نقدی بر در چشم باد

 

بالاخره در چشم باد هم تموم شد. برای ماها که یکسال هر جمعه شب منتظر این سریال دیدنی بودیم، داستان تمام شد؛ اما جا داره تا در این پست نگاهی نقادانه به این سریال داشته باشیم. در چشم باد با آن عقبه داستاني و پهناي عظيم دراماتيك در برهه هاي متنوع و مقاطع مختلف زماني و مكاني، مجموعاً فضايي را فراهم آورد تا مولف و كارگردانش بتواند در مديوم رسانه ايش، هم بازگويي لطيف و رندانه اي از تاريخ معاصر در- مقاطعي متنوع و متنافر، اما متناظر- داشته باشد و هم در يك بسط و گسترش دراماتيك به جلوه هايي از شخصيت پردازي داستاني آنهم در مختصات سريالي دست بزند. آنچه در مجموعه هاي نظير « در چشم باد » همانند پاشنه آشيل، فرصتي براي انواع و اقسام موفقيت ها و يا ابتلائات را فراهم مي آورد همين تلاقي ميان روايتگري تاريخي و بيان تصويري درام است.

پابندي به تاريخ واستنادات اصيل و بي رحم آن از طرفي و نيازها و محدوديت ها و مختصات دراماتيك از سوي ديگر، موقعيتي براي كارگردان و نويسنده فراهم مي آورد كه سهل و ممتنع مي نمايد و دشواري ها و كاتاليزورهاي خاص خود را دارد. بار درام و داستان مي تواند بيان تاريخي را فراتر از استنادات صرف، به نوعي بازگويي مهيج تبديل كند و تاريخ و فراز و فرودهاي آن هم اين قدرت را داراست كه به روايت و درام جانمايه هايي غني و مواد خامي معتبر و البته پرمايه بيافزايد. اما اينكه سريال « در چشم باد » تا چه حد توانسته است به اين دادوستد دل بدهد و توفيق و فرجامي قابل قبول و قدر بيابد، جاي بحث دارد.

ادامه نوشته

ایمان و اخلاق در زندگی

 

حالا یا ما عادت کردیم و یا مجبوریم و یا شایدم درک می کنیم ولی به هرحال یکسری بداخلاقی ها توی بعضی شغلها برامون عادی شده. مثلا اینکه راننده تاکسی ها خوش اخلاق نباشن تقریبا عادیه. این بیچاره ها صبح تا شب دارن تو این آفتاب و ترافیک اصفهان رانندگی می کنن. طبیعتا در دراز مدت طرف خودشم مثل ماشینش مستهلک میشه.

ولی من دیدم باز آدمهایی رو که مشاغل سختی دارن ولی خوش اخلاق هستن. مثلا این نون سنگکی محله ما، شما هیچ وقت نمی بینی آقای نونوا با بداخلاقی با مشتریانش برخورد کنه. با اینکه در طول روز اکثرا سرپاست و مخصوصا تو این هوای گرم باید کنار تنور باشه. بعضی وقتها حتی یه آهنگ شاد از طبقه بالای نونواییش پخش میشه جایی که بعضی وقتها میذاره شاگردهاش برن استراحت کنن. مثلا بعضی وقتها که میدونه دیر نون به دستت میرسه عذرخواهی میکنه، میگه شاگردم سرش درد میکرد گفتم یه کم بره استراحت کنه. یا مثلا من خودم یه بار تو تاکسی رسالت دیدم که راننده هم کولر ماشینش رو روشن کرده بود و هم وقتی سوار میشدی میگفت خسته نباشی پسرم. حتی سر ۵۰ تومن ۱۰۰ تومن با مسافر بحثش نمیشد. حتی کرایه های اینایی که وسط راه سوار میشن رو نمیشمرد.

نمیدونم آرامش و خوش اخلاقی بعضی از آدمها از چی ناشی میشه؟ بیشترین حدس من اینه که بیشتر به شیوه زندگی آدم بستگی داره. طرف میدونه که اگه خوش اخلاق باشه هم روز خودش رو میسازه و هم دیگران رو. یه جورهایی من تو زندگیم به این ایمان آوردم که وقتی با دیگران خوش برخورد باشی و کار اونها رو راه بیندازی، همین اتفاق در دراز مدت برای خودت می افته ولی وقتی بداخلاق باشی، بد شانسیهات هم بیشتر میشه و بیشتر تو این حالت فرو میری. درست مثل افسردگی میمونه.

ممکنه بگین حتما اون راننده تاکسی دلش خوش بوده ولی به نظرم اینطور نیست. من دیدم آدمهایی رو که درآمد زیادی هم ندارن اما خیلی به خودشون میرسن من واقعا اینجور آدمها رو از نزدیک دیدم. اصل اول اینه که طرف خیلی به خودش احترام میذاره اینطوری حتی اگه درآمدش کم باشه و زندگیش ساده، اما به قول معروف دستشون خیر و برکت داره. مثلا طرف هر روز یادش هست که برای خودش شیر بخره بذاره توی یخچال و هر روز یکی دو لیوان بخوره. یا وقتی داره با سرویس از محل کارش بر میگرده یه چند صد متری جلوتر پیاده میشه که هر روز پیاده روی کنه که سالمتر بمونه.

از اینها مهمتر هم هست و اونهم ایمان و اعتقاده. دیدین بعضی از آدمها چقدر چهره آرام و دلنشینی دارن و چقدر وقتی باهاشون حرف میزنین فکر می کنیم چقدر با ما فرق دارن؟ به نظر من اینها همه از اثرات ایمان قلبی هست. کسی که عمیقا ایمان داره هیچوقت به هیچ طریقی به کسی آزار نمیرسونه و همینطوری هم تو زندگی خودش پیش میاد. شاید باور نکنید ولی واقعا همینطوری هست. این آدم حتی اگه تو زندگیش به مصیبتی دچار بشه، نمیشینه مثل ما زمین و زمان رو بهم بدوزه. اون رو یه امتحان الهی میدونه و سعی میکنه از پسش درست بر بیاد برای همین هیچوقت شکایتی ازش نمی شنوی. اینها آدمهایی هستن سریع الرضا، خوش بین و خوش برخورد. خوش به حالشون و صد خوش به حال اطرافیانشون.

 

یک ایده ابتکاری

 

میگما من در عنفوان جوانی با دیدن فیس بوک و اورکات یه ایده ای به سرم زده بود. بعد از اونجائیکه نسبت به الان آدم آرومتر و خوش حوصله تری بودم کلی براش طراحی هم کرده بودم. اون موقع به سرم زده بود یه شبکه اجتماعی برای خونواده ها درست کنم که مثلا آدمها خونوادگی با هم دوست بشن و دید و بازدید کنن و این چیزا. حتی بامزه اش این بود که نقش های خونوادگی رو هم تعریف کرده بودم. مثلا پدر و مادر و مادر بزرگ و پسرعمه و دخترخاله و به طور کلی فامیل شدنهای نسبی و سببی. از اونجائیکه Object Oriented بود خیلی راحت هر فرد جدید رو میشد به سیستم اضافه کرد!

اون موقع کلی هم با RUP طراحی کرده بودم. یکی از عشقهای همیشگی من Rational Rose بود که معتقدم برای طراحی و معماری نرم افزار بهترین پلتفرم هست. اون موقع حتی کلاس دیاگرام هام رو هم در آورده بودم ولی خوب هیچوقت به مرحله پیاده سازی نرسید. الان داشتم فکر می کردم که اصلا همچین شبکه اجتماعی ای هست؟ و اصلا کسی علاقه داره عضو چنین شبکه ای بشه؟ به نظر خودم که خیلی جالب بود. مثلا تو فیس بوک آدم راحت نیست که فک و فامیل آشناش باشن؛ هرچند که هستن و مجبوری خودت رو سانسور کنی! ولی یه همچین شبکه ای از اول آگاهانه است که برای همچنین کاری ایجاد شده. حالا اگه هم نباشه مطمئنم روزی ایجاد خواهد شد.

 

به فریاد خزانه دوم کشور برسید!

 

« نگاهی به مشکلات شرکت ملی نفت »

مناسبات مالي بين شركت ملي نفت و دولت پس از گذشت 30 سال از انقلاب هنوز مشخص نيست. اساسنامه شركت ملي نفت علي رغم تأكيدات مجلس در قوانين بودجه سنواتي به‎عنوان اصلي ترين مطالبه نمايندگان هنوز نوشته نشده است. مجلس هرساله در بندهاي پيچ درپيچ تبصره ها اين مناسبات را بدون ملاحظه تفريغ بودجه تغيير مي دهد. حساب في مابين دولت و شركت ملي نفت در هيچ سالي نه « تسويه » شده و نه « تصفيه »! راستي چرا بزرگ ترين بنگاه اقتصادي كشور كه اصلي ترين محل تأمين منابع بودجه كل كشور محسوب مي شود دچار بلاتكليفي است؟

پس از پيروزي انقلاب شوراي انقلاب در يك تصميم گيري هوشمندانه تصويب كرد همه درآمدهاي شركت ملي نفت به هر صورت به خزانه داري كل واريز شود و پرداخت همه هزينه هاي شركت ملي نفت از خزانه صورت گيرد. اين مصوبه كه به تبصره 38 بودجه كل كشور مصوب شوراي انقلاب مشهور شد، به‎عنوان يك تبصره دائمي حاكم بر مناسبات مالي شركت ملي نفت و دولت بود. اما در سال 1383 معلوم شد شركت ملي نفت هيچ گاه چنين تبصره اي را رعايت نمي كرده است و مجالس پس از انقلاب هم با غفلت از گزارش تفريغ بودجه هيچ گاه پيگير اين مهم نبودند. از سال 1384 به بعد تبصره 38 قانون بودجه مصوب شوراي انقلاب ملغي اثر شد و مناسباتي مقرر شد كه توجيه حقوقي‏ مالي و محاسباتي نداشت. از سال 1384 به بعد، مجلس درصدي از ارزش نفت خام توليدي را به شركت ملي نفت اختصاص داد و شركت ملي نفت را به صورت « سهامي » درآورد. اين اقدام ناديده گرفتن قانوني ملي شدن نفت بود.

گزارش هاي تفريغ بودجه سال هاي 1384 به بعد نشان مي دهد شركت ملي نفت، نصاب اين سهام را رعايت نكرد و تا 45 درصد سهم خود را افزايش داد. بدين ترتيب در سايه سكوت مجلس منابع عظيمي از درآمد عمومي كشور به‎عنوان منابع مالي در اختيار شركت ملي نفت اختصاص يافت، اين اقدام مشابه به رسميت شناختن يك خزانه در كنار خزانه داري كل كشور بود؛ مجالس قبل نيز با تأسيس صندوق ذخيره ارزي بخش ديگري از منابع مالي نفت را در آن جاي داد. لذا ما با يك مملكت با سه خزانه روبه‎رو هستيم كه اين رويكرد مغاير اصل 53 قانون اساسي است. دريافت هاي دولت به‎عنوان درآمد عمومي بايد در خزانه داري كل تمركز داشته باشد و نمي‎توان بخشي از آن را در شركت ملي نفت و بخش ديگري را در صندوق ذخيره خارج از چهارچوب هاي نظارتي مجلس هزينه كرد.

موضوع مهم در بودجه ريزي و بودجه بندي، مسئله تمركز و تجميع منابع و مصارف است كه اصل 53 و 52 قانون اساسي روي آن تاكيد دارد. متأسفانه مجلس همه ساله با نقض اصل 55 قانون اساسي تفريغ بودجه را هنگامي رويت مي كند كه بودجه سال آينده تصويب مي شود. لذا هيچ خاصيتي براي تسليم تفريغ بودجه به مجلس [بخوانيد قرائت تفريغ] مترتب نيست. طبق اصل 55 قانون اساسي تفريغ بودجه بايد « تسيلم » مجلس بشود در حالي كه هيچ سالي اين « تسليم » صورت نگرفته است.

تفريق بودجه توسط كساني در مجلس خلاصه و قرائت مي شود كه به لحاظ قانون اساسي چنين وظيفه اي ندارند. گاهي اين خلاصه نويسي با متن اصلي تفاوت دارد. از سوي ديگر، گزارشگران از تفريغ برخي مسايل غفلت كرده يا اصلا گزارش نمي كنند كه اين دقت در نمايندگان ديده نمي شود كه از آن‎ها مطالبه شود. مثلا ديوان محاسبات در تفريغ 1387، تفريغ رعايت حد نصاب 94 درصد دولت و شش درصد شركت ملي نفت از ارزش نفت خام توليدي را نداده است، مجلس هم اصراري به داشتن آن ندارد، كما اين كه در سال هاي قبل ديوان دقيقا تفريغ اين نصاب را داد، اما مجلس اعتنايي نكرد.

گزارش تفريغ بودجه نشان مي دهد شركت ملي نفت متعهد به رعايت نصاب تصويب شده در بودجه نيست. اين عدم تعهد يا به عبارت حقوقي و مالي و محاسباتي اين عدم تسويه و يا تصفيه باعث شده منابع مالي در اختيار شركت ملي نفت بيش از آن باشد كه در بودجه پيش بيني شده است. متأسفانه اين عدم دقت در بودجه سال 1389 تكرار شد و اين نصاب از شش درصد به 14 درصد افزايش يافت. يعني سهم شركت ملي نفت از ارزش نفت خام توليدي از شش درصد به 14 درصد افزايش يافت. هيچ كس در دولت و مجلس پاسخگوي اين سئوال نيست كه چرا شركت ملي نفت را شركت سهامي كرديد و سهم شركت را به ١٤ درصد افزايش داديد؟ چرا اين سهم 20 درصد يا 15 درصد يا چهار درصد نيست؟ مبناي محاسباتي اين درصد چيست؟ همچنين اين سوال را بي پاسخ گذاشته اند كه در يك شركت سهامي هر يك از سهامداران سهم خود را از سود بنگاه مي برند، نه از ارزش كالاي توليد شده؛ جعل چنين قراردادي هيچ مبناي حقوقي و اقتصادي ندارد و بر هيچ يك از قوانين و مقررات اقتصادي كشور هم منطبق نيست.

متأسفانه مجلس هم خود را در اين مورد پاسخ گو نمي داند. در كجاي دنيا يك شركت را ملي مي كنند و بعد براساس يك مصوبه سود آن شركت را هم به همان شركت مي بخشند! اين بخشش، منابع بي حساب و كتابي را باز در اختيار شركت قرار مي‎دهد كه در غني‎سازي خزانه دوم كشور، عين خزانه شركت ملي نفت نقش تعيين‎كننده اي دارد بدين ترتيب دولت و مجلس به‎ويژه مجلس منابع عظيمي از درآمد عمومي كشور را كه انفال محسوب مي شود، در اختيار يك شركت مي گذارند كه نهادهاي نظارتي كشور هيچ نظارتي روي دريافت پرداخت هاي آن ندارند. مجلس روي قراردادهاي نفتي هيچ نظارتي ندارد. مجلس آن قسمت نظارتي را هم كه از طريق ديوان محاسبات در گزارش تفريغ مي‎آورد ناديده مي گيرد.

سند اين ناديده گرفتن هم مصوبات كميسيون تلفيق و نهايتا مصوبات مجلس درخصوص بند چهار بودجه كل كشور است. هيچ وقتي در تصويب بند چهار لحاظ نمي شود؛ حتي هيچ موافقت و مخالفتي روي مفاد آن صورت نمي گيرد. آن به صورت يك بسته پيشنهادي كه ماهيتا به صورت «طرح» نه «لايحه» است آورده مي شود و نمايندگان راي مي دهند. مجلس در اين رويكرد بودجه‎نويسي به لحاظ مالي و محاسباتي اصول 44 و 45 قانون اساسي را ناديده مي گيرد. اصل ٤٤ با بخشيدن سود شركت به آن و اصل ٤٥، به خاطر عدم ديدن مسئله انفال و جايگاه آن در بودجه ريزي نقض مي شود و اين نقض طي سه دهه گذشته تكرار شده است. شوراي نگهبان در نگاه به بودجه اساسا اصل‎هاي 52 و 53 و 44 و 45 را مورد غفلت قرار داده است.

انفال به‎عنوان يك رديف درآمدي وفق اصل ٤٥ و وفق قانون نفت و وفق تبصره 38 قانون بودجه مصوب شوراي انقلاب يك رديف درآمدي جدي براي دولت اسلامي است. معادن، درياها، جنگل ها، رودخانه ها، زمين هاي باير و .... اين‎ها طبق اصل 45 انفال محسوب مي شوند. عوايد حاصل از درآمد ناشي از معادن به‎عنوان بخشي از درآمد انفال همه ساله در بودجه ريزي ناديده گرفته مي شود. از معادن فقط نفت و گاز در بودجه ديده شده و نفت به همان شكل غلط كه اشاره رفت، ديده مي شود و درآمد گاز هم به خزانه واريز نمي شود و جزو منابع مالي در اختيار شركت، طي سه دهه گذشته به حساب مي آيد.

مجموعه اين بي انضباطي نشان مي دهد دولت و مجلس «آسيب شناسي» درستي از ماليه عمومي ندارد و منابع عظيم درآمدي مورد هرز‎رفت قرار مي گيرد. راه حل برون‎رفت از اين معضل سامان دهي به ماليه عمومي است. دوستان ما در روزنامه رسالت و خود من بيش از ٢٠٠ مقاله در مورد سامان دهي ماليه عمومي به ويژه در حوزه نفت و گاز نوشته ايم كه متأسفانه مورد عنايت مجلس محترم نبوده است. انضباط در ماليه عمومي را از به رسميت شناخت اصل 53 يك مملكت يك خزانه مي شود شروع كرد. بعد وفق ماده 1 و 10 و 11 قانون محاسبات عمومي همه دريافت هاي دولت را بايد به‎عنوان درآمد عمومي كشور احصاء كرد و در پيش بيني ها گنجاند. هيچ منبعي را نبايد از قلم انداخت. در برآورد هزينه و پرداخت ها هم اجازه نبايد اجازه داد خزانه اي در گوشه اي از مملكت شكل گيرد كه پرداخت ها از آن‎جا صورت گيرد. همه پرداخت ها بر وفق اصل 53 بايد از خزانه داري كل باشد. مجلس اگر بخواهد به اين بي انضباطي پايان دهد، بودجه سال 1390 را از همين امروز بايد در دستور كار خود قرار دهد.

ممكن است گفته شود وقتي هنوز لايحه از سوي دولت نيامده، مجلس چگونه روي آن كار كند. پاسخ اين است كه مجلس در هيچ سالي لايحه دولت را تصويب نكرده بلكه با ارائه صدها پيشنهاد لايحه را به صورت طرح درآورده و تصويب كرده است. نگاهي گذرا به بودجه سال هاي 1384 به بعد به‎ويژه در حوزه نفت نشان مي دهد مجلس طرح پيشنهادي خود در كميسيون تلفيق را تصويب كرده نه لايحه دولت را. كافي است فقط به بودجه سال 1388 و 1389 نگاه شود تا معلوم شود دايره دخالت مجلس در بودجه نويسي چقدر است.

 

حجاب و زیبایی

 

این لینک وبلاگ یه زن مسلمان هست که توی اروپا زندگی می‌کنه. (اینجا) زن‌های مسلمان باحجاب رو که در خیابان می‌بینن، ازشون اجازه میخوان عکسشون رو بگیرن و بذارن اینجا. به دوستاش هم میگن که همین کار رو بکنن. اسمش رو هم گذاشته، Hijabs High یا به عبارت بهتر Hold Your Hijabs که یعنی حجابتون را بالا بگیرید. حجاب یک جام، یک کاپ است، بگیرش بالای دست و بذار همه ببیننش.

یکی از مشکلاتی که ماها توی ایران داریم عدم تنوع لباسه. مثلا من لباسهای خانمهای محجبه این وبلاگ رو که میدیدم بیشتر حسرت میخوردم که دخترای ایرانی چرا نمیتونن توی ایران از این لباسها بپوشن؟! اگه دقت کنین، اینها هم محدوده حجاب رو رعایت کردن و هم اینکه اصلا رنگهاشون جیغ نیست ولی در عین حال بسیار پوشیده تر از دخترای ایرانی هستن. باور کنین اگه توی ایران پوشش کمی آزادتر بود و از این حالت رسمی یا چادر و یا مانتو خارج بود (مثلا اجازه پوشیده بلوز/کت با شلوار یا کت دامن بود) وضع حجاب خیلی بهتر از الان بود!

توی خیلی از کشورهای مسلمان که پوشش آزادتری نسبت به ما دارن، پوشش نسل جوانشون به مراتب بهتر از ماهاست. تو ایران باز چادریها رو دیدم که زیر چادر روسری یا شال و یا لباس رنگی کوتاه می پوشن ولی اگه یه مانتویی این پوشش ها رو داشته باشه، نه تنها دانشگاه و یا محل کارش راش نمیدن که باید با گشت محترم ارشاد هم برخورد بکنه!

این شاید یکی از دلایل آرایش های جیغ توی ایران باشه. چون خانمها به طور ذاتی تنوع طلبن (مخصوصا روی لباس و ظاهرشون) رو این اساس وقتی چنین محدودیت هایی هست، تمام هم و غمشون رو میذارن روی جاهای دیگه! برداشت من اینه که قوانین پوششی فعلی با این لباسهای نه چندان شاد و خوشرنگ و تکراری، واقعا جوابگوی خانمهای جوان نیست. ولی لباسهایی که توی این عکسها هست، هم به مراتب ساده تره و هم شیک تر و از همه مهمتر متنوع تر.

پسانوشت: قبلا در این باره نوشته بودم! باز هم در این باره خواهم نوشت!

 

اتاق من

 

به درخواست خانم بهمنی عکس اتاقمو میذارم اینجا. حالا نمی دونم قراره از توی این عکس چی کشف بشه  البته چون عکس رو با موبایل گرفتم، یه کم کیفیتش بده. اتاق بنده در طبقه دوم خونه مون و در جوار کشور دوست و همسایه، اتاق خواهرجان گرامی واقع شده  توی این عکس نصف اتاق رو دارین می بینین که توی اون نصف دیگه اش چوب لباسی و کمد کتابهام قرار داره. حدودا نصف وقتی رو که توی خونه ام، در اتاقم بسر می برم. دیگه چی بگم؟

یه جورایی نقش اتاق آبی سهراب رو واسم داره  خیلی دلم میخواست یک عکس پاناروما از اتاقم درست کنم اما نه دوربینش رو دارم و نه حوصله اش رو. حالا که فکر می کنم بازی وبلاگی جالبی میشه! اینکه هرکس عکس اتاق خودش رو بذاره توی وبلاگش تا بقیه هم ببینن. من فرد خاصی رو به این بازی دعوت نمی کنم تا مجبور بشه. با زبون خوش میگم وگرنه با کمربند...

 

فیلم هایی از جنس ممنوعه!

 

« نگاهی به سیاست های معاونت سینمایی وزارت ارشاد »

از قدم هاي بزرگ معاونت سينمايي وزارت ارشاد در دولت دهم، اعمال سياست رفع توقيف بود كه طي اين فرآيند يك دوجين فيلم – از « پنجمين سوار سرنوشت » ايرج قادري كه 30 سال پيش توسط معاديخواه توقيف شده بود تا « تسويه حساب » ميلاني كه يك سال پيش صفارهرندي توقيفش كرده بود – روانه پرده سينماها شدند و همين قدم اول، واكنش هاي شديدي را برانگيخت تا جايي‎كه علم‎الهدي خطيب صريح اللهجه نماز جمعه مشهد از اين اقدام به نمايش « فيلم هاي ممنوعه » تعبير و مسببين را تهديد كرد و بلافاصله شمقدري نامه سرگشاده تندي خطاب به علم‎الهدي نوشت و تذكر آيين‎نامه‏اي گرفت، اما كوتاه نيامد و در جلسه اخيرش با كارگردانان سينما پاسخ هاي صريح‎تري به علم‎الهدي داد و گفت اصلا فيلم ممنوعه نداريم و آن چه هست اختلاف سليقه است.

تفسير گفته شمقدري اين است كه سليقه بعضي ها در گذشته توقيف بعضي فيلم ها بود و سليقه بعضي ها اكنون رفع توقيف آن فيلم‎هاست. حال اگر اين اظهارات را مبناي سياست سينمايي اين دوره بدانيم، در سال هاي آتي سنگ روي سنگ نخواهد ماند و هركس در هر مقام و جايگاهي سعي خواهد كرد به نحوي از انحاء سليقه خود را اعمال كند. اعلام اين كه «فيلم ممنوعه نداريم» توسط مقامي كه خود را تنها مرجع تصميم‎گيري درباره سينماي كشور مي‏داند، پيش از هر چيز، پيامي روشن است به آن دسته از تهيه‎كنندگان، كارگردانان و فيلم‎نامه‎نويساني كه بسيار شايق اند خارج از ضوابط، چهارچوب ها و محدوديت هاي محتوايي گذشته به توليد و عرضه فيلم اقدام كنند و چه بسا از هم اينك قلم ها و قدم هاي خود را براي عبور از خط قرمزهاي 30 ساله به حركت درآورده‏اند.

اما شمقدري هم كه با اعتماد به نفس عجيب، بر وجود فيلم هاي ممنوعه در گذشته، حال و آينده خط بطلان كشيده است، احتمالا براي انبوه فيلم‎هايي كه در سال هاي آتي با ظواهر و بواطن به اصطلاح ممنوعه روي دستش خواهند گذاشت، فكري داشته است. اما حقيقت اين است كه سخن امام جمعه محترم مشهد شايد در مصاديق قرين صحت نباشد كه به نظر من هم همين‎طور است، اما در مبنا سخن سنجيده اي است. اين بديهي است كه در مقابل علم مفيد و سازنده و هنر مفيد و سازنده، علم و هنر مضر و تخريب كننده داريم و فيلم و سينما نيز از اين قاعده مستثني نيست، اما اين ناتواني ما در 30 سال گذشته بوده است كه نتوانسته‎ايم در تئوري و عمل (ضوابط و مصاديق) بين فيلم خوب و سازنده و فيلم مخرب و ممنوعه تميز قائل شويم و همواره به دليل ضعف دانش و مديريت، سليقه اي عمل كرده‎ايم.

در تأييد مبناي سخن خطيب جمعه مشهد اشاره به مصداقي از وجود فيلم ممنوعه كافي است تا صحت ادعاي معاون محترم سينمايي نقض شود. چند سال پيش فيلمي به نام « آفسايد » در همين كشور ساخته شد كه نه تنها تمام مجوزهاي قانوني را از وزارت ارشاد گرفت، بلكه از حمايت هاي مادي و معنوي تعدادي از ارگان ها و حتي همكاري خوب نيروي انتظامي و مشاركت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي برخوردار شد، اما پس از ساخت آقايان تازه متوجه شدند با دست خودشان به ساخته شدن فيلمي مشغول بوده اند كه نه تنها فيلم و سينما بنا به تعريف مرسوم دنيا نيست و فاقد كمترين ارزش هاي هنري و سينمايي است، بلكه يك بيانيه سياسي مستند و تأثيرگذار عليه نظام جمهوري اسلامي و حكومت ديني است.

در طول فيلم همواره ذهن مخاطب به شكلي فزاينده در تقابل با مباني انقلاب اسلامي تحريك مي‏شود و در سكانس پاياني نيز، تماشاچي تهييج شده، به قيام و شورش خياباني عليه حاكمان ديني دعوت مي شود. آفسايد كه حقيقتا مصداق بارز فيلم هاي ممنوعه است، به طرز مرموزي پي در پي در جشنواره هاي خارجي حضور يافت و جوايز بي‏شماري گرفت و براي كارگردانش آن قدر محبوبيت از نوع اپوزيسيوني كسب كرد كه وقتي اين آقا اخيرا در حال توليد فيلم قاچاقي عليه نظام دستگير شد، حتي رييس‎جمهور فرانسه آزادي‎اش را از ايران مطالبه كرد.

پاسخ به اين پرسش نيز مي تواند بحث را به نتيجه مطلوب نزديك‎تر كند كه چگونه در گذشته فيلم‎هايي در كشور با مجوزهاي پيش و حين و پس از توليد و نظارت هاي چندگانه مراجع مسئول در نهادهاي فرهنگي و قضايي و انتظامي و اطلاعاتي توليد و بلافاصله پس از توليد توقيف شده‎اند، در حالي كه برخي از همين فيلم ها بدون بودجه و امكانات عمومي و حمايت هاي دولتي اصلا امكان توليد نداشتند. فيلم‎هايي با هزينه حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و يا كمك هاي مالي بنياد فارابي ساخته و توقيف مي شدند. حتي صدا و سيما هم فيلم‏هايي مي سازد كه گاه صلاحيت پخش از خود شبكه هاي تلويزيوني را هم كسب نمي كنند.

مخلص كلام، در كشوري كه ساخت فيلم هاي سينمايي از آغاز توليد تا پايان اكران با هدايت، حمايت و نظارت مراكز و نهادهاي دولتي و حاكميتي ميسر مي شود، اصلا چرا بايد چيزي به نام « فيلم ممنوعه » يا « غيرقابل نمايش » ساخته شود؟ حال اين‎كه اگر در 30 سال گذشته مباني نظري سينما در نظام جمهوري اسلامي تبيين مي شد، ماهيت حقيقي آن تشريح و افق و چشم‎انداز سينماي ايران ترسيم مي شد. در اين رهگذر نسبت سينما با همه داشته هاي ما از قبيل دين، آموزش، حكومت، خانواده، سياست، اوقات فراغت، نقد قدرت، نهضت جهاني اسلام و حتي خود فيلم‎ساز مشخص شده بود. اتفاقي كه در غرب وحشي طي سده گذشته افتاد و اينك سينماي هاليوود به عنوان ابزار اصلي سيطره فرهنگي آمريكا بر دنيا، هم تكليفش با خودش روشن است، هم با مردمش و هم با دنيايي كه مي خواهد حاكميتش را بر آن اعمال كند.

اما سينما در كشور ما براي رسيدن به چنين سرنوشتي در قدم اول نيازمند ايجاد تغييرات اساسي در جايگاه و جغرافياي خود است. تا زماني كه سينماي ايران يك متولي به عنوان معاونت در وزارتخانه پر پيچ و خم ارشاد و بي‏شمار مدعي رسمي و غيررسمي در ارگان ها و نهادهاي كوچك و بزرگ دارد و تا زماني كه يك مديريت كلان كه نگاه استراتژيك و نظرات و تصميماتش تمام حوزه هاي سياسي – امنيتي – اجتماعي، فرهنگي – اقتصادي و... (و حتي ديپلماسي با يك نگاه جهاني) را پوشش دهد، سكان سينما را در دست نداشته باشد، سينماي ايران هم چون زورقي بر امواج سرگردان خواهد بود.

ايده خوب تشكيل شوراي عالي سينما، اگر با اين مأموريت و با چنين هدف و انگيزه متعالي با جمعي از صاحبان آراء ذيل يك فكر بزرگ تشكيل شود و بتواند نسبت ما، سينما و جهان روبه‎روي ما را با يكديگر مشخص كند، اولين گام صحيح براي تحقق سينماي ملي ايران برداشته شده است. بايد منتظر ماند و ديد ايده شوراي عالي سينما تا چه اندازه جدي و آن چيزي است كه بايد باشد. اگر در 30 سال گذشته مباني نظري سينما در نظام جمهوري اسلامي تبيين مي شد، ماهيت حقيقي آن تشريح و افق و چشم‎انداز سينماي ايران ترسيم مي شد. در اين رهگذر نسبت سينما با همه داشته هاي ما از قبيل دين، آموزش، حكومت، خانواده، سياست، اوقات فراغت، نقد قدرت، نهضت جهاني اسلام و حتي خود فيلم‎ساز مشخص شده بود.

 

عادت به محیط

 

تا به حال شده به اجبار به یه دست شویی یا حمام عمومی برین که بوی بد میده بطوریکه حالت خفه شدن بهتون دست بده؟ دقت کردین که بعد از پنج دقیقه دیگه به اون شدت بوی بد رو احساس نمی کنید؟! و اگه تصادفا یه ساعت اونجا گیر بیفتین ممکنه بگین انگار اصلا بوی بدی نمیاد! این مقدمه رو گفتم که بگم ما به محیط اطراف خودمون عادت می کنیم. اگه با آدمهای بدبخت نشست و برخاست کنید، کم کم به بدبختی عادت می کنین و فکر می کنین که این یه موضوع طبیعیه! اگه با آدمهای غرغرو همنشین باشین، عیب جو و غرغرو میشین و اون رو طبیعی تلقی می کنین.

اگه دوست تون دائما دروغ بگه، اوایل از دستش ناراحت میشین ولی نهایتا شما هم کم کم عادت می کنید که به بقیه دروغ بگین! اگه با آدمهای خوشحال، فعال و پرانگیزه دم خور بشین، شما هم خوشحال و پرانگیزه میشین و این موضوع براتون کاملا طبیعی میشه. از همین امروز تصمیم بگیرین که به مجموعه آدمهای مثبت محلق بشین وگرنه افراد منفی و بی انگیزه شما رو به پایین میکشن و اصلا هم متوجه چنین اتفاقی نمیشید! تا به حال توجه کردین که چقدر تعداد این آدمهای منفی در اطرافمون نظیر دانشگاه و بخصوص خوابگاه زیاده؟!

پسانوشت: به درخواست دوستان از این به بعد در میان پست های سیاسی، یه سری مطالب دیگه با موضوعات مختلف به عنوان پیام بازرگانی خواهم نوشت!

 

یک فرار حساب شده!

 

« چرایی متهم شدن ایرانی به پول شویی »

اتهام اخير آمريكا و نهادهاي وابسته استكباري غرب در زمينه پول شويي به ايران خالي از انگيزه هاي سياسي نيست، اما دلايل اقتصادي نيز دارد كه نبايد از آن‎ها غافل شد. اقتصاددانان و نهادهاي اقتصادي براي تشخيص حجم اقتصاد پنهان و اصطلاحا بخش زيرزميني اقتصاد كشورها، شاخص‎هايي را به‎عنوان ملاك ارزيابي قرار داده‎اند. از جمله مهمترين اين شاخص‎ها، نسبت معاملات نقد به كل معاملات انجام شده در اقتصاد يك كشور است. يعني ميزان معاملات نقدي كه در اقتصاد يك كشور صورت مي گيرد، فارغ از اين كه چه ميزان آن در عالم واقع، معامله اي زيرزميني است، خودش به عنوان يك شاخص براي سنجش محسوب مي شود كه احتمال پول شويي را نشان مي دهد و بدين ترتيب به ملاك و سنجه اي براي مقايسه كشورها تبديل مي شود.

در اقتصاد ايران به‎خصوص با پايان يافتن جنگ و رواج تورم دو رقمي، ابداعي انجام شد كه در دنيا سابقه نداشت و خودش براي مدت‎هاي مديدي به يكي از آسيب‎هاي اساسي اقتصاد كشور تبديل شد. اين ابداع بدفرجام، صدور مجوز براي انتشار چك‎پول توسط بانك‎ها بود. يعني علاوه‎بر بانك مركزي كه چك‎پول چاپ مي كرد، ما ديگر بانك‎ها را نيز به عرصه خلق پول با ارقام درشت كشانديم. در ابتدا قرار بود، بانك‎ها معادل چك‎پول‎هايي كه در اختيار مشتري ها مي گذارند - و نه چك پول‎هايي كه منتشر مي كنند - سپرده هاي مردم را نزد خود بلوكه كنند؛ اما اين كار هم پس از مدتي انجام نشد و بانك‎ها كم كم به دليل كمبود منابع مالي و سود‎آوري كه انتشار چك‎پول بدون پشتوانه براي آن‎ها داشت، اين كار را كنار گذاشتند.

نتيجه آن شد كه در سال 1385 اعلام شد كه حجم پول در گردش اقتصاد ايران 6 هزار و 500 ميليارد تومان و حجم چك‎پول‎هاي در دست مردم، 13 هزار ميليارد تومان است. يعني دو برابر كل حجم پول در گردش، چك‎پول منتشر در بازار وجود داشت. عيب چك‎پول هم اين بود كه حكم پول نقد را داشت و قابل پيگيري و ردگيري هم نبود و رواج آن به معناي تسهيل معاملات نقد و افزايش حجم آن بود. هر چند در ظاهر معامله از طريق بانك صورت مي گرفت و گيرنده و انتقال دهنده چك مشخص بود و طبق قوانين هيچ‎كدام از چك ها يك بار بيشتر اجازه انتقال نداشتند، اما همه مي دانيم كه آن چه در عمل انجام شد، متفاوت با كاركرد تعريف شده اوليه بود.

انتشار بي‎ضابطه و بدون پشتوانه چك‎پول براي كشور علاوه بر نتايج زيانباري كه در آسيب‎رساني به بخش پولي كشور و به‎وجود آمدن تورم داشت، ما را در موضع اتهام بالا بودن نسبت معاملات نقد به كل حجم معاملات قرار داد و چون در برخي از سال‎ها اراده اي براي حذف چك پول‎ها نبود، كشور ما به عدم اهتمام در امر مبارزه با پول شويي متهم شد. سال 85 بود كه بانك مركزي تصميم به ممانعت از انتشار چك پول‎ها توسط بانك ها گرفت و انتشار آن‎ها را صرفا به حدود وظايف بانك مركزي و در سطوح 50 و 100 هزار تومان محدود كرد. كه در حال حاضر تلاش مي شود با چاپ اسكناس‎هاي درشت‎تر، اين مشكل هم حل و اساسا چك‎پول از گردش پولي كشور خارج شود.

دليل ديگري كه موجب شده است كشور ما در معرض اتهام پول شويي قرار گيرد، عدم جديت دستگاه قضايي كشور در مواجهه با چك‎هاي برگشتي و بدون اعتبار است كه متأسفانه متأثر از نقص هاي قانوني بوده يا به دليل تفكرات دستگاه قضا، جديت لازم در آن ديده نمي شود. هزينه هاي سيستم دادرسي و اطاله وقتي كه صورت مي گرفت، يك نتيجه طبيعي داشت. آن هم اين بود كه چك در معاملات تجاري كشور از اعتبار افتاد. يعني به‎طور طبيعي تجار كشور به سوي معاملات نقد سوق يافتند، مگر كساني كه نسبت به همديگر، اعتماد فوق‎العاده و شناخت قديمي داشتند. از طرفي، ما قانون الزام به معاملات با چك هم نداشتيم. يعني هيچ الزامي هم نبود كه تجار كشور را مجبور به معامله با چك، بر اساس ضوابط قانوني كند. چون اين فشار نبود و آن دو مانع فوق‎الذكر هم وجود داشت، نتيجتا به سمتي رفتيم كه همه به سمت معاملات نقد متمايل شدند يا اگر هم قرار بود غيرنقدي معامله كنند، الزاما از طريق چك و ثبت شده در بانك نبود.

مشكل ديگري كه هنوز هم در سيستم بانكي وجود دارد، بحث خريد و فروش چك و دست به دست شدن آن است. چك ها قانونا و منطقا در وجه گيرنده صادر مي شوند و مثل اوراق بهادار بي‎نام نيستند كه در دست افراد بچرخند، اما در كشور ما متأسفانه چك ها خريد و فروش مي شوند و ماهيت شبه‎پول يافته‎اند. چك قبل از موعد، چك بي‎اعتبار، چك برگشتي، چك مشتري، هر كدام قيمتي دارد و در بازار معامله مي شود. در نتيجه، رديابي مسير چك سخت مي شود كه از دلايل قرار گرفتن ايران در موضع تهمت پول شويي است؛ چراكه اگر همين امروز، يك ناظر بي‎طرف بخواهد بداند كه پول‎هاي جابه‎جا شده در اقتصاد ايران، چه مسيري را طي كرده است، اين كار يا ممكن نيست يا فوق‎العاده سخت است.

اين در حالي است كه اهميت انجام معاملات در سيستم بانكي به همين مورد بر‎مي گردد. يعني از هر طريقي كه پول وارد شود، حتي اگر 10 دست هم بچرخد، براي كسي كه كارشناس پول است، پيدا كردن و رديابي مسير پول سخت نيست. در عوض رد گم كردن براي مجرمين و پول‎شوها در سيستم بانكي كارآمد مشكل است. اما وقتي در اقتصادي چك خريد و فروش مي شود يا با پشت‎نويسي و در وجه حامل كه معلوم نيست، چه كسي است، چك صادر مي شود، به‎راحتي ردپاي واسطه ها و تعداد معاملات انجام شده، حذف مي شود و هم مسير پول گم مي شود هم واسطه ها پنهان مي مانند.

مشكل ديگري كه هنوز هم سيستم بانكي با آن مواجه است، اين كه در قوانين جاري كشور، دسترسي به حساب بانكي افراد و داشتن اطلاعات شفاف مالي آن‎ها، به آساني ممكن نيست و جز با دستور مقامات قضايي و طي يك پروسه طولاني و پر هزينه اين كار شدني نيست. اين مشكل حتي براي مقامات دولتي مثل ادارات مالياتي و مقامات بانكي كه به اين اطلاعات نياز دارند هم ممكن نيست. آن‎ها هم بايد از دستگاه قضايي مجوز بگيرند و در بسياري از اوقات حتي به خود رييس قوه قضاييه متوسل شوند. در حالي كه در كشورهاي ديگر جهان، سيستم به‎گونه اي است كه شما هنگام بازكردن حساب، به بانك ها در زمينه استفاده از اطلاعات مالي خود، مجوز مي دهي و بانك اجازه دارد كه ريز اطلاعات شما را در اختيار مقامات ذيربط بگذارد. به همين دليل هم در پايان هر سال وقتي گردش مالي مشتري را مي دهند در ذيل برگه آمده است كه يك نسخه از اين صورت مالي، قبلا براي ناظرين مالي و مأمورين مالياتي فرستاده شده است. كه اين متأسفانه در كشور ما وجود ندارد.

بنابراين، فارغ از بحث هاي سياسي نظام سلطه و اتهاماتي كه دشمنان به دليل مواجهه ايران با نظام ظالمانه استكباري عليه ما پي‎گيري مي كنند، حاكم شدن چنين شرايطي در اقتصاد يك كشور، نقطه ضعف بزرگي است كه ما را در معرض اتهام قرار داده است. هر چند اين شاخص‎ها به هيچ وجه سندي قطعي براي پول شويي نيست، اما مي توان گفت كه وجود چنين شرايطي در اقتصاد يك كشور، احتمال وقوع پول شويي را بالا مي برد و همين ما را در موضع متهم نشانده است. مسئله اساسي اين است كه اقتصاد يك كشور براي دستيابي به حد استانداردي از شفافيت اقتصادي يا بايد از مسير كالايي، كنترل نظام اقتصادي را در دست بگيرد يا از مسير پولي و در صورت امكان و براي اطمينان بيشتر، بهتر است هر دو مسير را براي ربط دادن اطلاعات با يكديگر، در پيش گيرد. اما در ايران ما نه قانوني مثل قانون ماليات بر ارزش افزوده براي شفاف‎سازي چرخه كالايي داشتيم و نه قانوني مثل قانون مبارزه با پول شويي و مجوز افشاي اطلاعات افراد براي رسيدگي دستگاه‎هاي نظارتي در سيستم پولي كشور.

همه اين قوانين دستا‎وردهاي جديد هستند. بنابراين اقدامات ما براي خروج از موضع اتهام، تازه آغاز شده است. اگر همين قوانين به صورت يك بسته كامل و جامع، عملياتي شود، مي تواند درنهايت شفاف‎سازي اقتصاد كشور را به‎وجود آورد. البته گام‎هاي برداشته شده هنوز در مرحله قانونگذاري و تقنين است و نيازمند گام‎هاي اجرايي و در مقام عمل است كه هنوز صورت جامع و عملياتي به خود نگرفته است. براي مثال، حذف چك‎پول‎ها اقدام خوبي بود كه بايد با اجراي دقيق قانون منع معاملات نقدي بالاي 15 ميليون تومان تكميل شود. هيچ كس حق ندارد معامله اي نقدي بيش از 15 ميليون تومان را از طريقي غيربانكي انجام دهد. حتي اگر كسي چند روز متوالي، هر روز 15 ميليون تومان از بانك بيرون بكشد و به صورت يك‎جا خريدي انجام دهد، معامله او باطل و كالايي هم كه خريداري شده، قاچاق محسوب مي شود.

ما بايد براي حركت رو به جلو، اقتصاد كشور را آسيب شناسي و خلاء ها را گام به گام و حفره به حفره پر كنيم. از نقد دشمن بايد فرصت ساخت. حالا كه آن‎ها با شانتاژ و جنگ رسانه اي مي كوشند انگ پول شويي را به اقتصاد ايران بزنند، ما هم بايد با تلاشي مضاعف براي اصلاح سيستم اقتصادي كشور، راهي براي گريز از موضع تهمت بيابيم كه آن هم شدني است.

 

پایه های لرزان یک صندلی!

 

« نگاهی به تغییرات استانداران در دولت نهم و دهم »

حكايت تغييرات استانداران در دولت ‎هاي نهم و دهم، حديث جديدي نيست. نكته‎اي است كه در آن بسيار قلم فرسوده‎اند و گفته‎اند كه اين تغييرات با توجه به تبعات آن، داراي چه شأن و جايگاهي است. با وجودي‎كه برخي از عقلا و زعماي قوم، متفق‎القول به نكوهش تصميمات خلق‎الساعه پرداخته‎اند، ولي به‎نظر مي‎رسد يكي از خصوصيات بارز دولت‎داري به سبك و شيوه محمود احمدي‎نژاد، ديناميك بودن فوق‎العاده فراوان مديران آن در تمام سطوح است. زماني، فردي به‎عنوان يكي از معاون‎هاي رييس‎جمهوري معرفي مي‎شود و چند ماه بعد، همان فرد را براي تصدي يكي از وزارتخانه‎‎هاي سنگين و پرتردد به مجلس پيشنهاد مي كنند. جالب اين‎جاست در تمام اين احوال، مرد شماره يك مجريه، دلايلي براي اقناع مخاطبان خود مي‎آورد كه شايد چندان در حوزه‎اي به‎جز سياست، خريداري نداشته باشد.

با اين همه، كشور پهناوري مانند ايران كه با نظام اداري نيمه متمركز اداره مي‎شود، استان‎‎هاي نسبتا بزرگي را در خود جاي داده و حضور استاندار، به‎مثابه نماينده عالي دولت در خطه محل مأموريت خود، نشاني از اقتدار و نمادي از قدرت ملي كشور محسوب مي‎شود. با توجه به ساز و كار‎هاي جديد كه در زمان تصدي محمود احمدي‎نژاد براي استانداران تأسيس شد، اين نمايندگان عالي، داراي اختيارات فزون‎تر از اسلاف خود شدند و به تبع آن، حساسيت نشستن بر كرسي استانداري، صد‎چندان شد. از جمله اين مسايل، اختيارات راجع به برنامه‎ريزي و بودجه‎بندي استان‎هاست كه با توجه به الغاي عرفي سازمان مديريت و برنامه‎ريزي توسط دولت، در يد اقتدار استانداران قرار گرفته است. به‎طوري كه امروزه مي‎توان نتيجه گرفت استانداران ايران، هر يك از لحاظ قانوني و ساز و كار اداري، داراي اقتداراتي هم‎رديف يك فرماندار ايالت در نظام‎هاي فدراليستي شده‎اند، با اين تفاوت كه در استانداري به سبك ايراني، صندلي زير پاي فرد، هميشه پايه‎اي لرزان دارد.

كارنامه پر حاشيه وزراي كشور

بررسي دولت‎هاي نهم و دهم نشان مي‎دهد تغييرات پياپي استانداران، تنها يكي از پيامد‎هاي عدم ثبات مديران ارشد كشور در پست‎هاي مهم و استراتژيك است، چه داستان طولاني و قابل اعتناي تغييرات فراوان در پست تعيين‎كننده وزارت كشور، در دولت نهم، به‎خوبي گوياي اين نكته است كه اگر استانداران در اين دولت با ركورد 49 تعويض پست مواجه بودند، وزراي كشور نيز در رديف خود، داراي ركوردي ظاهرا تكرار نشدني هستند. رايزني‎هاي فراواني كه در سال 84 منجر به نشستن مصطفي پورمحمدي بر صندلي صدارت داخله ايران شده و به تغيير 38 استاندار در زمان تصدي انجاميد و پس از آن با نشستن سيد محمد هاشمي بر اريكه سرپرستي اين وزارتخانه، عدد تغييرات در سكانداري استان‎هاي كشور از 40 گذشت تا با تغيير جايگاه وزارت كشور از مرحوم علي كردان به صادق محصولي، تغييرات اعمال شده توسط وزارت كشور در جايگاه استانداران، به مرز 50 نزديك شود.

با وجود اين، چه كسي نمي‎داند تغييرات پياپي در استانداري‎ها، سال 88 و پس از فروكش كردن هيجانات انتخاباتي، همچنان در وزارت كشور حكم‎فرما بود تا اين‎كه در پايان اين سال پرتلاطم، دولت دهم با ركورد قابل توجه 13 تغيير در استانداران خود، عدد كل استانداراني را كه محمود احمدي‎نژاد در هيئت دولت‎هاي خود به تصويب رسانده بود، از 60 فراتر ببرد. يعني به ازاي هر استان، بيش از 2 نفر در طي دوره پنج ساله رياست محمود احمدي‎نژاد بر دولت، نشان استانداري را بر سينه خود ديده‎اند. اين‎چنين مي‎شود كه كارنامه پر حاشيه وزراي كشور دولت‎هاي نهم، اندكي در بستر تثبيت شده وزارت مصطفي محمد نجار، جاي خود را با نگره‎اي نسبتا مطمئن‎تر تعويض مي‎كند تا حداقل در طول هفت ماه منتهي به 89، تنها 13 تغيير را در استانداران شاهد باشيم.

استانداري بدون حاشيه امن

قابل‎توجه‎ترين نكته‎اي كه در تعويض مكرر استانداران به ذهن مي‎رسد، عدم وجود حاشيه امن براي مديران ارشد استاني است. اين نكته كه بارها مورد اشاره منتقدان سياست‎هاي دولت اعم از اصول‎گرا و غير اصول‎گرا قرار گرفته، با ساده‎ترين شكل ممكن به پيامد‎هاي اين بي‎ثباتي در استان‎ها اشاره مي‎كند. به گفته منتقدان، رويكرد آزمون و خطايي كه دولت در نصب افراد براي مشاغل و جايگاه‎‎هاي مديريتي و راهبردي استان‎ها در پيش گرفته است، ضربه‎‎هاي هولناكي را به توسعه و بازسازي استان‎ها، خصوصا در مناطق دورافتاده و محروم وارد مي‎كند. زيرا كه با بركناري هر استاندار يا فرماندار پس از طي دوره خدمتي كوتاه، فرد جديد نه تنها فرصتي براي اجرا و يا ادامه سياست‎ها و برنامه‎‎هاي وي نخواهد يافت، بلكه با انتصاب مدير جديد، عملا فرصت باقي ‎مانده براي ارائه خدمت به مردم استان نيز از ميان خواهد رفت، زيرا با تغيير حتمي دوران رياست‎جمهوري، رييس‎جمهور بعدي، بدون نگراني و عذاب وجدان، مدير دولت قبلي را بركنار خواهد كرد و او نيز به نوبه خود، مديران همسويش را بر امور خواهد گمارد. به بيان ديگر، تغييرات پياپي مديران تصميم‎گير در استان‎ها، فرصت را از مردم براي رشد و توسعه خواهد گرفت.

به اعتقاد صاحب‎نظران، عجله محمود احمدي‎نژاد پس از حضور در راس دستگاه اجرايي كشور، باعث تشديد در تضعيف استان‎ها از لحاظ مديريت ارشد شد، زيرا با دور ريختن تجربه استانداران و تعويض سريع همه آن‎ها در مدت كوتاهي توسط وزير كشور وقت، و گماردن اشخاصي كه به‎نظر مي‎رسد تجربه عملي چنداني براي تمشيت امور استان‎ها نداشته‎اند، بدنه دولت را دچار ضعف جدي كرد. به گفته ناظران آگاه، تغييرات پياپي وزراي دولت در كابينه نهم، يكي ديگر از دلايل ضعيف شدن ساختار مديريتي در استان‎ها بود كه لاجرم تغييرات گريزناپذير ديگري را نيز به‎دنبال مي‎آورد. بركناري ناگهاني مصطفي پورمحمدي و گماردن محمد هاشمي در سرپرستي وزارت كشور و به دنبال آن، آمدن و رفتن علي كردان و صادق محصولي، بدنه وزارت كشور را دچار بي‎ثباتي مديريتي ساخت و با آمدن و رفتن هر يك از اين مديران، گه‎گاه تغييرات به سطح فرمانداران و به طريق اولي، استانداران نيز كشيده شد.

سفر‎هاي استاني دولت در دوره نهم رياست جمهوري نيز به‎عنوان دليل ديگري براي اين تغييرات گسترده، مورد توجه كارشناسان امر قرار گرفته است. سياست سفر به دورافتاده‎ترين نقاط كشور كه توسط رييس‎جمهور پايه‎گذاري و اجرا شد، علاوه‎بر بركات غير قابل كتمان خود، داراي تبعات غير قابل اغماض نيز بود كه از آن جمله، تغيير در سطح استانداراني بود كه نتوانسته بودند تصميمات هيئت دولت را در حوزه استحفاظي خود، عملياتي كنند. به گفته آگاهان، درخواست مردم از رييس‎جمهور در سفر‎هاي استاني و نارضايتي آنان از مديريت استانداران يا فرمانداران و مشاهده اين كاستي‎ها در سفر‎هاي استاني، رييس‎جمهور را بر آن داشت در پاره‎اي از صفحات كشور، دست به تغيير استانداران بزند.

اين تغييرات اما، فرصت را به منتقدان دولت داد تا با « سياسي » خواندن تغييرات شداد و غلاظ استانداران، شايبه حضور مسئولان ستاد‎هاي انتخاباتي رييس دولت را در پست‎ها و مشاغل مديريتي مهم، بر سر زبان‎ها بيندازند. چنان‎چه نماينده ايلام در مجلس، «برجسته بودن، انتخاباتي بودن تغييرات و جابه‎جايي‎ها» را با خبرنگاران درميان گذاشت تا به تعبير وي «منافع نظام» در اين تغييرات «گم شود». اين تعبير كه شايد چندان واقعگرايانه به‎نظر نرسد، در حقيقت پاشنه آشيل وزارت كشور دولت‎هاي نهم و دهم شمرده مي‎شود. زيرا كه بارها در مجلس هفتم، همسو نبودن و عدم هماهنگي مديران دولتي با نمايندگان در استان‎ها بهانه‎اي به‎دست منتقدان داد تا تغييرات استانداران را همسويي دولت با مجلس نيز تلقي كنند. 

كارنامه‎اي براي كابينه نهم

مصطفي پورمحمدي، طلايه‎دار تغييرات استان‎ها در سال 1384 بود. در زمان تصدي وي در وزارت كشور، 38 استاندار، تعويض، بركنار و جابه‎جا شدند. از اين لحاظ، تاكنون كسي به گرد پاي هفتاد و پنجمين وزير كشور ايران، پس از استقرار نظام مشروطه نمي‎رسد. البته شايد تغييراتي كه مصطفي پورمحمدي در وزارت كشور اعمال كرد، ناشي از جو هيجاني انتخابات 1384 بود كه در آن، قرار بود دولت، طرحي نو دراندازد. تغيير 28 استاندار در چند ماهه ابتداي استقرار دولت نهم، نشانه‎اي بارز براي شكافتن سقف فلك بود. ولي زماني‎كه پورمحمدي در سال 1386 به‎ناگاه از ادامه همكاري با دولت بازماند و بلافاصله در كسوت يكي از منتقدان پرنفوذ رييس‎جمهور، خرقه بازرسي به قامت خود ديد؛ كسي نشاني از درانداختن طرحي نو در دولت اول احمدي نژاد نديد.

اين رسم كه تغيير كليه مديران ريز و درشت در حيطه‎اي صرفا سياسي به نام وزارت كشور، چقدر منطقي و مطابق با صرفه و صلاح آحاد مردم است، هميشه محل بحث بوده و هست، ولي رسم تعويض پياپي مديران كه در اخلاف پورمحمدي گزارده شد، كمتر در نكوهش آن، كسي ترديد كرده است. زيرا با رفتن پورمحمدي، قطار تغييرات گسترده در استان‎ها نه تنها متوقف نشد، بلكه با همان سرعت به پيش تاخت.
پس از پورمحمدي، مرحوم علي كردان با شش تغيير در استان‎ها، رديف دوم را به خود اختصاص داده است. وي كه با رأي عدم اعتماد مجلس، مجبور شد در كمتر از شش ماه صندلي را به خلف خود، محمد هاشمي واگذار كند، استان‎هايي را به دست تغيير سپرد كه به‎طور معناداري با دارالحكومه تهران نزديكي جغرافيايي و معنوي داشتند. تهران، زنجان، قزوين و آذربايجان شرقي از اين ولايت بودند، هرچند تعويض استاندار كرمان و سيستان و بلوچستان، از جنس ديگري بود.

در همان ايام گفته مي‎شد مرحوم كردان تغييرات بسيار بيشتري از آن‎چه به وجود آورد را در برنامه داشت. با اين همه، دولت مستعجل مرحوم كردان، فرصت ماندن بر اريكه تغييرات را از وي گرفت تا سرپرست سابق وزارت كشور يعني محمد هاشمي، با سه تغيير در استانداران خويش، درمقام بعدي بنشيند. هاشمي استان‎هايي را در مدت تصدي سه ماهه خود تعويض كرد كه در حقيقت، نقش چنداني در ابقا و تغيير آنان نداشت و همان‎طور كه منتقدان آن روز عنوان كردند، اين احمدي‎نژاد بود كه مهره‎ها را جابه‎جا مي‎كرد. با آمدن صادق محصولي به ساختمان خيابان فاطمي، دو تغيير نه‎چندان تعيين‎كننده در استانداران به وقوع پيوست؛ اردبيل و كهگيلويه و بوير احمد، مديران جديدي به خود ديدند تا منصور پورحقيقت و قوام نوذري نيز استانداري محل‎هاي خدمت جديد را در دولت نهم، تجربه كرده باشند.

تغيير همچنان ادامه دارد!

با برآمدن آفتاب در طالع دولت دهم، انتظار مي‎رفت وزير كشور جديد، با فراغ بال بيشتري به تمشيت امور بپردازد و از تغييرات بي‎هنگام و غافلگير كننده اجتناب نمايد. با اين همه، هنوز چهار ماهي از استقرار كابينه دهم نگذشته بود كه مصطفي محمد نجار با تغيير چند استاندار، رسما به همگان نشان داد او نيز در پي به كرسي نشاندن تيم خود است. با وجودي كه وزير داخله دهمين كابينه از جمهوري اسلامي پيش از آن اعلام كرده بود تغيير استانداران تنها در حد ضرورت خواهد بود و بناي تغيير همگاني استانداران را ندارد، به‎ناگاه با تعويض و بركناري مدير ارشد در چند استان، نگاه‎ها را متوجه خود كرد. وي كه با اهرم « ارتقاي سطح استانداران » رحيم قرباني و سيد صولت مرتضوي را از تكيه زدن بر صندلي استانداري محروم كرده بود، در ادامه راه، عنوان « جوانگرايي » را نيز در ليست دلايل خود براي تغييرات پي‎درپي استانداران افزود تا پيگيري مصوبات سفر‎هاي استاني، همسو بودن با سياست‎هاي جديد و ضرورت ارتقاي سطح استانداران، تنها دلايل بركناري و تغييرات پياپي نباشد.

با اين همه، به‎نظر مي‎رسد در زمان تحويل مابين دولتين نهم و دهم، تنها فرد عاقبت به‎خير در ميان استانداران، سيد مرتضي بختياري باشد. استاندار هميشه خندان اصفهان، در چيدمان كابينه دوم احمدي‎نژاد توانست مزد خدمت صادقانه و بي‎رياي خود را در ديار نصف جهان به نيكي بگيرد و پيش از آن‎كه در لابه‎لاي دلايلي مانند جوان‎گرايي و ارتقاء و اجراي مصوبات استاني، از ارنج تيم‎هاي استاني خط بخورد، براي خود در مقطع لولايي سه قوه يعني در رأس وزارت دادگستري، جايي دست و پا كند و اكنون به‎عنوان وزير دادگستري، حيطه خدمت‎رساني خود را داشته باشد. با اين همه، به‎نظر مي‎رسد برخلاف نظر مهدي محمدي‎فر، معاون حقوقي و پارلماني نجار كه در گفت‎وگو با خبرنگاران از « جوسازي رسانه‎اي » عليه دولت با مستمسك تغييرات استانداران گلايه كرده بود، تغييرات در ولايت مختلف ايران، همچنان ادامه خواهد داشت و رسمي كه در دولت‎هاي پيشين به‎صورت زيرپوستي‎تري پايه‎گذاري شده، در دولت دهم، با سينه ستبر دولتمردان و وجدان آسوده، همچنان اجرا خواهد شد. به بيان ديگر، زمان انتظار تغييرات گسترده در استانداران، چندان طولاني نبوده است.

تنش زدایی یا عقب نشینی؟!

 

« مقاسیه ای گذرا میان سیاست های دو دولت »

شايد كسي گمان نمي كرد شعار تسامح و تساهل در دين و امور فرهنگي - اجتماعي كه روزي سران اصلاحات و تئوريسين هاي دوم خردادی، آن را در دستور كار قرار داده بودند، روزي ديگر به عرصه منافع ملي و سياست خارجي كشور نيز گسترش يابد و ملت ايران را از حقوق مسلم خود محروم كند. به‎جرئت مي توان ادعا كرد كه مهمترين و حياتي‎ترين موضوع در سياست خارجي ما طي سال هاي گذشته، كشمكش راهگشا در بحث انرژي هسته اي بود. امري كه از قاعده سياست تساهل و تسامح به دور نماند تا به چالشي در منافع ملي منجر شد.

يكي از كارشناسان برجسته سياسي روزي گفته بود نيروگاه تهران در دوران اصلاحات تنها دو ساعت در هفته كار مي كرد و اصلاح‎طلبان اصلا وارد تأمين سوخت آن نشدند كه اگر مي شدند احتمالا امتيازهاي بسيار بزرگي واگذار مي كردند! اما در دولت نهم بدون اين‎كه كوچكترين امتيازي داده شود، بيش از 100 تن ميله سوخت 5/3 درصد از روسيه دريافت و انبار شده است. اصلاح‎طلبان هيچ‎وقت باور نمي كردند كه بتوانند از روسيه سوخت دريافت كنند. اين امر در عين ناباوري همه تحليلگران اتفاق افتاده و دولت كنوني امتياز همكاري هسته اي در اين حجم انبوه را به دست آورده است.

در دولت اصلاحات بدون دريافت هيچ‎گونه امتيازي، اطلاعات طبقه‎بندي شده به آژانس بين‎المللي انرژي هسته اي ارائه شد و همچنين بازهم بدون دريافت هيچ‎گونه امتيازي، بازرسان آژانس توانستند از مراكز غيرهسته اي ما ديدن كنند كه اين مسئله حتي فراتر از تعهدات پروتكل الحاقي بود. نهايتا بعد از 5/2 سال تعليق در پنج اوت سال 2005 غربي ها پيشنهادهاي خود را به ايران ارائه كردند كه باز هم در آن درخواست تعليق غني‎سازي اورانيوم شده بود و اين يعني فرآيند امتيازدهي يك‎جانبه به نام اعتماد‎سازي كه دو سال طول كشيد و متأسقانه هيچ دستاوردي نداشت.

در واقع اقدامات اعتماد‎سازي اصلاح‎طلبان در جريان مذاكرات هسته اي فاقد دستاورد بود. آن‎ها توان غربي ها را از خود آن‎ها هم بالاتر ارزيابي مي كردند و به مجرد كوچكترين اخم آن‎ها بزرگترين امتيازها را مي دادند و شگفت‎آور است كه برخي از اين افراد دائما از عملكرد فعلي دستگاه سياست خارجي ايراد مي گيرند. صرف‎نظر از امتيازات ريز و درشتي كه در دوران اصلاحات و به نام تنش‎زدايي در روابط با غرب داده شد، تغافل و بي‎اهميت‎انگاري بسياري از حوزه هاي نظام بين‎الملل از سوي مدعيان گفت‎وگوي تمدن ها سئوال‎برانگيز بود.

به اذعان بسياري از كارشناسان هنوز هم پرسش خام و ابتدايي « چرا آفريقا؟ » ذهن و فكر تصميم سازان سياست خارجي را نوازش مي كند. در فضاي انقلابي اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60، جمهوري اسلامي آفريقا را از دريچه صدور انقلاب نگاه مي كرد، ولي همين كه واقع گرايي هيكل سنگين خود را بر پيكر سياست خارجي انداخت، پرسش كليدي « چرا آفريقا؟ » بر دستگاه ديپلماسي سايه افكند. هاشمي رفسنجاني رييس جمهور سال هاي 1368 تا 1376 معتقد بود كه كشورهايي مثل ايران و عربستان بايد زكات ثروت هاي‎شان را در آفريقا خرج كنند، ولي حتي در پس اين تفكر هم، آفريقا بماهو آفريقا نگريسته نمي شد، بلكه به‎عنوان محل تنفس سياست خارجي ايران در فضاي تحريمي بعد از جنگ هشت ساله به شمار مي آمد. با همين ديدگاه بود كه صدور خدمات فني به كشورهاي آفريقايي به ستاره راهنماي سياست خارجي ايران تبديل شد و جهاد سازندگي چراغ داري دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي در آفريقا را به عهده گرفت.

سيد محمد خاتمي و تيم سياست خارجي همراه او در فضاي بعد از انتخابات خرداد ماه 1376 براي شروع گفت وگوهاي انتقادي و نگاه به غرب، اساسا اولويتي براي آفريقا قائل نبودند. هر چند او در آخرين سال رياست‎جمهوري اش به هفت كشور آفريقايي سفر كرد، ولي به‎جرئت مي توان گفت كه سياست آفريقايي ايران سمت و سوي مشخصي نداشت و تصميم سازان دستگاه ديپلماسي در دوره رييس جمهور اصلاحات ترجيح مي دادند كشورهاي اروپايي را در مدار توجه سياست خارجي قرار دهند.

رييس جمهور فعلی تاكنون چند مرتبه به كشورهاي آفريقايي سفر كرده است و هرچند هنوز آن‎گونه كه بايد تغييرات ملموسي در اين عرصه رخ نداده است، اما مي توان گفت كه لااقل اهميت آفريقا به عنوان پتانسيل قدرتمندي براي سرمايه‎گذاري هاي آينده به سطح درك معقولي رسيده است. چهارچوب هاي يك سياست منسجم در يك حوزه ژئوپليتيكي خاصي مثل آفريقا با عدد و رقم هاي مربوط به مبادلات تجاري، تعداد سفرها و چيزهايي از اين قبيل قابل ترسيم نيست؛ هرچند اين‎ها نيز جزو ملزومات و نتايج سياست آفريقايي هستند.

حال اين سئوال مطرح مي شود كه آيا رقباي ما در عرصه سياست خارجي هم به ساير كشور ها و قاره‎هايي چون آفريقا كه مي توانند در ترسيم نقش هاي بين‎المللي و افزايش قدرت چانه‎زني ها مؤثر باشند، از زاويه ديد دولت اصلاحات نگاه مي كردند؟ متأسفانه تساهل و تسامح دولت اصلاحات يا بهتر بگوييم تغافل آن هنوز هم تأثيرات منفي خود را حفظ كرده است، زيرا زماني‎كه ما به حوزه هاي بكر به ديده تغافل مي نگريستيم، ديگران در حال سرمايه‎گذاري هاي بلند‎مدت در آن عرصه ها بودند.

 

یک بازی وبلاگی

 

نهال خانم من رو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده.

قانون بازی: باید نام پنج وبلاگی که می خوانید را ذکر کنید و بگویید که فکر می کنید در پنج سال آینده، این وبلاگها درباره چه چیزی می نویسند، به این شرط که وبلاگ آخر، وبلاگ خودتان باشد و کسی که او را دعوت به بازی می کنید، حتما درباره شما بنویسد. ( درباره منم باید بنویسی)

ماورای زمین و جهان (زهرا): از زهرا خانوم شروع می کنم. ایشون همچنان در حال نوشتن مطالب نجومی توی وبلاگشه و در این میان گاهی اوقات هم از روزانه هاش می نویسه؛ با همون حس زیادی که موقع نوشتن داره و آدم نمیفهمه چی میخواد بگه! تغییر رشته داده و داره رشته مورد علاقه اش رو میخونه. ازدواج کرده و یه بچه پسر یه ساله داره. صبحها گوینده برنامه صبح بخیر بچه ها در رادیو شده و بچه اش در حال بالا رفتن از سر و کولش در هنگام صحبت کردن هست. عن قریب هست که گواهینامه بین المللی خودش رو در رشته تیراندازی دریافت کنه.

نیمه پنهان من (نهال): همچنان دید منفی خودش رو نسبت به پسرها حفط کرده و با دوستای فمینیستش در حال ایجاد جنبش آزادی زنان در ایران هستن. از روزانه هاش می نویسه و اینکه این نوشتن هاش نمیذاره پایان نامه ارشدش رو تموم بکنه. همین رشته اش رو ادامه میده و در شرف تبدیل شدن به یه استاد دانشگاه هست. اون موقع از خاطراتش با شاگرداش و اینکه چطوری با سوتی هایی که سر کلاس میده و ضایع میشه خواهد گفت. رابطه صمیمانه اش رو با دایی هاش حفظ کرده و یه پست در میان از اونها می نویسه. همچنان با خوندن نوشته هاش احساس خواهید کرد که با یک پسر مواجهید! بواسطه روحیه گرم و اجتماعیش به احتمال زیاد مدیر روابط عمومی شرکت خصوصی برادر شوهرش خواهد شد.

دیوونه (سارا): پنج سال دیگه در حال گذراندن مقطع دکتری خواهد بود و به احتمال زیاد عضو هیئت علمی همین دانشکده خودمون خواهد شد. همچنان در حال غر زدن به منه که چرا براش کتاب و سوغاتی نبردم. ازدواج کرده و یه پسر 2 ساله داره. فکر نکنم تا اون موقع هنوز به وبلاگ نویسی ادامه بده.

تو بگو (میترا): ایشون در مقطع دکتری همکلاسی سارا خواهد بود و هر دوشون با هم از استادای دانشکده خودمون خواهند شد. همچنان به من گیر داده که این چرت و پرتایی که اینجا می نویسم چی هستش؟! هنوز تیکه کلام « نظر با شما » رو توی پستایی که می نویسه به کار میبره.

سیاسی نوشت های یک دانشجو (خودم): من در اون زمان در این دنیا نخواهم بود. ندایی درونی بهم میگه که موعد رفتنم نزدیکه...

من شخص خاصی رو دعوت نمی کنم که مجبور بشه بنویسه، هر کی دوست داره بازی کنه دعوته... قانون رو هم رعایت نکردین اشکال نداره... یعنی تاکیدی ندارم که حتما از من بنویسین...از هرکی دوست داشتین بنویسین.

 

دانشگاه محکوم به آزادی!

 

« پیامدهای دوم خرداد بر حوزه، دانشگاه و اندیشه »

نگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني (ره) به مقوله دانشگاه و دانشجو ديدگاهي راهبردي و استراتژيك بود. ايشان دانشگاه را مبدأ همه تحولات و مقدرات و كشور را وابسته به آن مي دانستند. از ديدگاه حضرت امام (ره) رسالت خطير دانشگاه در دو موضوع تربيت و اصلاح و ديگري آموزش دانشمندان و متخصصان است. در جايي مي‎فرمايند: « اگر دانشگاه را سست بگيريم و از دست برود همه چيز ما از دست رفته است »، سخنان قابل توجه ديگري از ايشان، نشان‎دهنده جايگاه حساس و سرنوشت‎ساز دانشگاه از ديد معظم‎له است.

سال‎هاي آغازين انقلاب عرصه رشادت‎ها و ظهور بروز استعداد‎هاي برخاسته از انقلاب در ميان اقشار گوناگون مخصوصا دانشجويان و دانش‎آموزان بود، در طول اين سال‎ها دانشجويان نشان دادند كه حقيقتا دانشگاه مي‎تواند كارخانه آدم‎سازي باشد و مبدأ تحولات فردي و اجتماعي را سبب گردد؛ همانا اين موضوع تحقق يكي از اهداف و آرمان‎هاي انقلاب بود. با پايان دفاع مقدس و رحلت امام خميني (ره)، كشور وارد عرصه جديدي از فعاليت در عرصه سازندگي گرديد. در اين دوران علي‎رغم توفيقات متعدد در حوزه عمراني و سازندگي متأسفانه نسبت به حوزه فرهنگ و انديشه به‎عنوان زير‎بناي تحولات اجتماع بي‎توجهي و غفلت صورت پذيرفت.

بيانات متعدد رهبر معظم انقلاب در خصوص تهاجم فرهنگي و لزوم اسلامي شدن دانشگاه‎‎ها با سطحي‎نگري وعدم توجه مسئولين وقت مواجه شد و به‎تدريج دانشگاه صرفا به مكاني جهت طي كردن واحد‎هاي درسي و يا كالج‎‎هاي غربي مبدل شد. در پي اين عدم توجه به مقوله راهبردي فرهنگ و انديشه و باز گذاشتن فضا براي ورود اساتيد غرب‎زده و گردش 180 درجه‎اي اساتيد بعضا انقلابي دهه 60 به‎سمت نظريات و مكاتبي همچون سكولاريسم و اومانيسم، دانشگاه‎‎ها رفته رفته به محل تاخت و تاز اين تفكرات تبديل شد، پيروي بي‎چون و چرا از منابع درسي غرب و عدم توجه به توليد فكر و انديشه، بستر لازم جهت رشد لايه‎اي از روشنفكرنمايان غرب‎زده را سبب گرديد.

به تدريج اين افراد باظاهري مذهبي، اما با افكار ضدمذهبي، افكاري مي‎آميخته با فرهنگ غرب را در دانشگاه‎‎ها ترويج كردند. بسياري از افراد مستحل شده در فضاي سال‎هاي پاياني دهه 60 و آغازين دهه 70 منتظر فرصتي به‎منظور پوست‎اندازي و جلوه نمايي چهره باطني خود بودند. فضاي بحراني اقتصادي در سال‎هاي مياني دهه 70 و فضاي بسته و محدود انتقادپذيري دولت سازندگي و جلوگيري از فعاليت‎هاي مشروع دانشجويي، در كنار عدم توجه به پايه‎‎هاي فرهنگي در نهايت، كافي بود كه با انتخابات دوم خرداد 1376 دولتي متظاهر به آزادي و با ماسك مخالف عملكرد دولت سابق، زمام امور جامعه را در دست بگيرد. با نگاهي گذرا و سطحي به افراد فعال و مؤثر در رويش اين دوران مي‎توان مشاهده كرد اكثر اين افراد از تئوريسين‎ها و مدافعان دولت قبل بوده‎اند كه با عوض كردن نقاب‎هاي انقلابي‎گري تبديل به چهر‎هايي اصلاح‎طلب شده بودند.

با مرور سوابق راهبران و پايه‎ريزان اصلي اين جريان درمي‎يابيم كه منشأ پيدايش اين جريان از دانشگاه‎‎هاي مؤثر در حوزه علوم انساني است. جريان به اصطلاح چپ، بعد از پايان جنگ و آغاز سازندگي، رويكرد خود را از مواضع اصولي و آرماني حضرت امام (ره) به‎سمت انطباق با سياست‎هاي جهاني‎سازي غرب سير داد و در نهايت اين سير به زايش مولودي به‎نام دولت اصلاحات كه منبعث از اين فرهنگ بود منجر شد. در دوران دوم خرداد 1376 عرصه دانشگاه به‎طور خاص و عرصه انديشه به‎طور عام، رسما وارد فضاي ظهور و بروز انديشه‎‎هاي مغاير با آرمان‎ها و اصول انقلاب و مطابق با آرمان‎ها و اصول مكاتب غربي گرديد.

شعار‎هاي آزادي بيان، آزادي انديشه، و... فضاي فرهنگي كشور را كاملا مسخر خود كرده بود. جريان‎‎هاي دانشجويي تحت تأثير اين شعار‎ها اقدام به برگزاري تجمعات و ميتينگ‎‎هاي متعدد در جهت مخالفت با آرمان‎هاي اصولي نظام و انقلاب كردند. البته وجه تشابه‎‎هاي زيادي ميان اين دوران و دوران اوايل انقلاب از منظر فعاليت‎هاي دانشجويي و شور و شوق دانشجويان به دانستن و مطالعه كردن پس از دوران ركود فعاليت‎هاي دانشجويي در دوره سازندگي و دفاع مقدس قابل‎مشاهده است. در اين فضا گاهي تنش‎هايي مابين دانشجويان انقلابي و متدين و دانشجويان طرفدار گفتمان‎هاي غربي ديده مي‎شد. سير اين التهابات و تنش‎ها در نهايت منجربه وقوع حادثه دردناك كوي دانشگاه گرديد. عدم مديريت صحيح مديران دستگاه‎‎هاي فرهنگي و دانشگاهي در هدايت صحيح جريانات دانشجويي و نفوذ عناصر مغرض با نظام و اسلام از ريشه‎‎هاي مهم وقوع اين حادثه قلمداد مي‎شود.

در حوزه انديشه و فكر تاحدود زيادي، شاهد جريانات مشابه در دانشگاه هستيم با اين تفاوت كه متفكران و انديشمندان از درگيري‎هاي فيزيكي دانشگاه به‎دور بوده و هر طيف فكري تفكرات خود را در روزنامه‎‎ها و مطبوعات متعدد به عرضه عموم مي‎رسانند. مناظرات ميان انديشمندان، مسئولان اجرايي و سياستمداران از حوزه دانشگاه و مطبوعات پا را فراتر گذارده و به رسانه ملي و عمومي تلويزيون راه پيدا مي‎كند. ميزگرد‎هاي معروف شبكه چهار كه البته هنوز كم و بيش ادامه دارد از نمونه‎‎هاي گستردگي تضارب آراء و انديشه‎‎ها در اين دوران است. مناظره مابين استاد آيت‎الله مصباح يزدي و حجت‎الاسلام حجتي كرماني يكي از ماندگارترين مناظرات تلويزيوني بود.

جريان دوم خرداد از اين حيث كه تكاپويي نوين در ميان متفكران اعم از ديني وغير ديني را پديد آورد و بسياري از دانشجويان به‎منظور تقويت پايه‎‎هاي انديشه‎شان مجبور به مطالعات انديشمندان معاصر و متأخر گرديدند پديده‎اي ممدوح و قابل‎ستايش است. متأسفانه بعد ديگري از اين جريان در فضاي آزاد ايجاد شده، نهايت سوءاستفاده و بهره را برد و افكار التقاطي و ضدديني را به‎طور گسترده در مجلات و مطبوعات نشر داد و حتي حاضر به مناظره با مخالفان افكار و انديشه‎‎هاي خود نبودند. در نهايت امر جرياني كه مي‎توانست با استفاده از فضاي باز ايجاد شده به تعالي فرهنگ ديني و انقلابي و بسط باور‎‎هاي معرفتي مردم بيانجامد به جرياني ضدديني و انقلابي مبدل شد.

اميد است كه اندك دلسوزان اين جريان با بازتعريف مجدد و ترسيم چهارچوب‎هاي جديد با محوريت قانون اساسي و ولايت فقيه در تمامي عرصه‎‎ها از جمله عرصه فرهنگ و انديشه به تعالي و بالندگي انقلاب اسلامي همت بگمارند.

 

ایران صلح طلب

 

« دستاوردهای دولت اصلاحات در عرصه بین المللی »

دوکولانژ، يكي از مورخان فرانسوي در مورد قوانين حاكم بر تاريخ مي‎نويسد:
« تاريخ در اثر دو قانون است، يكي قانون ادامه اشياء كه هر واقعه‎اي پيرو واقعه ديگر و زاده آن است. دوم قانون كندي در تبديل اشياء، يعني كه هيچ واقعه‎اي بي‎مقدمه و ناگهان رخ نمي‎دهد و آن را مقدمات دراز لازم است و بالطبع هر مورخي را لازم است كه سرچشمه هر واقعه‎اي را در زمان‎‎هاي بسيار بعيد كاوش كند. »

با عنايت به اين مقدمه حكيمانه، آن‎چه كه در قبل و بعد از دوم خرداد رخ داده، نتيجه علل و اسباب پيش از آن بوده و مجموعه آن عوامل دست به دست هم داده تا پديده شاخصي پا به عرصه حيات گذاشته است. البته در اين پست می خواهم تأثير جنبش دوم خرداد را در عرصه بين‎المللي بررسي كنم و لذا ناچارم نگاهي هرچند مختصر به قبل از پديدار شدن اين جنبش داشته باشم.

مرز‎هاي غربي ايران در دوران سازندگي به تازگي آرام گرفته و تنش ميان ايران و عراق به حداقل رسيده، اما دو واقعه مهم در مرز‎هاي غربي ايران و در كشور عراق قابل رصد بود: يكي سركوب انتفاضه شيعيان عراق توسط صدام، ديگري زمين‎گير شدن صدام توسط نيرو‎هاي بين‎المللي به رهبري آمريكا. در مرز‎هاي شرقي ايران اگر چه در اين ايام شاهد جنگ و تنش نبوديم، اما باز بودن مرز‎ها و اعزام كاروان‎‎هاي مواد افيوني از دو كشور پاكستان و افغانستان به بهانه ترانزيت اين مواد و توزيع بخش اعظمي از آن‎‎ها در داخل ايران، براي مهيا‎سازي زمينه حمل‎و‎نقل مواد مخدر، كشور ما را با چالش اجتماعي بزرگي روبه‎رو كرد كه بسياري از نيرو‎هاي مداخله‎گر را بر آن داشت تا از اين آب گل‎آلود براي صيد مناسب خود استفاده كنند.

بحران افغانستان و شكل‎گيري گروه طالبان با شعار‎هاي تند اسلامي و ضدآمريكايي و فراتر رفتن آوازه ايشان از مرز‎هاي افغانستان و شكل‎گيري شبكه پيچيده القاعده در ميان كشور‎هاي اسلامي و نقاط مساعد جهان خبر از آتش زير خاكستر مي‎داد كه با واقعه يازدهم سپتامبر و حمله آمريكا به افغانستان و عراق، چهره خود را نمايان ساخت. كشور‎هاي عربي به‎ويژه شيخ‎نشين‎‎هاي حاشيه خليج فارس با چراغ خاموش، مشغول برنامه‎ريزي و توطئه عليه ايران بودند. اقدامات رييس دولت سازندگي براي خاموش كردن آتش فتنه باعث شد تا عربستان به مثابه بزرگ‎ترين كشور مهم اين جريان عربي از حالت خصمانه خارج شده و موضعي بي‎طرفانه اتخاذ كند.

در آن سوي مرز‎هاي شمالي، كشور‎هاي تازه استقلال يافته از اتحاد جماهير شوروي مشغول كسب هويت بودند و روابط ايران و روسيه به‎دليل نياز طرفين به يكديگر رو به گسترش بود. ترك‎‎ها سياست عاقلانه خود را براي گسترش روابط تجاري با ايران ادامه مي‎دادند و تلاش مي‎كردند تا از هر فرصتي براي پر كردن خلاء‎هاي موجود استفاده كنند. در آسيا كشور چين با اقتصاد تهاجمي خود به ايران به‎مثابه كشور نيازمندي مي‎نگريست كه اقتصاد آن را بايد به‎صورت اورژانسي ترميم كرد و كالا‎هاي ساخت آن كشور به‎دليل ارزاني و تحريم بين‎المللي عليه ايران مي‎تواند نياز‎هاي ايران را تا چند دهه برآورده سازد.

كشور‎هاي اروپايي و در يك كلام غرب به رهبري آمريكا، همچنان موضع تخاصمي خود را در برابر ايران ادامه مي‎دادند تا جايي‎كه در اواخر عمر دولت سازندگي، سفراي خود را از ايران فراخواندند. در چنين شرايطي جنبش دوم خرداد پديدار شد، اگر‎چه اين جنبش در وهله نخست تلاش داشت با گسترش آزادي‎‎هاي دموكراتيك و باز كردن فضاي سياسي كشور، خيل عظيم ايرانيان به‎ويژه اقشار تحصيل‎كرده و بوروكرات را گرد هم جمع كند و با كمك ايشان تحولي ساختاري در نظام اجتماعي ايران پديد آورد، اما نداشتن كادر‎هاي آماده و مناسب و عدم انسجام در ميان نيرو‎هاي آن و... باعث گرديد كه در اين كار موفق نشود. با اين وجود اين جنبش تأثير بسيار مهمي در صحنه بين‎المللي داشت كه به برخي از آن‎‎ها به صورت گذرا اشاره مي‎شود.

اين جنبش به‎دلايل مختلفي كه در اين‎جا امكان پرداختن به آن‎‎ها نيست، توانست نگرش جهانيان را نسبت به ايران دگرگون كند. تا قبل از اين كشور‎هاي غربي به كمك غول عظيم رسانه‎اي و اشتباهات مسئولان ايراني توانسته بودند به جهان بقبولانند كه ايران كشوري تروريست‎پرور و از حاميان اصلي تروريسم به‎حساب مي‎آيد. تغيير اين ذهنيت اقدام بسيار مؤثري بود كه در عرصه بين‎المللي براي ايران امكان تنفس مجددي فراهم آورد. كشور‎هاي غربي يكي پس از ديگري سفراي خود را به ايران اعزام داشتند و رييس دولت اصلاحات از برخي كشور‎هاي اروپايي ديدن كرد كه تا قبل از آن در تاريخ ما، كاملا بي‎سابقه بود.

كشور‎هاي غربي با استفاده از نظريه هانتينگتون و غول رسانه‎اي خود توانسته بودند به دنيا بفهمانند جنگ تمدن‎ها امري اجتناب‎ناپذير است و از آن‎جا كه با شكست كمونيسم، اسلام به‎عنوان دشمن اصلي وارد صحنه كارزار بين‎المللي شده، پس گريزي از مقابله با آن نيست. ارائه نظريه استراتژيك « گفت‎وگوي تمدن‎ها » به تدريج توانست در دنيا و در ميان روشنفكران جهاني جايي براي خود دست و پا كند و انديشمندان تأثير‎گذاري به آن بپيوندند تا جايي‎كه سازمان ملل متحد سال 2001 را سال گفت‎وگوي تمدن‎ها نامگذاري كرد.

اين موفقيت جهاني وجهه ايران در عرصه بين‎الملل را ترميم كرد و روابط حسنه‎اي با بسياري از كشور‎ها برقرار گرديد و نوك پيكان حمله تبليغاتي به ايران را تا حد زيادي از هدف‎گيري به‎سوي ايران دور كرد. اگر چه اين شعار كاملا استراتژيك بود، ولي اين پيامد‎هاي تاكتيكي را هم براي ايران به‎دنبال داشت. با ظهور طالبان و القاعده به‎عنوان يك تفكر ارتجاعي، ولي با موضع‎گيري اسلامي و ضد آمريكايي، بسياري از كشور‎ها تلاش كردند تا براي خنثي‎سازي جنبش دوم خرداد، آن را درگير با اين موج ارتجاعي جديد كنند.

كشتار ديپلمات‎‎هاي ايراني در افغانستان بهانه مناسب را براي اين درگيري مهيا كرد و حتي سپاه ايران نيرو‎هاي خود را به مرز‎هاي شرقي اعزام كرد. اما فهم درست رهبران اين جنبش، مانع از ايجاد جنگ جديدي در مرز‎هاي شرقي ايران شد. زيرا ايشان بر اين باور بودند كه آغاز كننده جنگ، الزاما نمي‎تواند پايان‎دهنده جنگ هم باشد. همان گونه كه صدام مي‎پنداشت با جنگ يك هفته‎اي مي‎تواند كشور ايران را تصاحب كند، اما سرانجام خود را درگير جنگي فرسايشي كرد كه يكي از علل فروپاشي اين كشور به‎حساب مي‎آيد.

يكي از دستاورد‎هاي جنبش دوم خرداد در عرصه بين‎المللي جداسازي تفكر نوين اسلامي از چهره خشن و غير‎انساني طالباني بود. از مدت‎‎ها قبل، راستگرايان غربي در صدد القاء اين مسئله به جهانيان بودند كه اسلام‎گرايي يا همان بنيادگرايي، جرياني ضد‎انساني است كه با منطق ترور و خشونت قصد دارد جايگزين كمونيسم بشود و همان بلايي را بر سر مردم جهان بياورد كه پل پوت در كامبوج انجام داد و در طي چند سال ميليون‎‎ها انسان را به كام مرگ فرستاد. رييس دولت اصلاحات با گفتمان اين‎كه اسلام در پي آزادي و اعتلاي انسان است، توانست منطق راستگرايان غربي را زير سئوال ببرد. البته او اين اقدامات را به‎عنوان تاكتيك انجام نمي‎داد، زيرا همه جهانيان ديدند كه او عملا با ترور و خشونت مقابله مي‎كند و اوج اين مخالفت هم مبارزه با تفكر حاميان قتل‎‎هاي زنجيره‎اي در داخل كشور بود كه اگر‎چه به سرانجام نرسيد، اما ريشه‎‎هاي اين تفكر را تا حد زيادي متزلزل كرد.

به‎نظر مي‎رسد مهمترين و ماندگارترين دستاورد جنبش دوم خرداد ايجاد اين گفتمان جديد در عرصه بين‎الملل بود كه اسلام به مردم‎سالاري مي‎انديشد و رشد و اعتلاي انسان‎‎ها با عقل و دين گره خورده است و همين آموزه باعث ايجاد انسان و جامعه اخلاقي مي‎شود. از اين‎رو رييس دولت اصلاحات بار‎ها بر اين نكات تأكيد مي كرد كه « آزادي براي مخالف است و نه موافق » و طرفداران خود را از گفتن شعار « مرگ بر... » و آتش‎زدن پرچم ديگران كه نماد ملي آن‎هاست، بر حذر مي‎داشت - اگر چه وي نتوانست اين انديشه را در ايران نهادينه كند - اين گفتمان به جهانيان نشان داد اسلام نه آن است كه بر زبان و رفتار برخي قدرت‎مداران حاكم است، اسلام به انسان و اعتلاي او مي‎انديشد و هرگز او را قرباني قدرت نمي‎سازد. به همين دليل وي بعد از اتمام دوره رياست جمهوري اش، همچنان محبوب انديشمندان و روشنفكران جهاني باقي ماند و از آن زمان تا‎كنون با موفقيت و براي عملي ساختن اين انديشه به مناطق مختلفي از جهان سفر كرد و در همه‎جا مورد احترام واقع شد.

جنبش دوم خرداد توانست روابط ايران را با ديگر كشور‎هاي عربي تا حد قابل‎توجهي بهبود بخشد. ادامه روابط دوستانه با عربستان سعودي و ملاقات رييس دولت اصلاحات با رهبر بزرگترين كشور عربي مخالف با ايران يعني مصر در ژنو، زمينه‎‎هاي از سرگيري روابط دو كشور را تا حد زيادي فراهم آورد و اجماع كشور‎هاي عربي عليه ايران را دچار شكاف كرد. طبيعي است براي بهتر روشن شدن ماهيت جنبش دو خرداد در عرصه بين‎المللي، همان‎گونه كه موقعيت بين‎المللي ايران را در دوران سازندگي بررسي كرديم، بايد دستاورد‎هاي دوران اصلاحات را با موقعيت فعلي ايران در دولت نهم و دهم مقايسه كنيم. اين مسئله به ما كمك مي‎كند تا نگرش روشن و واقع‎بينانه‎تري در اين عرصه داشته باشيم.

 

منجی اقتصاد ایران؛ غرب!

 

« سیاستگذاری های اقتصادی و فناوری در دولت اصلاحات » 

شايد مهم ترين ويژگي سياست ها و رويكرد اقتصادي دوران دوم خرداد، برون گرايي و نگاه به غرب به عنوان ناجي اقتصاد ايران باشد. ويژگي اي كه بر رويكردهاي سياسي و فرهنگي اين دوران نيز سايه انداخته بود. شواهد و قرائن متعددي براي اين ادعا وجود دارد. جدي ترين قرينه، ملاحظه سير تطور سند چشم انداز ٢٠ ساله نظام در آن سال ها مي باشد. سندي كه پيش نويس آن در سازمان مديريت و برنامه ريزي تهيه شد، در كميسيون ها و صحن مجمع تشخيص مصلحت نظام اصلاح و تصويب شد و نهايتا پس از چند مرحله رفت و برگشت به تصويب رهبر انقلاب رسيد.

در اين سير از متن اوليه تا آن‎چه به تصويب رهبر انقلاب رسيد، رويكرد غرب باورانه سند تبديل به رويكرد استقلال‎طلبانه شد، به طوري‎كه در پيش نويس اوليه قرار بود ايران از مسير همكاري با غرب و « دريافت فن آوري هاي نوين » به رتبه اول علمي - فن آوري - اقتصادي منطقه برسد، ولي در سند نهايي چشم انداز كه با تدبير رهبر انقلاب اصلاح شده، رسيدن به اين مرتبه از مسير خود باوري و « توليد علم و فن آوري در ايران » سياستگذاري شد.

يكي ديگر از مصاديق غرب باوري و تكيه بر خارج براي نيل به توسعه، مباني نظري برنامه چهارم توسعه است. كتابي كه با اعتراض جدي دانشگاهيان روبه‎رو و توسط ناشر آن (سازمان مديريت و برنامه ريزي دولت دوم خرداد)، جمع آوري شد. چراكه علنا و صريحا راه نجات اقتصاد ايران را همكاري با غرب و تحليل اقتصادي ملي، در فرآيند جهاني شدن اقتصاد مي دانست. در همان سال ها، استراتژي، رويكردي غرب‎باور داشت و راه صنعتي شدن ايران را، واردات فن‎آوري از غرب و نه توليد فن آوري در داخل مي دانست.

در اين سال ها قانون تشويق سرمايه گذاري خارجي هم به تصويب مجلس ششم رسيد. بانيان آن با اين پيش فرض كه با دريافت سرمايه خارجي مشكلات اقتصاد ايران حل خواهد شد، پيش پاي سرمايه گذار خارجي فرش قرمز قانوني پهن كردند، بدون آن‎كه به اين سئوال پاسخ دهند كه چرا سرمايه گذار ايراني در ايران سرمايه گذاري نمي كند؟! آن ها چندان به اين سئوال فكر نمي كردند، چراكه از نظر آن ها، كليد نجات اقتصاد ايران در آن سوي مرزها و در دست غربي ها بود.

اين غرب‎باوري نه تنها در اسناد بالادستي و كلان و قوانين مصوب دوران دوم خرداد نمود جدي داشت، بلكه در سياست گذاري هاي صنعتي - توليدي داخلي هم كاملا اجرا مي شد. در اين دوره، پروژه «نيوپيكان» كه قرار بود دومين تلاش ايران خودرو براي ساخت برند ملي باشد، به دستور وزير صنايع وقت متوقف شد و جاي خود را به مونتاژ « پژو  206 » صندوقدار داد. در آن ايام وزارت صنايع به همه صنايع تكليف مي كرد به هر قيمت كه شده « تحت ليسانس » كار كنند. از نظر آن ها، سرمايه گذاري در تحقيق و توسعه و توليد فناوري توسط شركت هاي ايراني كاري عبث و بيهوده است، چراكه در بينش و پارادايم اقتصادي دوم خرداد، مالك فن آوري هاي پيشرفته، فقط غرب بود و توليدكنندگان ايراني براي به دست آوردن فن آوري، چاره اي به جز خريد فن آوري از غرب و توليد تحت ليسانس نداشتند.

چنين بود كه در سال هاي دوم خرداد حتي « پفک » هم در ايران تحت ليسانس يك شركت كانادايي توليد مي شد! در سال هاي پاياني دوم خرداد، تلاش هاي چندين ساله زيرنظر رهبر انقلاب، در مراكز پژوهشي هسته اي و سلول هاي بنيادي به تدريج به بار نشست و پارادايم غرب‎باورانه دوم خرداد يعني « واردات فن آوري از غرب، تنها راه دستيابي به فن آوري هاي نوين است » را كاملا زير سوال برد و به كنار زد.

دوران دوم خرداد گذشت و با روحيه استقلال طلبي آقاي دكتر احمدي نژاد، پارادايم غرب باورانه دوم خرداد از منظر دستيابي به فن آوري، تقريبا فراموش شده است، اما به‎دليل نفوذ شيفتگان نظام ليبرال سرمايه داري در اركان اصلي سياست‎گذاري هاي اقتصادي دولت هاي نهم و مخصوصا دهم، غرب‎باوري به شكلي ديگر همچنان در مراكز سياست‎گذاري اقتصاد ايران حاكم و جاري است.

 

داستان مونوریل ایرانی

 

« نگاهی به پرونده سیاسی مونوریل در ایران »

پروژه مونوريل تهران كه مخالفان از لقب « دو صفحه‎اي » براي آن استفاده مي‎كنند، نخستين بار در روز‎‎هاي پاياني سال 1382 توسط شوراي شهر تهران كليد خورد. در آن زمان، محمود احمدي نژاد، شهردار تهران، به‎تازگي سكان مديريت پايتخت را در دست گرفته بود و روز‎‎هاي مسند‎نشيني‎اش در ساختمان بهشت را مي‎گذراند. او در نظر داشت، طرح ساخت مونوريل را با اعتباري معادل يك‎هزار و 500 ميليارد تومان آغاز كند تا روياي تكميل حمل و نقل ريلي پايتخت‎نشينان، محقق شود. اندكي بعد، احمدي نژاد تأكيد كرد كه ساخت مونوريل با اعتباري بالغ بر 3هزار و 500 ميليارد تومان و با مشاركت بخش خصوصي محقق خواهد شد. اما در آن برهه و در حالي‎كه تنها پنج ماه از حضور پر شمار آبادگران جوان در صحن كرم‎رنگ پارلمان شهري مي‎گذشت، اكثريت اعضاي شوراي شهر در مقام مخالفت با ساخت 240 كيلومتر خط مونوريل در پايتخت برآمدند.

با اين حال، به‎دليل تأكيد شهرداري نسبت به اجراي اين طرح، اعضاي شورا پس از بازنگري يك ماهه اين لايحه، طول پروژه را از 240 به شش كيلومتر كاهش دادند و با احداث آن در مسير صادقيه - اكباتان موافقت كردند. به اين ترتيب، لايحه احداث مونوريل در تهران، 17 اسفندماه 1382 در شوراي شهر تصويب و 10 روز پس از موافقت اعضاء با ساخت شش كيلومتر مونوريل در پايتخت، كلنگ احداث اين سيستم ريلي بر زمين‎زده شد. اين در حالي است كه در هنگام بررسي لايحه در شوراي شهر، شهرداري تهران گودبرداري مسير را آغاز كرده بود تا پايه‎‎‎هاي عظيم مونوريل بر قلب زمين كوبيده شود. در آن زمان، مديريت شهري تعهد كرد كه اين پروژه شش كيلومتري را در مدت 17 ماه به بهره‎برداري برساند. محمود احمدي نژاد نيز در تاريخ 27 اسفندماه سال 1382 اين پروژه را « هديه نوروزي شهرداري تهران به شهروندان » توصيف و تأكيد كرد كه تا 17 ماه آينده، اولين خط مونوريل تهران مورد استفاده شهروندان قرار خواهد گرفت.

محمود احمدي نژاد در زمان كلنگ‎زني پروژه مونوريل صادقيه ضمن شجاعانه توصيف كردن اقدام شوراي شهر در تصويب اين طرح، اين وسيله را كليد حل مشكل ترافيك پايتخت عنوان كرد. شهردار پايتخت پشتوانه مونوريل را يك مطالعه هشت ساله دانست و در آن برهه ابراز داشت: « فشار‎‎هاي سياسي در پشت اين طرح قرار دارد، اما مديريت شهري به حسب وظيفه اي كه دارد، نمي تواند تهران را ر‎‎ها كند. آن‎‎‎هايي كه اختيارات و منابع مالي در دست‎شان است كاري براي مردم انجام نمي دهند و در مقابل اجازه هم نمي دهند كه ديگران با حداقل امكانات براي شهروندان قدم بردارند. »

از سوي ديگر، تصويب لايحه احداث مونوريل در دور دوم شوراي شهر تهران در حالي صورت گرفت كه اعضاي شورا در مقابل اقدامات شهرداري تهران نظير انعقاد قرارداد احداث مونوريل قبل از تصويب در شوراي شهر تهران، واگذاري پروژه به پيمانكار و پيش‎فروش واحد‎‎هاي مجتمع تجاري مونوريل قبل از آغاز عمليات احداث، سكوت اختيار كرده بودند. علاوه‎بر اين، مديران شهرداري تهران در طرح اوليه خود هزينه احداث مونوريل را 20 ميليارد تومان (به ازاي هر كيلومتر 3ميليون دلار) عنوان كردند، اما هفت ماه پس از آغاز عمليات اجرايي، حميد بهبهاني، معاون حمل‎ونقل و ترافيك شهرداري تهران (وزير راه و ترابري فعلي)، در گزارش عملكرد خود از ميزان پيشرفت پروژه، كل هزينه احداث مونوريل شش كيلومتري با پنج ايستگاه و 12 قطار را 52 ميليارد و 605 ميليون و 420 هزار تومان اعلام كرد.

با وجود اين، اندكي پس از اجراي اين پروژه و احداث 16 پايه مونوريل، به علت عدم تأييد فرمانداري وقت دولت اصلاحات اين پروژه متوقف شد تا « فشار‎‎هاي سياسي » خودنمايي كند. اين در حالي است كه مطابق با وعده شهردار جوان پايتخت، اين پروژه بايد در مهرماه سال 84 به پايان مي‎رسيد. مهرماه سال 1384 مصادف شد با زماني كه علي سعيدلو، سرپرست شهرداري تهران و مشاور محمود احمدي نژاد، كليد طبقه هشتم اتاق بهشت را به محمدباقر قاليباف سپرد. بنابراين بر اساس برنامه‎‎‎هاي شهرداري و اعضاي دور دوم شوراي شهر، پروژه مونوريل پايتخت بايد پيش از حضور قاليباف در شهرداري تهران مورد بهره‎برداري قرار مي‎گرفت. اما در روز‎‎هاي پاياني تصدي علي سعيدلو به‎عنوان سرپرست شهرداري تهران، رييس كميسيون عمران شوراي شهر اعلام كرد كه پروژه مونوريل پايتخت تنها پنج درصد پيشرفت فيزيكي داشته است.

از سوي ديگر، به گزارش سايت خبري اصول‎گراي پرچم، دكتر حميد بهبهاني، معاون حمل و نقل و ترافيك دكتر احمدي‎نژاد در زمان تصدي شهرداري تهران‎كه در آن زمان توجيهات فراواني را در جهت اجراي اين طرح در جلسات شورا و افكار عمومي داشت، پس از طي مدت 29 ماه از كلنگ‎زني پروژه مونوريل صادقيه گفته بود: « مونوريل را شوراي شهر دوم به من تحميل كرد و برخي اظهار نظر‎‎ها درخصوص طرح نهايت بي‎محبتي است و توجيه‎پذير بودن آن‎، ربطي به شهرداري ندارد و خوابيدن پروژه هم به دلايل سياسي بوده است. من پروژه مونوريل را به شوراي شهر ارائه نكرده‎ام، بلكه اين شوراي شهر بود كه پروژه را به من تحميل كرد. اگر من به شورا لايحه دادم كه كسي را اعدام كنيد، آيا شوراي شهر نبايد لايحه را بررسي كند؟ »

در اين شرايط و پس از نقل و انتقال اهالي بهشت به ميدان پاستور، مديران سابق شهرداري تهران‎كه در كسوت دولتي قرار گرفته بودند، بر تكميل خطوط مونوريل پايتخت تأكيد ورزيدند. سيد مهدي هاشمي، رييس وقت ستاد تبصره 13 و سازمان شهرداري ‎‎ها و دهياري ‎‎ها در بهمن‎ماه 1384، ابراز داشت: « تا سه سال آينده پنج خط ترن هوايي (مونوريل) در تهران احداث خواهد شد. » او در روز شنبه 28 بهمن با اعلام اين خبر گفت كه موضوع احداث قطار هوايي در تهران با هماهنگي شهرداري و شوراي شهر به نتيجه قطعي رسيده است. همچنين در ماه‎‎‎هاي تير و مرداد سال 1386 نيز شوراي عالي ترافيك كشور، تيزر‎‎هاي تبليغاتي خود مبني بر احداث مونوريل تهران را از صدا و سيما پخش مي‎كرد.

هفت ماه پس از تبليغات تلويزيوني شوراي عالي ترافيك، رييس‎جمهور در روز‎‎هاي پاياني سال 86 در گفت‎و‎گوي تلويزيوني خود بار ديگر در مقام دفاع از مونوريل درآمد و اذعان كرد: « من به‎عنوان يك مهندس ساختمان و يك كارشناس سخن ‏مي گويم. هيچ مهندس ساختماني در ايران نمي گويد كه مترو كم هزينه تر از قطار هوايي است. اگر هم پيدا شود، بايد ‏ببينيم چه كسي به اين فرد، مدرك مهندسي داده است... در 30 سال گذشته در ايران، تنها 30 كيلومتر مترو ساخته ‏شده است، سرعت بيش از اين هم امكان ندارد، اما قطار هوايي بسيار سريع تر ساخته مي شود. »

اما ادامه اجراي اين طرح متوقف شده بود و شهرداري تهران نيز در ايام تعطيلات نوروزي سال جاري، در اقدامي سئوال‎برانگيز، پايه‎‎‎هاي مونوريل صادقيه را جمع‎آوري كرد. هرچند محمدباقر قاليباف معتقد است كه به دليل عدم انجام كار‎‎هاي كارشناسي و همچنين نبود ضرورت انجام چنين پروژه‎اي اقدام به اين كار كرده، اما برخي از اعضاي شوراي شهر در واكنش به اين اقدام، آن را بدون اطلاع شوراي شهر عنوان كردند و خواستار بررسي اين موضوع شدند. شهردار تهران ارديبهشت‎ماه سال جاري در پاسخ به پرسشي مبني بر جمع آوري پايه‎‎‎هاي مونوريل صادقيه در تعطيلات نوروز با بيان اين‎كه هنگامي كه وارد شهرداري تهران شدم با شورا اين موضوع را بررسي كرديم، اظهار داشت: « بعد از بررسي ‎‎هاي صورت گرفته به اين نتيجه رسيديم كه ضرورت ندارد اين پروژه انجام شود، به همين دليل در ايام عيد پايه‎‎‎هاي مونوريل صادقيه برداشته شد. »

به استناد سخنان محمدباقر قاليباف، شوراي شهر هيچ مصوبه‎اي را براي اجراي اين اقدام تأييد نكرده بوده است. بنابراين در واكنش به اين اقدام، پروين احمدي نژاد، عضو كميسيون برنامه و بودجه شوراي اسلامي شهر تهران، اين كار شهرداري را بدون هماهنگي و اطلاع شوراي شهر عنوان و اقدام شهرداري را زير سئوال بردن جايگاه شوراي شهر دانست. با وجود جمع‎آوري پايه‎‎‎هاي مونوريل صادقيه، هنوز هم بسياري از كارشناسان حمل و نقل دولتي، مونوريل را نسبت به متروي تهران در ارجحيت مي‎دانند و بر احداث خطوط جديد مونوريل تأكيد مي‎ورزند. تا جايي‎كه بنر‎‎هاي تبليغاتي ساخت مونوريل قم، در گوشه كنار اين شهر ديده مي‎شود.

پس از آن‎كه دولت، موفق به قانع كردن شهرداري تهران براي ساخت مونوريل (كه به گفته برخي موضوع پايان‎نامه رييس‎جمهور نيز بوده است) نشد، شهر قم به‎عنوان اولين مكان براي ساخت مونوريل در كشور انتخاب شد و رييس ستاد حمل و نقل و مديريت مصرف سوخت كشور نيز درباره آن گفت: « مردم قم مسافران اولين مونوريل كشور خواهند شد. » به گفته سردار رويانيان، فاز نخست مونوريل قم 16 ماه ديگر به بهره برداري مي رسد. طرح مونوريل قم، به طول 27 كيلومتر خواهد بود كه فاز اول اين طرح به طول 2/6 كيلومتر (برابر با طرح مونوريل تهران) در مسير رودخانه قمرود احداث خواهد شد تا بالاخره پس از هفت سال جدال سياسي سوت نخستين قطار مونوريل كشور در گوش رودخانه « قمرود » طنين‎انداز شود.

 

به همین زیبایی...

 

یکی از زیباترین مناظر طبیعی توی دانشگاه این دریاچه جلوی دانشکده مون هستش. جایی که الان تبدیل به پاتوق دائمی من شده. سر کلاس مدام لحظه شماری می کنم که استاد درس رو تموم بکنه و من سریعا خودم رو به اونجا برسونم. یه کیک می گیرم و ذره ذره واسه اردک ها و ماهی ها می ریزم تو آب.

بعدش یه صندلی میذارم و میشینم و لحظاتی رو که پرنده ها از توی آب اون ماهی کوچولوها رو با سرعت شکار می کنن تماشا می کنم. بعدش هم که کاملا غرق فکر میشم. یعنی من عاشق فکر کردن اینجوریم. کلا محوطه دریاچه جای خوبی واسه خلوت کردنه... می تونی به خودت فکر کنی، به اطرافیانت، به اتفاق های دور و برت، به گذشته ات، به آینده ات و...

 

روزنامه نگاری به سبک دوم خردادی!

 

« بررسی عملکرد مطبوعات اصلاح طلب از تولد تاکنون » 

از روزی که وارد دنیای روزنامه نگاری شدم و کارم رو در در روزنامه های مختلف - چه اصلاح طلب و چه اصولگرا - شروع کردم، با دوستان زیادی آشنا شده ام. این آشنایی پیامدهای مثبت و منفی زیادی رو برای من بدنبال داشت و باعث شد که با فضای مطبوعاتی و جریانات مختلف سیاسی کشور بیش از پیش آشنا بشم. با تمام احترامی که برای دوستانم در روزنامه های دوم خردادی قائلم اما در این پست قصد دارم نگاهی گذرا و انتقادی به مطبوعات دوم خردادی در طول ۸ سال فعالیت دولت اصلاحات داشته باشم.

با توجه به فضاي سياسي كشور در پايان دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، گروه‎‎هاي مختلفي مانند كارگزاران با ايده‎‎ها و افكار خاص خود به‎وجود آمدند و به‎نظر مي‎رسد همزمان با تولد اين گروه‎ها، برخي جريانات مطبوعاتي جديد نيز در كشور شكل گرفت. در واقع سابقه اين جريان به ابتداي دهه 70 برمي‎گردد، زماني‎كه روزنامه سلام توسط بعضي از چهره‎‎هاي روحانيون مبارز شكل گرفت و انتشار آن شروع شد. اين روزنامه در آن زمان به‎دليل مواضع مخالفي كه نسبت به دولت آقاي هاشمي از خود بروز داد و به‎دليل برخي مطالب و نوشته‎‎هاي حرفه‎اي‎اش، مورد توجه بخشي از جامعه قرار گرفت.

با نزديك شدن به فضاي شديد رقابتي انتخابات رياست جمهوري، دو جريان در عرصه سياسي خود را پشت سر دو نفر، آقايان ناطق نوري و خاتمي قرار دادند. جناح آقاي ناطق نوري تصور مي‎كرد به‎راحتي برنده انتخابات خواهد شد و اين موضوع باعث شد طرف مقابل با تمام توان درميدان حاضر شود. اما اين طرف در ابتداي كار، يك‎پارچه و متحد نبود. از عمده‎ترين جريانات در آن زمان، روحانيون مبارز و كارگزاران را مي‎توان نام برد. طيفي از نيرو‎هاي آزاد كه در بين جريانات سياسي به اصطلاح چپ حضور داشتند نيز در اين ماجرا نقش داشتند. در مطبوعات اين دوران، شاهد تحولات زيادي هستيم. روزنامه سلام از ابتداي كار به شدت مخالف طيف اصول‎گرا بود. روزنامه ايران هم در آن زمان پايگاه كارگزاران سازندگي محسوب مي‎شد و مروج ايده‎‎هاي خاص آن‎‎ها بود. از طرفي، همشهري هم توسط غلامحسين كرباسچي اداره شده و در مسير كارگزاران قرار داشت.

اين جريانات براي سازماندهي و مهندسي افكار عمومي به مطبوعات توجه جدي داشتند و از همان زمان شاهد شكل‎گيري برخي روزنامه‎‎ها بوديم. در همان دوره، نيرو‎هايي كه بعدا روزنامه‎نگاران دوم خردادي محسوب مي‎شدند، شروع به درخواست و اخذ امتياز‎ها و پروانه‎‎هاي مطبوعاتي از وزارت ارشاد كردند. روزنامه صبح امروز در همان دوران پيش از انتخابات دوم خرداد 1376 شكل گرفت تا افكار و در نتيجه آرا را سازماندهي كند. جهان اسلام و جامعه نيز قبل از انتخابات شكل گرفته بودند و از اواخر رياست جمهوري هاشمي، رويكرد اين نيرو‎ها براي شكل‎دهي به افكار عمومي شديدتر شده بود. امتيازات فراواني هم كه گرفته‎اند براي‎شان يك خاطرجمعي به‎همراه آورد كه بتوانند در صورت توقف كار، خط مطبوعاتي خود را در يك نشريه ديگر ادامه دهند.

درخصوص روزنامه‎نگاري به سبك دوم خردادي بايد به برخي واقعيت ها توجه كرد. اين‎گونه روزنامه‎نگاري از تيم‎هاي قوي برخوردار بود. روزنامه‎‎هاي دوم خردادي فارغ از محتوا، به‎لحاظ حرفه‎اي از هم‎رديفان خود قوي‎تر بودند. اين رسانه‎‎ها هم از نظر تكنيك و هم از نظر محتوايي كه مي‎خواستند به مخاطبان خود انتقال دهند، شگرد‎هاي حرفه‎اي و جديدي را به‎كار گرفتند. به همين دليل، دوم خرداد بي‎ترديد به رشد و ارتقاي روزنامه‎نگاري حرفه‎اي در اين كشور كمك كرد. جناح مقابل هم كه با حضور نشريات متعدد دوم خردادي، خود را مواجه مي‎ديد، مجبور شد سطح روزنامه‎نگاري و مطبوعات خود را بالا ببرد. در اين رقابت به ظاهر سياسي، كل جامعه رسانه‎اي مكتوب كشور دچار تحول حرفه‎اي و شكلي شد و دو طرف مجبور شدند بيش از پيش خود را با علوم و تكنيك‎هاي روز منطبق سازند.

در همين دوران، تيم‎هاي روزنامه‎نگاري قدرتمندي هم شكل گرفت. افراد جواني وارد عرصه مطبوعات شدند و با توجه به سازوكار‎هاي موجود از لحاظ حرفه‎اي كار‎هاي قابل قبولي ارائه دادند. بعدا ديديم كوچ كردن اين تيم‎ها در نشريات باب شد؛ بار‎ها مورد اعتراض قرار گرفت. با اين همه، متمركز شدن بر نقاط ضعف حريف بدون اين‎كه روزنامه‎نگار ايده جديدي ارائه دهد يا پيشنهاد تازه‎اي مطرح كند، يكي از روش‎هاي اصلي جذب مخاطب دوم خردادي ها محسوب مي‎شد. آن‎‎ها با استفاده از برخي تكنيك‎ها و شگرد‎ها، مانند طنز و كاريكاتور، مصاحبه‎‎هاي چالشي و چاپ‎كردن برخي سخنراني‎هايي كه در مجامع خصوصي از طرف مقابل مي‎ديدند، سعي مي‎كردند فضا را به‎نفع خود عوض كنند.

مروري كوتاه بر روزنامه‎‎هاي دوم خردادي نشان مي‎دهد كه در رقابت ميان ناطق و خاتمي، بخش زيادي از روزنامه‎‎هاي دوم خردادي بر اشتباهات طرف مقابل متمركز بوده و در اصل، عملكرد حريف، دستمايه اصلي دوم خردادي‎ها قرار مي‎گرفت. استفاده حرفه‎اي از روش‎هاي ژورناليستي براي اشاعه تفكرات ليبراليسم و دموكراسي‎هاي غربي، محوري‎ترين كار آن‎‎ها بود و اين بدان مفهوم است كه روزنامه‎‎هاي دوم خردادي خواه ناخواه از خط اسلام و ولايت فقيه و در يك كلام نظام جمهوري اسلامي فاصله گرفتند. محتواي حاكم بر اين روزنامه‎‎ها نيز برگرفته از انديشه‎‎هاي دكتر عبدالكريم سروش بود. بررسي‎‎ها نشان مي‎دهد بزرگان جريانات مطبوعاتي دوم خردادي سعي كردند به روش‎هاي مختلف، آموزه‎‎هاي سروش را در رسانه‎‎هاي خود به كار گيرند. البته بايد به اين نكته توجه شود كه تمامي دوم خردادي‎ها دچار چنين مشكلي نبودند، ولي جو غالب در روزنامه‎‎هاي پس از دوم خرداد، نشان از غلبه انديشه « اسلام به قرائت سروش » بود كه اشكالات زيادي بر آن وارد است.

آقاي خاتمي در آن زمان به‎عنوان رييس جمهور، با آزادي مطبوعات موافق بود و برخي برخورد‎ها با روزنامه‎نگاران را نمي‎پسنديد، ولي خود وي نيز انتقادات زيادي را به اين نوع تفكر حاكم بر دوم خرداد داشت. انتقاد وي نشان مي‎دهد در بطن جريانات سياسي دوم خردادي نيز انتقاد به ايده اسلام سروشي و به‎كارگيري برخي شيوه‎‎هاي ژورناليستي وجود داشته، ولي بي‎توجهي به اين انتقادات باعث شد فاصله بين اقشار مختلف جامعه و ترديد در افكار عمومي نسبت به ولايت فقيه و اسلام فقاهتي و سوق دادن جامعه به‎سمت ليبراليسم و دموكراسي غربي در دستور كار آن روزنامه‎نگاران قرار گيرد. اين روش رفته‎رفته ادامه پيدا كرد و زاويه خود را با نظام هرچه بيشتر كرد. چون اين جريان گرايش شديدي به اسلام غيرفقاهتي داشت پيدا بود كه به دامان ليبراليسم و دموكراسي غربي و مظهر آن، آمريكا خواهد افتاد.

با اين همه، روزنامه‎نگاراني كه آمريكا را قبله آمال خود كرده بودند، سپر دفاعي خط امام را ر‎ها نمي‎كردند و خود را پيرو اين خط نشان مي‎دادند. اين روش، گونه‎اي سيستم دفاعي بود تا تمنيات خود را استمرار بخشند. در سال‎هاي پس از انتخابات دوم خرداد 1376 اين روند تا جايي ادامه يافت كه در بازه‎‎هاي بعدي به زاويه اي غير قابل چشم‎پوشي از نظام منجر شد و ديدگاه روزنامه‎نگاران دوم خردادي به غرب، تمايل كامل يافت. اين موضوع تا جايي ادامه يافت كه به صورت واضح، در روزنامه‎‎ها نسبت به فرآيند هسته‎اي شدن ايران واكنش منفي نشان مي‎دادند و هر گاه اجلاس و مذاكره‎اي در راه بود، هشدار و گراي مورد نياز را به غربي‎ها مي‎دادند تا آن‎‎ها در مقابل ايران موضع سخت‎تري را اتخاذ كنند.

خطي كه از اسلام فقاهتي و ولايت فقيه فاصله گرفت، تمايل خود را به دموكراسي مدل غربي پرورش داد و كم‎كم در موضع تقابل با منافع ملي ايران جبهه‎گيري كرد، به‎گونه‎اي كه انگار در مقابل جمهوري اسلامي ايستاده است. آن‎‎ها درلابه‎لاي انتقادات خود از دولت، حاكميت و نظام را نشانه رفتند و تعصب و اصرار را در اين روش پيشه كردند تا جايي‎كه خلاف آشكار و اقدام غيرقانوني افراد مورد علاقه خود را ناديده گرفتند و متوجه تبعات هلاكت‎بار اين حمايت بدون انديشه نشدند. تعصب خاص در دفاع از دوستان، هرچند عملكرد اشتباه و بي‎قانوني آشكار داشته باشند، در انتخابات رياست جمهوري سال گذشته و حضور آقاي مير حسين موسوي نيز نشان داده شد.

 

تاکیتک های جنگ نرم

 

امروز به یه مقاله در مورد « استراتژی های جنگ نرم » توی یکی از سلسله سایتهای جنبش سبز برخوردم. با دقت بخونیدشون و ببینین که بعضی شکست خوردگان سیاسی امروزه چقدر جالب بهشون عمل میکنن! 

1- زماني كه دشمن آن قدر قوي است كه نمي تواني به او مستقيم حمله كني، به چيزي حمله كن كه عزيز اوست. جنبش سبز، اين كار را با حمله به مراسم روز قدس و 13 آبان انجام داد. هيئت هاي مذهبي و روضه خواني هم عزيز حكومت هستند.

2- مي توان از حملات دروني خود گروه هاي اصولگرا عليه يكديگر استفاده كرد. وقتي كه درگيري بين نيروهاي درون بالاگرفت، مي توان يورش و پيشروي كرد.

۳- از هيچ، چيزي بساز!

4- دشنه را پشت لبخند مخفي كن!

5- يورش را بايد ناگهاني انجام داد و حريف را هشيار نكرد!

6- بايد ولايت فقيه و فرماندهان گروه مقابل را هدف گرفت تا سست شوند.

7- وقتي با قدرت نيرومندي طرف هستيد كه از پس او برنمي آييد ابتدا به بنيان و منبع قدرتش حمله كنيد مثلاً مذهب كه بناي مشروعيت حكومت است.

8- وقتي ماهي بگيريد كه آب گل آلود است!

9- پيش از رويارويي، شرايط گمراه كننده اي ايجاد كنيد كه توان درك و قضاوت دشمن تحت تاثير قرار گيرد.

۱۰- وقتي در خط شكست هستيد و تنها راه، فرار و تجديدقواست، پس يك داستان سر هم كنيد. وقتي دشمن سرگرم داستان شماست، نيروهايتان را از معرض خطر خارج كنيد.

11- نقش احمق را بازي كنيد. جوري نقش بازي كنيد كه طرف مقابل فكر كند شما احمق و نادان هستيد. اينطور دفاع كمتري به خودش مي گيرد و شما بهتر مي توانيد حمله كنيد.

۱۲- بگذاريد تفرقه و اختلاف در اردوي دشمن پراكنده شود.

13- توانايي آنها را با نبرد پنهان براي ايجاد اختلاف بين دوستان و متحدان و مشاوران و نيروهاي دشمن تضعيف كنيد كه اگر درگير اختلاف داخلي شدند، توانايي شان براي دفاع پايين مي آيد. ولي ما بايد هوشيار باشيم اختلاف بين نيروهاي جنبش سبز به ويژه سكولارها و مذهبي ها يا داخلي ها و خارجي ها پيش نيايد.

۱۴- درخت را با شكوفه هاي دروغين تزئين كن! اگر شكوفه هايي را به درخت مرده اي آويزان كنيد اين توهم را ايجاد مي كند كه آن درخت سالم است. با تغيير چهره و دستكاري، بايد تظاهر كرد كه يك چيز بلااستفاده يا بي خطر، مفيد يا خطرناك است.

۱۵- استراتژي دژهاي خالي: زماني كه تعداد دشمن بر شما مي چربد و هر لحظه ممكن است از او عقب بيفتيد، آنگاه با تمام توان تظاهر به آمادگي كنيد و با خونسردي و بسيار عادي رفتار كنيد. اين سبب افزايش گمان و ترديدها در جبهه دشمن مي شود مگر آن كه اطلاعات دقيقي از وضعيت شما داشته باشد...

16- اگر همه طرح ها شكست خورد و شواهد حاكي از قطعي بودن شكست باشد عقب نشيني كنيد و براي بازيابي نيروها زمان بخريد. در آستانه باخت يا مي توانيد تسليم شويد، يا سازش كنيد كه اين شكست كامل يا نيمه شكست هستند، يا اينكه فرار كنيد چون هنوز از شانس برخوردار هستيد!

 

دوران تزلزل یک بازیگر

 

یادمه پارسال همین موقع ها بود. دوران پرشور و هیجان انتخابات. توی دومین مستندی که ستاد میرسین موسوی براش ساخته بود با یه چهره نام آشنای سینمای ایران مواجه شدیم. فاطمه معتمد آریا! که در ادامه اون مستند به بحثی با خانم رهنورد در مورد وضعیت زنان در ایران پرداختند. این روزها هم که شاهد آخرین کار ایشون در سریال آشپزباشی هستیم.                                   

از همون روزی که خودش رو وارد بازی سیاست کرد و به اعتبار وجهه هنریش خواست عرض اندامی (!) کرده باشه، دیدم نسبت بهش تغییر کرد. و امروز با خبری مواجه شدم که به کلی شوکه ام کرد. ایشون که به تازگی در نامه ای به وزارت ارشاد خودش رو نماینده فرهنگ و هنر ایران معرفی کرده در جشنواره فیلم کن در فرانسه اقدام به کشف حجاب کرد. به نظر شما واقعا چنین کسی نماینده هنر ایرانی است؟

 

کوله باری از خاطرات

 

هر سال وقتی این موقع ها میشه و تلویزیون بمناسب آزادسازی خرمشهر این آهنگ « ممد نبودی ببینی... » رو میذاره، بابا غرق فکر میشه. از توی چشماش می بینم که دوباره رفته به اون دوران... یاد خاطراتش با همرزمهاش، دوستانش، همسنگرهاش و... خدا میدونه که چقدر شاهد از دست رفتن عزیزترین دوستاش بوده. کی میدونه اون لحظه که توی شلمچه برادرش جلوی چشماش به شهادت میرسه چه حالی داشته؟

همیشه یکی از مهمترین افتخاراش رو شرکت در عملیات بیت المقدس واسه آزادسازی خرمشهر میدونه. بخاطر همینه که هروقت سالروز 3 خرداد فرامیرسه و این آهنگ ممد نبودی رو پخش می کنن به کلی به فکر فرو میره. این عکسی رو که می بینین دوران نوجوانی باباجان در اوایل جنگه که یواشکی از آلبومش کش رفتم! 

انتظار نداشته باش

 

این بار نه خودم، فردی که کنارم نشسته به آرامی مشغول ورق زدن نشریه «شاهد یاران» است. سرش را به نشانه تأسف تکان می دهد و صفحه ۳۵ را نشانم می دهد. نگاه می کنم. علیرضا بهشتی در گفتگویی که تیرماه ۸۵ منتشر شده است، عبارتی کوتاه و تاریخی از پدرش خطاب به خودش نقل کرده است:

«انتظار نداشته باش به علت اینکه فرزند من هستی مصالح تو را به نظام ترجیح بدهم، بنابر این مراقب خودت باش ... »

جشنواره هم تموم شد

 

بالاخره این سفر یک هفته ای ما به مشهد هم تموم شد. دومین جشنواره فرهنگی هم به پایان رسید. مثل همیشه اونجا دوستان خوبی از همه شهرها پیدا کردم. روز اول که رسیدیم با بچه ها مشغول غرفه آرایی دانشگاه شدیم. از روزای بعد هم پذیرای استقبال دانشجوها... مراسم اختتاحیه با حضور وزیر بهداشت (خانم دکتر دستجردی) در سالن همایش های صدا و سیمای مشهد برگزار شد.

بچه های دوست داشتنی برگزیده دانشگاه مون؛ دلم برای همشون تنگ میشه...

خستگی این چند روز سفر در اختتامیه از بین رفت چون دانشگاه اصفهان در بین همه دانشگاه های علوم پزشکی کشور از لحاظ تعداد آثار ارسالی و تعداد برگزیدگان نهایی جشنواره رتبه اول رو کسب کرد. مجری که همون آقای خسروی برنامه روز از نو شبکه دو بود، از بس اسم دانشگاه اصفهان رو میخوند به کلی خسته شده بود! در پایان هم، ما و بقیه بچه های دانشگاه با وزیر محترمه یه عکس دسته جمعی گرفتیم.

به همه دوستان عزیزم و مسئولان فرهنگی دانشگاه کسب این موفقیت بزرگ رو تبریک میگم. انشاءالله که سال بعد دوباره همین عنوان رو کسب کنیم. با اینکه بعلت فشردگی کارها فقط دوبار تونستم برم حرم اما همون دوبار خیلی تونستم ارتباط برقرار کنم و روحیه ام خیلی عوض شد. برای همگی دعا کردم اگه لایق بوده باشم.