فیلمفارسی های تمام عیار!

۱- با اینکه مطمئنم این یکی هم مزخرفی بیش نیست و سر و ته داستان را با مشتی لوده بازی یا فردین بازی به هم بافته اند، اما دوباره بلاهت آنی به سراغم می آید و فیلم را هم قاطی باقی خرید های کتابی روی پیشخوان سوپری سر کوچه می گذارم. شب هنگام، وقتی همه چیز آرام می شود و دزدگیر خودروی همسایه دیگر گاه و بیگاه فریاد نمی کشد، فرصتی است که بساط شام چیده شود. به قول یکی از دوستان فیلم دیدن سر غذا صفای دیگری دارد! این می شود که فیلم خریداری شده را در دستگاه می گذارم. آگهی های دلنواز و گوشخراش را با دکمه ای رد می کنم. حالا لقمه به دهان در انتظار شروع اثر فاخر و فرهنگی دیگری هستم. فیلم شروع می شود. باورتان می شود که الان که فکر می کنم دقیقاً نمی دانم کل داستان فیلم مربوطه، چه می خواست بگوید؟! امین حیایی خواننده پاپ در یک رستوران کار می کند. آن طرف یک شوی لباس را نشان می دهد که در یکی از ویلاهای لواسان برگزار می شود. وسط مراسم، یک دفعه چند جوان می ریزند و طلا و جواهرات زنان شرکت کننده را می دزدند و آخر هم یکی را می کشند و بعد فلنگ را می بندند. بعد معلوم می شود ماشین این جماعت همان ماشین امین حیایی بوده. بعد یک دفعه سر و کله برادر بزرگ او یعنی آتیلا پسیانی پیدا می شود. خلاصه اینکه داداش را ترغیب می کند که بروند یک تاج طلای گران قیمت را از یک بابای پول دار بزنند...

۲- راستش تا همینجا هم که توضیح دادم حالت گلاب برویتان بهم دست داد. غرض تعریف فیلم نیست. دیروز داشتم فکر می کردم واقعا اگر اسم این وزارتخانه، وزارت ضد فرهنگ بود، بهتر نبود؟! به برکت پخش خانگی فیلم های سینمایی، غیر اخلاقی ترین مفاهیم هم دیگر تابوی خود را از دست داده اند. فیلم پوپک و مش ماشاالله، با آن شوخی های شنیع و چندش آورش (که واقعاً از بیان آنها شرمم می آید) رسماً هرزگی را تبلیغ می کند. داد هیچ کسی هم در نمی آید. این جور وقتها معلوم نیست ممیزی وزارت ارشاد روی کدام کاناپه بی خیالی یا توجیه خوابش برده. دمکراسی تو روز روشن، کل مسئله معاد و مرگ و جبهه و جنگ و سوال قبر و قیامت را به گند کشیده، آن وقت آن آقای تهیه کننده می گوید ما خواستیم تصویر شادی از مرگ نشان دهیم! سلام بر عشق، نمونه کامل یک فیلم با محتوای غیر شرقی است که جای خیر و شر عوض شده. همه تصویرها خیالی است و معلوم نیست این داستان در ایران اتفاق می افتد یا لاس وگاس!

۳- موسیقی هم دست کمی از سینمایمان ندارد. یادم نمی رود سالهایی را که هر آهنگی که شعرش بویی از عشق زمینی داشت، تیغ ممیزی امانش نمی داد. اما الان باید آرزو کنیم کاش فقط شعرها بند تمبانی باشند! هر ننه قمری که مختصر کدروتی با والده مکرمه پیدا می کند، به خودش جرأت می دهد که یک استودیو خانگی راه بیندازد و با چهار تا افکت کامپیوتری بازار را بترکاند! با این وصف دیگر چه نیازی به خوانندگان لس آنجلسی؟ خوب بگذارید این مادرمرده ها برگردند تا لاقل آنها هم از این بی خیال بازار فرهنگی نانی نصیبشان شود!

۴- بالا بردن آمار فیلمهای سینمایی، آنهم فیلمهایی که در آن تمام ارزشها و مقدسات فرهنگ ما به مبتذل ترین وجه ممکن به تمسخر گرفته می شود، هنر زیادی نمی خواهد! مردم اگر فارسی وان و غیره ببینند ملامتی نیست. سوختن از آن جاست که آن دوست برگردد به من بگوید وقتی به سینما می رود، نمی داند جواب پرسشهای کودک خود را راجع به صحنه های فیلم چگونه بدهد. چطوری به او بگوید چرا مردم از دیدن صحنه خوابیدن دو قلوی بهم چسبیده جواد رضویان و رضا شفیعی جم از خنده روده بر شدند. من از آقایان ارشاد و سینماگران متعهد خانه سینما که کلی هم ادعای فهمشان می شود، مصرانه استدعا دارم بجای دعواهای زرگری و شاخ و شانه کشیدن های بامورد و بی مورد، اگر فکر می کنند طی این ۵ سال اثر فاخری را در حوزه فرهنگ و هنر ارائه داده اند که سرش به تنش می ارزد، به ما هم معرفی کنند!

نماز من، هر روز دیدن توست...

بازم صبحه. همه از خواب پاشدیم اما چندتامون هنوز روح‌هامون خوابه؟ فقط خودمون می‌دونیم. روز رو شروع می‌کنیم. هر کی سر کار خودش می‌ره و به چشم به هم زدنی ظهر می‌شه و یک نفس بعدتر، همه آماده شام خوردنیم. امروز تموم شد، خسته و کوفته می‌ریم به پناهگاه خواب. اما کی‌ باخت؟ کی برد؟ کی دوباره یه روز بیشتر زندگی کرد؟ کی از اینکه دوباره فردا قراره روز بشه، پیش‌پیش خسته می‌شه؟ کی نگاهش رو به سقف می‌دوزه به نیابت از آسمون و می‌گه امروز دیدمت، خوشگل‌تر شده بودی و دلبریت، عمیق‌تر. بعد به نشانه رضایت از بودن یه نفس عمیق می‌کشه و آروم می‌ره که باقیشو تو رویاش ببینه.

راستی چرا باید خلقمون کرده باشه و بعد تک و تنها ما رو در انبوهی از واقعیت‌های ساختگی و بعضی‌هاشم حقیقی، رها کرده باشه. نه، تو و من و خودش خوب می‌دونیم که این رسم وجود مهربونی به نام خدا نیست. چرا باید این همه در کتاب آسمانی خودش بلافاصله بعد از نامش اول خصوصیتش رو مهربونی گفته باشه و می‌دونستی دو جا در قرآن گفته که بر من مهرورزی و مهربانی، واجب شده؟ نه! تردید نداریم که مهر بی‌پایانش باید بیش از این باشه که خلقتی به این پیچیدگی انجام بده و به خودش آفرین بگه و اون وقت این مخلوقشو تنها گذاشته باشه. برای همین وقتی می‌گیم کجائی؟ با تعجب می‌گه من؟! من که با شما هستم تو کجائی؟! یا به تمثیلی می‌گه من از رگ گردنت به تو نزدیک‌ترم!

خوب حالا امروزم که دوباره روز شده، کی می‌بره؟ کی می‌بازه؟ به نظرت اگه امروز رو که فرصت دوباره بودنه با آرامش بگذرونیم، مستقل از اتفاقاتی که می‌افته، و اگر نمی‌تونیم اتفاقاتو کنترل کنیم به جاش برداشتمونو از اون‌ها به نفع خودمون تغییر بدیم و بدونیم اونم داره ما رو می‌بینه و هم، اتفاقی که برامون افتاده و هم نوع بازیمون رو، و فقط انتظار داره در این دایره ما اونو فراموش نکنیم و بدونیم تنها وظیفه ما در مقابل هر اتفاق، دیدن اونه، نه چیز دیگه‌ای، امروز رو بردیم؟ اگه صبح که بلند شدیم به جای اجازه حضور هیاهوئی تکراری در ذهن و به دنبالش ورود انواع ترس‌هائی از آینده و اندوهائی از گذشته، فقط ۵ دقیقه آروم بنشینیم و سکوت کنیم. سکوت کامل تا صداش، فقط و فقط صدای اون در خودمون بشنویم و بازگو کردنش رو، رسالت امروزمان بدونیم، بازم امروزمون به بیهودگی گذشته؟

اما این بار هر صبح شروع می‌کنیم به دنبال خدای مهربون گشتن که دقیقاً به دنبال خود گشتنه و پیدا کردن گوهر خدائی درونمون و به گواهی همه اونائی که اینکار رو کردن. ما هم حتی شده فقط یه نظر اونو پیدا کنیم. بازم می‌تونی بگی تا حالا مست نشدی یا مستی نکردی؟! نه؛ که دیگه می‌تونی حتی سلام پایان نمازت رو بدی، می‌تونم بفهمم که اگه ببینمش نماز خوندم. می‌تونم بگم یا هر روز صبح تو گوشش نجوا کنم که حواست باشه‌ها من دارم اعلام می‌کنم به همتونم همه هستی و تو که تنها خدای مهربون منی، من نمازم، هر روز دیدن توست...

مستند یزدان تفنگ ندارد

امروز فرصتی دست داد و مستند «یزدان تفنگ ندارد» را دیدم. آن روز که تبلیغات بسیارش و شکل جذاب غرفه های بلیط فروشی اش را در دانشگاه دیدم، خیلی علاقمند شدم که به تماشایش بروم اما آنقدر مشغله ذهنی داشتم که فراموشم شد. مستند یزدان تفنگ ندارد حاصل زحمت یک دانشجوی دانشگاه شریف درباره ی وقایع بعد از انتخابات است؛ اثری از یک دانشحوی مهندسی که به شکلی ساده به این حوادث پرداخته و آنها را مورد بررسی قرارداده است. برخورد با انواع اقشار مردم از پیر ها گرفته تا جوان از محصل تا دانشجو و برخورد با مردم شهر های بزرگ و بررسی هزاران شایعه ای که در آن دوران به آن می پرداختند و بیان ساده و از جنس مردم است که به این مستند روحی زنده می دهد و به راحتی مردم با آن رابطه برقرار می کنند و باعث برقراری ارتباط بهتر و موثر تر می شود. 

از جریان ندا آقاسلطان شروع می شود و سپس به حوادث پارسال در همان تاریخ ها و در مکان های خاص از جمله خود دانشگاه ها و حوادث پیرامون آن ها و بعد هم سری به شهر های بزرگ می زند و در آخر هم به زاهدان سری می زند و با یزدان (فرزند شهید مسجد زاهدان) و خانواده اش گفتگویی گرم دارد و نشان می دهد یزدان پنج، شش ساله، یزدانی دارد که جای هزاران تفنگ را پر می کند و با همین یزدان است که یاد پدر شهیدش را زنده می کند و با توکل به اوست. یزدانی که فقط تفنگ ندارد اما یزدانی دارد که... یزدان تفنگ ندارد بیش از اینکه یک مستند خوب باشد یک کار دانشجویی فرا دانشجویی است. انصافاً بزرگ تر های این شاخه کمتر فیلمی به این روانی ساخته اند. فیلمی که سه خط تعلیق را دنبال می کند و در نهایت بسیار هنرمندانه آنها را  به هم می دوزد؛ خط تعلیق نخست موضوع انتخابات است. دومین خط تعلیق یزدان و خانواده ی شهید گلدوی هستند و در نهایت خط تعلیق فینال جام جهانی.

انصافاً باید گفت عوامل این مستند بسیار خوش شانس بودند که اسپانیا به فینال رسید و آنها توانستند آن لحظات جالب در سینما گالری ملت را جلوی دوربین ببرند ولی از شانس گذشته معلوم است که فکری پشت لحظه به لحظه ی این فیلم نهفته بود... ابتدا پررنگ ترین خط تعلیق که همان خط تعلیق نخست است با تمام زوایایش-از قتل ندا گرفته تا الله اکبر ها و تقلب و درگیری های خیابانی و دانشجویی-در فیلم رخ می نمایاند با رگه های بسیار کمرنگ از خط تعلیق سوم. آنقدر کمرنگ که من خود فکر می کردم صحبت هایی که در مورد جام جهانی می شود بیشتر جنبه ی سر صحبت باز کردن با مردم است برای گپ اصلی! بعد به شکلی ناگهانی و بسیار هنرمندانه وارد خط تعلیق دوم می شود و در نهایت به تصاویر سینما ملت که می رسیم و بعد تصاویر سه دخترون تازه می فهمیم خط تعلیق سومی هم درکار بوده و آن همان موضوع جام جهانی است. بیشتر از این در مورد خط تعلیق ها توضیح نمی دهم تا خودتان این مستند زیبا و خوش ساخت را ببینید. می توانید این مستند را از سایت های مختلف دریافت نمایید.

نقدی بر بلندی های بادگیر

دیوانگی یعنی همین! اینکه بنشینی و در شبهای امتحان رمان بخوانی! بالاخره بلندیهای بادگیر را تمام کردم. یکی از معروف ترین رمان های جهان. داستان رمان برای مسافری تعریف شده است و او آن را به اول شخص روایت می‌کند. پدر و مادر هیثکلیف که کولی‌اند، او را رها کرده‌اند و آقای ارنشا او را نزد خود در روستا پذیرفته است و همچون فرزندان خویش بزرگ می‌کند. پس از مرگ ارنشای پیر، پسرش هیندلی که شخصیتی پست و بلهوس است، پسر جوان را که همواره مورد تنفرش بوده است، رنج می‌دهد. در عوض، کاترین، دختر ارنشا با او تفاهم دارد و هثیکلیف با همه شخصیت پرشور و خشن خود، عاشق او می‌شود. اما روزی می‌شنود که کاترین می‌گوید هرگز خود را تا آن حد پایین نخواهد آورد که با آن کولی ازدواج کند. هیثکلیف که غرور وحشی‌اش عمیقاً جریحه‌دار شده است، خانه را ترک می‌گوید و سه سال بعد، پس از اندوختن ثروت، بازمی‌گردد. کاترین با مردی مبتذل به نام ادگار لینتون ازدواج کرده است. برادرش، هیندلی، نیز ازدواج کرده است و اکنون با کمال میل از هیثکلیف ثروتمند استقبال می‌کند. اما هیثکلیف از این پس تنها برای انتقام زنده است.

عشقی شدید و تلخ او را به کاترین پیوند می‌دهد که گویی افسون این عشق او را نیز منقلب کرده است و هنگامی که دختری به نام کتی به دنیا می‌آورد، خود از همان عشق می‌میرد. در این میان، هیثکلیف با ایزابل، خواهر ادگار لینتون، ازدواج می‌کند. ولی او را دوست ندارد و با بیرحمی با او رفتار می‌کند. هیثکلیف بر هیندلی و پسرش هیرتون نیز تسلط دارد و برای اینکه از رفتار بد هیندلی با خود در آن زمان که کودک بود انتقام بگیرد، هیرتون را در شرایطی نگاه می‌دارد که مثل حیوانی وحشی بارآید. سپس، کتی را نزد خود می‌آورد و او را مجبور می‌کند تا با پسر عقب‌افتاده و نفرت‌انگیزش ازدواج کند. او در دل امید آن را دارد که سرانجام بتواند ثروت خانواده لینتون را به چنگ آورد. پس از مرگ پسر هیثکلیف کتی، بیوه جوان او، نسبت به هیرتون مهری به دل می‌گیرد و به آموزش او می‌پردازد. اما اکنون روحیه هیثکلیف دیگر فرسوده است و او آرزوی مرگ می‌کند تا به کاترین بپیوندد. هیثکلیف می‌کوشد تا خانه ارنشا و لینتون را ویران کند، اما به سبب عدم قاطعیت با شکست روبرو می‌شود. پس از مرگ او، هیرتون و کتی امکان می‌یابند که باهم ازدواج کنند و به خوشی زندگی کنند.

این رمان یکی از عجیب‌ترین و شورانگیزترین آثار ادبیات انگلیس است. رمان بر زمینه‌ای شاعرانه استوار است که در آن ساده‌دلیها و درون‌بینی روان‌شناختی فوق‌العاده‌ای به توالی دیده می‌شود. به این دلیل، بجاست آن را بیشتر شعر بدانیم تا رمان. به طور مثال، در تحلیل روح هیثکلیف، که مردی است انعطاف‌ناپذیر و به حکم تقدیر بدیمن، و برخی از خصوصیاتش، تا حد تباهی، غلوآمیز می‌نماید، تا اندازه‌ای ساده‌دلی به کار رفته است. با این حال، این شخصیت دارای برجستگی پرقدرت و حقیقت شاعرانه است، زیرا نویسنده او را می‌شناسد و چنان صمیمانه با او زندگی می‌کند که تنها می‌توان با موجودات رؤیای خویش اینچنین بود. از این آمیزه ساده‌دلی و درون‌بینی نافذ، جنبه دوگانه داستان ناشی می‌شود که هم آفرینش مطلق خیال‌پردازی افسون‌کننده‌ای است و هم تصویر حقیقت تعجب‌آوری. قدرت و تازگی بلندیهای بادگیر سبب شد که بعداً این رمان سرمشق بعضی از کاملترین تجلیات رمان انگلیسی دوران پس از ملکه ویکتوریا قرار گیرد. نقد مفصل تر من را در مورد این رمان در شماره آخر ویژه نامه داستان همشهری مطالعه کنید.

کانون اندیشه مطهر

امروز از دانشگاه یه خبر خیلی خوب بهم دادن و اون اینکه در آخرین جلسه شورای فرهنگی دانشگاه با درخواست مون مبنی بر تأسیس کانون «اندیشه مطهر» موافقت شده. دیگه از ترم آینده رسماً می تونیم فعالیت هامون رو در این زمینه آغاز کنیم. کانون اندیشه مطهر، پاتوق بچه هاییه که دوست دارن در راه گسترش و نشر اندیشه های آسمانی شهید مطهری گام بردارن.

بزودی شورای مرکزی کانون رو تشکیل میدیم. کلی فکر و ایده برای کارهامون دارم. برگزاری جلسات هفتگی مطالعه کتابهای شهید مطهری، برگزاری کارگاه های یک روزه، نقد و بررسی اندیشه های دینی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این شهید بزرگوار و... واقعاً الان خوشحالم. توی این روزای امتحانی خبر بسیار خوبی بود. امیدوارم با فعالیت در این کانون به کمک سایر بچه ها بتونم اندکی از دینی رو که به این استاد فرزانه دارم، ادا کنم.

از زندگی چی می خوای؟

آره عزیز دلم! مشکل تو اینه که هنوز نمی‌دونی دقیقاً چی می‌خوای! اونی که هر روز از خودش می‌پرسه امروز چی می‌خواد یاد بگیره قبلاً با خودش تکلیفش رو معلوم کرده، هدف‌هاش روشن و واضح‌اند! همه هدف‌هاشو می‌تونه رو کاغذ بیاره! حتی می‌تونه خودش رو در زمانی که به اون هدف رسیده تصور کنه! بدون هیچ کم و کسری و کاملاً معین و ملموس. خیلی از ماها تنها دلیل اینکه به هدفمون نمی‌رسیم اینه که هدف‌هامون رو دقیقاً معلوم نکردیم! مثلاً یادمه یکی بهم می‌گفت: یکی از هدف‌هاش اینه که پول بیشتری به دست بیاره. و من هم یه اسکناس هزار تومانی بهش دادم و گفتم بیا! این هم پول بیشتر! یادت باشه، آدم تا دقیقاً ندونه چقدر پول می‌خواد، حتی اگر اون پول کنار دستش هم باشه نمی‌فهمه! حتی باید بدونه که اون پول رو می‌خواهد چی کار کنه! و گرنه وقتی به اون پول برسه گیج می‌شه! و به احتمال زیاد خرج کاری می‌کنه که نباید!

اگه می‌خوای موفق بشی، اگه می‌خوای به همه آروزهایت برسی، یکی از مهمترین کارهات باید این باشه که دقیقاً معین کنی که چی می‌خوای! همین الان به قلم و کاغذ بیار و بنویس که چی می‌خوای. پول می‌خوای؟ چقدر می‌خوای؟ دو میلیون تومان نقد اون هم اسکناس دو هزار تومانی؟ یا یه ماشین زانتیای مدل ۸۹ مشکی رنگ؟ یا مدرک دکترا در رشته (مورد علاقه‌ات) از دانشگاه مورد علاقه‌ات؟ یا ازدواج با فلان دختر یا فلان پسر، یا ازدواج با دختری یا پسری با چنین خصوصیاتی... تو دقیقاً باید بتونی آرزوهات رو همین الان تصور کنی. باید بتونی همین الان خودت رو در لحظه رسیدن به او آرزو ببینی. باید بتونی صدای استارت ماشینت رو همین الان هم بشنوی. باید ایمان داشته باشی که دختر یا پسر مورد علاقه ات به دست میاری و بدونی که لایقش هستی.

چاپ دوم دانشنامه فرق و مذاهب اسلامی

«دانشنامه فرق و مذاهب اسلامی» وارد چاپ دوم شد. هنگام انتشار اصلاً فکرش را هم نمی کردم که در این مدت زمان کوتاه تا این حد از کتاب استقبال شود. دانشگاه اصفهان در ماه قبل حدود 420 جلد و وزارت ارشاد در این هفته 500 جلد از کتاب را خریداری کردند. به یاری خدا کتاب توانست در چند جشنواره استانی و ملی رتبه اول را کسب کند. بسیاری از دوستان و صاحب نظران پس از مطالعه کتاب، پیشنهادات و انتقاداتی مطرح می کردند که همه آنها را در دفتری یادداشت کردم. انشاءالله در چاپ دوم سعی خواهم کرد تا به تمام نظرات جامه عمل بپوشانم و مطابق نظر خوانندگان، اثری شایسته علاقمندان ارائه شود.

بسیاری نظرشان بر این بود که متن کتاب برای خواننده معمولی، مقداری سنگین است. سعی خواهم کرد تا با ویرایش دوباره متن، علاوه بر اضافه کردن اطلاعات جدیدتر، به سادگی و جذابیت آن اضافه کنم. همچنین اضافه کردن نمایه ای جامع و کامل را در نظر خواهم داشت. با سپاس از همه افرادی که در این راه تنهایم نگذاشتند. این کتاب را تقدیم می کنم به پدر و مادر عزیزم که همواره پشتیبانم بودند. اگر این اثر ارزش معنوی هم داشته باشد آن را تقدیم می کنم به پیشگاه ولی عصر، حضرت مهدی (عج) به امید گوشه چشمی...

همه چی آرومه...

همه چی آرومه... حالم خوبه! چون به زمین نزدیکم. ریشه هام در اعماق تاریکی گم نمیشن. در جست و جوی آب و روشنایی در حرکتند. نبض زمین رو می شنوم. گرمای خاک رو حس می کنم. نوری که پوسته سخت تنم رو می شکافه از جنس آفتابه؛ مهربون و صمیمیه. به نوای نور اعتماد می کنم، قد می کشم و بالا میرم. به تو که به من خیره شدی سلام می کنم. با من خبری هست، که مثل گل، میل شکفتن داره و مثل میوه بی تاب رسیدنه! منتظرم باش! من به زودی در رگ های احساست جاری می شم. حالم خوبه! چون آسمون از من دور نیست. آبی آرام، منو صدا می زنه. می تونم تو رنگ آرامش فرو برم. همه رنگ های نگاهم رو محو کنم. از محو هم عبور کنم و به نادیده ها، دیده بشم. می تونم مثل ابری، پر از حادثه بارون بشم. مثل باد، آزاد بشم. مثل مسافر، همواره در سفر باشم. می تونم متن روشنی برای طلوع خورشید باشم و شبی پر از آواز جیرجیرک ها. می تونم وسیع باشم. می تونم روح یه شعر در خیال یک شاعر مهتاب زده باشم. منتظرم باش! من به زودی در رویای تو تعبیر ساده ای از خوشبختی میشم.

حالم خوبه! چون لبخندم حاضره و غم هام همیشه غایبن. می تونم با هر بهانه ای در هوای کودکی نفس بکشم، به تلفن همراه کودکی ام زنگ بزنم و ساعت ها بدون اینکه نیاز به شارژ داشته باشم، با کودکی ام گپ بزنم. می تونم تازگی رو با احساس سپاس از بودن تکثیر کنم. می تونم از لحظه های در حال عبور با خودم عکس های رنگی بگیرم. می تونم از روی هر جمله مهرآمیز، مشق کنم. می تونم صدای خنده هامو مثل کفترای روی بوم، هی پر بدم. می تونم مزه زندگی توی آبی که می نوشم باشم. می تونم طعم لذت توی سیبی که می بویم باشم. منتظرم باش. به زودی، لحظه دیدار تو با خودت، در قاب آیینه میشم. حالم خوبه! چون با درخت ها دوستم. سبزم هنگام بهار و هنگام هجرت به آغوش زمین، زرد و سرخ و نارنجی ام. یکی منو که رو تاب نشستم هل بده! بی تاب کندن از زمین و رسیدن به آسمونم. پر از وسوسه پروازم. یکی هلم بده. مشتاق عبور از دریای توفانی ام. وقت انتظار، صبورم. وقت حرکت، اهل خطر کردنم. وقت ناچاری، تسلیمم! منتظرم باش! به زودی یکی تو رو هل میده. یکی که عین خودته!

حالم خوبه! چون با چشم هام آشتی ام. با گوش هام رفیقم. وقت سکوت، شنوایم. با رویاهام همراهم. وقت بیداری، هشیارم. با زندگی، همبازی ام. وقت بازی، خوشحالم. با آدم ها، دوستم. وقت دوستی حساسم. با عشق، همدلم. وقت عاشقی، دیوانه ام. حالا به من بگو: حال تو چطوره؟ حال من که خوبه! اگه حالت خوب باشه، خبر خوبیه! انگار یکی به من اضافه شده، وسیع تر شدم. اما اگه حالت بد باشه باید کمی حوصله کنی. تا با هم ریشه های حال بد رو بکنیم. حال بد، خودشو با نشونه هایی معرفی می کنه، نام و نام خانوادگی، محل و روز تولد و بقیه نشونه ها. تو با این شناسنامه، از احوال خودت باخبر میشی. مثلاً نشونه هایی مثل تنبلی، افسردگی، خستگی بی دلیل، کلافگی، خشم و زودرنجی، منفی بافی، تنگ نظری، حسادت، ترس و دودلی، این حالت ها نشونه های حال بده! حال خوب هم نشونه ای داره مثل: آرامش و صبوری، شادی و سرخوشی، مثبت بینی و نیک اندیشی، فعال بودن، مسئول بودن، حساس بودن، مهرورزی کردن، لبخند زدن و خیلی نشونه های دیگه. توجه کن که مبدأ و منشأ همه این حالات تو هستی. نقطه پیدایش هر کدوم از این حالت ها، تویی! هیچ کس نمی تونه حال تو رو خوب یا بد کنه، به جز احساس تو و خواست تو.

تو برای رسیدن به حال خوب نباید به دنبال بهانه هایی خارج از وجودت بگردی، دستگیره هایی که به اون ها بچسبی و با تعلق و وابسته شدن به اون عوامل، احساس خوشایندی به تو دست بده. اگه تو به دنبال دستگیره باشی همیشه این خطر هست که این دستگیره ها لق بشن یا از جا کنده بشن، اون وقته که تو با اولین برخورد سقوط می کنی و تعادلت رو از دست می دی. تو باید بیاموزی که به جای ردیف کردن نداشته هات و شمردن بایدها و نبایدها، به چیزهایی نگاه کنی که واقعی اند، ملموس و مهم هستند. چیزهای واقعی نکاتی هستند که ارتباط مستقیم با نیروهای حیاتی تو دارند. مثل اهمیت ساده بودن، آرامش داشتن، صبور بودن، اتکا به نفس داشتن و مصمم و با اراده بودن. این نشانه ها، هم ملموس اند و هم بسیار مهم، چون غیبت هر کدوم از این خصوصیات تو رو از نظم و تعادل خارج می کنه و امکان حرکت و رشد به تو نمی ده و احساس شادمانی رو از تو می گیره.

بستگی داره...

یه توپ بسکتبال تو دست من تقریباً بیست هزار تومن می ارزه، اما یه توپ بسکتبال در دستان «مایکل جردن» تقریبا ۳۳میلیون دلار می ارزه. بستگی داره توپ تو دست کی باشه. یه توپ بیس بال تو دست من شاید هفت هزار تومن بیارزه، اما یه توپ بیس بال تو دست های «راجر کلمن» ۵ میلیون دلار می ارزه. بستگی داره توپ تو دست کی باشه. یه راکت تنیس تو دست من بدون استفاده هست، اما یه راکت تنیس تو دست «آندره آقاسی» میلیون ها دلار می ارزه. بستگی داره راکت تو دست کی باشه.

 یه عصا تو دست من می تونه یه سگ هار رو دور کنه، اما یه عصا تو دست موسی دریای بزرگ رو می شکافه. بستگی داره عصا تو دست کی باشه. یک تیرکمون تو دست من یه اسباب بازی بچگانه هست، اما یک تیرکمون تو دست «آرش کمانگیر» یه اسلحه قدرتمنده. بستگی داره تیرکمون تو دست کی باشه. دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دست من دوتا ساندویچ ماهی میشه، اما دوتا ماهی و پنج تیکه نون تو دستای عیسی هزاران نفر رو سیر میکنه. بستگی داره تو دست کی باشه. حالا که اینطوریه چرا اینجور فکر نکنیم که تمام دلواپسی ها، نگرانی ها، ترس ها، امیدها، رویاها، خانواده ها و نزدیکانمون رو به دستان خدا بسپاریم چون، بستگی داره تو دست کی باشه...

مهر در پس مه

خورشید گرفتگی جزئی فردا رو فراموش نکنین. حتی اگه با تلسکوپ و ابزار رصدی مجهز نتونستین، دیدن این پدیده زیبا رو با عینک های فیلتر دار از دست ندین. طبق محاسبات من، این گرفتگی در شهر اصفهان در ساعت 11:22 شروع میشه و در ساعت 14:13 بعد از ظهر تموم میشه.

ماه حداکثر 34 درصد از قرص خورشید رو می پوشونه. در اصفهان با همکاری سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری قرار شده که این پدیده زیبا بطور زنده از تمام تلویزیون های شهری برای مردم پخش بشه. لحظات زیبایی رو از این پدیده براتون آرزومندم...

همه چیز در کنترل ماست!

به خاطر علاقه ای که به روانشناسی دارم معمولاً در این زمینه کتابهای زیادی رو مطالعه می کنم. یه اصل توی روانشناسی داریم به نام اصل ۹۰/۱۰. این اصل میگه ۱۰ درصد زندگی خارج از کنترل ولی ۹۰ درصد اون تحت کنترل ماست و خوب یا بد بودن اون ‌به عکس العمل ما مربوط میشه. تأخیر ساعت پرواز هواپیما، خراب شدن ماشین یا فوت یکی از نزدیکان مان ‌دست ما نیست. ما روی این ۱۰ درصد کنترلی نداریم ولی ۹۰ درصد باقی متفاوته! نباید بذاریم مردم روی زندگی ما تأثیر منفی بذارن. هر عکس العملی می‌تونه بدترین شرایط رو ‌به بهترین شرایط تبدیل کنه. به عنوان مثال، سر میز صبحانه نشستین که یه دفعه دست خواهرتون به لیوان چای می‌خوره و محتویات اون روی لباس شما می‌ریزه! چیزی که اتفاق افتاده ابداً تحت کنترل ‌شما نبوده اما کاری که شما بعد از افتادن این اتفاق می‌کنین همه چیز رو مشخص می‌کنه...

شما عصبانی میشین و سر خواهرتون داد می‌زنین. او شروع به گریه کردن می‌کنه. حالا با خشم، مادرتون رو ‌به خاطر گذاشتن لیوان چای روی لبه میز دعوا می‌کنین و با عجله میرین بالا و لباس تون رو عوض می‌کنین و ‌بر می‌گردین پایین. اما می‌بینین خواهرتون به خاطر گریه کردن نتونسته صبحانه اش رو تمام کنه و برای مدرسه ‌رفتن آماده بشه. سرویس خواهرتون میره!‌ مادرتون باید سریع بره سر کار، شما ماشین رو بر می‌دارین تا خواهرتون رو به مدرسه برسونید. چون عجله ‌دارید جایی که باید با سرعت ۶۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنید با سرعت ۹۰ کیلومتر رانندگی می‌کنید. شما بعد از ‌هدر دادن ۳۵ هزار تومن برای جریمه سرعت غیرمجاز، با ۱۵ دقیقه تأخیر به مدرسه می‌رسید. خواهرتون با ‌عجله بدون خداحافظی به طرف در حرکت می کنه. شما هم ‌با نیم ساعت تأخیر به محل کار یا دانشگاه می‌رسید، اما می‌بینید کیف تون را فراموش کردین! روز شما خراب میشه و همینطور خراب‌تر. بالاخره با خستگی بر می‌گردید خونه و بدیهیه که جو خانه مثل هر روز نیست و مادر و خواهرتون از شما دلخور هستند و هرسه شما روز بدی ‌داشته اید.‌ چرا؟ به خاطر عکس العمل شما هنگام صبحانه خوردن. ‌چرا شما روز افتضاحی داشتید؟

الف) تقصیر چای بود؟
‌ب) تقصیر خواهرتون بود؟
‌پ) تقصیر پلیس بود؟
ت) تقصیر خودتان بود؟

جواب قطعاً "ت" هست. ریختن چای تقصیر شما نبود اما عکس العمل شما به ریختن چای تنها در همون ۵ ‌ثانیه، روز شما رو خراب کرد.‌ حالا ببینید این روز می‌توانست چطوری باشه... چای روی لباس شما می‌ریزه. خواهرتون خیلی ناراحت میشه. شما ‌می‌گین «عیبی ندار عزیزم، دفعه بعد حواست رو بیشتر جمع کن.» حوله رو از روی صندلی بر ‌می‌دارین و سریع میرین بالا. پیراهن دیگه ای می‌پوشید و کیف تون رو بر می‌دارین و سریع میایین پایین. در ‌همین لحظه خواهرتون رو از پنجره می‌بینید که سوار سرویس شد و برای شما دست تکان داد. ‌شما ۵ دقیقه زودتر به محل کار یا دانشگاه می‌رسید. به همکاران یا همکلاسی هاتون سلام می‌کنید و با نشاط و انرژی روی کارتان ‌تمرکز می‌کنید... دو سناریوی مختلف، شروع‌‌های یکسان، پایان‌‌های خیلی متفاوت! چرا؟ به خاطر عکس العمل ‌ما! نباید اجازه بدیم اتفاق‌‌های مختلف، روز و زندگی ما رو مختل بکنن چون هر عکس العمل اشتباه می‌تونه ‌ضرر زیادی به همراه داشته باشه.‌‌ 

اتوبوس تأخیر داره؟ برنامه کاری تون رو به هم زده؟ ‌به جای فحش دادن به زمین و زمان و اخم کردن، از وقت تون برای یاد گرفتن چیز‌‌های تازه یا ‌شناختن بقیه مسافر‌‌ها استفاده کنید. گاهی این کار‌‌ها که به نظر مسخره میان (مثلا‌ً شناختن سایر ‌مسافر‌‌ها هنگام تاخیر اتوبوس) زندگی تون رو طوری متحول می‌کنه که خودتون باورتان نمیشه! فرصت ‌‌های ‌خوب همیشه اون لحظه که انتظار داریم سر راهمون نمیان. گاهی باید خودمون ماجرا جو باشیم و اونها رو پیدا ‌کنیم. ‌عصبانی بودن و از روی عصبانیت رفتار کردن، همه چیز رو بدتر می‌کنه!

دلتنگی ها

بچه كه بوديم زندگي بيشتر مي چسپيد. هفت سنگ، تیله بازي، اسم فاميل، قايم باشك، لنگه و... بخش هايي از زندگي ما هستن كه هر وقت به عقب برگشته ايم، لبخندي زده ايم و گاه سري به نشان افسوس تكان داده ايم كه يادش به‌خير... ياد كودكي‌ها و كودكانه‌هامون به‌خير... آدم برفي هايي كه به خاطرش سرما مي خورديم، سرسره هايي كه بارها زمين مي خورديم و باز دوست داشتيم سر بخوريم... خيلي جالبه آدما وقتي كوچيكن دوست دارن بزرگ بشن، ولي وقتي بزرگ ميشن باز دوست دارن به دوران كودكي برگردن. من احساس مي كنم بيشتر ما يه چيزي انگار تو كودكيمون جا گذاشتيم كه همش دوست داريم برگرديم عقب! نمي دونم شايد معصوميت ماست، شايد سادگي و بي شيله پيله بودن ما و... با چند تومن پول كه ميشد يه خوراكي بخريم خوشحال مي شديم. عيدها كه عيدي مي گرفتيم فكر مي كرديم خيلي پولدار شديم!

كاري به الان ندارم كه بيشتر خانواده ها بچه هاشونو محدود مي‌كنن و نميذارن برن بيرون، بازي كنن و با هم‌سناشون باشن. اونا هم توجيه‌هاي خودشونو دارن. اما كودكي بيش‌تر ما با بازي‌هاي قشنگي گذشت كه الان بخشي از خاطره‌هاي فراموش نشدني ما هستن! اين يك واقعيته. آدما هرچي بزرگ ميشن به همون اندازه‌اي كه دايره‌ي ارتباطي‌شون بيش‌تر ميشه، ارتباط‌شون با اطراف كم‌تر ميشه. نيازي به تذكر نيست، طبيعيه كه اين اتفاق ‌مي‌افته. خرج زندگي و مسؤوليت و... همه‌ي اينا دست به دست هم ميدن و آدم رو يه جورايي تو خودشون گرفتار و منزوي مي‌كنن. منظورم از اين حرفا اينه كه دركنار كار و مشكلات و... وقتي هم براي باهم بودن با كساني كه دوستشون داريم صرف كنيم. مشكلات زندگي، درس، كار، قسط، وام، دغدغه فكري؛ همه اينا رو قبول دارم. اما يعني ما اونقدر درگيريم كه نمي‌تونيم حداقل هفته‌اي نه اصلاً ماهي يه بار با دوستامون دور هم جمع بشيم، بخنديم، خاطره‌هامون رو مرور كنيم و ساعتي خوش باشيم؟ كسي هست بدش بياد از شاد بودن؟

به‌نظر من مشكل ما درگيري روزمره نيست. مشكل ما فراموشيه. بعضي وقتا يادمون ميره چه دوراني داشتيم. با كيا مي‌رفتيم بيرون، با كيا مي‌خنديدم و... مشكل ما اينه اجازه داديم مسائل روزمره روی دوستي‌هاي ما تأثير بذارن. مشكل ما اينه كه بعضي وقتا بدجور به خودمون جو مي‌ديم. اي من اين‌جورم وقت ندارم هزارتا بدبختي و بيچاره‌گي دارم، اي بابا تو هم حس داري، كي حس داره و... کاش همیشه یه یاد داشتیم که تمام لحظه‌ها، باهم بودن‌ها همه و همه، بخشي از نقاط خوب و خاطره‌انگيز زندگي ما هستن. کاش قدرشون رو داشتیم...

علل شکست رژیم های غذایی

شاید شما هم از زمره افراد چاقی باشید كه بارها رژیم های مختلف درمانی را امتحان كرده ولی در حین دوره رژیم لاغری از ادامه آن صرف نظر كرده اید. بسیاری هم پس از كاهش وزن و با گذشت مدت زمانی كوتاه دوباره شروع به پرخوری كرده و به وزن قبلی و یا حتی به بیشتر از آن می رسند این مسأله باعث سرخوردگی شده و معمولاً تمایل به ادامه رعایت رژیم غذایی یا شروع مجدد آن از بین می رود. در این پست هدفم آن است که به بررسی علل شكست در رژیم های غذایی مختلف بپردازم.

۱- انگیزه رسیدن به وضعیت سلامت جسمی و تناسب اندام: اولین و مهم ترین انگیزه لازم برای رعایت یك رژیم غذایی علمی و خوب این است كه شما هدف خود را از كاهش وزن دقیقاً مشخص كرده و همیشه در طول دوره رژیم غذایی به آن فكر كنید. چاقی منشأ بسیاری از بیماری هاست. امروزه در هر مجله و كتاب و یا سایت اینترنتی كه مطالعه می كنید به طور حتم در خصوص مضرات چاقی مطالب بسیاری را مشاهده می كنید. اگر ما می خواهیم از رژیم غذایی مناسب برای كاهش وزن استفاده كنیم بایستی بدانیم كه از منشأ بسیاری از بیماری ها پیشگیری می كنیم. در نظر گرفتن این موارد انگیزه كافی برای رعایت رژیم غذایی جهت رسیدن به یك وزن مناسب همراه با تناسب اندام را می تواند در شخص ایجاد كند.

۲- تعجیل در كم كردن وزن: بسیاری از بیماران چاق كه برای كاهش وزن مراجعه می كنند اولین خواسته شان این است كه سریعاً وزن كم كنند. تبلیغات وسیعی هم در این زمینه صورت گرفته و این باعث شده تا بیماران از مسیر اصلی خود منحرف شوند اما باید گفت صرفاً «نخوردن» باعث تحقق آمال و آرزوها نخواهد بود بلكه فرد باید خود را تغییر دهد یعنی عادات غلط غذایی و فعالیت های تغذیه ای خود را عوض كنید و این ترك عادت مستلزم گذر زمان مناسبی است مطمئن باشید اگر در رفتارهای تغذیه ای خود تغییر ندهیم نمی توانید وزن خود را كم كرده و معده یك بافت عضلانی است و مثل همه عضلات دیگر بدن در صورت كار زیاد بزرگتر می شود. باید سعی كنید با رعایت رژیم غذایی مناسب و تغییر در رفتارهای غلط تغذیه ای برای یك دوره زمانی كاملاً مشخص كار كمتری از معده خود بكشید و حجم معده خود را كوچك نمایید. نقطه آرمانی شما جایی است كه روزی برسد نه اینكه غذایی را "نخواهید" بخورید بلكه اصلاً "نتوانید" آن را مصرف كنید. بنابراین تعجیل در كم كردن وزن نه تنها راه موفقی نخواهد بود بلكه عوارض بسیاری از جمله سرگیجه، سردرد، عصبانیت و موارد دیگر را به دنبال خواهد داشت.


۳- رعایت رژیم های غذایی غیر استاندارد: امروزه كتب مختلفی در زمینه رژیم نوشته شده است. در این كتب روش های آب درمانی، رژیم های گیاه خواری، رژیم های میوه خواری، رژیم بستنی و هزاران مورد دیگر توصیه شده است. علم تغذیه رژیم های تك خواری را نفی می كند و پیشنهادش این است كه رژیم غذایی مفید و مؤثر رژیمی است كه از هر پنج گروه مواد غذایی تشكیل شده باشد یعنی در تركیبات آن پروتئین، كربو هیدرات (قند و شیرینی)، چربی، ویتامین ها و املاح به طور مشخص و دقیق لحاظ شده باشد. گروه های غذایی مختلف حاوی مواد موردنیاز برای بدن است كه مكمل هم هستند همه چیز در یك نوع ماده غذایی وجود ندارد بنابراین عدم رعایت رژیم صحیح غذایی سبب كمبودهای جبران ناپذیری می شود كه ممكن است عوارض مهلكی را به دنبال داشته باشد. افرادی كه از رژیم های گیاه خواری استفاده می كنند باید بدانند كه آهن موجود در گیاهانی مثل اسفناج از نوع غیر قابل جذب برای بدن است و درصد كمی از آن جذب می شود. آهن قابل جذب برای بدن آهنی است كه منشأ پروتئینی داشته باشد (گوشت قرمز). بنابراین كمبودهای ناشی از رژیم های گیاه خواری مثل كمبود آهن عوارض خطرناكی چون كم خونی، ریزش مو و موارد دیگری را كه مربوط به آهن بدن است به دنبال خواهد داشت كه همین مسأله خود باعث ترس از رژیم به خاطر عوارض بد آن و بالاخره شكست در برنامه های مذكور می گردد.


۴- عدم پشتكار در رعایت رژیم غذایی: بسیاری از افراد چاق هستند كه برای كاهش وزن به متخصص تغذیه مراجعه و رژیم غذایی دریافت می كنند. این گروه در ابتدا انتظار دارند كه رژیم ارائه شده معجزه ای ایجاد كرده و بتواند به راحتی وزن آنها را كم كند ولی این افراد یك یا دو سال بعد و با وزن بیشتر از وزن اولیه مراجعه و اظهار می كنند می خواهند دوباره شروع كنند. آنها كسانی هستند كه یك یا چند سال یك وعده غذایی را با خیال راحت نخورده اند چرا كه دائماً این احساس را داشته اند كه در رژیم هستند و یا اینكه غذای كمتری خورده اند. ولی از تنقلات نتوانسته اند چشم بپوشانند در صورتی كه با رعایت رژیم غذایی مناسب می توانستند در عرض چند ماه به وزن ایده آل خود رسیده و بعد از آن با خیالی راحت تر غذا خورده و فقط در فكر ثابت نگه داشتن وزنشان باشند. توصیه می شود سعی كنید تمام عمر خود را در رژیم گرفتن صرف نكرده و خود را دائماً عذاب ندهید یك بار با جدیت و پشتكار فراوان شروع كرده، ادامه داده و به قول معروف تمامش كنید.


۵- آیا رژیم غذایی تنها راه حل است؟ طی تحقیقات به عمل آمده اگر روزانه ۱۱۰۰ كیلوكالری از میزان غذایی كه می خورید كم كنید در عرض یك هفته یك كیلوگرم از وزن بدن شما كاسته خواهد شد. در تحقیق دیگری همین مقدار كالری كاسته شده است با این تفاوت كه ۶۰۰ كیلوكالری از مواد غذایی روزانه كم شده و ۵۰۰ كیلوكالری فعالیت بدنی جهت به اصطلاح سوزاندن مواد غذایی و در حقیقت دفع انرژی مصرفی تجویز شده است ولی جالب است كه در حالت دوم بیش از یك كیلوگرم در هفته كاهش وزن مشاهده شده است حال اگر ۷۰ كیلوگرم هستید حدود ۲۵۰۰ كیلوكالری نیاز روزانه شما به مواد غذایی است در حالت اول شما بایستی غذایتان را تقریباً نصف كنید چرا كه بایستی ۱۱۰۰ كیلوكالری روزانه كمتر بخورید و بتوانید هفته ای یك كیلوگرم وزن كم كنید ولی در حالت دوم شما فقط یك چهارم غذای خود را كم می كنید و با افزودن فعالیت بدنی بیش از یك كیلوگرم در هفته كاهش وزن مشاهده می كنید در حقیقت در حالت دوم شما گرسنگی كمتری احساس خواهید كرد چرا كه غذای بیشتری را مصرف می كنید بنابراین توصیه می شود رژیم غذایی را تنها راه حل برای كاهش وزن در نظر نگرفته و وزن خود را توأم با رژیم غذایی و فعالیت بدنی كم كنید.


۶- تكیه بر داروهای لاغری: اگر به دنبال میانبرهایی برای كم كردن وزن خود می گردید بدانید كه داروهای لاغری میانبر صحیحی برای شما نیستند. استفاده از این گروه از داروها صرفاً در موارد خاصی كاربرد دارد كه بایستی با تجویز پزشك و تحت نظر آن صورت گیرد. داروهای مورد تأیید كتب مرجع تغذیه انگشت شمار بوده كه لازم است اطلاعاتی از آنها داشته باشید. گروهی از آنها باعث كاهش اشتها می شوند (مثل سیبوترامین) كه با توجه به اینكه روی آزاد شدن هورمونهای خاصی مثل سروتونین و كاته كولامین ها اثر می كند عواض خطرناكی از جمله افزایش فشار خون، افزایش ضربان قلب، اضطراب، تعریق و عصبانیت است گروه دیگر روی جذب مواد غذایی چرب تأثیر كرده (مثل اورلی استات) كه فقط ۳۰ درصد از چربی های خورده شده را دفع می كند و این در حالی است كه روی جذب سایر مواد غذایی مثل شكلات و شیرینی هیچ تأثیری ندارند بنابراین تصور نكنید كه با مصرف این داروها شما هر اندازه كه دلتان بخواهد می توانید از مواد غذایی گوناگون استفاده كنید بدانید كه این داروها از صد گرم چربی مصرف شده تا حدود سی گرم را دفع می كند و البته عوارضی چون اسهال چرب، كاهش ویتامین های محلول در چربی مثل A، D، E، K را شاهد خواهید بود.


۷- تكیه بر لیپوساكشن و جراحی های مختلف برای چاقی: لیپوساكشن و جراحی های شكم تحت عنوان ابدومینو پلاستی امروزه در گروه درمان های چاقی مطرح نبوده و صرفاً به عنوان یك عمل جراحی زیبایی محسوب می شوند اگر شما تصور می كنید كه با انجام این روشها چاقی خود را می توانید درمان كنید سخت در اشتباه هستید چرا كه همان گونه كه قبلاً هم یادآوری شد عدم تغییر در شیوه زندگی باعث خواهد شد جای خالی چربی های برداشته شده سریعاً پر شود. از طرف دیگر عوارض بسیار خطرناك آن كه ممكن است شما را حتی تا سر حد مرگ هم پیش ببرد قابل تأمل است. انگیزه لازم برای رژیم گرفتن را برای خود مشخص كرده و دائماً به فكر آن باشید رژیم غذایی مناسب دریافت كنید، از ورزش غافل نشوید در كارتان جدیت و پشتكار به خرج دهید. عادات غذایی بد خود را شناسایی كرده و آنها را تغییر دهید. هیچ دارویی نیست كه بتوانید با آن یك شبه ره صد ساله بپیمایید.

سفر به دیار عشق

سال اول دانشگاه که بودم خیلی دلم می خواست سفر عمره دانشجویی رو تجربه کنم. با کلی ذوق و شوق و نذر و نیاز رفتم ثبت نام کردم و منتظر اعلام نتایج موندم. هیچ وقت خاطره اون روز رو که اسامی پذیرفته شدگان قرعه کشی از بلندگوی مسجد دانشگاه پخش میشد یادم نمیره. در کنار مزار اون چهار شهید گمنام بودم که اسمم رو خوندن. خیلی خدا رو شکر کردم. تمام کارهای مربوطه رو انجام دادم اما چند هفته قبل از اعزام، یه اتفاقی برام افتاد که مجبور شدم انصراف بدم. طبیعتاً خیلی ناراحت شدم. سال دوم ثبت نام کردم ولی اسمم در نیومد. امسال هم ثبت نام کردم ولی باز هم مثل پارسال شد.

دیگه به این نتیجه رسیده بودم که شاید خدا ناراحت شده که سال اول طلبیده ولی من انصراف دادم! تا اینکه چند روز پیش از معاونت فرهنگی دانشگاه خبر دادن که اسمم رو به همراه یکی از صمیمی ترین دوستانم برای وزارت خونه فرستادن. ماجرا از این قراره که وزارت بهداشت یه سهمیه ویژه عمره مفرده و محدود ویژه دانشجویان فعال فرهنگی در نظر می گیره و قرار میشه که از هر دانشگاه یکی دو نفر برای این سهمیه معرفی بشن. حالا دانشگاه، من و اون دوستم رو معرفی کرده. نمی دونم چرا من؟ خیلی از بچه ها کاندید این سفر بودن و شایستگی همشون بیشتر از من بوده. امیدوارم که واقعاً شایسته بوده باشم. این چند روزه اونایی که در جریان بودن، خیلی التماس دعا داشتن. به یاد همشون در این سفر معنوی خواهم بود. تا اونجا که اطلاع دادن قراره که تابستان و بعد از امتحانات ترم آینده، این سفر صورت بگیره.

نقدی بر شخصیت مختار

با نام مختار حدود سه چهار سال پیش آشنا شدم. درست زمانی که در حال نگارش کتابم بودم. در آن زمان تحقیقات وسیعی با استفاده از همه منابع اهل سنت و شیعه انجام دادم که حاصلش شد بخشی از کتاب به نام فرقه کیسانیه که در آن، بطور مختصر به زندگی و فعالیت مختار پرداختم. سریال تاریخی مختارنامه در حال پخش از شبکه یک سیماست و هر جمعه شب، نظر مخاطبان زیادی را به خود جلب می کند. از این فرصت استفاده می کنم و در مورد شخصیت مختار نقدی می نویسم و انشاءالله نقد سریال مختارنامه را به آینده و پس از نمایش سکانس های قیام توابین و انتقام مختار از قاتلان کربلا موکول می کنم.

مختار ثقفی شخصیتی مثل همه آدم‎هاست که وجوه مثبت و منفی دارند، اما جنبه‎های مثبت شخصیت مختار غلبه دارد و در مجموع انسان مثبتی است. بعضی گمان‎ها که درباره مختار بیان می‎شود، بر اساس یک‎سری فرضیه است که اگر این‎طور بود چه می‎شد یا اگر آن‎طور بود مختار چه می‎کرد. مسلما مختار، زمان واقعه کربلا در زندان بوده و نمی‎توانسته در جنگ حضور پیدا کند. این فرق می‎کند با امثال سلیمان بن صرد و مصیب خضاری که آزاد بودند و به کربلا نرفتند. درباره شخصیت مختار نمی‎شود به‎راحتی قضاوت کرد. امروز که ما کنار امکانات و در شرایط عادی نشسته‎ایم نمی‎توانیم درباره اوضاع آن روزگار و تصمیم‎گیری‎های مردم در فضای فتنه، قضاوت کنیم. من هم با همین اعتقادات امروز، هیچ تضمینی ندارم که اگر در صحنه آن روز کوفه بودم، به کربلا می‎رفتم و امام حسین (علیه‎السلام) را یاری می‎کردم یا نه؛ اگر به عمر سعد نمی‎پیوستم، حداقل سراغ امام هم نمی‎رفتم. چون جو، موقعیت و تبلیغات و القائاتی حاکم بود که تشخیص حق و باطل را سخت می‎کرد.

مختار بنابر شواهد و قرائن، قطعا شیعه بود. منظور از شیعه، کسانی است که قائل به اولویت امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) نسبت به خلفای پیش از آن حضرت در امر رهبری و خلافت جامعه بودند. شواهد متعددی دلالت بر این می‎کند که مختار زمانی‎که عمویش حاکم مدائن از طرف امام علی (علیه‎السلام) و امام حسن (علیه‎السلام)بوده با عمویش همکاری نزدیک داشته و همیشه همراهش بوده است. وقتی درگیری در سپاه به‎وجود می آید و سپاه امام حسن (علیه‎السلام) به‎هم می‎ریزد و ایشان مجروح می‎شود، همان‎طور که در فیلم هم نمایش داده شده، امام حسن را به خانه مسعود بن سعد ثقفی - عموی مختار - می‎برند و معالجه می‎کنند. بنابراین در شیعه بودن مختار بحثی نیست، اما چیزی که ما را به اشتباه می‎اندازد این است که تاریخ عمدتا توسط اهل تسنن نوشته شده که اصطلاحا عامه خوانده می‎شوند. چون اکثریت با آن‎ها بوده اطلاعات ما نه‎تنها درباره مختار، بلکه درباره بسیاری از حوادث صدر اسلام، منحصر به منابع اهل تسنن است و این‎ها هم عموما با مختار دشمنی می‎کردند. دلیلش هم این بود که مختار اشرافیت عربی را در هم کوبید که عموما به دلیل همین اشرافیت، مخالف اهل‎بیت (علیه‎السلام) بودند. چه در زمان حکومتش در کوفه که این‎ها را از صحنه سیاسی - اجتماعی عقب راند و چه در زمانی‎که قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) را قصاص کرد.

مختار اشرافی را قلع و قمع کرد که در این قضیه دخیل بودند، به همین دلیل به‎شدت مورد کینه و تهاجم اهل تسنن واقع می‎شد. به این مسأله باید این نکته را اضافه کرد که مختار با زیرکی‎هایی که داشت، فهمید نمی‎توان به اعراب به ظاهر مسلمان، برای پیشرفت کار اعتماد کرد. فهمید این‎ها به پسر پیامبر اعظم (صلی‎الله علیه و آله و سلم) رحم نکردند؛ او را دعوت و بعد از آن خیانت کردند، مختار که جای خود دارد! بنابراین توجهش را به ایران مسلمان معطوف کرد و با کمک همین ایرانی‎ها کار خودش را پیش برد و همین ایرانی‎ها بودند که عمدتا قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) را شناسایی و مجازات کردند. مختار، اموال اشراف خائن کوفه را هم مصادره می‎کرد و به همین ایرانی‎های مسلمان می‎داد. به این دو دلیل مورخان و علمای عامه به شدت با مختار دشمنی دارند و او را کذاب می‎خوانند و به مختار چیزهایی را نسبت می‎دهند که به هیچ وجه حقیقت ندارد. قطعا مختار ضعف‎ها و اشکال‎هایی داشته، اما نقاط قوت او به مراتب به نقاط ضعفش غلبه داشته، به‎گونه‎ای که او را در منظر علمای برجسته رجالی شیعه، فردی موثق و دارای چهره مثبتی جلوه داده که احادیث او را می‎پذیرند. در علم رجال، حدیث معصومان علیهم‎السلام را به‎شرطی از راوی می‎پذیریم که سلامت اعتقاد و صداقت داشته باشد. سلامت اعتقاد، منظور شیعه بودن و اعتقاد داشتن به امامان (علیهم‎السلام) است. اگر کسی شیعه نباشد یا به صداقت و راستگویی مشهور نباشد، صلاحیت روایت حدیث ندارد.

اگر در اعتقاد مختار به امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین و امام سجاد (علیهم‎السلام) خدشه‎ای وارد بود، یا به گفته عده‎ای او مبدع فرقه کیسانیه باشد - یک انحراف در شیعه ایجاد کرده باشد - قطعا صلاحیتش از دست می‎رود و دیگر در علم رجال ممدوح نیست، بلکه مجروح است. نه‎تنها عدالتش اثبات نمی‎شود، بلکه جرح در شخصیت او ایجاد می‎شود و این پذیرفتنی نخواهد بود. اکثریت قاطع علمای شیعه به‎ویژه آن‎هایی که در علم رجال شهره هستند، مختار را کاملا مثبت توصیف می‎کنند. بنابراین مواردی که درباره مختار ذکر می‎شود، درباره اعتقادات و ادعاهایش نشان‎دهنده این است که این نسبت‎های ناروا صحت ندارد. اگر درصدی امکان داشت این‎ها درست باشد.، مختار را از توثیق علما قطعا می‎انداخت. به همین دلیل نمی‎توانیم این نقدها را بپذیریم. آیت‎الله خویی در کتاب «معجم الرجال» می‎نویسند که از ظواهر بعضی از روایات برمی‎آید که قیام مختار با اذن و اجازه خاص امام سجاد (علیه‎السلام) بوده، من اهل این فن نیستم. آیت‎الله خویی مرجع تقلید و رجال‎شناس نامی وقتی این‎طور می‎گوید؛ یعنی تمام جوانب را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که مختار مجموعا آدم سالم و صالحی است و مورد وثوق است. اما این‎که گفتیم اشکالاتی داشته، به‎نظر می‎رسد برای رسیدن به هدف مقدسی که داشته و آن‎هم انتقام اهل‎بیت (علیهم‎السلام) و قصاص خون پاک آن‎ها بوده، گاهی به وسایلی دست زده که خیلی مورد پذیرش نیست.

میثم تمار خبر غیبی را در زندان به مختار داد. میثم علومی را از امیرالمؤمنین یاد گرفت که بسیار منحصر است و حضرت علی فقط به میثم تمار یاد داد و او بر برخی غیب‎ها آگاه شده بود. میثم تمار به صراحت در زندان به مختار گفت: «تو از این زندان آزاد می‎شوی و این جباری را که اهل‎بیت پیامبر (علیهم‎السلام) را به شهادت رسانده (عبیدالله بن زیاد)، خواهی کشت و پایت را روی صورتش می‎گذاری.» مختار از همان‎موقع با توجه به شناختی که از میثم تمار و ارادتی که به امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) داشت، برنامه کار خودش را چید. اما برای رسیدن به این هدف، در حالی‎که بزرگان کوفه خودشان قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) هستند، چگونه می‎تواند موقعیتی پیدا کند که در کوفه قدرت پیدا کند و بتواند بر کوفه تسلط پیدا کند. ماجرا به این سادگی‎ها نبود. مثلا می‎بینیم سراغ عبدالله بن زبیر می‎رود. عبدالله بن زبیر با اهل‎بیت (علیهم‎السلام) میانه‎ای ندارد، اما با بنی‎امیه دشمن است و چون پسر صحابی معروف پیغمبر (صلی‎الله علیه و آله و سلم) بوده، مردم در مکه دور او را می‎گیرند و بیعت می‎کنند؛ عبدالله بن زبیر قدرت پیدا کرد و بر حجاز و یمن مسلط شد و مردم را به بیعت خودش فراخواند. چون اوضاع دست عبدالله بن زبیر است، مختار به او نزدیک می‎شود و با او بیعت می‎کند که از موقعیت عبدالله بن زبیر استفاده کند و بتواند در عراق موقعیتی به‎دست بیاورد که به هدف خودش، یعنی قصاص قاتلان امام حسین (علیه‎السلام) برسد. این کار به‎نظر ما خیلی پسندیده نیست کسی که میانه‎ای با اهل‎بیت ندارد، بروند و با او بیعت کنند که از موقعیت او استفاده کنند. این کار مختار نقص اوست. 

پسانوشت: از همه کسانی که در طول روزهای اخیر بخاطر غمی که بر بنده وارد شده، تسلیت گفتند سپاسگزاری می کنم.

عشق من، تولدت مبارک...

نیما که مُرد، جلال آل احمد نوشت: «پیرمرد چشم ما بود!» و همین جمله کوتاه و بی افاده ترجیع بندی شد که بعدها هر وقت بزرگی از میان مان می رفت، برایش می گفتم و هیچوقت به این فکر نمی کردم که روزی هم باید در مشایعت عشق زندگی ام، مادربزرگ مهربانم همین جمله را بگویم. عزیزتر از جانم، چشم ما بودی و رفتی... رفتی اما سعی می کنم برایت اشک نریزم. چون می دانم که دوباره متولد شدی و مگر کسی در تولد، اشک می ریزد؟

یاد گرفته ام که در این دنیا نه بخاطر بدست آوردن خوشحال شوم و نه بخاطر از دست دادن، ناراحت. عشق ابدی من، به جهانی وارد شدی که همه ما دیر یا زود روزی به آن وارد خواهیم شد. سعی می کنم اشک نریزم تا با لبخند، زندگی جدیدت را در آن جهان تبریک بگویم. اما فکر نکردی این فراق را چگونه تحمل کنم؟ به تو قول دادم که اشک نریزم اما قطره های مداوم اشک دیگر نمی گذارد که بیشتر از این چند خط برایت بنویسم. به امید دیدارمان در صحرای محشر. تولدت مبارک...

رژیم هایی که نباید گرفت!

وقتی که حرف از کاهش وزن به میان میاد، همه به دنبال یه رژیم غذایی معجزه‌آسا می‌گردن. امّا متأسفانه هیچ برنامه کوتاه مدتی واسه کاهش وزن پایدار وجود نداره. شش رژیم غذایی که در زیر بطور مختصر در موردشون می نویسم، از جمله رژیم‌هایی هستن که به هیچوجه توسط متخصصان تغذیه توصیه نمیشن.
۱- رژیم‌هایی که کاهش وزن زیادی رو تبلیغ می‌کنن: وقتی که یه رژیم غذایی رو شروع می‌کنین، به طور بالقوه می‌تونید در خلال دو هفته اول، وزن قابل ملاحظه‌ای رو از دست بدین (که بخش اعظم اون وزن آب هست). امّا اگه بیش از یه کیلو در هفته، در هفته‌های بعد از اون از دست بدین با خطر از دست دادن «وزن عضلانی» و پائین اومدن متابولیسم بدن در واکنش به اون، روبرو میشین. به همین دلیله که کارشناسان تغذیه کاهش وزن تدریجی و آهسته رو توصیه می‌کنن.
۲- رژیم‌هایی که ادعا می‌کنن با خوردن قرص و بدون نیاز به رژیم غذایی و ورزش، کاهش وزن میدن: هر وقت تبلیغات یه رژیم غذایی براتون غیرقابل باور کردن بود، اون رو باور نکنید!


۳- رژیم‌هایی که با سیستم تغذیه فعلی شما کاملاً متفاوتند: اگه یه برنامه غذایی با سبک زندگی شما ناسازگار باشه، احتمال کمی وجود داره که بر روی اون پا برجا بمانید.
۴- رژیم‌های کمتر از ۱۰۰۰ کالری: چنین رژیم‌هایی به سختی قابل دنبال کردن هستن و غالباً باعث بدخلقی، تندخویی، تحریک‌پذیری و سردرد در شما میشن. احساس گرسنگی و بیحالی از اثرات دیگه جانبی این گونه رژیم‌هاست.
۵- رژیم‌هایی که ادعا می‌کنن به هیچ تلاشی نیاز ندارند: یه چنین چیزی خدا هم نیافرید! کاهش وزن به تمرکز و تلاش نیاز داره و بدون اون امکان‌پذیر نیست.
۶- رژیم‌هایی که یه گروه غذایی رو حذف می‌کنن یا تنها بر روی چند غذای محدود تمرکز می‌ کنن: این رژیم‌ها برای مدتی طولانی قابل ادامه نیستن.