نقدی بر یه حبه قند

دوستانی که بطور جدی اهل سینما و نقد و بررسی فیلمهای گوناگون هستن با «رضا میرکریمی» آشنایی کامل دارن و می دونن که میرکریمی تقریباً در تمام کارهاش سعی داره فیلم هاش رنگ و بوی فیلم دینی به خود بگیره و اگه نگیم او موفق ترین کارگردان در این ژانر و گونه فیلمسازی در ایرانه به طور حتم یکی از کسایی هست که نقش به سزایی در ایفا و اجرای سینمای دینی با تکنیک ها و روایت های ناب و قدرتمند بوده. هیچ کدوم از ما نمی تونیم بازی طلبه ی شهرستانی رو در فیلم «زیر نور ماه» فراموش کنیم. یا دکتر ثروتمند و غیر معتقدی رو که برای پیدا کردن پسرش تا دم مرگ میره در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» یا دو دلی یه زن در رفتن به سفر رو که به استخاره هم رو میاره در فیلم «به همین سادگی». بدون شک میرکریمی تا به حال کارگردان موفقی بوده. مؤید این حرفم هم اینه که تا به حال میرکریمی در هر دوره از جشنواره فجر که شرکت کرده سوار بر سیمرغ اونجا رو ترک کرده! اما جدیدترین کار رضا میرکریمی با تمامی کارهای قبلی این کارگردان تفاوتهای چشمگیری داره. او در «یه حبه قند» که یه ملودرام خانوادگی و سنتیه به زندگی سنتی ایرانی که چند وقتیه با آپارتمانیزه شدن شهرها و انسانها دچار فراموشی شده پرداخته.

داستان فیلم در مورد دختر کوچک (نگار جواهریان) یه خانواده اصیل یزدی هست که قصد داره با داماد از راه دور ازدواج کنه و بعد به خارج از کشور مهاجرت کنه. خونه قدیمی سوت و کور در یه چشم بهم زدن شلوغ میشه و عروسی برگزار میشه اما ناگهان با فوت دایی عروس که بزرگ فامیل و جای پدر عروسه اون هم با گیر کردن یه حبه قند در گلوش، عروسی به عزا تبدیل میشه. جدیدترین ساخته میرکریمی بیشتر از یه فیلم معمولی ایرانیه. فیلمی که اونقدر پرسوناژهای گوناگون و پرتعداد داره که بدون شک فقط کارگردان قدرتمندی مثل میرکریمی می تونه به تک تک اونها بپردازه و در شخصیت پردازی بطور یکسان عمل کنه. البته نباید فراموش کنیم که هیچ کارگردانی نمی تونه در یه فیلم پر پرسوناژ و بازیگر به عمق شخصیت ها نفوذ کنه ولی میرکریمی تونسته در مدت کوتاهی ما رو با تمام کارکترهایی که در ابتدا بیگانه به نظر می رسن آشنا کنه. نفوذ او به سبک زندگی ایرانی و زندگی سنتی حاکی از توجه این کارگردان به مسائل خیلی ریز خانواده های ایرانیه. «یه جبه قند» قطعاً از لحاظ تکنیک کار خیلی فاخر و در خور توجهیه. استفاده از دوربین سوپر 16 هم که برای اولین بار در ایران اتفاق میفته باعث میشه که شما صحنه ها و نماهای زیبایی رو از زندگی اصیل ایرانی نگاه کنین.

میرکریمی در فیلم «یه حبه قند» با به تصویر کشیدن فضای گرم و صمیمی خانواده‌های ایرانی و با به کار بردن نشانه‌گذاری‌ها و ویژگی‌های برجسته‌ی تعاملات میان افراد این خانواده‌ها یه موقعیت گرم و دل‌پذیر رو برای مخاطب خودش پدید آورده؛ موقعیتی که در تمام طول فیلم و با در نظر داشتن گستردگی‌های خاصش، چه از جهت بازیگری و چه از جهت وقایع و اتفاقات، به خوبی حفظ شده و ادامه پیدا کرده. فیلم «یه حبه قند» به نوعی وامدار اصالت‌ها و ارزش‌های خانوادگیه و میرکریمی در این فیلم تمام تلاش خودش رو برای به ظهور و بروز رسوندن این ویژگی مغفول مانده و غبار گرفته، به کار گرفته. نکته‌ای که باید در مورد فیلم «یه حبه قند» در نظر گرفت اینه که در تمامی طول فیلم یه شاخص در روایت داستانی و شخصیت پردازی آدم‌ها وجود داره و اون دل‌بستگی به امر هم‌دلی و دل‌جویی میان آدم‌هاییه که در موقعیت شادی و غم به کمک همدیگه میان. علاوه بر این نماد پردازی در تمام فیلم به خوبی دیده میشه و در سایر بخش‌ها هم ظهور و بروز جذاب و مبتکرانه ای داره.

فیلم «یه حبه قند» رو میشه یکی از کامل‌ترین و جامع‌ترین آثار میرکریمی دونست. فیلمی که در اون کارگردان تونسته با وجود بازیگران فراوان و موقعیت‌های بسیار یه نظم مناسب و فضایی یه دست و یک‌نواخت رو در تمامی اثرش، حاکم کنه و مخاطب رو تا انتهای فیلم هدایت و حمایت کنه. فیلم میرکریمی، بازگویی غم‌ها و شادی‌هاست. نمادی از زندگی، اشک و لبخند، پیوند هم زمان زیبایی‌ها و زشتی‌ها و در هم آمیختن خوبی‌ها، بدی‌ها، تلخی‌ها و شادی‌ها. در فیلم «یه حبه قند»، به صورت نمادین یه حبه قند می‌تونه در عین شیرین بودن و زندگی بخش بودن، خیلی تلخ و تیره باشه و این بازگویی زیبایی شناسانه و سینما ورزانه از یه حقیقت متعالیه که متن و بطن دین رو تشکیل میده. بازی‌ها و روایت داستانی فیلم‌نامه، شخصیت پردازی، موسیقی و میزانسن خیلی جذاب نشون میده میر کریمی در این اثر تمام توانایی‌های سینمایی و روحیات معنوی خودش رو برای ساخت یه اثر ارزشمند به‌کار گرفته. در نقد و تحلیل یه حبه قند، جا داره که به کارگردانی خیلی خوب و میزانسن‌های جذاب میرکریمی اشاره کرد و هم‌چنین به بازی فوق‌العاده‌ی بازیگران اصلی و فرعی فیلم از جمله نگار جواهریان، رضا کیانیان و...

لحظه لحظه‌ی فیلم «یه حبه قند» درست مثل اینه که مخاطب در باغ باصفایی در یه صبح بهاری و بارانی قدم بزنه. من به شخصه اعتقاد دارم که  فیلم یه حبه قند رو خدا کارگردانی کرده و سیدرضا میرکریمی تنها وسیله‌ای بوده برای ایجاد این فضای زیبا و انسانی. کارگردانی خدا در فیلم یه حبه قند اونجا مشخص میشه که پیرمرد، پله‌های سقف کاه گلی خونه قدیمی رو بالا میره و با پرچم یا حسین شهید، صدای به آسمان پر کشیدن مؤمنی رو آواز می‌کنه و یا جایی که مرد پریشان و دور افتاده از زندگی عادی در لحظه‌ی بزنگاه برای مادری که گریه نکرده و ممکنه غم‌باد بگیره و بمیره، نوحه می‌خونه... و چه زیبا کارگردانی خدا رو در فیلم یه حبه قند میشه در تک تک لحظه‌هایی دید که مخاطب در سکوتی پر ابهام اما جذاب خودش رو و جهان خودش رو و خوبی‌ها و بدی‌های خودش رو در آینه‌ی سینمایی می‌بینه که متعلق به این‌جاست، متعلق به این خاک، متعلق به این آدم‌ها، متعلق به این فرهنگ و متعلق به این مرز و بوم. کارگردانی خدا در فیلم یه حبه قند، نشانه‌گذاری تمام اصالت‌ها و ارزش‌های خانوادگیه که کم کم از دامن چروکیده‌ی شهرهای بزرگ و مدرن دور میشه و در دامنه‌ی کوه‌های دور دست، مأوا می‌گیره. شایسته هست به پاس این فیلم به احترام بایستیم و کلاه از سر برداریم و به سادگی، فروتنی، افتادگی و دین‌داری سید رضا میر کریمی درود بفرستیم. دیدن یه حبه قند رو به همه دوستان عاشق سادگی و زیبایی زندگی ایرانی توصیه می کنم.

چهارباغ عباسی

فرقی نمی‌کنه تنها باشم یا با دوستام. وقتی به دروازه دولت برسم، دوست دارم تا سی و سه پل رو پیاده برم. اون هم از پیاده‌روی دوست داشتنی وسط چهارباغ عباسی، جایی که درخت‌ها روش سایه انداخته‌اند؛ تا بتونم روی یکی از نیمکت‌های گِردی که هر چند قدم کار گذاشته شدن بشینم و به عبور ماشین‌ها، پیاده روهای شلوغ دو طرف خیابون و به آدم هایی که واسه خرید از مغازه ها از سر و کول هم بالا میرن نگاه کنم. دلم می خواد یه بستنی یا پیراشکی بخرم و بعد دوباره برگردم روی نیمکتی بشینم و نگاهم رو از سر بگیرم. به این همه رفت و آمد، به مردم، به ماشین‌ها... میگن اون قدیما، دو طرف خیابون باغ‌های میوه بوده و مردم می‌تونستن برن توی این باغ‌ها و میوه نوش جون کنن!

یه حکایتی هم بین مردمه که میگه هرکسی رو که می‌خواسته به این باغ‌ها بره، اول و آخر کار وزن می‌کردن و به میزانی که وزنش زیاد شده بوده (یعنی به میزانی که میوه خورده بوده) پول ازش می‌گرفتن! بعد یکی از اصفهانی های زرنگ، جیب‌هاش رو پر از سنگ می‌کنه و میره و تا می‌تونه میوه می‌خوره. اما وقت برگشتن می‌بینن وزنش کمتر شده و ماجرا لو می‌ره! اما امروز خبری از اون باغ‌های میوه نیست. فقط باغ هشت بهشت باقی مونده که اون رو هم مغازه‌ها جلوی راهش رو گرفته‌اند. اما وقتی در پیاده‌روی سمت چپ خیابان راه میریم، دو سه جا راه باز کرده‌اند به باغ هشت بهشت. میشه یه باره راهمون رو کج کنیم و از شلوغی خیابان پناه ببریم به آرامش باغ قدیم و پارک جدید. و این یکی از لذت های زندگی منه. تصور کن از میان دنیا و شلوغی و سر و صداش یه دفعه بپیچیم به سمت بهشت آرومی که با وقار پشت اون دیوارها قایم شده...

هشت بهشت

چهارباغ عباسی یه جورایی مرکز فرهنگی شهر هم هست. سینماها این جا هستن، کتاب‌فروشی‌ها و روزنامه فروشی‌ها هم همین اطرافن. همون نزدیک دروازه دولت، کتاب‌فروشی فرهنگسرای اصفهانه. پیرمرد سرحالی اداره‌اش می‌کنه. با دوچرخه‌ش میاد، شاگردش دوچرخه رو از بین قفسه‌های کتاب می‌بره توی انباری فروشگاه، پیرمرد پیپش رو روشن می‌کنه، میذاره موسیقی سنتی فضای کتاب‌فروشی رو پر کنه و اون پشت میزش با مشتری یا رفیق‌هاش گپ بزنه. من اگه کتابی هم نخوام، هر وقت از این جا رد بشم، میرم توی کتابفروشی و چند دقیقه بین کتاب ها قدم می زنم. هر چند دقیقه هم که بشه، کسی کاری به کارم نداره و این نعمتیه که کم‌تر جایی پیدا میشه! اصفهان، چهارباغ های دیگری هم داره؛ به همین شکل و قیافه. چهارباغ بالا، پایین و خواجو. اما هیچ کدوم چهارباغ عباسی نمیشن. این نسخه ی اصل چهارباغه و چیزهایی داره که هیچ کدوم از اون نسخه های بدل ندارن.

این جا هر ساعتی حال و هوای خودش رو داره. صبح‌ها خیابون خلوته و کرکره‌ی مغازه‌ها پایین. روزایی که بیمارستان یا دانشگاه نمیرم از ایستگاه های دوچرخه، یکی رو می گیرم و در هوای خنک صبح، طول خیابان رو تا میدان انقلاب دوچرخه سواری می کنم و دوباره برمی گردم. پیرمردهایی هم هستن که با لباس‌های اسپرت، ورزش می‌کنن یا با کت و شلوار عصازنان توی همون پیاده روی وسط خیابون قدم می‌زنن. ظهرها همراه دوستان واسه نماز می‌تونیم بریم مدرسه‌ی چهارباغ. این مدرسه، یه حوزه‌ی علمیه هست و همیشه درش باز نیست، اما وقت نماز بازش می‌کنن و می‌تونیم هم نماز بخونیم و هم توی حیاط بزرگ و دل چسب مدرسه چند دقیقه‌ای قدم بزنیم. توریست ها هم برای بازدید از معماری سنتی این مدرسه به اینجا میان.

سردر زیبای مدرسه چهارباغ عباسی

عصرها (به خصوص عصرهای پنج شنبه) خیابون شلوغه. مردم بیشتر واسه خرید میان. این جور وقتا رو میذاریم واسه بحث‌های دسته جمعی، وقتی از سینما بیرون اومدیم. نیمکت‌های خیابون برای دور هم نشستن ساخته نشده‌اند، اما چاره‌ای نیست! چند نفر روی زمین می‌شینیم و بقیه روی نیمکت و شروع می‌کنیم به بحث کردن‌های طولانی. از فیلم شروع میشه و به همه جا می‌رسه. تا شب برسه و بعد نماز بریم کنار زاینده رود... البته وقتی خشک نبود! بعضی شب‌های شلوغ (مثل شب‌های جشن) جون میده برای این که توی لژهای مجردی (!) کباب ترکی بزنیم و بعد بیایم دوباره روی همون نیمکت‌های گرد بشینیم و عبور ماشین‌ها و بوق زدن‌هاشون، ویراژ موتورها و جیغ و داد سوارانشون و همه ی سر و صداهای خیابان رو تماشا کنیم. این جور وقت‌هاست که بحث‌های جامعه‌شناسانه‌ی ما گل می کنه. نمونه‌ها جلومون هستن و ما روشنفکرنمایانه شروع می‌کنیم به تحلیل کردن!

پیاده روی خیابون چهارباغ؛ پاتوق فرهنگی ما

میگن اون قدیما یه جوی آبی از میان پیاده‌روی وسط چهارباغ عباسی رد می‌شده و خیلی قشنگ‌تر بوده و حالا بد شده و... ما قدیما رو ندیده‌ایم و اصراری هم نداریم که حسرتش رو بخوریم. پاتوق ما حالا هم خیلی قشنگ و دوست داشتنیه. طوری که بچه‌های خوابگاهی دانشگاه‌های اصفهان هم دوسش دارن و اولین گزینه‌شون برای گردش‌های آخر هفته هست. این پیاده‌رو انگار یک محیط ایزوله شده در میان شلوغی‌های خیابونه! جایی که میشه هم در دل اجتماع بود و هم از شلوغی‌هاش در امان... خلاصه اینکه چهارباغ عباسی پاتوق عصرگاهی خیلی از جوانهاست؛ پاتوقی برای گپ های خودمونی و حرفهایی درباره سینما، کتاب، فرهنگ، روزنامه و... موضوعاتی که من عاشقشونم!

لاغری به شرط چاقو!

از وقتی روش های عجیب و غریب لاغر شدن به بازار اومدن، تا حالا که هر روز یه روش جدیدتر و البته ساده تر روی کار میاد خیلی نگذشته. اما در همین مدت کم، بازار رقابت این روزها اونقدر داغ شده که هر کدوم شون واسه بدست آوردن دل چاق ها روش خودشون رو ساده ترین و البته سریع ترین روش معرفی می کنن. اون اوایل دیدن تلبلیغ «کاهش 20 کیلو وزن در یک ماه» خیلی خنده دار بود.  اما حالا با دیدن تبلیغ هایی مثل «لاغری در نیم ساعت»، «لاغری در خواب»، «غذا بخورید و لاغر شوید» و «لاغری بدون ورزش» دیگه شعار «لاغری در یک ماه» اصلاً خنده دار نیست. تبلیغاتی که وسط این همه شلوغی و گرفتاری، آدما دوست دارن باورشون کنن. اما واقعیت اینه که هر کاری یه راهی داره و برای لاغر شدن هم نمیشه از هر راهی وارد شد. من در این پست می خوام متداول ترین راه های لاغر شدن رو بررسی کنم و در کنار معرفی بهترین روش، عوارض روش های غلط رو هم براتون شرح بدم.

۱- تغذیه خوب، ورزش کافی

بهترین روش! تغذیه صحیح و در کنارش ورزش اصولی و کافی راهیه که لاغری به کمک اون کاملاً بی برو و برگرده. از اون راه های تر و تمیزی که از 20 کیلومتری هم معلومه که جواب میده. اما بخاطر داشتن زمان استاندارد و صرف نظر کردن از یه سری خوردنی های پرطرفدار مثل نوشابه ها و شیرینی ها کمتر مورد علاقه قرار می گیره. روشی که به کمک اون میشه یه بار برای همیشه لاغر شد و البته لاغر موند. در کنار این روش به اضافه تغذیه صحیح و ورزش، یه سری از رفتارهای ناصحیح اصلاح میشن. واقعیت اینه که چاق ها لزوماً پرخور نیستن. عادات ناصحیح زندگی و البته غذا خوردن باعث میشه که هر روز چاق و چاق تر بشن. عادت هایی مثل نوک زدن به غذا، عشق ورزیدن به فست فود و خوردن تنقلات غیر مفید. در این روش تعداد وعده ها و ساعت های غذا خوردن از همه چیز مهمتره. برخلاف تصور ما هرچقدر تعداد وعده ها بیشتر باشه بهتره؛ مثلاً سه وعده غذای اصلی و دو میان وعده غذایی سبک. زمان خوردن غذاها هم در این روش خیلی اهمیت داره؛ مثلاً از ساعت 2 بعد از ظهر به بعد خوردن هر مدل مواد قندی ممنوعه و از ساعت 7 شب به بعد هم نان و برنج تعطیل میشه، اما خوردن سبزیجات، مرغ و ماهی بدون روغن تقریباً تا هر اندازه که فرد رژیمی سیر بشه بلامانعه. در این روش فرد رژیمی می تونه با هر مدل غذای سالم خودش رو سیر کنه و به کمک ورزش، چربی های بدنش رو بسوزونه و واقعاً واسه یه بار برای همیشه لاغر بشه.

۲- غذا نخوردن

دم دستی ترین روش! رژیم غذایی سنگین برای رسیدن به وزن مناسب راهیه که همه اضافه وزن دارها بالاخره یکی دوبار اون رو تست کرده اند. کسانی که می خوان با نخوردن، وزن شون رو پایین بیارن معمولاً جزء دسته کارد به استخوان رسیده ها هستن. کسانی که روش های درست تر رو امتحان کرده اند و بیست بار شهریه باشگاه داده اند و یه جلسه هم در تمرین ها شرکت نکرده اند و رژیم غذایی متخصص تغذیه شون رو دور زده اند و هزار کار دیگه که حالا کارد رو به استخون شون رسونده. چاق هایی که از همه جا رونده و از همه جا مونده میشن مثل یه اقدام انتحاری اعتصاب غذا می کنن و می خوان از این راه لاغر بشن. اما بهتون بگم که با اراده ترین آدمها هم جلوی این روش کم میارن. این روش معمولاً در یه هفته اول باعث یکی دو کیلو کاهش وزن میشه که البته فقط سرابه! در این حالت فقط معده کاملاً خالی میشه و اون کاهش وزن هم بخاطر خالی شدن معده هست. به اضافه اینکه وقتی بعد از یه هفته اعصاب صاحب رژیم حسابی خرد شد، می تونه به اندازه ده نفر غذا بخوره و اون یکی دو کیلو کاهش وزن هم با پنج کیلو افزایش وزن جبران میشه! شاید یکی از خطرناک ترین راه ها همین رژیم های غلط واسه کاهش وزن در کوتاه مدت باشه. به این رژیم ها اصطلاحاً «یویویی» میگن. کسی که هرچند وقت یه بار رژیم می گیره و دوباره به وزن سابقش برمی گرده در برابر رژیم مقاوم میشه و دیگه با رژیم های درست و حسابی هم نمی تونه وزن کم کنه. به اضافه اینکه همه وزنی که بعد از این رژیم ها برمی گرده چربیه و به این زودی ها هم برنمی گرده.

۳- روش های سوسولی!

آب درمانی، ماساژ، استفاده از کمربندها و گن های لاغری و این اواخر هم طب سوزنی... طرفداران این روش ها اغلب چاق های تنبلی هستن که فقط می خوان دل خودشون رو با یه تجربه جدید در راه لاغری خوش کنن. روش هایی که فقط باعث صرف پول و وقت میشن. این روش ها خیلی گرون هستن. برای طی کردن یه دوره ماساژ، خریدن یه کمربند لاغری، خرید گن های لاغری و... باید بین 400 تا 600 هزار تومن هزینه کرد. روشی که در برابر سالم غذا خوردن و کمی ورزش، حسابی کم میاره! ماساژ، کمربندها، گن های لاغری و این جور وسایل رو کسانی انتخاب می کنن که تنبل هستن و حوصله ورزش کردن ندارن. این آدما خیلی زود از یه جا نشستن و بستن کمربند لاغری یا ساعت ها وقت گذاشتن برای ماساژ هم خسته میشن و هزینه هایی هم که کرده اند بی نتیجه می مونه. اما در مورد طب سوزنی، باز هم متخصصان تغذیه و سلامت اون رو توصیه نمی کنن. در یکی از این روش ها سوزن هایی در نقاط مختلف بدن قرار می گیره که باعث کم شدن اشتها میشه. در این روش بیمار به اختلالات گوارشی دچار میشه و بعد از پایان درمان هم دوباره اشتهاش سر جای اول برمی گرده. در روش دیگه ای هم که به اسم طب سوزنی از جریان برق برای لاغری استفاده می کنه، عوارض خیلی زیادی برای بیمار به یادگار باقی می مونه.

۴- لاغری به کمک دارو

یکی از روش هایی که تبلیغاتش روی شعارهایی مثل لاغری در نیم ساعت و لاغری در یک ساعت مانور میدن، روش دارو خوردنه. روشی که از اون ساده تر پیدا نمیشه. بهرحال توی دنیا کاری ساده تر از قورت دادن یه قرص به کمک یه لیوان آب وجود نداره. روشی که اگه قرار بود جواب بده الان توی دنیا یه نفر چاق هم وجود نداشت! اما معایب این روش چیه؟... خیلی از قرص های چربی سوز به جز اینکه لاغر نمی کنن، عوارض وحشتناکی هم از خودشون به یادگار میذارن و میرن. این یه واقعیته که قرص آسپرین هیچ جوری آدم رو لاغر نمی کنه و قرص هایی که اغلب شون هم باعث لاغری میشن ترکیباتی دارن که اعتیاد آوره. بهرحال وقتی یه بسته قرص بی نام و نشون و بدون تأییدیه وارد بازار میشه نباید انتظار داشت که ضررش فقط مالی باشه. قرص هایی هم هستن که ادعای چربی سوزی ندارن مثل قرص های ادرار آور و قرص های کاهش اشتها. قرص های ادرار آور باعث میشن در روز آب زیادی از بدن دفع بشه. بخاطر همین وزن در ظاهر کاهش پیدا می کنه در حالی که چربی ها محکم سر جاشون نشسته اند! قرص های کاهش اشتها هم در دوره مصرف باعث ریزش مو، خشکی پوست و افسردگی میشن و به محض قطع شدن شون هم اشتها برمی گرده سر جای اولش. همه متخصصان تغذیه 99 درصد داروهای موجود برای لاغری رو رد کرده اند. قرص ها و کپسول هایی که با نام چربی سوز وارد بازار میشن تقریباً برای همه بدن ها مخصوصاً بدن جوان ها که نسبت درصد چربی و عضله شون باید بدقت بررسی بشه، خیلی مضرند. اما در برخی موارد نادر استفاده از قرص توسط پزشک توصیه میشه؛ مثلاً وقتی که بیمار چاق نیاز به جراحی داشته باشه یا دچار دیابت شده باشه و... در این شرایط پزشک با توجه به شرایط بیمار یه سری قرص های مخصوص رو تجویز می کنه که البته برای این بیمارها هم بی ضرر نیست.

۵- لاغری به شرط چاقو!

لاغری به کمک جراحی و لیپوساکشن هم از اون روش هاییه که تازگی ها مد شده. البته بخاطر گرون بودن و پردردسر بودن و مدت درمان طولانی، این روش زیاد هم طرفدار نداره. حالا اگه هم طرفدار داشته باشه خوشبختانه بخاطر دلایلی که گفتم، طرفدارهاش نمی تونن ازش استفاده کنن. با وجود هزینه ها و دردسرهای زیاد، این روش ها در بیشتر شرایط به لاغری منجر نمیشن. چربی هایی که به روش لیپوساکشن از بدن خارج میشن نرفته برمی گردن و بالن های معده و جراحی روده هم نمی تونه مغز کسی رو که عاشق غذا خوردنه شست و شو بده. این روش برای خیلی از بیمارهای چاق خصوصاً جوان ها توصیه نمیشه. حتی در مواردی ورود تکه های چربی به خون می تونه باعث مرگ بیمار بشه. در کنار این، چربی های ران و شکم که به این روش برداشته شده اند در مدت زمان کوتاهی برمی گردن با این تفاوت که این بار بصورت نامتقارن و با ترکیبی بد به بدن بیمار می چسبن.


پسانوشت: این روزا توی بیمارستان خیلی خسته مون می کنن و عملاً جنازه به خونه برمی گردم! دل مشغولی کنکور هم که جای خودش رو داره... بخاطر همین از این به بعد فقط روزهای جمعه مطلب می نویسم ولی کماکان پیگیر مطالب همه دوستان در وبلاگهاشون هستم...

شبا مستم ز بوی تو...

شبا مستم ز بوی تو ، خیالم ها ز روی تو

خرامون از خیال خود ، گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

گناه من تویی جادو ، نگاه من تویی هر سو

مرا از خواب من بانو ، تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی و زار و ، کسی هرگز نبود یار و

خراب یاد تو بودم ، تو بردی از نگات مارو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون....