نسخه هالیوودی گلشیفته

خیلی دلم می خواست بی تفاوت باشم، خیلی دوست داشتم حرفی نزم، خیلی دلم می خواست وانمود کنم که برام مهم نیست ولی نمی تونم... داستانی که از انتشار تصاویر برهنه علیاء ماجد المهدی، دختر مصری در اعتراض به گسترش اسلام در مصر شروع شده بود به گلشیفته ایرانی ختم شد. گلشیفته ای که همه مون سر فیلم میم مثل مادرش اشک ریخته بودیم و از دیدن بازی بسیار زیباش در فیلم درباره الی، مو به تن همه مون سیخ شده بود. تا دیروز توجیه انتشار تصاویر برهنه اش در مجله مادام فیگارو، فتوشاپی بودن بود و مادرش خطاب به رسانه ها می گفت «بنده که مادر او هستم به شما می گویم یقین بدانید دختر من اهل برهنگی و این مسائل نیست» و پدرش، بهزاد فراهانی هم می گفت «من پدر گلشیفته فراهانی اعلام می کنم این عکس هرگز متعلق به دختر من نیست و این عمل زشت یک فتوشاپ است. دخترم اهل این مسائل وبازی ها نیست» ولی امروز در واکنش به ویدئوی برهنه شدن گلشیفته، حتی خانواده اش هم سکوت کرده اند و این سکوت به همون اندازه برای مردم و اهالی سینما تلخ بود که برای بهزاد فراهانی به عنوان یکی از پیشکسوتان خوش سابقه و با اخلاق تئاتر و سینمای ایران. و داستان سینمای ما چقدر تلخه که در اوج خوشحالی مون از برنده شدن جایزه گلدن گلوب توسط فیلم جدایی نادر از سیمین، حالا باید با ناراحتی نظاره گر دختری باشیم که تصور ذهنی مردم دنیا از دختران با حیا و نجیب ایرانی رو تغییر داده.

از حوصله این پست خارجه که بخوام در مورد اینکه از کی و کجا و چرا در دنیای امروز برهنگی نماد روشنفکری و مدرنیته شده و اگه اینطوره پس انسانهای اولیه از ما روشنفکرتر بودن صحبت کنم ولی چیزی که برام جالبه اینه که همیشه در چنین مواقعی پای جماعت شبه روشنفکر در میان هست! بعد از انتشار تصاویر و ویدئوی برهنگی گلشیفته، طبق معمول سر و کله منور الفکرهایی که ادعای روشنفکری شون گوش دنیا رو کر کرده پیدا شد. کسانی که این مسئله رو در چهارچوب دموکراسی و حق گلشیفته می دونستن و اون رو هنجارشکنی قلمداد می کردن که پیله ها رو شکافته و به پروانگی رسیده و باید راهش رو ادامه داد! در حمایت از این کار هم تصاویر پروفایل شون رو به عکسهای برهنه گلشیفته اختصاص دادن و اون ویدئوی یوتوب رو لایک زدن. البته نکته جالب تر در مورد این عده از افراد که معتقد به برهنگی انسان ها و انتشار تصاویر برهنه کاربران بودن این بود که نه تنها هیچ عکسی از خود بر روی وبلاگ شون قرار نداده بودن بلکه پروفایل وبلاگ شون به نحوی بسته بود که حتی مشخصات شون هم قابل مشاهده نبود! جدای از این موضوع شما فکر می کنین چند درصد به اشتراک گذارندگان و بینندگان این ویدئو واقعاً خواهان آزادی زنان و دارای خواسته های فمنیستی هستن؟ فکر می کنین انگیزه واقعی درصد بالایی از اینها که در حال حاضر بدن برهنه گلشیفته براشون سوژه شده چی باشه؟ چنین فیلمی واقعاً چه پیامی داره؟ چند درصد با نگاه خریدارانه عکس رو سوژه کردن؟

اما چند نکته که در این رابطه به نظرم می رسه: اول اینکه در بسیاری از کشورهای دنیا، «حرکت منافی عفت عمومی» (indecent exposure) یه حرکت غیر قانونیه. از آمریکا گرفته تا اروپا، از هند گرفته تا کانادا و... البته این قانون نسبیه، به این معنا که وقتی یه فرد حرکتی منافی عفت عمومی در یه جامعه انجام میده، هنجارهای همون جامعه هست که مجازات و یا مقصر بودن یا نبودن اون رو مشخص می کنه. مثلاً همون طور که می دونین در بعضی از کشورهای اروپایی، خانم ها می تونن با سینه های باز در خیابان راه برن و این کار حرکتی منافی عفت عمومی محسوب نمیشه ولی در بعضی ایالت های آمریکا، این کار کاملاً غیر قانونیه. شاید دلیلش این باشه که عموماً آمریکایی ها مذهبی تر از اروپایی ها هستن. دوم اینکه علت انجام این حرکتهای غیر اخلاقی حتی اگه اعتراض به وضعیت موجود باشه همیشه نتیجه عکس میده! به یاد بیارین علیاء ماجد المهدی، دختر مصری که در اعتراض به گسترش اسلام در مصر، اولین دختری بود که تصاویر برهنه اش رو منتشر کرد ولی نتیجه اش چی شد؟ اخوان المسلمین پیروز انتخابات مجلس مصر شدن و در این کشور به قدرت رسیدن!

نکته سوم اینکه وقتی به حافظه تاریخیم رجوع می کنم به یاد نمیارم که یه فرد آزادی خواه در طول تاریخ دست به همچین اقدامی زده باشه؛ نه گاندی، نه نهرو، نه چگوارا، نه نلسون ماندلا، نه جمیله بوپاشا و نه هیچ کدوم از رهبران سرشناس آزادی خواه هرگز با برهنگی یا رفتارهای اینچنینی درصدد بیان اعتراض برنیامدند... نکته چهارم هم اینکه خارج از غیر قانونی بودن انتشار تصاویر برهنه از خود در اکثر کشورها، این امر یه کار غیر اخلاقی در دیدگاه همه انسانها به خصوص در جامعه ای مثل ایران هم محسوب میشه که مردمش به حیا و نجابت در دنیا مشهورن و کسی که به این مسائل توجهی نداره، در واقع به اعتقادات مردم خودش توجهی نداره. و حالا شک ندارم مردمی که با علاقه و توجه خودشون اسم و رسم گلشیفته رو در دنیای سینما مطرح کردن، حالا با رنجش خاطری که از این موضوع پیدا کردن، نسخه هالیوودی گلشیفته رو برای همیشه از یاد و خاطرشون خواهند برد.

آغاز اولین دوره ختم قرآن...

با نام و یاد خدای مهربون اولین دور از ختم دسته جمعی قرآن کریم رو همزمان با اربعین سید و سالار شهیدان آغاز می کنیم. در ابتدا باید تشکر کنم از همه دوستانی که پیشنهاد بنده رو پذیرفتن و در آغاز این سفر بزرگ، بنده رو تنها نذاشتن. از همگی بی نهایت سپاسگزارم. انشاءالله که همه مون بواسطه آغاز این کار بزرگ به آرزوها و خواسته های قلبی مون برسیم... همون طور که در پست قبل گفتم، قرارمون این شد که ثواب ختم قرآن مون رو در هر دوره به چند بزرگوار تقدیم کنیم؛ یکی از ائمه معصوم، یکی از شهیدان و دو نفر از دوستان عزیزی که در این طرح شرکت می کنن. ثواب اولین دوره از ختم قرآن مون رو هدیه می کنیم به روح بلند و نورانی پیشوای شیعیان، امیر مؤمنان حضرت علی (ع) و روح پاک شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند هسته ای کشورمون که به تازگی شهید شد...

همچنین ختم دسته جمعی قرآن مون رو انجام میدیم به نیت باز شدن گره مشکلات و برآورده شدن آرزوهای دو نفر از دوستان شرکت کننده در ختم؛ نغمه خانم (نویسنده وبلاگ دختر بهار) و آقا محمد (نویسنده وبلاگ برخی مواقع فرض نرمال بودن نرمال نیست)

پسانوشت 1: آسمونی های عزیز من فرصت دارن تا پایان بهمن ماه، جزء شون رو بخونن.

پسانوشت 2: دوستانی که در دوره های بعدی ختم قرآن تعداد جزء بیشتری برای خوندن بردارن، اسم شون برای هدیه ثواب ختم قرآن دسته جمعی در اولویت قرار می گیره.

پسانوشت 3: سعی کنین علاوه بر خوندن آیات، به ترجمه ها هم توجه کنین و آیات زیبا و دلنشینی رو که بهشون برمی خورین، در کامنت دونی همین پست بنویسین تا همگی از خوندن شون لذت ببریم؛ هرچند که همه آیات این کتاب نورانی، زیبا و دلنشینه.

اولین ختم دسته جمعی قرآن

ماه رمضان که شروع میشه بعضیا تازه یادشون میاد که یه کتابی هم به اسم قرآن توی طاقچه اتاقه که به اندازه یه بنده انگشت گرد و خاک روش نشسته و مدتهاست که سراغش نرفته اند. برش می دارن، پاکش می کنن، می بوسنش و به خودشون و خدای خودشون قول میدن از اول ماه رمضان، هر روز یه جزء رو بخونن. دو سه روزی به قول خودشون عمل می کنن و هر روز یه جزء کامل می خونن. روزای بعد نصف جزء، بعدترش دو سه تا سوره و به روز دهم نکشیده درش رو می بندن و والسلام! قرآن دوباره توی طاقچه قرار می گیره تا سال بعد... این داستان خیلی هاست از جمله خود من... آدمایی که همیشه از خدا با انواع و اقسام خواسته ها و آروزها طلبکارن و هیچ موقع هم به پاس نعمت هاش، در این کتاب رو باز نمی کنن تا از خوندن حرفای معشوق شون لذت ببرن و باهاش انس بگیرن... چون یادمون رفته «ذلک الکتاب لا ریب فی هدی للمتقین»، چون فراموش کرده ایم «الا بذکر الله تطمئن القلوب» و مگه نه اینکه یکی از راههای یاد خدا، خوندن همین قرآن و فکر کردن در معانی آیاتشه؟

چقدر باید تأسف خورد که قرآن آوازه مرگ شده که هر موقع صداش از توی کوچه میاد میگیم «کی مرده؟!» چقدر باید شرمنده شد که این کتاب بزرگ به موزه تبدیل شده؛ یکی ذوق می کنه که تونسته یه سوره رو روی یه دونه برنج بنویسه، یکی به وجد اومده چون تونسته با طلا آیاتش رو بنویسه و یکی هم به خودش افتخار می کنه که تونسته تمام قرآن رو در کوچکترین قطع ممکن منتشر کنه! و چقدر تأسف آوره که قرآن به یه فستیوال حفظ کردن تبدیل شده؛ حفظ کردن با شماره صفحه، خوندن یه سوره از آخر به اول و... خوشا به حال همه اونایی که دلشون رحلی هست برای این کتاب بزرگ آسمونی...

تصمیمی گرفته ام برای آغاز کردن یه راه، یه سفر... سفری که دوست ندارم خودم به تنهایی شروعش کنم. دوست دارم در این راه همسفر داشته باشم؛ که در طول مسیر با همدیگه باشیم، از بودن با همدیگه لذت ببریم و شوق رسیدن به هدف رو با همدیگه تجربه کنیم. اما اون تصمیم چیه؟ ختم دسته جمعی قرآن در هر ماه... اینکه با کمک و همیاری همدیگه در هر ماه این کتاب بزرگ آسمونی رو ختمش کنیم. هر بار هم ثواب این ختم رو به سه بزرگوار اهدا می کنیم: یکی از ائمه معصوم+ یکی از شهدا+ سلامتی خانواده و برآورده شدن دعاهای دو نفر از دوستان شرکت کننده در این ختم دسته جمعی... ختم دسته جمعی ماه بهمن رو از همین حالا کلید می زنیم تا با توکل بر خدا تا پایان بهمن ماه این کار بزرگ رو به انجام برسونیم. هر کدوم از دوستان و آسمونی های عزیز من که دوست دارن در این طرح شرکت کنن در قسمت نظرات این پست اطلاع بدن و بگن که چند جزء رو می تونن در ماه بخونن تا من تقسیم بندی کنم و شماره جزء رو بهشون اعلام کنم. حتی برعهده گرفتن خوندن یه جزء هم کافیه! خوندن یه جزء فقط حدود یه ساعت طول می کشه. آیا حاضر هستیم که در ماه حداقل یه ساعت رو به خوندن و تفکر کردن در این کتاب الهی اختصاص بدیم؟ منتظر استقبال گرم تون هستم آسمونی های عزیز...

گلبول خدمتگذار، تشکر تشکر!

معمولاً یکی از اولین برنامه های صبحم در طول روزای هفته اینه که حدود نیم ساعتی اخبار خبرگزاری های مختلف رو مرور کنم. در این بین گاهی وقتا اظهار نظرهای عجیبی از مسؤولان عزیز در متن خبرها می خونم که باعث میشه چند ثانیه ای به صفحه لپ تاپ خیره بشم و بعدش با یه لبخند برم سراغ خبر بعد. یکی دوتاشون رو صرفاً برای مزاح اینجا میارم:

خبر اولسرپرست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در جمع دانشجویان این دانشگاه گفت: «مثلاً همین گلبول قرمز که در حال خدمتگذاری به مردم است، صدها کیلومتر مسیر را طی می کند و با پشتکار بسیار و امانتداری بسیار خوب تمام اکسیژن را به صورت مساوی به تمام بافت ها می رساند و پس از 120 روز با رضایت کامل بازنشسته می شود.»

انصافاً بحث علمی به این میگن! واقعاً چه اشکالی داره که آدم برای بحث با اقشار مختلف و جا انداختن بحث مورد نظرش، از همین شیوه های علمی استفاده کنه؟ من که شخصاً استقبال می کنم و به همه برادران و خواهران مسؤول توصیه می کنم مباحث رو به همین شکل مطرح کنن؛ مثلاً اینطوری:

موضوع بحث: استفاده از بند «پ» برای عدم پیگرد

مثلاً همین غده تیروئید که یک غده پروانه ای در جلوی گردن است. بعضاً تحریک این غده باعث تورم و در نهایت گردن کلفتی می شود. کلفتی گردن هم سبب دور زدن قانون، عدم پیگردهای قانونی، فشار برای عدم پیگرد، عدم راهکار کوتاه مدت برای پیگرد و خلاصه که مواردی از این دست می شود.

موضوع بحث: پارتی بازی

مثلاً همین آئورت که مهمترین شاهرگ بدن است، باید امانتدار باشد و خون بقیه اعضاء بدن را به دستشان برساند و بالا نکشد و خون را عادلانه تقسیم کند، نه اینک دریچه را برای برخی اعضاء خاص باز بگذارد، آنها هم هورت هورت بشکند بالا. بعد این باعث می شود به خود آئورت فشار بیاید و خدای ناکرده پاره شود و حالا برو صدتا متخصص عاقل را بیاور که این سوراخ را کشف کرده و جلویش را بگیرند!


خبر دوم: احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد از عنوان طرح تفکیک جنسیتی انتقاد کرد و گفت: «این عنوان برای اجرای این طرح مناسب نیست؛ چرا که ما انسان هستیم. باید عنوان طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها به طرح حفاظت از خواهران در دانشگاه ها تغییر کند.

منم موافقم! باید حرمت آدمها رو نگه داشت! عنوان طرح تفکیک جنسیتی اصلاً برازنده دانشجویان نبود و در عوض عنوان «طرح حفاظت از خواهران» هم برازنده و در شأن برادران دانشجوست و هم برازنده و در شأن خواهران! حتی در بقیه موارد هم باید با عناوین محترمانه برخورد کرد. مثلاً چه اشکالی داره به جای گشت ارشاد که عنوانش هم آدم رو می ترسونه بگیم «تور ارشاد»؟ یا چه می دونم به جای یه سری تخلفات مالی مثل اختلاس سه هزار میلیاردی بگیم «اقتباس سه هزار میلیاردی»! یعنی اینکه ما اصلاً ازاین کارها بلد نبودیم و وارداتیه و از بیگانگان اقتباس شده! یا به جای حکم انفصال برای برخی افراد به اونا حکم ارتقاء بدیم! (البته این یکی قبلاً انجام شده! یادتونه که!) راستی میگم وقتی که قراره از مهد کودک تا دانشگاه تفکیک جنسیتی صورت بگیره چرا مجلس نباید تفکیک جنسیتی بشه؟ این چه وضعشه؟!