ستایش چقدر قابل ستایشه؟
اگه بخوایم واقع نگر باشیم باید بگیم که سریال های تلویزیون از دوران طلایی دو سه دهه قبل شون فاصله زیادی گرفته اند. گذشت اون زمانی که ملت واسه تماشای «روزی روزگاری» و «خانه سبز» و «پدر سالار» لحظه شماری می کردن، نگران سرنوشت شخصیت ها می شدن و دیالوگ ها رو از بر بودن. حالا ماه ها از پی هم می گذرن و حتی خبر هم نمیشیم که کدوم کانال و کی، چه سریال رو نشون میده. توی این بازار کساد، اینکه مجموعه ای بتونه در یکی از پربیننده ترین ساعات پخش، مردم رو پای گیرنده ها بنشونه، به خودی خود فتح بزرگی محسوب میشه. رویدادی که این روزها واسه سریال «ستایش» در شبکه 3 اتفاق افتاده. سریال ستایش از یه منظر، یه اتفاق ناگهانی هست؛ سریالی که در نسبت با زمانه اش و دنیای معاصر ایرانی ها به تعبیر دوبلورها چندان «سینک» نیست. زمانه مدتهاست که حرفاش رو تمام و کمال زده و لب فرو بسته اما تازه داره از بین این لبهای بسته، با تأخیر صداهایی به گوش می رسه. انگار تصادفی و صرفاً از جهت دراماتیک نیست که وقایع سریال در دهه 60 می گذره؛ این رو هم میشه به پای این «ناسینک» بودن نوشت: سریالی که اگه در همون دهه 60 ساخته و پخش می شد می تونست منشأ تحولاتی در زمینه سریال های ملودرام ایرانی بشه، حالا در یه زمان دیگه ای سربرآورده...
ستایش از این جهت که «همه جانبه نگری» مختص ملودرام ها رو رعایت می کنه، یه نمونه قابل تأمله. سریال طیف گسترده ای از مضامین رو پیش روی مخاطبانش میذاره و طیف گسترده ای از علاقمندان به این مضامین رو مشتاق و کنجکاو نگه میداره. هم رمانس و عاشقی داره، هم روابط نابسامان فرزند و والدین و اختلاف نسل ها، هم خیر و شر مطلق داره و تا حدودی دنیایی افسانه وار و بی زمان و مکان رو تداعی می کنه. آدمهای یکسره معصوم و بی گناه و رنگ پریده مثل ستایش و در مقابل، جاری اش که در سرتاسر سریال، چشم ها و دهانش از شدت بدجنسی کج و کوله هست! سریال هم روی اختلاف طبقاتی دست میذاره و هم به کسانی که سریال ها رو به عشق پیدا کردن مدارک و شواهد واسه مطلومیت زنان و مفاهیم فمینیستی زیر و رو می کنن (روابط پدرسالارانه و پسردوستی) راه میده.
اما رعایت این «همه جانبه نگری» تنها شرط لازم واسه ساخت یه ملودرام استاندارد نیست؛ سریال از انباشت بالای وقایع دراماتیک لطمه خورده. در هر قسمت سریال بیش از یه ماجرای دراماتیک در سطح مرگ و زندگی، تنها در ظرف 45 دقیقه ایجاد میشه. واسه نمونه در چند قسمت اخیر هم ستایش کنکور داد و قبول شد و دو نوزاد جدید (یه دختر و یه پسر) با اختلاف 10 دقیقه در زمان سریال متولد شدن و هم جاری دخترزا توطئه جدیدی علیه ستایش ساز کرد و باعث کشته شدن طاهر شد! به نظرتون واقعاً برای پیشبرد یه داستان، به این همه تجمع وقایع دراماتیک نیازه؟ احتمالاً نویسنده ای مثل آنتوان چخوف با مصالح هر قسمت سریال ستایش، یه مجموعه داستان کوتاه تحویل مخاطبش می داد! در ضمن انباشت این وقایع خلاف عادت باعث شده طنز ناخواسته ای به وجود بیاد و مخاطب نسبت به لحظات تعیین کننده ای مثل تولد و مرگ در سریال بی تفاوت بشه و قسمت عمده ای تعلیق سریال از بین بره.
در موفقیت نسبی ستایش، عوامل فنی به خوبی انتخاب شده اون رو هم نباید فراموش کرد؛ موسیقی سریال کار ستار اورکی- که موسیقی تیتراژ پایانی جدایی نادر از سیمین رو هم نواخته- هست و در این بین، بازیگران هم نقش عمده ای رو ایفا می کنن؛ هرچند من مدتهاست دارم کلنجار میرم سردربیارم بازیگران موفقی مثل داریوش ارجمند (با فیلمهای ناخدا خورشید، پرده آخر، آدم برفی و سریال امام علی) و سیما تیرانداز (با کارنامه تئاتری درخشانش) چطوری به بازی در نقش هایی که بیشتر مبتنی بر تکیه کلام ها و میمیک های ثابت هستن، رضایت داده اند؟ مگه با یه تکیه کلام بر یه مجموعه گفتاری و رفتاری ثابت- هر قدر هم که قوی اجرا بشن- چقدر میشه بازی رو ادامه داد؟ یا مثلاً دکتر محمود عزیزی که استاد تئاتر دانشکده هنرهای زیباست و سالانه کلی دانشجو زیر دستش مشق تئاتر می کنن، چطور با نقش تخت و یکنواخت پدر ستایش کنار اومده؟ بهرحال ستایش، این روزها تبدیل به سریال پرمخاطبی در بین اقشار مختلف جامعه شده که تأثیر گذاریش رو نمیشه به همین راحتی ها نادیده گرفت. شاید براتون جالب باشه که بدونین چند روز پیش، سازمان ثبت و احوال، نام «ستایش» رو پس از فاطمه و زهرا، سومین نام پرطرفدار برای انتخاب روی نوزادان دختر تازه به دنیا اومده در سه ماهه اول سال 90 اعلام کرد! و شاید فقط همین نکته برای تأثیرگذاری سریال ستایش بس باشه!