امروز روز منه!
امروز روز منه! بالاخره قرعه بهنام من افتاد. باید نهایت استفاده رو از امروزم ببرم. امروز میخوام زودتر از همیشه از خواب بیدار شم ولی قبل از اینکه از جا بلند شم میخوام یه کمی با خودم خلوت کنم، یه قرار مدارائی با خودم بذارم، یه قولهائی به خودم بدم. میخوام پیش خودم ریش گرو بذارم. پس باید یه کاری کنم که شرمنده خودم نشم! بعد پردهها رو کامل کنار میزنم، پنجره رو باز میکنم و به نفس عمیق میکشم، طوری که ششهام حال بیان و از هر چی آلودگیه پاک بشن. امروز باید وجودم از هر بدی و ناپاکی بری باشه. امروز میخوام یه جور دیگه زندگی کنم، یه جور جدید اون طوری که دوست دارم، البته ضمن در نظر گرفتن قوانین و احترام به حقوق دیگران!
امروز میخوام از دریچه قلبم دنیا رو نگاه کنم. میخوام خوبیهاشو ببینم و بدیهاشو نادیده بگیرم. بدون دلسردی، پرخاش و غرغر! امروز میخوام توجهام به رنگهای خوب دنیا باشه، رنگهای روحبخش و جوندار. راستی بهنظر تو دنیا چه رنگیه؟ خوشبختی چی؟ فرانسویها میگن خوشبختی زوریه! ولی به نظر من هر کسی میتونه تو عالم خودش، برای اون یه رنگ انتخاب کنه. من امروز میخوام زندگی جدیدی رو به خودم هدیه کنم. امروز میخوام یه گیاه همیشه سبز بکارم. میخوام عادتهای بدم رو کنار بذارم. تصمیمهای جدی بگیرم. میخوام اخلاق خوبی داشته باشم. امروز میخوام همه رو ببخشم، میخوام دست از گله و شکایت بردارم، پشت سر هیچکس حرف نزنم. توی ترافیک بیخودی بوق نزنم، حق عابر پیاده رو رعایت کنم. امروز میخوام به دوستی که خیلی وقته ازش خبری ندارم یه سری بزنم، میخوام برای مادرم بدون مناسبت گل بخرم، به رفتگر محلهمون خداقوت بگم، به بچهها لبخند بزنم و به بزرگترها احترام بذارم.

امروز به روز استثنائیه، روز وصله، روز عشقه، روز تعالی و تجلیه، روز تعلیم و یادگیریه، روز بخششه، روز سلامتی، فکرهای خوب، صبر و تحمل، روز مقاومت و پیگیری، روز پیشرفت، پیروزی، روز موفقیت! امروز رو از دست نده! فقط همین امروز رو! امروز میخوام چیزائی رو که بهشون احتیاجی ندارم و جامو تنگ کردن به کسانی بدم که به کارشون میاد. امروز میخوام یه خونهتکونی حسابی بکنم. هم اتاقم رو، هم دلم رو! پس فقط همین امروز چیزای غیرضروری و مخرب ممنوع! بیحوصلگی، افسوس، درد، کینه، غرور، حسادت، دروغ، لجبازی، فضولی و ... ممنوع! سیگار ممنوع! تخمه، نوشابه، شکلات، تنبلی ممنوع! امروز میخوام بیست بگیرم و به همه بیست بدم. اصلاً امروز روز بیستییه! امروز هیچ چیز کوچک و بیارزشی نمیتونه منو ناراحت کنه و یا از کوره در ببره. امروز رو میخوام برای خودم و خدام زندگی کنم. امروز میخوام بهترین بنده خدا باشم جوری که خودش هم کیف کنه! امروز میخوام به اولین قاصدکی که میبینم یه پیغام بدم تا بیاد و حرفهائی رو که همیشه میخواستم بهت بگم و نتونستم، برات بگه بعد بسپرمش دست باد. فقط امروز قاصدک رو رد نکن.
امروز خیلی خوب گذشت، جوری که همیشه دلم میخواست باشه. حالا دیگه خورشید غروب کرده ولی امروز چه فرقی با روزای دیگه داشت؟! خورشید سر ساعت طلوع کرد و سر ساعت غروب! همه چیز سرجای خودش بود، مثل همیشه! هر چی به دور و برم نگاه میکنم هیچ تغییری نمیبینم! همه چیز مثل سابقه! پس تغییر کجا بود؟! خوب که فکر میکنم متوجه میشم که امروز هیچ تفاوت و تمایزی با روزای دیگه نداشت و تنها چیزی که فرق کرده بود و مثل روزای قبل نبود، خود من بودم! امروز اگه روز خاصی شد برای این بود که من آدم خاصی شده بودم. امروز رو من تغییر دادم! من ساختمش! یعنی قبلاً هم میتونستم این کارو بکنم؟! چرا تا حالا به این فکر نیفتاده بودم؟ چه روزائی رو از دست دادم، حیف! ولی هنوزم دیر نشده! هنوز زندگی جریان داره! اگه من امروزم رو تغییر دادم پس حتماً میتونم روزای دیگه رو هم تغییر بدم! امروز من تونستم چون خواستم! بنابراین اگه فردا و پسفردا و پسونفردا هم بخوام میتونم! پس حالا میتونم بگم که هر روز، روز منه! هر روز قرعه به نام من میفته! و هر روز رو به نام من مینویسن!

















