صدا و سیمایی که فرزندانش را می‌خورد!

یه زمانی ورینو (خطیب زبردست فرانسوی) با دیدن کشتارها و تندروی‌های گروه‌های انقلابی در انقلاب کبیر فرانسه گفت: «انقلاب فرزندانش را می‌خورد!» منظورش این بود که در سالهای پس از پیروزی هر انقلابی، تعداد زیادی از افراد سرشناس و مؤثر که در پیروزی انقلاب نقش داشتن، به بهانه‌های متعدد و طی فرآیند تصفیۀ انقلابی از صحنۀ سیاسی کشور حذف میشن. حالا سالهاست که این جمله به یه گزارۀ معروف در ادبیات سیاسی جهان و بخصوص کشور ما تبدیل شده و نمونه‌های متعددش رو بارها دیده‌ایم. با یه کم دقت میشه این جمله رو به صدا و سیما هم تعمیم داد و گفت: «صدا و سیما فرزندانش را می‌خورد!»بارها شده که اقبال مردم به برنامه‌های تلویزیونی بواسطۀ بازی‌های درخشان بازیگران و اجراهای بی‌نظیر بعضی مجری‌ها بیشتر شده، اما این چهره‌ها بطور ناگهانی و به بهانه‌های واهی ممنوع التصویر شده‌اند! موضوعی که گاهی دامنگیر چهره‌های سیاسی و فرهنگی هم شده.

ممنوعیت حضور چهره‌ها در رسانۀ ملی موضوعیه که هیچوقت رسماً اعلام و رسانه‌ای نمیشه. حتی برخی از این ممنوع‌ التصویری‌ها قالب ابلاغیه رسمی هم پیدا نمی‌کنن، بلکه به صورت شفاهی بین مدیران رادیو و تلویزیون و تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌ها رد و بدل میشن. این ممنوعیت‌ها هر چند زیاد هستن ولی غالباً دوره‌های کوتاهی دارن و با رایزنی‌هایی که صورت می‌گیره، رفع و رجوع میشن. در این بین، موضوع ممنوع التصویر شدن مجری‌های معروف به شکل علنی‌تری در رسانه‌ها و سایتهای خبری دنبال میشه و در موارد زیادی، چنین خبرهایی حتی تیتر یک مطبوعات و خبرگزاری‌ها هم میشن. توی این پست قراره که به 4 تا از این مجری‌های معروف اشاره کنیم و دلیل ممنوع التصویر بودن‌شون رو بررسی کنیم. البته به علت جلوگیری از طولانی شدن متن، از پرداختن به داستان ممنوع التصویر شدن مجری‌هایی مثل فرزاد جمشیدی، ژیلا صادقی، آزاده نامداری و... پرهیز می‌کنیم.

فرزاد حسنی

فرزاد حسنی از همون ابتدا با جسارت و لهجۀ صريح وارد تلويزيون شد و به همين دليل هم خيلی زود هواداران و مخالفان زيادی پيدا كرد. با برنامه كوله پشتی كه روزهای گرم تابستون از شبکۀ 3 روی آنتن می‌رفت، به شهرت رسيد. هنوز خیلی‌ها معتقدن که زنده شدن لیلة الرغائب (شب آرزوها) از ابداعات حسنی در زمان اجرای برنامۀ کوله پشتی بود.

ولی از قديم گفته‌اند: «زبان سرخ سر سبز دهد بر باد!» همون يه برنامۀ كوله پشتي كه فرزاد حسنی مقابل سردار رادان (فرماندۀ نيروی انتظامی تهران)ايستاد و به شكل بی‌سابقه‌ای روی آنتن زندۀ تلويزيون، برخورد مأموران انتظامی‌ با مردم رو در مقابل فرمانده‌شون به چالش كشيد، خيلی‌ها مطمئن بودن عاقبت خوبی در انتظار حسنی نخواهد بود. او يه سری خط قرمزها رو شكسته بود و اين باعث شد که تلويزيون هم به دنبال دردسر برای خودش نگرده. تا سال پيش حسنی نيم‌بند در تلويزيون حضور داشت و سالی يه بار در ويژه برنامه‌های نوروزی شبكۀ 3 به اجرا می‌پرداخت، اما از زماني كه علی ضيا رو شد، ديگه اون فرصت هم ازش گرفته شد. در اين مدت حسنی بيشتر به كارهای راديوييش مشغول بود و بازيگري در چندتا فیلم سینمایی رو هم تجربه کرد.

رضا رشیدپور

مدت‌ها طول كشيد تا رضا رشيد‌پور از جک گفتن در آيتم‌های صبح بخير ايران جدا بشه و به عنوان يه مجری خودش رو در تلويزيون مطرح كنه. او با سری برنامه‌های«شیشه‌ای» به اوج شهرت رسيد. رشيد‌پور در سه‌گانۀ «عبور شيشه‌اي»، «شب شيشه‌اي» و«مثلث شيشه‌اي» تقريباً تمام سوپراستارهای سينما و چهره‌هايی رو كه تا به حال حتی يه بار پاشون به تلويزيون باز نشده بود، به برنامه‌اش آورد و به واسطۀ حضور اونا مشهور شد. در اوسط کار برنامۀ مثلث شیشه‌ای، ناگهان پخش اين برنامه متوقف شد. همون موقع دليل اين مسئله رو نماد برنامه مثلث شيشه‌اي و شبيه بودنش به نماد فراماسونرها دونستن! البته يه سری صحبت‌های مهمانان برنامه روی آنتن زنده و ناتواني رشيدپور در كنترل اونا هم مزيد بر علت شد.

رشیدپور بعد از مثلث شیشه‌ای، مدتی اجرای برنامۀ «زنده رود» رو که صبحهای جمعه از شبکۀ اصفهان پخش می‌شد، برعهده داشت. او بعد از جدا شدن از تلويزيون سعی كرد خودش رو در زمینۀ بازيگری آزمایش کنه كه نتيجه‌اش حضور در چندتا فیلم سینمایی بود. حضور جنجاليش در شبكۀ ايرانيان و همچنین ساخت كليپ‌هاي متعدد و قرار دادن اونا روی يوتيوب از کارهای دیگۀ رشيدپور در سال‌هاي اخير بوده. او به تازگي مدير شبكۀ تلويزيونی پرسپوليس شده و در بزرگترین میتینگ آقای حسن روحانی، نقش مجری رو برعهده داشت.

محمد حسینی

از زمانی كه شبكۀ تهران شروع به كار كرد، محمد حسینی به عنوان يكي از مجريان ثابت اين شبكه كارش رو شروع كرد، اما با حضورش در «مسابقۀ بزرگ» در كنار سيد كاظم احمدزاده، بيش از پيش واسۀ مخاطبان شناخته شد. حركات عجيب و غريبش جلوی دوربين، شوخی‌هاي منحصر به فردش با احمد زاده و ترانه‌هايی كه در اين مسابقه اجرا می‌كرد، همگی در كنار هم باعث شهرت و محبوبيتش شد. هنوز که هنوزه خیلی‌ها مسابقۀ «سیمرغ» رو با اجرای حسینی به یاد دارن. آخرین برنامه‌ای که در اون نقش مجری رو داشت، «محلۀ بنده نواز» بود. بعد از پایان این برنامه، حسینی بطور ناگهانی ممنوع التصویر شد و هیچ‌گاه در مورد علت این امر، توضیحی از سوی صدا و سیما داده نشد.

همون زمان شايعاتی دربارۀ افتتاح بنگاه معاملات ملكیش در قبرس شنيده شد و بعدها مشخص شد كه در اونجا پناهنده شده.حسینی مدتیه که در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای علیه مسئولان کشور موضع گیری می‌کنه.بدون شک اگه صدا و سیما به دور از رویکردهای بسته و افراطی، اجازه می‌داد حسینی به کارش در تلویزیون ادامه بده، علاوه بر اینکه خاطرات خوش مسابقاتی مثل سیمرغ در ذهن مردم زنده می‌شد، یه نفر دیگه از جوون‌های با استعداد این ممکلت در حوزۀ اجرا به جمع مخالفین نظام اضافه نمی‌شد.

جواد یحیوی

یه جوون لاغر و تركه‌ای كه خيلی صريح و راحت حرف می‌زد و بی‌مهابا سوالاتش رو از مهمونای برنامه‌اش می‌پرسيد. حالا فرقي نمی‌کرد مهمون برنامه حاج آقا قرائتی باشه يا عطا‌ءالله مهاجراني (وزير فرهنگ و ارشاد دولت اصلاحات). اين جوون لاغر و خوش صحبت كسی نبود جز جواد يحيوی. مجری متفاوتی كه علاوه بر راحت حرف زدن، جلوی دوربين هم راحت بود؛ به قدری كه حتی اگه ترجيح می‌داد كوسن روی مبل رو برداره و روی زمين بذاره و روش بشینه و برنامه‌اش رو اجرا كنه، اين كار رو می‌كرد. او با اجرای متفاوت برنامۀ تابستونی «طعم آفتاب» كه بعد از ظهرها از شبكۀ تهران پخش می‌شد، تونست یه سبک تازه در اجرای برنامه‌های تلويزيونی از خودش به جا بذاره و به اوج شهرت و محبوبيت برسه.

خيلیا معتقدن عادل فردوسی‌پور، فرزاد حسنی، احسان عليخاني و... با الهام از نوع اجرای یحیوی به مجريانی جسور تبديل شدن. یحیوی با اينكه مجری جريان‌سازی بود اما در ادامه نتونست موفقيت «طعم آفتاب» رو تكرار كنه. او در اواخر كارش به اجراي مسابقات زندۀ تلفنی رسيد. پشتيباني از آقای موسوی در انتخابات رياست‌جمهوری سال 88 و حضور مستمر در ميتينگ‌های ايشون باعث شد تا مسئولين تلويزيون او رو از حضور در برنامه‌های اين رسانه محروم كنن. در این مدت جواد یحیوی به بازیگری پرداخت و بازی چشمگیری در فصل دوم سریال «قلب یخی» از خودش نشون داد.

ماه عسل

از همون روزی كه خبر حضور دوبارۀ احسان عليخاني در برنامۀ «ماه عسل» رسانه‌ای شد‌، اين سؤال واسۀ خیلی از مخاطبان به وجود اومد كه واقعاً چرا تلويزيون برای چندمين سال متوالي با احسان عليخاني شبيه طرح زوج و فرد برخورد می‌کنه و يه سال در ميون برنامه‌ای كه با حضور او به موفقيت رسيده رو ازش می‌گيره و به شخص ديگه‌ای می‌سپاره؟ نه اينكه عليخانی مجری بی‌عيبيه و هيچ نقطه ضعفی در برنامه‌هاش وجود نداره كه قطعاً وجود داره ‌(البته برنامه‌های چند سال اخيرش هر بار با پختگی بيشتری روی آنتن رفته) اما نكته اين جاست كه تمام گزينه‌های شبكه 3 برای جايگزينی او نه تنها خوب نبودن، بلكه در اجرای برنامه و جذاب كردن «ماه عسل» با شكست مواجه شدن و مخاطبان و طرفداران برنامه رو تبديل به منتقدان اصلی اون کردن.


اين تعويض‌ها هميشه ناموفق بودن؛ چه زماني كه محسن افشانی اومد و چند روز بعد خداحافظي كرد و عليخانی برگشت، چه زماني كه حسن جوهرچی برای يه ماه تمام سردترين «ماه عسل» رو اجرا كرد و چه سال گذشته كه علي ضياء با همۀ اميدي كه بهش می‌رفت، نتونست بار ماه عسل رو اونطور كه بايد به سر‌منزل مقصود برسونه. شك نكنين اگه می‌تونست، مديران تلويزيون خوشحال‌تر از هميشه امسال هم اجرای ماه عسل رو بهش می‌سپردن و از اين مخمصۀ هر ساله، خودشون رو خلاص می‌كردن! حالا ماه عسل جدید با اجرای احسان علیخانی دوباره شروع شده و همین سه چهارتا برنامۀ اخیر- بخصوص برنامۀ مربوط به گروگان گیری مبین- نشون داد که با پختگی بیشتری نسبت به سری‌های قبلی این برنامه مواجه هستیم؛ به شرطی که بعضی از این جو زدگی‌های گاه و بیگاه کنار گذاشته بشه و مثلاً جلوی چشم میلیون‌ها بیننده، مجری با شلوار قرمز برنامه اجرا نکنه که بعدش مجبور به عذرخواهی بشه!

نگاه‌های سلیقه‌ای به پوشش

کنترل رو دست‌تون گرفته‌اید و به دنبال یه برنامهٔ‌ سرگرم‌کننده یا دلخواه از این کانال به کانال دیگه میرین. در حین گشت و گذار بین شبکه‌های داخلی و برون‌مرزی تولید داخل، با دیدن بعضی کانال‌ها احساس می‌کنین یه کم از مرز ایران فاصله گرفتین و دوباره در بعضی شبکه‌های دیگه به ایران برگشتین! با خودتون فکر می‌کنین چه تفاوتی بین بعضی شبکه‌هاست که باعث شده چنین تصوری داشته باشین. بازم کنترل رو دست‌تون می‌گیرین و کانال‌ها رو عوض می‌کنین و یه کم دقیق‌تر میشین. یکی از تفاوت‌ها رو پیدا می‌کنین: نوع پوشش خانم‌های مجری! با یه کم گشت و گذار در بین شبکه‌های داخلی و شبکه‌های برون‌مرزی کشور، تفاوت در سیاست‌گذاری صدا و سیما در موضوع حجاب و در شبکه‌های مختلف رو خواهید دید.

در شبکه‌های داخلی اغلب از مانتوهای ساده، نسبتاً گشاد و مقنعه یا چادر استفاده میشه. پوششی که نوعی از یکدستی در اون بوده و حکایت از نظارت و وجود آیین‌نامه‌هایی مشخص و روشن در این باره داره. اما در شبکه‌های برون‌مرزی، تفاوت و اختلاف پوشش بین مجری‌های زن اونقدر زیاده که بشه ازش عدم وجود آیین‌نامهٔ پوشش و یا وجود آیین‌نامه‌ای کلی و حداقلی رو نتیجه گرفت. ظاهر شدن در جلوی دوربین با کت و دامن، مانتوهای چند رنگ، استفاده از شال به جای روسری یا مقنعه و میزان آرایش از تفاوت‌های پوشش در شبکه‌های برون‌مرزی نسبت به شبکه‌های داخلیه.

آدم این وسط گیج میشه! اگه استفاده از کت و دامن و شال خوبه پس چرا مجری‌های خانم شبکه‌های داخلی نمی‌تونن ازش استفاده کنن؟! اگه بده، پس چرا مجری‌های خانم شبکه‌هایی مانند العالم، پرس تی‌وی، سحر و آی‌فیلم ازش استفاده می‌کنن؟! عدم تعریف روشن از حجاب، زمینهٔ تعاریف سلیقه‌ای از پوشش رو فراهم کرده و باعث ظهور این اختلاف بزرگ بین عملکرد دستگاه‌های دولتی در موضوع پوشش شده. این اختلاف گاهی وقتا به اونجا می‌رسه که مقنعه‌ای که در شبکهٔ 2 سیما واسۀ مجری ممنوع بوده، در شبکهٔ 3 سیما بی‌اشکاله و مجری با اون جلوی دوربین میره!

این تناقض رو ما نه تنها در عملکرد صدا و سیما بلکه در سطح جامعه هم می‌بینیم. گشت ارشاد پوشش‌هایی رو نادرست و بد می‌دونه که استفاده از اونا در سینمای کشور عادی و تبدیل به هنجار شده. این وسط گناه جوونا چیه که نمی‌دونن با کدوم ساز مسئولان باید برقصن و کدوم نوع پوشش مورد قبول آقایون رو انتخاب کنن؟! قبلاً هم در مورد تنوع و زیبایی حجاب و استفاده از رنگ‌های شاد و گوناگون برای دخترها و زنان ایرانی نوشته بودم. برام سؤاله که از نظر مدیران صدا و سیما تنوع در پوشش و معرفی حجاب زیبا و موافق با اون چیزی که دین مشخص کرده، آیا فقط واسۀ مخاطبین خارجی لازمه و آیا زنان و دختران کشور خودمون بهش بی‌نیازن؟! به این میگن سیاست یک بام و دو هوای مدیران صدا و سیما!

آرمیتا مثل پری

حدود یه سال از ترور شهید رضایی نژاد، بابای آرمیتا کوچولو می‌گذره. کمتر از یه سال هم از ترور شهید مصطفی احمدی روشن، بابای علی کوچولو می‌گذره. البته طبیعی هم هست که در این مدت صدایی از مجامع به اصلاح حقوق بشر بین المللی بلند نشده باشه. چیزی که باعث خوشحالیه، موفقیت اخیر دستگاه اطلاعاتی کشور در دستگیری عوامل ترور شهیدان دانش هسته‌ایه. جا داره که یه خسته نباشید درست و حسابی بگیم به همۀ مسئولان و مأموران اطلاعاتی و امنیتی که در این راه، از هیچ تلاشی دریغ نکردن.

چند شب پیش یه مستندی به نام «آرمیتا مثل پری» از شبکۀ اول پخش شد که چون زمانش پخشش نامناسب بود، خیلی‌ها ندیدنش. مستند جالبی در مورد آرمیتا، دختر کوچولوی شهید رضایی نژاد. در موردش بیشتر توضیح نمیدم تا خودتون ببینین!

کیفیت متوسط (۳۲ مگابایت)

کیفیت خوب (۱۳۲ مگابایت)

چی از جون من می خواین؟!

همون طور که می دونین فیلم «جدایی نادر از سیمین» یکی دو هفته پیش بعد از دریافت جایزه گلدن گلوب رسماً نامزد دریافت جایزه در دو بخش اسکار شد: یکی اسکار بهترین فیلمنامه تألیفی و یکی هم اسکار بهترین فیلم خارجی. اینجاست که جدایی نادر از سیمین با هزینه ساخت کم 500 میلیون تومن باید به رقابت با فیلم های پر خرج هالیوودی بره. از همین حالا نگاه ها به 7 اسفندماه، زمان برگزاری مراسم اسکار دوخته شده. حدس می زنم فیلم جدایی، حداقل در یکی از دو بخشی که اسم بردم موفق به کسب جایزه اسکار بشه ولی چیزی که توجه منو به خودش جلب کرده آغاز دوباره برخی زمزمه هاست... می دونین؟ به نظر من اگه یه روزي اين مجسمه معروف اسكار به زبان دربياد، حتماً بعد از خوندن اظهارات اهالي سينماي ايران و مديران فرهنگي در روزنامه ها و خبرگزاري ها، فريادش به آسمون میره كه واقعاً از جون من چه مي خواین؟! از يه طرف من رو به‎ عنوان يكي از نمادهاي آمريكا معرفي مي كنين و مدام تف و لعنتم مي كنين، از طرف ديگه هر سال سر اين‎كه كدوم فيلم بايد براي شركت در مراسم من معرفي بشه، بين همه تون دعواست!

راستش اين ماجراي اُسكار در كشور ما هر سال بيشتر از قبل داره پيچيده میشه و معلوم نيست كه بالاخره باید رويداد مهمي از نظر ما تلقي بشه يا نه. سينماي ايران تا به حال در جشنواره هاي معتبري مثل كن، ونيز، گلدن گلوب و برلين افتخارآفريني كرده اما تنها فيلمي كه تا مرحله نهايي براي قضاوت در اُسكار پيش رفت فیلم «بچه هاي آسمان» آقای مجیدی بود كه برگزيده نشد. اسكار بهترين فيلم خارجي، با وجودي كه فقط يه جايزه از بین اسكارهايي هست كه اهدا ميشه، اما بدون شک يكي از مهمترين اونا و خبرسازترين شونه. يكي به اين دليل كه اين جايزه به فيلم تعلق مي گيره و به كارگردان اهدا ميشه و دوم اينكه سمبل حضور و مشاركت همه ملل صاحب سينما در اين مراسمه. پس فرقش با جشنواره هاي ديگه در اينه كه امكان نداره كشور صاحب سينمايي در اون شركت نكنه.

اما اين اسكار چيه كه اين قدر حرف و حديث داره و دعوا سرش هست؟ از یه طرف توي برنامه هاي تلويزيوني و روزنامه ها و خبرگزاری ها زيرآب جشنواره هاي خارجي رو مي زنن و يقه فيلم سازان برگزيده اين جشنواره ها رو مي چسبن كه شما فكر سينماي مملكت تون نيستين و داريد خواسته هاي مسئولان جشنواره هاي فرنگي رو اجابت مي كنين و از طرف دیگه در ميزگردها و سخنراني ها و مصاحبه ها اعلام مي كنن كه بايد با سلاح فرهنگ به جنگ قدرت های بزرگ رفت و چقدر خوب ميشه اگه يه فيلم مورد قبول ما بره اسكار و جايزه معروف رو بگيره! تناقض رو دارین؟! هرساله، زمان برگزاری اسكار كه مي رسه حرف و حديث هاي بي پايان هم شروع ميشه. آقایون نمي دونن واقعاً چي مي خوان و تكليف شون هم روشن نيست. مثلاً همین فیلم «جدایی نادر از سیمین» که بيشتر از همه فيلم هايي كه در طول اين سال ها از ايران به اسكار معرفي شده شانس موفقيت داره، آيا اين فيلم سفارشي ساخته شد؟ آقایون براي ساخته شدنش برنامه ريزي دولتي داشتن؟ نه‎تنها اين، كه ديديم مدتی هم پروانه ساختش لغو شد و اصغر فرهادی رو مجبور به معذرت خواهی کردن تا لغو مجوز پروانه ساخت فیلمش برداشته شد! هزار و يه مشکل سرش آوردن و تهمت های مختلفی به خودش و فیلمش زدن تا سازنده اش احساس كنه كه با ساختن اين فيلم كار مجرمانه اي انجام داده!

يه بار شد آقاي رييس فارابي، معاونت سينمايي يا وزير ارشاد، حرفی درباره اين فيلم بگن كه نه شبيه آثار عباس كيارستمي هست، نه تصويرگر بدبختي ايراني هاست و سياه نمايي مي كنه، نه فريبكارانه و دروغ پردازه، نه مشكل پوشش و مميزي و طعنه و كنايه سياسي داره و كارگردانش هم آدم محجوبيه كه نمي خواد مثل بعضي از هم نسلهاش با فيلم ساختن، منت سر كشور و مردم بذاره و هيچ وقت هم خودش رو نگرفته كه من كي هستم و غيره؟ آیا شد؟ جدایی نادر از سیمین رو مثال آوردم كه مشخص بشه وقتي براي اين فيلم ارزشمند كه در نظرخواهي اخير مجله «فيلم» از نود منتقد سينمايي به‎عنوان یکی از بهترین فیلمهای تاريخ سينماي ايران انتخاب شد، اين‎قدر مشكل ايجاد میشه ديگه چه انتظاري داريم از آدم هاي بااستعداد اين سينما كه با جسارت و هوش و هنرشون، بخوان در آرامش كار کنن.

هميشه زمان اسكار كه مي رسه با هو و جنجال درباره اين رويداد، دوستان سعي مي كنن تا حد امكان چشمشون رو بر واقعيت سينماي ايران ببندن. سينماي ايران با چه بضاعتي بايد به فكر فتح قله هاي موفقيت بين المللي باشه؟ آيا مديران وزارت ارشاد در سال هاي اخير براي تماشاي فيلم، سري به سالن هاي سينمايي زده اند؟ آيا مي دونن كه در كشور ما با اين همه ادعاي فرهنگي چه فيلم هايي داره ساخته ميشه؟ آيا خبر دارن كه خیلی از فيلم هاي خوب و ارزشمند پشت خط اكران موندن و در عوض فيلم هايي تند و تند نمايش داده ميشن كه حتي يه فريم شون ارزش ديدن نداره؟ براي مقابله با اين وضعيت بايد چاره اي انديشيد نه اين‎كه هر سال در یه زمان مشخص، همه احساس مسئوليت در قبال سينماي ايران کنن و در برابر اسكار موضع بگيرن. نزديك صد كشور دارن هرسال فيلم مي فرستن به اسكار كه از بین اونا حدود پنج فيلم به مرحله نهايي مي رسه و آخرش اسم يكي رو صدا مي زنن كه بره اون بالا و جايزه رو بگيره.

هنرمنداني مثل اصغر فرهادي، جانشينان هنرمندان بزرگي مثل مرحوم علي حاتمي و مرحوم رسول ملاقلي پور هستن. مدیران وزارت ارشاد بايد بهشون بها بدن و حمايت شون كنن نه اینکه كاري كنن كه يا بذارن مثل بعضيا برن و در كشورهاي ديگه فيلم بسازن يا بعد از گذروندن دوره يأس و بي هويتي، تبدیل بشن به همون سري دوزاني كه مدام دارن از سرمايه هاي محدود اين سينما به قصد ابتذال بهره مي برن. گرفتن اسكار به خودی خود رويداد مهم و تأثيرگذاري بر فرهنگ جامعه ماست، مشروط به اين‎كه دوستان يادشون باشه كه چه هدفي دارن. مي خوان پشت اين افتخارها پنهان بشن و فراموش كنن كه در سينماهاي مملكت ما چه فيلم هاي مبتذلي دارن فروش ميلياردي مي كنن يا شايد ايمان بيارن به اين‎كه ميشه قدر فيلم هايي رو دونست كه هم تماشاگر فهيم ايراني از ديدنش لذت مي بره، هم منتقدان و كارشناسان داخلي اون رو تحسين مي كنن، هم در جشنواره هاي خارجي به‎عنوان اثري كه منعکس کننده فرهنگ و هنر اصيل اين سرزمينه مي درخشه، هم ستايش سينماگران بزرگ بين المللي رو برمي انگيزه و هم یه سند تاريخي از زمانه ماست كه بعدها افتخار كنيم به اين‎كه در زمان ما چنين فيلم هاي بزرگي ساخته مي شدن.


پسانوشت: یه نکته ای که برام جالب بود اینه که درجه ای که به این فیلم برای نمایش در آمریکا تعلق گرفته PG-13 هست! یعنی توصیه میشه پدر و مادرها بچه های زیر 13 سال رو به تماشای این فیلم نبرن! این درجه در سینمای هالیوود معمولاً به فیلمهای بزن بزن و اکشن خشن با رگه های رقیق از مسائل جنسی داده میشه. فیلم در انگلیس هم با همین درجه به نمایش دراومده. اینم دلایل این درجه بندی سختگیرانه در سایت MPPA (انجمن درجه بندی فیلم های آمریکا):

  • دلایل جنسی: پدر نادر در سکانس هایی از فیلم با لباس زیر و برهنه نشون داده شده. همچنین در فیلم بارها درباره بارداری و سقط جنین بحث میشه (موضوعاتی مانند درد گرفتن شکم زن به علت افتادن بچه و... برای افراد زیر 13 سال مناسب نیست).
  • دلایل خشونت: نادر سرایدار خودش رو که یه زن هست به بیرون هل میده، حجت (شهاب حسینی) در انتهای فیلم خودزنی می کنه و همچنین زن با اتومبیل تصادف می کنه و بچه اش سقط میشه (هرچند روی پرده چیزی نمی بینیم ولی خشونت محتوایی محسوب میشه)
  • دلایل فحش و ناسزا: انگار در زیرنویس انگلیسی فیلم فحش هایی که حجت میده، به کلمه هایی که در آمریکا معنای بدتری دارن ترجمه شده!
  • دلایل مواد مخدر و الکل: سیمین در صحنه خیلی کوتاهی سیگار می کشه

چرا هیچکس فردوسی پور نمیشه؟

خیلی از کسانی که با فعالیت رسانه ای آشنا هستن به خوبی می دونن که ممکنه خروجی یه رسانه با محتوای واقعیش کاملاً متفاوت باشه و به عبارت دیگه خودسانسوری در یه رسانه به حدی برسه که دست اندرکارن یه برنامه، تصویری متفاوت از واقعیت نظرات خودشون رو به مخاطب ارائه بدن. این تفاوت ممکنه بدلیل ملاحظات اقتصادی، سیاستها و یا محدودیتهای خاص اعمال بشه؛ اما نتیجه اش یه چیزه: بی اعتمادی مخاطب! تفاوت و بعضاً تناقض میان چیزی که یه فعال رسانه ای هست و چیزی که نشون میده، از یه طرف فشار درونی رو بر خودش وارد می کنه و از طرف دیگه مخاطبش رو هم با یه فشار بیرونی مواجه می کنه.

نمونه بارز این موضوع، وضعیت مجریان صدا و سیماست. اگه بخوایم چهار مجری شاخص و با سابقه رو در صدا و سیما اسم ببریم قطعاً اسم عادل فردوسی پور، محمدرضا شهیدی فر، فریدون جیرانی و مرتضی حیدری از گزینه های اصلی خواهند بود. اما در این بین، محبوبیت و اعتبار عادل فردوسی پور غیر قابل مقایسه با بقیه هست. ویژگی عادل فردوسی پور اینه که حاضر به ارائه تصویری متفاوت از خودش به مخاطب نیست. حاضر نیست فرمان های صادر شده از پشت گوشی رو بدون چون و چرا اجرا کنه. بارها فشارهای وارد شده به خودش رو بروز داده، در برابر دستورها مقاومت کرده، از مردم و مخاطبان خودش کمک خواسته و در برابر صاحبان نفوذ و قدرت جریان سازی کرده. هرچند که شاید این گوش به فرمان نبودن باعث شده باشه که برآورد برنامه پرهزینه اش کمتر از خیلی از برنامه های کم هزینه تر باشه. برای مدیران صدا و سیما، برکناری فردی مثل عادل خیلی پرهزینه هست و به دلیل همین اعتماد و همراهی مخاطب باهاش، بیشتر از ده ساله که تقریباً همیشه عنوان پربیننده ترین برنامه تلویزیونی در نوع خودش رو حفظ کرده.

شهیدی فر، جیرانی و حیدری هم مثل فردوسی پور با مدیران صدا و سیما سر و کار دارن و با توجه به سوابق کاری و شناختی که از اونا وجود داره در حیطه تخصصی خودشون اگه از فردوسی پور تخصص و تسلط بیشتری نداشته باشن، کم تجربه تر هم نیستن؛ اما چرا هیچ کدوم از این افراد حتی یه دهم محبوبیت فردوسی پور رو ندارن؟ و چرا حتی چهره ای مثل مرتضی حیدری که انصافاً از نظر تسلط بر موضوعات اقتصادی و مهارت در گفتگوی کارشناسی یکی از زبده ترین مجری های فعلی صدا و سیماست نسبت به چهره ای مثل شهیدی فر محبوبیت خیلی کمتری داره؟ در حالی که اجمالاً این چهار نفر از نظر تفکرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نزدیکی زیادی به همدیگه دارن و دست کم در حوزه نظرات شخصی تناقض جدی با همدیگه ندارن. نکته اینجاست که به هر میزان که تصویر ارائه شده از این افراد با شخصیت واقعی شون تفاوت و فاصله داشته باشه، اعتماد و همراهی مخاطب باهاشون کاهش پیدا می کنه.

مرتضی حیدری چند وقت پیش در مصاحبه ای گفته بود در زمان اجرای برنامه و گفتگو با مسئولان به خودم اجازه نمیدم که نظرات شخصیم رو به زبان بیارم و مجری سیاستها و خواننده سؤالات سازمان هستم. آقای عنادی، همکار حیدری هم قبلاً از این موضوع پرده برداشته بود که محورهای سؤالاتی که در گفتگوهای تلویزیونی با رئیس جمهور مطرح میشه قبلاً با نهاد ریاست جمهوری هماهنگ میشه! در نتیجه نظراتی که حیدری بیرون از استودیوی تلویزونی و آنتن زنده صداوسیما به زبان میاره، فاصله زیادی با تصویری که از او در ذهن مخاطب نقش بسته، داره. یا عملکرد فریدون جیرانی در برنامه هفت در موضوعات خاص و حساس برای مسؤولان صداوسیما و ارشاد و بعضی نهادها، تابع یه سری سیاست های متفاوت با نظرات خودشه. و همچینین عملکرد شهیدی فر در پارک ملت، در برابر مسعود ده نمکی و حسین شریعتمداری و... قطعاً با نظرات شخصی خودش تفاوت زیادی داره.

بنابراین این سه نفر به همون اندازه که در زیرپا گذاشتن نظرات شخصی و اطاعت از سیاستهای مسؤولان همکاری بیشتری نشون بدن، به همون اندازه باید شاهد افت محبوبیت و اعتبار و اعتماد مخاطب باشن. آیا زیرپا گذاشتن نظرات شخصی و کارشناسی یه مجری و سر تکان دادن و سکوت در برابر حرفهایی که او اونها رو درست نمی دونه، یه روش حرفه ایه؟ چیزی که مسلمه برای یه مخاطب، وجود احساس تناقض در رفتار و نظرات یه فعال رسانه ای منجر به کاهش اعتماد و محبوبیتش میشه. و اینجاست که می تونین بگیم در بین مجری های صدا و سیما هیچ کس عادل فردوسی پور نمیشه!

اندکی خلاقیت لطفا!

صدای زنگ! میزبان در رو به روی مهمان ها باز می کنه و با احوالپرسی گرمی اونا رو به سمت اتاق پذیرایی راهنمایی می کنه. بعد از چند دقیقه صحبت و سؤال از علایق، سه مهمان و میزبان برای صرف شام سر میز غذا حاضر میشن و با پیش غذا و مخلفات دیگه گفتگو های چهار نفره ادامه پیدا می کنه. یکی از مواد اولیه غذا سؤال می کنه، اون یکی از متأهل یا مجرد بودن بقیه و تا انتهای شام بحث داغ و داغ تر میشه. در نهایت با امتیاز دهی به غذاها و رفتار میزبان، شب به پایان می رسه و مهمان ها با یه خداحافظی گرم با میزبان به خونه شون برمی گردن. این نمونه یکی از قسمت های برنامه «بفرمایید شام» شبکه من و تو هست. برنامه ای که اغلب خانواده های ایرانی باهاش آشنا هستن. در این برنامه چهارتا آشپز آماتور که تا به حال همدیگه رو ندیده‌اند و از میان ایرانی های ساکن شهر لندن انتخاب میشن، به جون هم میفتن و شروع به رقابت میکنن. هرشب خونه یه نفر مهمونی هست و میزبان باید برای سه نفر دیگه آشپزی کنه. در هر شب، سه نفر مهمان به میزبان به صورت مخفیانه امتیاز میدن تا اینکه شب آخر، نفری که بیشترین امتیاز کسب کرده برنده ۱۰۰۰ پوند ناقابل می‌ شه!

برنامه «بفرمایید شام» در شبکه من و تو

قابل پیش بینی بود که با موفقیت این برنامه در جذب بینندگان زیاد در داخل ایران به زودی نمونه ایرانیش تولید بشه! این اتفاق‌ها در تلویزیون و سینمای ایران قابل ردیابی و مشاهده هست و نکته عجیب و تازه‌ای نیست. بارها از برنامه‌ها و فیلم‌های غربی و محصولات بصری شبکه‌های ماهواره‌ای انتقاد شده اما در نهایت بخش قابل توجهی از برنامه‌ها، فیلم‌ها و مجموعه‌ها با گوشه چشمی به همون محصولاتی ساخته میشن که در مطبوعات و خبرگزاری ها ازشون انتقاد میشه. نمونه های دم دستیش هم تا دلتون بخواد زیاده! از نحوه شروع اخبار صدا و سیما و نحوه اجرای مجری ها كه تقليدي از اخبار BBC هست گرفته تا همین شبكه تازه تأسيس بازار كه به تقليد شبكه هاي تجاري ماهواره اي رو آورده و ديالوگهاي تبليغاتي و سبك تبليغات در اون هيچ فرقي با شبكه هاي دیگه نداره. امروز هم خبر رسید که توزیع برنامه ای با عنوان «بفرمایید شام ایرانی» در شبکه خانگی شروع شده!

وقتی که قسمت هایی از این برنامه رو دیدم (دانلود کنید) متوجه شدم که نتیجه نبوغ سازندگان در حد کپی برابر اصل برنامه بفرمایید شام شبکه من و تو هست! نام برنامه بدون هیچ خلاقیتی از «بفرمایید شام» وام گرفته شده و دوستان حتی این زحمت رو به خودشون نداده‌اند که دنبال یه نام ساده و تازه باشن؛ مثلاً سفره ایرانی، مهمانی ایرانی، ضیافت ایرانی، شام ایرانی یا هر چیز دیگه ای توی این حال و هوا که خیلی هم سخت و دشوار نیست! از تقلید نحوه اجرا و شیوه کارگردانی هم چیزی نگم بهتره! اما طبیعیه که عرضه مسابقه‌ای با این نام‌ها در شبکه نمایش خانگی نمی‌تونه برای مخاطب جذاب باشه، پس ساده‌ترین و کم هزینه‌ترین کار اینه که حداقل یه پسوند ایرانی بهش اضافه بشه و تمام! نکته جالب بعدی اینه که سازندگان «بفرمایید شام ایرانی» در مصاحبه هاشون با مطبوعات تأکید کرده اند که این برنامه هیچ شباهتی به نمونه خارجی نداره چون بازیگران، ورزشکاران، خواننده‌ها و... مهمانش هستن! اگه اینطوره چرا نام برنامه و مسابقه همچنان یادآور «بفرمایید شام» هست؟ و چرا تمام بخش های این برنامه از روی بفرمایید شام کپی برداری شده؟

برنامه «بفرمایید شام ایرانی» که توزیعش در شبکه نمایش خانگی به تازگی شروع شده

تناقض‌‌های رفتاری و گفتاری این روزها به یکی از آفت‌های جامعه ایرانی تبدیل شده. دوستان برای این که بتونن بدون مشکل، کارشون رو به اتمام برسونن، هر گونه شباهت فرمی و محتوایی رو انکار می‌کنن و از طرف دیگه ایده اصلی برنامه و نحوه اجرا رو از «بفرمایید شام» وام می‌گیرن. این تقلید و الگوبرداری اولین و آخرین تقلیدی نیست که در حوزه برنامه سازی ایرانی اتفاق میفته، اما نکته اینه که آقایون قراره تا کی برای جذب مخاطب به روش‌های تجربه شده دیگران چنگ بزنن؟ تا کی قراره برای جذب مخاطب به الگوهای نخ نما شده و استفاده شده رو بیارن؟ این سیاست یه بام و دو هوا ما رو به کجا رسونده که همچنان بهش وفاداریم و دست ازش برنمی‌داریم؟!

اینکه یه گروه ایرانی می خوان این برنامه رو تقلید کنن تأسف‌آوره. این نشون میده ضعف برنامه سازی و خلاقیت در برنامه سازان ما جدیه و باید به حال این مشکل فکری کرد. بیژن بیرنگ که در در دهه 70 سریالهای به یادماندنی «همسران» و «خانه سبز» رو تولید کرد، با انبوهی از تجربه نباید به عنوان کارگردان پشت دوربین «بفرمایید شام ایرانی» قرار بگیره. انتظار میره کارگردانی با این میزان تجربه و آگاهی که برنامه‌هاش رو با نگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه می‌ساخت در دهه 90 فراتر از تجربه‌های قبلیش حرکت کنه و به روند برنامه‌سازی در تلویزیون رونق بده. این پُست در واقع نقد این برنامه نیست، نقد نگاه و روشیه که بر تلویزیون، سینما و شبکه نمایش خانگی حاکمه و نگاهی که راه رو بر خلاقیت می بنده. آقایون صدا و سیما! اندکی خلاقیت لطفا!