نقدی بر راه بی پایان
شاید کمی عجیب باشه که دارم در مورد سریالی می نویسم که حدود سه چهار سال پیش از تلویزیون پخش شد؛ اما «راه بی پایان» اونقدر ارزش داره که به بهانه پخش دوباره اش در این عصرهای گرم تابستونی، نیم نگاهی بهش داشته باشم. سریالی که عنوان «بیشترین درصد رضایت بینندگان» رو از آن خودش کرد. «راه بيپايان» عنوانبندي زيبايي داره؛ چندتا گوي فلزي كه هر کدوم به نخي بسته شدهاند و در اثر برخورد يكي با بقيه يه گوي از انتهاي اونها رها ميشه. اين تيتراژ هنرمندانه به خوبي مضمون «راه بيپايان» رو انعكاس ميده كه هر عملي عكسالعملي داره و هر كنشي، واكنشي. گاهی ممكنه اين كنش چندان مهم به نظر نياد، ولي گاهي واكنشهايي رو ایجاد می کنه كه نتايج وخيمي دربردارن.
عشق سر پیری ابوالحسني (فرهاد اصلاني) به غزل ابتدا چندان داراي تبعات منفي به نظر نميرسه، ولي بعد به جاهاي باريك كشيده ميشه. همين عشق نامتعارف موتور اصلي حركت درام و كشمكش فيلمنامه هست و اين كشمكشه كه به تدريج بسط پیدا می کنه و همه حوادث سريال رو به نوعي دربر ميگيره تا اونجا كه در پايان سريال به مرگ خود ابوالحسني منجر میشه. همين عشق ممنوع و به موازاتش فعاليتهاي بزهكارانه در تحقق اونه كه ابولحسني رو وادار ميكنه هر لحظه نقشه زيركانهاي رو ترتيب بده؛ نقشههايي كه گاهی مثل منشوري هست كه هر لحظه يكي از وجوهش آشكار ميشه و به این ترتيب در هر قسمت سريال، بيننده انتظار غافلگير شدن از اين درام جذاب و پر كشش رو داره، بخاطر اینکه ماهيت هيچ حادثهاي از اول مشخص نيست و اين به پيچيدگي و جذابيت درام اضافه می کنه.

خطوط فرعي داستان سريال هم به نوبه خودشون بسيار پر از تعليق و در راستاي جذابيت خط اصلي داستان يعني توطئههاي ابولحسني هستن؛ از جمله اعتياد مينا و سوء استفاده صاحب خياطي از او و همچنين افت و خيزهاي رابطه عاطفي منصور و غزل. هر کدوم از اين خطوط داستاني به تنهايي جذاب هستن. و البته به هر كدوم به اندازه و در ارتباط با خط اصلي داستان و تقويت اون پرداخته ميشه، به طوري كه اين خطوط فرعي هرگز خط اصلي درام رو تحتالشعاع خودشون قرار نميدن و هر كدوم جاي مختص به خودشون رو در داستان كلي سريال دارن. سريال راه بيپايان شخصيت پردازي خلاقانهاي داره، نمونه بارزش شخصيت ابوالحسني هست. او يه ضد قهرمان هميشگي و منفي بالفطره نيست. حتي وقتي خبر مرگ توتونچي (آتيلا پسياني) رو ميشنوه تا مدتها متأثره و گاهی در خلوت خودش گریه می کنه. اين يعني با شخصيتي پويا و تر و تازه روبهرو هستيم و ديگه خبري از يه شخصيت تمام منفي و بياوج و فرود نيست كه هميشه لبخندي از شرارت بر لبهاش نقش بسته باشه. در كنار اين درام جذاب، ايدههاي سينمايي هم برقدرت داستان اضافه می کنه، مثل استفاده از زواياي مورب دوربين در صحنههاي پر تنش و پر از تعليق. همايون اسعديان (کارگردان) با درام پردازي خلاقانهاش موفق ميشه يه داستان جنايي و بزهكارانه پيچيده و ديدني رو خلق و هر لحظه بيننده رو دچار يه شوك جديد بکنه.

در انتها متوجه ميشیم كه نام سريال چقدر با مضمونش هماهنگي داره، چرا كه به راستي راه و مسير داستان بيپايانه. عاملين اصلي باند بزهكار و سرمايهدار فيلم رو در طول سريال هرگز نميبينيم. فقط چند صحنه صداي اونها رو ميشنويم و در انتهاي سريال هم با خودكشي ابوالحسني آخرين سر نخ هم از بين ميره و اصولاً پليس ديگه توانايي دسترسي به اونها رو نداره. رؤساي باند چنان قدرتمند هستن كه غيرقابل دستيابي به نظر ميرسن. اين نشان از حركت داستان در دايرهاي بسته و راهي بيپايان داره كه ابتدا و انتهاش يكي هست و اصولاً پاياني براش متصور نيست. با اطمینان میگم که «راه بيپايان» از سريالهاي ديدني و گامي بلند در كارنامه حرفهاي همايون اسعديان به شمار مياد که توصیه می کنم دیدنش رو از دست ندین. این سریال رو می تونین هر روز از ساعت 4:40 بعد از ظهر از شبکه سه تماشا کنین.