صدا و سیمایی که فرزندانش را میخورد!
یه زمانی ورینو (خطیب زبردست فرانسوی) با دیدن کشتارها و تندرویهای گروههای انقلابی در انقلاب کبیر فرانسه گفت: «انقلاب فرزندانش را میخورد!» منظورش این بود که در سالهای پس از پیروزی هر انقلابی، تعداد زیادی از افراد سرشناس و مؤثر که در پیروزی انقلاب نقش داشتن، به بهانههای متعدد و طی فرآیند تصفیۀ انقلابی از صحنۀ سیاسی کشور حذف میشن. حالا سالهاست که این جمله به یه گزارۀ معروف در ادبیات سیاسی جهان و بخصوص کشور ما تبدیل شده و نمونههای متعددش رو بارها دیدهایم. با یه کم دقت میشه این جمله رو به صدا و سیما هم تعمیم داد و گفت: «صدا و سیما فرزندانش را میخورد!»بارها شده که اقبال مردم به برنامههای تلویزیونی بواسطۀ بازیهای درخشان بازیگران و اجراهای بینظیر بعضی مجریها بیشتر شده، اما این چهرهها بطور ناگهانی و به بهانههای واهی ممنوع التصویر شدهاند! موضوعی که گاهی دامنگیر چهرههای سیاسی و فرهنگی هم شده.
ممنوعیت حضور چهرهها در رسانۀ ملی موضوعیه که هیچوقت رسماً اعلام و رسانهای نمیشه. حتی برخی از این ممنوع التصویریها قالب ابلاغیه رسمی هم پیدا نمیکنن، بلکه به صورت شفاهی بین مدیران رادیو و تلویزیون و تهیهکنندهها و کارگردانها رد و بدل میشن. این ممنوعیتها هر چند زیاد هستن ولی غالباً دورههای کوتاهی دارن و با رایزنیهایی که صورت میگیره، رفع و رجوع میشن. در این بین، موضوع ممنوع التصویر شدن مجریهای معروف به شکل علنیتری در رسانهها و سایتهای خبری دنبال میشه و در موارد زیادی، چنین خبرهایی حتی تیتر یک مطبوعات و خبرگزاریها هم میشن. توی این پست قراره که به 4 تا از این مجریهای معروف اشاره کنیم و دلیل ممنوع التصویر بودنشون رو بررسی کنیم. البته به علت جلوگیری از طولانی شدن متن، از پرداختن به داستان ممنوع التصویر شدن مجریهایی مثل فرزاد جمشیدی، ژیلا صادقی، آزاده نامداری و... پرهیز میکنیم.
فرزاد حسنی
فرزاد حسنی از همون ابتدا با جسارت و لهجۀ صريح وارد تلويزيون شد و به همين دليل هم خيلی زود هواداران و مخالفان زيادی پيدا كرد. با برنامه كوله پشتی كه روزهای گرم تابستون از شبکۀ 3 روی آنتن میرفت، به شهرت رسيد. هنوز خیلیها معتقدن که زنده شدن لیلة الرغائب (شب آرزوها) از ابداعات حسنی در زمان اجرای برنامۀ کوله پشتی بود.

ولی از قديم گفتهاند: «زبان سرخ سر سبز دهد بر باد!» همون يه برنامۀ كوله پشتي كه فرزاد حسنی مقابل سردار رادان (فرماندۀ نيروی انتظامی تهران)ايستاد و به شكل بیسابقهای روی آنتن زندۀ تلويزيون، برخورد مأموران انتظامی با مردم رو در مقابل فرماندهشون به چالش كشيد، خيلیها مطمئن بودن عاقبت خوبی در انتظار حسنی نخواهد بود. او يه سری خط قرمزها رو شكسته بود و اين باعث شد که تلويزيون هم به دنبال دردسر برای خودش نگرده. تا سال پيش حسنی نيمبند در تلويزيون حضور داشت و سالی يه بار در ويژه برنامههای نوروزی شبكۀ 3 به اجرا میپرداخت، اما از زماني كه علی ضيا رو شد، ديگه اون فرصت هم ازش گرفته شد. در اين مدت حسنی بيشتر به كارهای راديوييش مشغول بود و بازيگري در چندتا فیلم سینمایی رو هم تجربه کرد.
رضا رشیدپور
مدتها طول كشيد تا رضا رشيدپور از جک گفتن در آيتمهای صبح بخير ايران جدا بشه و به عنوان يه مجری خودش رو در تلويزيون مطرح كنه. او با سری برنامههای«شیشهای» به اوج شهرت رسيد. رشيدپور در سهگانۀ «عبور شيشهاي»، «شب شيشهاي» و«مثلث شيشهاي» تقريباً تمام سوپراستارهای سينما و چهرههايی رو كه تا به حال حتی يه بار پاشون به تلويزيون باز نشده بود، به برنامهاش آورد و به واسطۀ حضور اونا مشهور شد. در اوسط کار برنامۀ مثلث شیشهای، ناگهان پخش اين برنامه متوقف شد. همون موقع دليل اين مسئله رو نماد برنامه مثلث شيشهاي و شبيه بودنش به نماد فراماسونرها دونستن! البته يه سری صحبتهای مهمانان برنامه روی آنتن زنده و ناتواني رشيدپور در كنترل اونا هم مزيد بر علت شد.

رشیدپور بعد از مثلث شیشهای، مدتی اجرای برنامۀ «زنده رود» رو که صبحهای جمعه از شبکۀ اصفهان پخش میشد، برعهده داشت. او بعد از جدا شدن از تلويزيون سعی كرد خودش رو در زمینۀ بازيگری آزمایش کنه كه نتيجهاش حضور در چندتا فیلم سینمایی بود. حضور جنجاليش در شبكۀ ايرانيان و همچنین ساخت كليپهاي متعدد و قرار دادن اونا روی يوتيوب از کارهای دیگۀ رشيدپور در سالهاي اخير بوده. او به تازگي مدير شبكۀ تلويزيونی پرسپوليس شده و در بزرگترین میتینگ آقای حسن روحانی، نقش مجری رو برعهده داشت.
محمد حسینی
از زمانی كه شبكۀ تهران شروع به كار كرد، محمد حسینی به عنوان يكي از مجريان ثابت اين شبكه كارش رو شروع كرد، اما با حضورش در «مسابقۀ بزرگ» در كنار سيد كاظم احمدزاده، بيش از پيش واسۀ مخاطبان شناخته شد. حركات عجيب و غريبش جلوی دوربين، شوخیهاي منحصر به فردش با احمد زاده و ترانههايی كه در اين مسابقه اجرا میكرد، همگی در كنار هم باعث شهرت و محبوبيتش شد. هنوز که هنوزه خیلیها مسابقۀ «سیمرغ» رو با اجرای حسینی به یاد دارن. آخرین برنامهای که در اون نقش مجری رو داشت، «محلۀ بنده نواز» بود. بعد از پایان این برنامه، حسینی بطور ناگهانی ممنوع التصویر شد و هیچگاه در مورد علت این امر، توضیحی از سوی صدا و سیما داده نشد.

همون زمان شايعاتی دربارۀ افتتاح بنگاه معاملات ملكیش در قبرس شنيده شد و بعدها مشخص شد كه در اونجا پناهنده شده.حسینی مدتیه که در یکی از شبکههای ماهوارهای علیه مسئولان کشور موضع گیری میکنه.بدون شک اگه صدا و سیما به دور از رویکردهای بسته و افراطی، اجازه میداد حسینی به کارش در تلویزیون ادامه بده، علاوه بر اینکه خاطرات خوش مسابقاتی مثل سیمرغ در ذهن مردم زنده میشد، یه نفر دیگه از جوونهای با استعداد این ممکلت در حوزۀ اجرا به جمع مخالفین نظام اضافه نمیشد.
جواد یحیوی
یه جوون لاغر و تركهای كه خيلی صريح و راحت حرف میزد و بیمهابا سوالاتش رو از مهمونای برنامهاش میپرسيد. حالا فرقي نمیکرد مهمون برنامه حاج آقا قرائتی باشه يا عطاءالله مهاجراني (وزير فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات). اين جوون لاغر و خوش صحبت كسی نبود جز جواد يحيوی. مجری متفاوتی كه علاوه بر راحت حرف زدن، جلوی دوربين هم راحت بود؛ به قدری كه حتی اگه ترجيح میداد كوسن روی مبل رو برداره و روی زمين بذاره و روش بشینه و برنامهاش رو اجرا كنه، اين كار رو میكرد. او با اجرای متفاوت برنامۀ تابستونی «طعم آفتاب» كه بعد از ظهرها از شبكۀ تهران پخش میشد، تونست یه سبک تازه در اجرای برنامههای تلويزيونی از خودش به جا بذاره و به اوج شهرت و محبوبيت برسه.

خيلیا معتقدن عادل فردوسیپور، فرزاد حسنی، احسان عليخاني و... با الهام از نوع اجرای یحیوی به مجريانی جسور تبديل شدن. یحیوی با اينكه مجری جريانسازی بود اما در ادامه نتونست موفقيت «طعم آفتاب» رو تكرار كنه. او در اواخر كارش به اجراي مسابقات زندۀ تلفنی رسيد. پشتيباني از آقای موسوی در انتخابات رياستجمهوری سال 88 و حضور مستمر در ميتينگهای ايشون باعث شد تا مسئولين تلويزيون او رو از حضور در برنامههای اين رسانه محروم كنن. در این مدت جواد یحیوی به بازیگری پرداخت و بازی چشمگیری در فصل دوم سریال «قلب یخی» از خودش نشون داد.









