دو سه هفته پیش بود که وزارت اطلاعات فيلم مستندي رو با عنوان «الماس فريب» از شبكه اول سيما پخش كرد و مردم رو در جريان نفوذ يكي از عوامل خودش به درون چرخه عملياتي سرويس هاي اطلاعاتي سيا، موساد و MI۶ قرار داد. اين فيلم مستند، بلافاصله بعد از پخش با عكس العمل و بازتاب گسترده و كم نظيري در داخل و خارج كشور روبرو شد. سرويس هاي اطلاعاتي غرب در حیرت بودن كه چه آسون فريب خوردن و نفوذي وزارت اطلاعات رو به حياط خلوت اپوزيسيون راه داده اند. اما یه نکته مهم که اکثر خبرگزاری ها و مطبوعات کشور به اشتباه بهش اشاره می کردن این بود که «محمدرضا مدحی» به عنوان عامل وزرات اطلاعات از ابتدای راه معرفی می شد در حالی که واقعیت، به شکل دیگه ای بود. یه سرويس اطلاعاتي، هويت عامل نفوذي خودش رو تنها در دو حالت فاش مي كنه و از عمليات نفوذ، پرده برمي داره.

حالت اول، هنگامي هست كه عامل نفوذي از ميانه راه جذب شده باشه؛ يعني ابتدا به سرويس اطلاعاتي حريف پيوسته و به خدمت اونا در اومده باشه ولي بعدها به هر علت- از جمله پشيماني و عذاب وجدان- نشانه هايي از آمادگي خودش براي بازگشت نشون داده و سرويس اطلاعاتي خودي با دريافت هوشمندانه اين نشانه ها به سراغش رفته و اون رو جذب كرده باشن. در اين حالت عامل جذب شده با دريافت دستور العمل از سرويس خودي، اقدام به كسب اطلاعات بيشتر از ميدان فعاليت قبلي، نفوذ عميق تر به حياط خلوت حريف و اخلال در چرخه عملياتي دشمن مي کنه. از اونجا كه مأموريت اين دسته از نفوذي های جذب شده در ميانه راه به تدريج تغيير مي كنه، احتمال شناسايي اونها از طرف سرويس حريف بالا ميره و سرويس شكاركننده واسه پيشگيري از شناسايي عامل نفوذي خودش، بعد از كسب اطلاعات كافي از ميدان فعاليت او و انجام عمليات فريب روي سرويس اطلاعاتي دشمن، عامل نفوذي خودش رو از چرخه نفوذ بيرون مي كشه و روي سرنوشت عامل خودش ريسك نمي كنه.

حالت دوم هنگامي هست كه يه سرويس اطلاعاتي از عوامل نفوذي قابل توجهي در حوزه فعاليت حريف برخوردار هست. در اين حالت، افشاي هويت عامل نفوذي مخصوصاً اگه از ميانه راه جذب شده باشه اولاً؛ با توجه به حضور نفوذي هاي ناشناخته ديگه، به عمليات و چرخه نفوذ لطمه اي نمي زنه و ثانياً؛ نشان دادن ضرب شست و تحميل برتري خود به حريفه. يعني دقيقاً همون اقدامي كه وزارت اطلاعات كشور با تهيه و پخش مستند «الماس فريب» انجام داد و برتري خودش رو به رخ سرویس های اطلاعاتی دیگه كشيد. بنابراین آقاي مدحي رو وزارت اطلاعات از ابتدا به عنوان عامل نفوذي نفرستاده بود بلكه در ميانه راه ايشون رو جذب كرده وگرنه مأموران وزارت اطلاعات کشور، خیلی هوشمندتر از اونن كه مأمور نفوذي خودشون رو با تابلو بفرستن! این نکته مهمیه که متأسفانه رسانه های گوناگون کشور به اشتباه، آقای مدحی رو نفودی وزارت اطلاعات از ابتدای راه معرفی کردن.

همین جا بايد به يكي از صدها نمونه اشتباه سرويس هاي اطلاعاتي غرب در جذب و به كارگيري محمدرضا مدحی اشاره كرد. موساد به يقين مي دونست كه این آقا برخلاف چیزی که ادعا كرده بود، يكي از سرداران سپاه و يا مسئولان اطلاعاتي نظام و يا یه شخصيت با نفوذ در مراكز و كانون هاي حساس کشور نبوده و مي دونست كه ایشون بنا به دلايلي از كشور خارج شده و به كسب و كار تجاري مشغول بود. بنابراين چرا سرويس هاي اطلاعاتي موساد، سيا و بعدش MI6 انگليس آقاي مدحي رو بعد از شكار در بانكوك و به فاصله چند ماه، از فرش به عرش بردند؟! و به حياط خلوت گروههاي اپوزيسيون و پشت صحنه سرويس هاي اداره كننده اين گروهها، راه دادند؟ سرويس هاي اطلاعاتي غرب بايد مي دونستن كه اينگونه افراد نمي تونن براي اونها مأموران قابل اعتمادي باشن و احتمال بازگشت اونها به هويت فراموش شده خودشون هميشه وجود داره. اگه عوامل سرويس های اطلاعاتی غرب با دقت به چهره آقاي مدحی نگاه مي كردن، مي تونستن آثار سجده رو بر پيشاني ایشون ببينن. اثر سجده -در اكثر قريب به اتفاق موارد- نشانه دلبستگي شخص به اسلام و نماز و روزه هست و مشخصه كه اينگونه افراد، اگه هم در مقطعي از زمان هويت ديني خودشون رو فراموش كنن، احتمال بازگشت دوباره اونها به اصل خودشون بسيار زياده؛ ولی هیچ توجهی به این آثار و نشانه ها نشد و نتیجه نهایی این شد که سرویس های اطلاعاتی غرب به راحتی از وزرات اطلاعات کشور رودست خوردن.