تنهایی و هنر
یه وقتایی معنی تنها بودن رو درست نمی فهمیدم و فکر می کردم تنهایی فقط دور بودن از این و اونه ولی حالا نه، حالا فکر می کنم تنهایی فقط دور بودن نیست. شاید چون بهش رسیدم نظرم عوض شده. می تونی هزارتا دوست و آشنای صمیمی در اطرافت داشته باشی و بازم احساس تنهایی کنی! به قول آیزیا برلین «تنها بودن این نیست که کسی اطراف انسان نباشه، تنها بودن یعنی کسی منظور انسان رو متوجه نشه.» از وقتی تنهایی رو حس کردم معنی خیلی از چیزها رو فهمیدم، یکیش همین جمله بود. اما فهمیدن معنی بعضی چیزا یه پیامدهایی هم داره. یه نمونه اش اینه که امروز دیگه به یه سری چیزا که قبلاً فکر می کردم و برام دغدغه بود فکر نمی کنم و به جای اونها فکرای جدیدی توی سرم وول می خوره که شاید همین فکرها باعث دور شدنم از خیلی چیزا و آدما و شاید هم خودم شده باشه.

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم که من متفاوتم یا این آدمای اطرافم؟ من عجیب و غریبم یا اینا؟ کی می دونه؟... ولی تنهایی مزیت هایی هم داره. آدمای تنها یه چیزای خوبی هم می تونن داشته باشن که خیلی ها نمی تونن. منظورم همونایی هست که از صبح تا شب دارن خودشون رو سرگرم یه سری روزمرگی های الکی می کنن. اینجور آدما یه چیزایی رو از دست میدن، مثل خلوت. خلوت کردن شاید تنها راه فرار از این روزمرگی ها باشه. البته بیش از حدش باعث دیوونگی هم میشه! آدمهایی که عادت به خلوت کردن دارن خیلی سخت می تونن کسی رو وارد خلوت شون کنن؛ یعنی خلوت شون رو راحت با هرکسی و هرچیزی پر نمی کنن چون ارزش اونو درک می کنن؛ واسه همین در تلاشن این خلوت رو با بهترین فرد یا ابزار ممکن پر کنن، مثل هنر. شک ندارم اگه هنر یا هنرمندی نبود هیچکس در این دنیای امروز دوام نمیاورد! برای بعضی آدما هنر از یه سرگرمی یا عاملی واسه پر کردن وقت فراغت گذشته؛ هنر به معنای واقعی غذای روحشونه. اینو اون زمانی که غرق نقاشی بودم و روز و شبم به نقاشی کشیدن می گذشت متوجه شدم.
وقتی کسی توی خلوتش بره سراغ هنر، یه احساس عجیب تری نسبت بهش پیدا می کنه. خیلی ها این تجربه رو کردن که توی تنهایی شون مثلاً یه قطعه موسیقی گوش بدن ولی وقتی این تنهایی واقعاً همون تنهایی ای باشه که در موردش گفتم، اون احساس نسبت به موسیقی فرق می کنه. تا قبل از این با گوشهات اون موسیقی رو گوش می دادی ولی حالا با قلبت این کارو می کنی. البته تعداد کسایی که واقعاً این تجربه رو کردن خیلی کمه یا شاید من اطرافم کم دیده ام... در کل می تونم بگم تنهایی باعث میشه احساسات اصیل تر بشه. در این روزایی که تنهایی اومده سراغم شاید معدود چیزایی که واسم باقی مونده، موزیک ها و فیلم ها و کتابهام باشن. امروز احساس می کنم رفاقتم باهاشون بیشتر شده یا شاید معرفت اینا بیشتر از بقیه اس، پس زنده باد هنر!