفتیم و به خاکی نمی زدیم. آقاجون نیا! اگه 313 راست باشه که می بینی بعد از این همه قرن، 13 تا هم درنیومده و جالبتر اینه که همه مون هم خودمون رو از باوفاترین ها و صادق ترین ها می دونیم در حالی که 313 انسان واقعی هنوز نداریم که بیایی. آقاجون نیا که دلت می شکنه و خون میشه از این همه تاریکی مون و فقط تو هستی که در میان این همه تاریکی دل آزرده میشی. آقا نیا اما دعامون کن که لایق نامت که فریاد می زنیمش بشیم و وقتی صدات می زنیم ننگت نباشیم. آقاجون راستی امروز جمعه بود ولی باز نیومدی. کاش میومدی... آرام و نجیب صدات می کردیم... کاش دوست داشتیم و اونوقت می فهمیدیم که اومدنت تنها راه فرار این روزگار سیاهه... کاش میومدی...















