کوهنوردی در زندگی!

وقتی زندگی برای شما سخت و دشوار میشه چیکار می کنین؟ در شرایطی که ناراحت و تنها و شکست خورده هستین، چطوری دوام میارین؟ به نظر من اگه در چنین شرایطی مثل یه کوهنورد عمل کنیم، بر مشکلات پیروز میشیم. چطوری؟ فرض کنین که در حال صخره نوردی، درست در لبه پرتگاه به صخره ای چسبیدین. تمام تلاش شما اینه که فعلاً از این موقعیت نجات پیدا کنین و یه قدم جا به جا بشین. با متمرکز کردن نیروی خودتون، این کار رو سانتی متر به سانتی متر انجام میدین و یهو می بینین که بدترین و خطرناک ترین قسمت کار طی شده! این روش در تمام زندگی ما کارایی داره. وقتی که اوضاع کاملاً ناامید کننده و دشوار شده، باید فقط روی مشکل فعلی یا قسمتی از اون تمرکز کنیم. در هر زمان باید فقط به یه مشکل بپردازیم.

با این کار، وقتی از پس مشکل اول براومدیم، با اعتماد به نفس بیشتری به سراغ مشکل بعدی خواهیم رفت و همین طور قدم به قدم مشکلات رو از پیش پا برخواهیم داشت... و ما هم سرانجام به همون نقطه ای می رسیم که می بینیم بدترین قسمت کار طی شده... اگه بخوایم دائماً به اونچه که قراره در سال آینده انجام بدیم یا مشکلاتی که سال آینده باهاش رو به رو خواهیم بود فکر کنیم، دیوونه میشیم! ولی از عهده یه روز برمیایم. حتی اگه فکر کردن به 24 ساعت آینده براتون ترسناک و اضطراب آوره، می تونین پنج دقیقه به پنج دقیقه پیشروی کنین. تمام چیزی که ما می تونیم انجام بدیم اینه که تا قبل از رفتن به رختخواب، تمام تلاش خودمون رو طی همون روز انجام داده باشیم... چو فردا شود فکر فردا کنیم...

لبنان نامه 10

قسمت آخر: بازدید از جنوب لبنان و دیدار با سفیر

روشه یکی از گرونترین مناطق شهر بیروته که در  غرب این شهر واقع شده. برجهای چند طبقه، هتل های بزرگ چند ستاره و ساختمانهای اداری تجاری بزرگ این منطقه رو در شهر کاملاً متمایز کرده. البته بیشتر شهرت این منطقه از شهر بیروت به خاطر وجود دو صخره بزرگ در داخل آب و نزدیک ساحله که به صخره «عشاق» یا صخره خودکشی هم شهرت داره! این صخره های معروف که یکی از نمادهای شهر بیروت هم هستن، در انتهای خط ساحلی معروف به کورنیچ قرار دارن. خط ساحلی کورنیچ که مخصوص قدم زدن و پیاده رویه، از نزدیک هتل سنت جرج در منطقه داون تاون شروع میشه و تا منطقه روشه و به موازات خیابان شارل دوگل ادامه پیدا می کنه. بخشی از مسیر کورنیچ قبل از رسیدن به روشه سربالایی داره و بعد از عبور از این قسمت سرازیری شروع میشه. درباره این صخره ها افسانه های زیادی وجود داره. گفته میشه برای اولین بار دختری به نام «روشه» بعد از ناکامی در یه ماجرای عشقی خودش رو از بالای اون به دریا پرت می کنه و به همین خاطر به این منطقه روشه گفته میشه. همچنین بر اساس روایت دیگه ای، بعد از مرگ یه خواننده مصری، یکی از هوادارانش خودش رو از بالای این صخره ها به اب پرت می کنه و خودکشی می کنه. گفته میشه بعد از اون ماجرا تا حالا چندین نفر در این منطقه و با پرت شدن از روی صخره، خودکشی کرده اند که بیشترشون به خاطر ناکامی در رسیدن به معشوق بوده.

صخره های روشه: احتمالاً در فیلم «کتاب قانون» اونا رو دیدین

بعد از بازدید از صخره های روشه سوار قایق میشیم تا یه گشت دریایی جالب رو در آبهای زیبای مدیترانه و در اطراف صخره های روشه تجربه کنیم. برای ناهار به رستورانی به نام الصخره رفتیم که مشرف بر صخره ها بود. رستوران تقریباً بزرگی بود که دو بخش مسقف و روباز داشت. بیشتر غذاهای رستوران از نوع غذاهای دریایی مثل ماهی و میگو بود و ما برای ناهار میگو سوخاری سفارش دادیم که هزینه اش برای خانواده ما 100 دلار شد که واقعاً گران بود و بی شک گرونیش هم به دلیل مکان قرار گرفتن رستورانه. در ساعات میانی روز تقریباً هر ۵ دقیقه یه هواپیما از بالای منطقه روشه عبور می کنه. پروازهای ورودی به فرودگاه بیروت در این وقت از روز زیاد میشه و از اونجایی که فرودگاه بیروت در جنوب غرب شهر واقع شده و هواپیما برای فرود باید از سمت شمال وارد باند بشه، بنابراین مسیر عبور هواپیماها از این منطقه هست. بعد از صرف ناهار آماده میشیم تا سر مزار شهدای حزب الله و همچنین شهید عماد مغنیه (مرد شماره دو حزب الله) بریم. در مسیرمون از یکی از اتوبان های معروف بیروت عبور می کنیم که اسمش به افتخار رهبر انقلاب اسلامی ایران «اتوبان امام خمینی» نامگذاری شده.

اتوبانی که به نام امام خمینی (ره) نامگذاری شده

به سالن مزار شهدا که می رسیم می بینیم که خانواده های شهداء مراسمی برای شهیدان شون برگزار کرده اند و مشغول خواندن قرآن و فاتحه ای برای فرزندان شون هستن. و چقدر فضای معنوی و زیبایی بوجود اومده بود... توی چشمای تک تک شون که نگاه می کردی هیچ اثری از یأس و ناامیدی نمی دیدی؛ فقط و فقط نشانه های مقاومت و صبر تا پیروزی... هیچ وقت باورم نمی شد که یه روزی بتونم سر مزار فرمانده ای برم که نقشه ها و طرح های جنگی او باعث شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه شد. کسی که همه او رو به نام حاج عماد مغنیه می شناختن... کسی که دستگاه های اطلاعاتی اسرائیل در حدود 20 سال به دنبال ترورش بودند و او رو مغز متفکر عملیات های جنگ 33 روزه معرفی می کردن. چقدر سر مزارش احساس آرامش داشتم... بعد از بازدید از مزار شهدا آماده میشیم تا به جنوب لبنان بریم و از مناطق شیعه نشین بازدید کنیم. جنوب لبنان برخلاف جنوب ایران که گرم و خشکه، یه منطقه بسیار سرسبز و خوش آب و هواست. فاصله ما در ایجا با مرز اسرائیل فقط چند کیلومتره!

یه تانک مرکاوای اسرائیلی که حزب الله به عنوان نماد قدرت، لوله اش رو گره زده!

برنامه ما در جنوب شامل بازدید از تجهیزات ارتش اسرائیله که جوانان حزب الله اونا رو در جنگ 33 روزه به غنیمت گرفته اند؛ از تانک های مرکاوا- که اسرائیل اداعا می کرد هیچ سلاحی بر این تانکها مؤثر نیست- گرفته تا انواع سلاح و تجهیزات انفرادی. بازدید از غارهای مخفی حزب الله که برای پاتک زدن در جنگ 33 روزه و همچنین جنگ های احتمالی آینده در دل کوه حفر شده اند، از بخش های دیگه بازدید ما بود. هوای داخل غار خیلی مرطوب و خفه هست و اینجاست که تازه می فهمی صبر و استقامت جوانان ارتش حزب الله چه میزان بوده که ماهها در این غارها زندگی کرده اند! در غار همچنین نمازخانه کوچک و ساده ای وجود داشت که عکس امام راحل (ره) و سید حسن نصرالله بر روی دیوارش نصب شده بود.

غارهای مخفی حزب الله که از اونا در جنگ ۳۳ روزه برای پاتک زدن به ارتش اسرائیل استفاده کرد

برنامه آخر ما در بیروت دیدار با سفیر ایران در لبنانه. قبل از اینکه به محل سفارت برسیم، تور لیدرمون هشدار میده که وقتی وارد حیاط سفارت شدین به دلایل امنیتی از خودروهای پارکینگ به هیچ وجه عکس نگیرین. اما از اونجا که بنده خیلی لجباز تشریف دارم و هر کاری که بهم میگن انجام نده، انجام میدم وقتی وارد حیاط شدیم یه دونه عکس از ماشین های اسکورت آقای سفیر گرفتم. بلافاصله محافظانی که در داخل حیاط بودن متوجه شدن و تا اون عکس رو از دوربینم پاک نکردم، خیالشون راحت نشد. در مهمان پذیر سفارت حدود پنج دقیقه ای منتظر شدیم تا آقای دکتر رکن آبادی، سفیر ایران در لبنان اومدن. حدود نیم ساعتی رو در مورد اوضاع فعلی لبنان، گروه های سیاسی، دانشگاه های بیروت و... صحبت کردن و بعدش به سؤالات تک تک میهمانان پاسخ دادن. بعد از پایان جلسه با سفیر به هتل برگشتیم و ساک ها رو بستیم تا آماده بازگشت به ایران بشیم. خداحافظ لبنان!

روزی سه پیام اخلاقی دادیم!

ما هرچی می خوایم پرونده سریال های ماه رمضان امسال رو ببندیم مگه میذارن؟! در چند روز اخیر معاونت صدا و سیما در اطلاعیه ای پیامهای سریال های رمضانی رو یادآوری کرده که در تاریخ بشریت بی سابقه هست! در این اطلاعیه اومده که سه دونگ سه دونگ 42 پیام، سی اُمین روز 32 پیام، پنج کیلومتر تا بهشت 16 و سقوط یک فرشته 12 پیام اخلاقی داشته که سرجمع می کنه 102 پیام در یک ماه. این یعنی که هر روز 3 پیام اخلاقی بطور متوسط به خورد ملت داده شده و کسی هم نفهمیده! نکته جالب تر اینکه طبق این اطلاعیه، پیام های اخلاقی سه دونگ سه دونگ که یه سریال طنز بود حدود ۴ برابر سریال سقوط یک فرشته با مضامین ماورایی و اجتماعی بوده! صدا و سیما با این کار مشت محکمی به شکم کوته بینانی مثل من زده که نسبت به سریال های امسال اعتراض داشتن و معتقد بودن که باید پیام های اخلاقی رو در قالب کارهای هنری ارائه داد نه در اطلاعیه و بیانیه! اما در ادامه می خوام تعدادی از پیام ها رو عیناً از متن اطلاعیه براتون نقل کنم ولی قبلش باید قول بدین که نخندین!

سقوط یک فرشته:

  • تأكید بر حفظ و رعایت حریم محرم و نامحرم در جامعه. به عنوان نمونه، در رابطه سارا و نیما، فاطمه با حضور نیما در خانه مخالفت می‌كند.
  • تأكید بر تأثیر حجاب بر مصونیت شخص محجبه و تأكید بر چادر به عنوان حجاب برتر.
  • خدا محور بودن در این سریال محسوس است.
  • تأكید بر مطلع بودن همسایه و افراد محله از احوالات یكدیگر و در صدد بودن برای رفع مشكلات یكدیگر در محله (مثل شخصیت سید)

سی اُمین روز:

  • هوشیاری نسبت به فتنه و فتنه‌گران (آگاهی)
  • رعایت حجاب و عفاف و محرم و نامحرم (دین، اخلاق)
  • توجه به نقش هدایتگر روحانیت در جامعه (آگاهی)
  • نمایش عواقب عشق‌های سطیح و بدون تحقیق و خارج از حدود شرع و عرف (اخلاق، آگاهی)

پنج کیلومتر تا بهشت:

  • احترام به والدین؛ امیرحسین كه در ابتدا سر قبر پدرش با او صحبت كرده بود در پایان بار دیگر سر قبر پدر آمد و از او عذرخواهی كرد. و در طول داستان فرزندان در برابر والدینشان ادب و احترام را رعایت می‌كردند.
  • حجاب به عنوان نماد اصلی شخصیتهای مثبت داستان در آیدا و فاطمه متبلور بود.
  • نقش خانواده در ازدواج ساده و پایدار (مخالفت ابتدایی همایون با ازدواج امیرحسین و آیدا و سپس تغییر نگرش او و ازدواج ساده و پایدار آنها)
  • قانون‌گرایی و داشتن وجدان كاری در جهت حفظ انضباط اجتماعی و پیشرفت در قالب اتفاقاتی كه برای همایون، جمشید و امیرحسین رخ داد. سرانجامِ خروج از حریم قانون برای مخاطب به نمایش درآمد.

سه دونگ سه دونگ:

  • توجه به جایگاه نان و قداست آن در فرهنگ ایرانی
  • تبعیت و پیروی زن از همسر خود و احترام زوجین به هم
  • كاربست واژگان طنز پاك و عدم استفاده از جملات دوپهلو و كنایات و استعارات غیر اخلاقی
  • ریشخند فرهنگ غرب و اخلاق غرب زده
  • توجه به هویت اسلامی ایرانی
  • توجه به مزیت ارزانی كالاها و خدمات نسبت به سایر كشور و حتی كشورهای همجوار
  • معرفی مشاغل ارزشمند، مولد و در عین حال سخت مانند نانوایی، كفاشی و ...
  • معرفی سفارتخانه های جمهوری اسلامی ایران به عنوان پناهگاهی امن برای همه ایرانیان
  • توجه به فرهنگ حجاب و عفاف با تأكید بر نقش محوری چادر در زندگی مادر خانواده و اینكه در هیچ زمانی چه در ایران و چه در خارج از كشور پوشش و هویت خود را تغییر نمی دهند.

من نمی تونم!

این ماجرا رو در ذهن تون مجسم کنین... کلاس اول دبستان هستین، در کلاس ریاضی نشستین و از پنجره به بیرون خیره شده اید. یهو معلم از شما می پرسه: «جواب این سؤال چیه؟» چه جوابی؟! شما حتی سؤال رو نمی دونین. نمی تونین حرف بزنین، قرمز میشین و حتی گریه می کنین. در همین زمان به خودتون میگین: «از ریاضیات متنفرم!» همون شب مادرتون می پرسه: «مدرسه چطور بود؟» میگین: «نمی تونم سؤالات ریاضی رو جواب بدم» و مادرتون میگه: «نگران نباش عزیزم. ما خانوادگی ریاضی بلد نیستیم!» یهو نفس عمیقی می کشین و با خیال راحت میگین: «البته که من از ریاضی متنفرم و این مربوط به ژن های منه!» کم کم به همه دوستان تون هم میگین: «من از ریاضی متنفرم. هیچ کدوم از اعضاء خانواده من با اعداد میانه خوبی ندارن.» به خودتون میگین: «چرا تلاش کنم؟ من که هرگز موفق نمیشم.»

اما واقعاً چه اتفاقی افتاده؟ شما شروع بدی داشتین و به همین دلیل عقب افتاده اید. شاید این داستان ریاضیات برای شما اتفاق نیفتاده اما هر کدوم از ما ماجراهای مشابهی داریم؛ راجع به آواز خوندن، نقاشی کشیدن، سخنرانی کردن در جمع و... بد شروع می کنیم و عقب میفتیم. هیچکس هم همراه مون نیست تا ما رو تشویق کنه. بعد از یه تجربه تلخ کم کم متقاعد میشیم که «نمی تونیم!» اما راه حل چیه؟ وقتی عقاید ثابتی در مورد کارهایی که «می تونیم» و «نمی تونیم» انجام بدیم داریم بهتره از خودمون بپرسیم: «این عقیده رو از کجا پیدا کرده ام؟ آیا اصلاً این موضوع واقعیت داره؟» وقتی به خودمون شانس دیگه ای بدیم و از دیگران کمک بگیریم، خیلی اوقات خواهیم دید که «می تونیم»

لبنان نامه 9

قسمت نهم: بازدید از معابد ژوپیتر، باخوس و ونوس

مقصد بعدی ما شهر بعلبک در ۸۵ کیلومتری شمال شرق بیروته. یه شهر کوچک با جمعیتی حدود ۱۰ هزار نفر که اکثراً شیعه هستن. بعلبک سابقه تاریخی کهنی داره و اهمیت امروزی اون هم در وجود بزرگترین مجموعه بازمانده از معابد دوران روم باستانه که سابقه اش به حدود 2 هزار سال می رسه. مسیر حرکت ما یه منطقه کوهستانیه. بخشی از مسیر بین بیروت و بعلبک، بزرگراهیه که بیروت رو به دمشق وصل می کنه و ۱۶۰ کیلومتر طول داره. در منطقه ای به نام شتوره حدود ۱۵ دقیقه ای توقف می کنیم. از این جا به بعد راه بیروت به دمشق و بعلبک از هم جدا میشه. جاده ای که به سمت شمال شرقی میره مسیر بیروت و جاده در جهت جنوب شرقی مسیر دمشق هست. چای، نسکافه و نوشابه با سکه های 10 لیری قابل خرید از دستگاههای سکه ای هستن. بنابراین اسکناس خودمون رو با سکه در این رستوران چنج می کنیم و یه لیوان نسکافه می خریم که واقعاً می چسبه! فاصله بین بیروت تا بعلبک حدود یه ساعت و نیم طول می کشه که البته دلیلش هم جاده کوهستانیه. در طول مسیر دره زیبای بقاع با مزارع و باغات سرسبزش قابل مشاهده هست. این دره مهمترین منطقه کشاورزی لبنان محسوب میشه. خانه های ویلایی با سقف های شیروانی جلوه خاصی به دره بقاع داده. شهر زاحله که مرکز استان بقاع محسوب میشه در دره قرار داره و بزرگترین شهر شرق لبنانه. در بخش وروردی شهر بعلبک مجموعه معابد تاریخی قرار دارن.

حجر الحبلی: بزرگترین تخته سنگ تراش داده شده توسط بشر

ابتدا به دیدن سنگ عظیم الجثه ای میریم که گفته میشه بزرگترین تخته سنگ تراش داده شده توسط دست بشر هست! سنگی به طول 5/21 متر با عرض 4 متر و ارتفاعی حدود 5 متر که وزنش حدود 1000 تن تخمین زده شده! به عربی به این سنگ حجر الحبلی گفته میشه که به معنای سنگ حامله هست! این تخته سنگ در نزدیکی محل معدن سنگی قرار گرفته که از سنگهای اون برای ساخت معابد استفاده می شده. فاصله معدن سنگ تا مجموعه معابد حدود یه کیلومتره. اینکه این سنگ غول آسا چطوری توسط بشر تراش و حرکت داده شده، سؤالیه که فعلاً پاسخی براش پیدا نشده. سه نمونه دیگه از این سنگ ها در ساخت معبد ژوپیتر مورد استفاده قرار گرفته و به نظر می رسه سنگ باقی مانده در این محل، قطعه چهارم این مجموعه تخته سنگهای عظیم بوده که به هر دلیلی مورد استفاده قرار نگرفته. شهر بعلبک یکی از شهرهای قدیمی خاورمیانه محسوب میشه که سابقه تمدنش به ۹ هزار سال قبل از میلاد می رسه. بعلبک یه کلمه فینیقی به معنای شهر افتاب هست؛ «بعل» به معنای آفتاب و «بک» به معنای شهر. اسکندر مقدونی بعد از اشغال این شهر در حدود ۳۰۰ سال قبل از میلاد، نام شهر رو به «هلیوپولیس» تغییر داد؛ «هلیو» به معنای آفتاب در زبان یونانی و «پولیس» هم به معنای شهر.

چهار ستون باقی مانده از دوازده ستون مدخل ورودی معابد

بعد از اینکه رومی ها به قدرت رسیدن و دولت فینیقی ها رو نابود کردن، به تدریج برای رفع نیازهای مذهبی و همچنین هدیه به خدایان خودشون تصمیم به ساخت مجموعه معابدی گرفتن که در دنیا نظیر نداشته باشه. سه معبد ژوپیتر، باخوس و ونوس به تدریج در طول ۳ قرن اول بعد از میلاد به همراه متعلقاتشون در این منطقه بنا شدن که نمونه ای از شکوه معماری روم باستانه. در سال ۳۱۲ میلادی کنستانتین، امپراطور روم مسیحیت رو دین رسمی اعلام کرد و همین باعث شد تا این معابد از رونق بیفته و به دست فراموشی سپرده بشن. درهای برنزی و همچنین سقف چوبی اون که از چوب درخت ارز (قبلاً در مورد این درخت توضیح داده بودم) بود کنده میشن و به سرقت میرن. در سال ۴۴۰ میلادی تئودوسیس معبد ژوپیتر رو تخریب می کنه و از سنگ هاش برای ساخت کلیسا در حیاط این مجموعه استفاده می کنه. همچنین زلزله های متعدد در طول قرنهای گذشته باعث تخریب بخشهایی از این مجموعه شده. در دوره اسلام هم این شهر بدست مسلمانان افتاد و از سنگهای این معابد برای ساخت مسجد استفاده کردن.

نمونه ای از سر ستون های باقی مانده مربوط به معبد ژوپیتر

تکنیک بکار رفته در ساخت معابد هم بی نظیره. به این شکل که در ساخت فقط از سنگ استفاده شده و هیچگونه ملاطی استفاده نشده! ستونها بوسیله گیره های آهنی بهم وصل شده اند؛ البته با روکش سرب تا از زنگ زدگی آهن جلوگیری کنه. مجموعه معابد بعلبک شامل ۶ بخشه: دروازه ورودی، حیاط شش ضلعی، حیاط بزرگ و قربانگاه، معبد ژوپیتر، معبد باخوس و معبد ونوس. دروازه ورودی معابد یا Propylaea اولین بخش این مجموعه تاریخیه که در فاصله سالهای ۲۱۱-۲۱۷ ساخته شده. ورودی معابد شامل دو برج بلند در دو طرف و یه ایوان در وسطه. ۳۹ پله از کف زمین تا مدخل ورودی فاصله هست و در دو طرف پلکان ۱۲ ستون از جنس گرانیت صورتی قرار داشته که ۴ ستون از سمت راست پلکان هنوز باقی مونده. در دوره تسلط اعراب بر این مجموعه، از اینجا به عنوان دژ نظامی استفاده می شده و از سنگهای پلکان ورودی برای ساخت دیوار جهت بلوکه کردن ورودی به حیاط بزرگ استفاده می کردن. در سال ۱۹۰۱ بخشی از پلکان توسط گروه باستان شناسی آلمانی ساخته شد تا دسترسی به محوطه معابد به شکل اصلی خودش باشه. سه تا در ایوان رو به حیاط شش ضلعی وصل می کنن که در وسطی ۸ متر ارتفاع و ۶ متر عرض داشته و درهای جانبی هم ۴ متر ارتفاع و 5/2 متر عرض داشته اند.

نمای کلی از مدخل ورودی، ستون های مقابل پلکان و برج کنار مدخل ورودی

در دیوار پشتی ایوان ۱۲ طاقچه به نشانه ۱۲ الهه رومی وجود داره. راهنمای ما در این مجموعه تاریخی، یه آقای لبنانی شصت ساله بود که اطلاعات کاملی داشت و به انگلیسی روان و سلیس توضیحات خودش و به ما ارائه می داد. در ابتدا به بازدیدکنندگان گفت که او ابتدا در هر قسمت توضیحات خودش رو ارائه میده و بعدش فرصتی برای عکس گرفتن خواهد داد. ضمن اینکه مسیر بازدید طوری هست که ورودی و خروجی مجموعه معابد از هم جداست؛ یعنی مسیری رو که طی می کنیم دوباره در راه برگشت برای خروج نخواهیم دید. پس نباید فرصت گوش دادن به توضیحات و عکس گرفتن رو از دست داد! وارد حیاط شش ضلعی که میشیم، بسیاری از همسفران ما میگن که از توضیحات انگلیسی چیزی متوجه نمیشن و بهتره یه نفر اونا رو به فارسی ترجمه کنه که لیدر ایرانی ما این کار رو بر عهده می گیره. حیاط شش ضلعی محلی هست که عبادت کننده قبل از ورود به محوطه اصلی در اون تأمل می کنه و بعد از توقف کوتاهی وارد حیاط بزرگ میشه. در اطراف محوطه مرکزی این حیاط ۳۰ ستون ۸ متری گرانیتی وجود داشته و ۴۰ ایوان که هر کدوم ۴ ستون داشته و طوری طراحی شده بودن که حیاط رو احاطه کنن. جالبه بدونین که این حیاط شش ضلعی، سقف چوبی داشته! پس از حیاط شش ضلعی، حیاط بزرگ و قربانگاه قرار داره که محوطه بسیار وسیعیه و طول و عرضش ۱۳۵ در ۱۱۳ متره. این حیاط دارای سقف بوده تا عبادت کنندگان از آفتاب و باران در امان باشن. 84 ستون از گرانیت سرخ آسوان مصر در دور تا دور حیاط قرار داشته و ۴۴ ستون هم برای نگهداری سقف چوبی حیاط وجود داشته.

برج مکعبی شکل در حیاط بزرگ

در داخل حیاط یه برج مکعبی شکل به ارتفاع ۱۷ متر وجود داره که دارای یک راه پله ورودی و یک راه پله خروجیه. از بالای برج، عبادت کنندگان کل مکان مقدس رو می تونستن ببینن. در داخل حیاط هم دو آبگیر برای انجام غسل های مذهبی وجود داشته که بقایای اونا هنوز هم پابرجا مونده. بعد از حیاط بزرگ وارد معبد ژوپیتر میشیم. ژوپیتر در روم باستان خدای خدایان بوده و الهه آسمانها. این معبد بزرگترین و پر هزینه ترین معبد در این مجموعه بوده و اتفاقاً بیشترین آسیب ها رو هم در طول زمان دیده. معبد در سال ۶۰ بعد از میلاد و در دوران امپراطوری نرو ساخته شده و در دوره های بعدی کامل تر شده. پلکان ۳۵ پله ای به ارتفاع ۷ متر که عرض هر پله ان ۴۸ متره، حیاط بزرگ و قربانگاه رو به معبد ژوپیتر وصل می کنه. 54 ستون گرانیتی دور معبد قرار داشته که در حال حاضر فقط ۶ ستونش باقی مونده. هر ستون ۲۲ متر ارتفاع داره و حدود ۲ متر و ۲۰ سانت هم عرضشونه. ستونها توسط سر ستونهایی به هم وصل میشن که پر از نقش و نگارهای مختلف و زیباست. در دیوار سمت غربی معبد ۳ تخته سنگ عظیم که به «تریلیتون» مشهورن، هر کدوم به وزن تقریبی هزار تن به کار گذاشته شده اند که یکی از شگفتی های بزرگ و سؤالات بی پاسخ باستان شناسانه. اینکه این سنگ ها با امکانات اون زمان چطوری تراش داده شده و به اینجا منتقل شده اند، سؤال بی پاسخیه که هنوز جوابی براش پیدا نشده.

نمای کاملی از معبد باخوس

معبد باخوس یا معبد کوچک، دومین معبد در داخل مجموعه معابد تاریخی بعلبکه. باخوس الهه شراب در روم باستانه. این معبد که در نیمه دوم قرن میلادی بنا شده کوچکتر از معبد ژوپیتره و در کنارش قرار داره. مساحت داخل معبد ۶۹ در ۳۶ متره و ۳۳ پله به عرض 5/6 متر پلکان ورودیش رو تشکیل میده. دور تا دور معبد ۵۰ ستون به ارتفاع ۱۸ متر و به فاصله 5/2 متر از همدیگر قرار داشته اند که ۸ ستون مقابل ورودی معبد به طور کامل تخریب شده و ۳۵ ستون در دور تا دور معبد باقی مونده. معبد باخوس نسبت به دو معبد دیگه در طول زمان آسیب کمتری دیده. بعد از خروج از معبد وارد یه گذرگاه زیر زمینی میشیم که شامل دو گالری موازی پر از مجسمه های سنگی خدایان و الهه های روم باستان هست. در مقابل در خروجی هم یه برجی قرار داره که به سبک برج و باروهای نظامی هست. این برج بعدها و در زمانی که از اینجا به عنوان یک  قلعه نظامی استفاده می شده، ساخته شده. سومین و کوچکترین معبد این مجموعه هم در خارج از مجموعه قرار داره. معبد کوچک ونوس که روبروی مجموعه تاریخی و در اون طرف خیابان قرار داره. این معبد به شکل دایره ای هست و  ۶ ستون  و ۲۱ پله در ورودی داره.

ادامه نوشته

جدایی خسرو از شیرین!

اگه یادتون باشه چند وقت پیش یه خبری منتشر شد در مورد اینکه منظومه «خسرو و شیرین» نظامی بعد از 9 قرن برای چاپ جدید، دچار اصلاح شده! البته وزارت ارشاد داشت موضوع رو تکذیب می کرد که کاشف به عمل اومد سایه ممیزی بر سر فردوسی و مولانا هم افتاده! دوستانی که شاهنامه رو به خصوص قسمت مربوط به داستان سیاوش و سودابه رو خوندن، می دونن من چی میگم! جدیداً هم مصطفی رحماندوست در همین راستا از اصلاح مثنوی معنوی مولانا خبر داده! حالا من کاری ندارم به اینکه وزارت ارشاد بالاخره آثار فردوسی و مولانا و نظامی رو اصلاح کرده یا نه اما می خوام چند نمونه از ابیات خواجه حافظ شیرازی رو در این پست بیارم تا آقایون وزارت ارشاد در راستای اسلامی سازی منظومه خسرو و شیرین، شاهنامه و مثنوی، سری هم به دیوان حافظ بزنن! واقعاً در شأن مملکت اسلامی نیست که چنین چیزایی در دیوان اشعارش پیدا بشه!

 ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم/ ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

توضیح: جدای از تفاسیر ناجوری که از مصرع اول این شعر و عبارت «مادر پیاله» وجود داره، حضرت حافظ در چشم من و شما نگاه می کنه و بی خبری مون رو از لذت نوشیدن شراب توی سرمون می زنه!

برگیر شراب طرب انگیز و بیا...

توضیح: ببخشین! دیگه می خواین شاعر بیاد و جلوی ما سیگار هم بکشه؟! سریعاً حذفش کنین!

گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات/ گفتم دهنت، گفت زهی حب نبات

توضیح: یعنی خداییش کم مونده خواجه حافظ از... برامون بگه!

من با کمر تو در میان کردم دست/ پنداشتمش که در میان چیزی هست

توضیح: آقا! اینجا کویته؟ خبری شده ما نمی دونیم؟ یا چی؟

خوش است خلوت اگر یار، یار من باشد/ نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

توضیح: احتیاجی هم به توضیح داره؟! حذفش کن آقا! حذف...

سومین جشنواره فرهنگی

بالاخره سومین جشنواره فرهنگی دانشجویان علوم پزشکی کشور هم به پایان رسید و دانشگاه اصفهان باز هم مثل دوره اول و دوم تونست مقام اول رو از آن خودش کنه. میزبان سومین جشنواره، شهر گل و باران و زیبایی یعنی گرگان بود؛ شهری با مردم دوست داشتنی و صدالبته مهمان نواز... طبق آمار اعلام شده حدود 7110 اثر به دبيرخانه سومين جشنواره ارسال شده بود كه از اين بین، دانشگاه علوم پزشكي اصفهان با ارسال 1676 اثر همانند سال قبل رتبه اول تعداد آثار ارسالي رو به خود اختصاص داد. در حاشيه جشنواره، دانشگاه هاي مختلف اقدام به برپايي نمايشگاه غرفه ها كردند. مراسم افتتاحيه اين نمايشگاه، يكشنبه 13 شهريورماه با حضور جناب آقاي دكتر محسن پور، قائم مقام وزير در امور مجلس شوراي اسلامي برگزار شد. بعدش نمايشگاه با استقبال بي نظير شركت كنندگان مواجه شد و در طي سه روز برپايي نمايشگاه، صدها نفر از غرفه هاي دانشگاهي بازديد كردن و با افتخارات دانشگاه هاي كشور و همچنين شهرشون آشنا شدن.

عکس یادگاری بچه های اصفهان با خانم دکتر ترکستانی

از جمله بازديدكنندگان نمايشگاه سركار خانم دكتر تركستاني، معاون دانشجويي فرهنگي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي بود. ايشون بعد از حضور در نمايشگاه، در مراسم اختتاميه حاضر شدن و جوايز برگزيدگان رو اهدا كردن. بيش از 2500 نفر از دانشجويان دانشگاه هاي سراسر كشور در سومين جشنواره فرهنگی حضور داشتن. در طول سه روزی که در گرگان بودیم سه شماره خبرنامه کار کردیم که رسماً پدر بنده از این بابت دراومد! چون به جای تفریح و گردش و لذت بردن از طبیعت زیبای شهر گرگان، دنبال جمع کردن خبر و مصاحبه کردن و عکس گرفتن برای خبرنامه بودیم. خوشحالم که بالاخره در این جشنواره هم نتیجه زحماتی رو که حدود 6 ماه برای جمع آوری و ارسال آثار کشیده بودیم، دیدیم و شیرینیش رو در مراسم اختتامیه با شنیدن مداوم نام دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، به عنوان برگزیده چشیدیم.

ادامه نوشته

لبنان نامه 8

قسمت هشتم: بازدید از زیبایی های مرکز بیروت

شهر بیروت به سه منطقه تقسیم میشه: قسمت اول بیروت شرقی که منطقه ای لوکس و گرون قیمته و بیشتر جمعیتش هم مسیحیان هستن. معروفترین محلاتش هم اشرفیه و برج حمود هست. نوع معماری و شهرسازی این منطقه به معماری فرانسوی شباهت داره، چون لبنان قبلاً مستعمره فرانسه بوده. قسمت دوم بیروت غربی هست که اکثر جمعیتش رو مسلمانان سنی تشکیل میدن و بخش سیاسی پایتخت به شمار میره، چون بیشتر مراکز ادرای و تجاری از جمله وزارت خانه ها، کاخ ریاست جمهوری، پارلمان، بانک ها و... در این منطقه واقع شده اند. هتلهای متعدد در این منطقه بویژه کنار ساحل مدیترانه، بیروت غربی رو به منطقه ای توریستی تبدیل کرده. داون تاون، خیابان حمرا، روشه و مناره مهمترین محله های بیروت غربی هستن. دانشگاه معروف آمریکایی بیروت هم در این منطقه واقع شده. منطقه سوم بیروت جنوبی هست که ساکنانش رو شیعیان تشکیل میدن و مهمترین محله اش ضاحیه نام داره. فرودگاه بین المللی بیروت هم در این منطقه واقع شده.

برج ساعت در مرکز خیابان شانزلیزه بیروت قرار گرفته که دقیقاً مشابه خیابان شانزلیزه پاریس ساخته شده

داون تاون (Down town) در منطقه مرکزی بیروت واقع شده که در واقع قلب تپنده این شهر محسوب میشه. داون تاون از سمت شرق با اشرفیه و از سمت غرب با خیابان حمرا و روشه همسایه هست و نقطه شروع خط ساحلی کورنیچ هم از داون تاون هست. میدان نجمه یا برج ساعت، میدان شهدا و منطقه سولیدر سه بخش اصلی داون تاون هستن. برج ساعت در دوران تسلط فرانسویان بر این منطقه ساخته شده و در شب زیبایی خاصی داره. میدان شهدا هم به خاطر مجسمه معروفش مشهوره. منطقه سولیدر در دوران استعمار فرانسویان، مرکز شهر بیروت محسوب می شده اما در دوران جنگ داخلی به کلی خراب شد و در دهه ۹۰ بازسازی شد. پس از پایان جنگ داخلی در اوایل دهه ۹۰ در لبنان، شرکتی توسط رفیق حریری به نام سولیدر تأسیس شد که کار بازسازی داون تاون رو بر عهده گرفت. گفته میشد که بیشتر املاک این منطقه هم متعلق به خاندان حریری هست. در حقیقت ساخت مشابه خیابان شانزلیزه پاریس در بیروت، تکمیل مسجد محمد امین و در کل ساخت منطقه «پاریس کوچولوی بیروت» وظیفه این شرکت بود که به نحو احسن انجامش داد.

کافه ها و رستوران های منطقه پاریس کوچولو بعد از ساعات نیمه شب پاتوق جوانان لبنانی هستن

مثل تمام واکینگ استریت های دنیا، داون تاون هم خیابانی پر از کافه ها، رستورانها و فروشگاههای متعدد هست و به خصوص در شب زیبایی خاصی داره. قدم زدن در خیابانهای باریک سنگفرشی محصور شده در میان ساختمانهای بلند گرانیتی حس و حال خاصی به آدم میده. ساختمان پارلمان و کاخ ریاست جمهوری لبنان به فاصله کمی از برج ساعت قرار داره و در کنارش آثار باقیمانده حمامهای رومیان از دوران امپراطوری روم شرقی دیده میشه. مسجد محمد امین (ص) در منطقه داون تاون و نزدیک میدان شهدا قرار داره و درخشش گنبد آبی رنگش در شب جلوه زیبایی به منطقه میده. این مسجد بزرگ هم در زمان نوسازی منطقه داون تاون بین سالهای 2002 تا 2007 ساخته شد. مسجد محمد امین در 17 اکتبر 2008 افتتاح شد. در مراسم افتتاح این مسجد به عنوان بزرگترین مسجد لبنان، رهبران دینی مسلمان، سیاستمداران و هزاران نفر از لبنانی ها در بیروت گردهم آمده بودند. وزرای کشورهایی چون امارات، قطر، عمان، کویت هم در این مراسم حضور داشتن.

مسجد محمد امین (ص): بزرگترین مسجد لبنان

همون طور که گفتم این مسجد در مرکز شهر قرار داره و در نزدیکیش کلیسای «سنت جورج» واقع شده. هیچ تردیدی نیست که این بنای زیبا با ویژگیهای فرهنگی، دینی و زیبایی شناسی خودش بیروت رو غنی کرده. مسجد محمد امین در فضایی حدود 10700 متر مربع و در چهار طبقه ساخته شده. در هر چهارگوشه این بنا یه مناره قرار داره که ارتفاعشون به 72 متر میرسه. ارتفاع گنبد این مسجد که بر روی شبستان اصلی قرار داره 42 متره! هنگام بازدید از داخل مسجد تور لیدرمون گفت زیاد امید نداشته باشین که اجازه بدن داخل مسجد بشیم چون نگهبانان مسجد نسبت شیعیان و بخصوص ایرانی ها دید خوبی ندارن! اما نمی دونم چی شد که بهمون اجازه ورود دادن و حتی تونستیم عکس هم بگیریم. قبر رفیق حریری، نخست وزیر سابق لبنان که در سال ۲۰۰۵ ترور شد، در نزدیک مسجد واقع شده.

آرامگاه رفیق حریری و همراهانش که شش سال پیش ترور شدن

قبر او  و همراهانش که در اون حادثه کشته شدن در این مکان واقع شده و روی مقبره با گلهای طبیعی تزئین شده که هر دو روز یکبار تعویض میشه. به هنگام ورود هر فردی به این محوطه محافظان بلند قامت و شیک پوش مقبره هم میان و دور مقبره می ایستن که باعث حس ترس خاصی در آدم میشه! مرحله آخر بازدید ما در این قسمت شامل پیاده روی در خیابان شانزلیزه و گرفتن عکس یادگاری در کنار برج ساعت و تماشای زیبایی های پاریس کوچولوی بیروت بود.

ادامه نوشته

داروین، فیلسوف طبیعی

آدم اشرف مخلوقاته. جهان که خلق شد و همه چیز که تموم شد تازه نوبت به تولد آدم رسید تا از همه امکانات بهره ببره، تا اینکه در انگلستان قرن نوزدهم یکی به اسم داروین پیدا شد که وقتی بعد از دو دهه تحقیق در سراسر دنیا به کشورش برگشت نتیجه تحقیقاتش رو به مردم اینطوری اعلام کرد: «مردم! باباهاتون میمون بوده!» تا پیش از اون کسی جرأت زدن چنین حرفی رو نداشت. فقط بچه ها بودن که وقتی با همدیگه دعوا می کردن به همدیگه می گفتن: «بابات مثل میمونه!» یه زیست شناس می گفت: «کار بزرگ داروین همین بوده که به این دعواها خاتمه داد!» یه زیست شناس دیگه که تصاویر آدم و حوا رو در کلیساهای لندن، زیاد دیده بود گفت: «حیف آدم و حوا به این خوش تیپی نبود؟ این داروین چقدر بد سلیقه هست!»

 یه دانشمند مادی و بی دین هی تکرار می کرد: «تفاوت خیال تا واقعیت، تفاوت آدم تا میمونه؛ هرچه اون زیباست، این واقعیه!» همین چند سال پیش بود که نهضت سبزهای آلمان در مخالفت با تخریب یه جنگل که در اون میمون های زیادی زندگی می کردن یه پلاکارد بزرگ به درخت های جنگل آویزان کرد و روی اون از زبان میمون ها نوشت: «ما پدران شما هستیم. ای فرزندان ناخلف! خانه پدران خود را خراب نکنید.» یکی می گفت: «بشر چنان حیات وحش رو تخریب می کنه که می ترسم به زودی یتیم بشه!» میمونی می گفت: «ما هزاره ها در هزار، نسل در نسل، تنزل کردیم تا به انسان رسیدیم و حالا آدم، اسم این تنزل رو گذاشته تکامل!» میمون پیری که سمعک زده بود گفت: «خیلی مسخره هست. بعضی آدمها ما رو می کشن تا بخورن، در همون حال روز پدر و روز مادر دارن!» یه بچه بی تربیت حرف بدی زد: «هر پدری یه نسل به میمون نزدیکتره!»

یه فیلسوفی گفت: «همین طور که انسان از دل میمون بوجود اومد، یه روز هم موجود تکامل یافته تری از دل آدم بیرون میاد و اون وقته که اون موجود هم به نوبه خودش انسان رو حیوان می دونه و شاید هم بکشه و بخوره!» یکی از اشراف انگلیس در اعتراض به نظریات داروین گفت: «شرافت هیچ کس و هیچ موجودی جز با اصل و نسب اصیل امکان نداره. نظریه داروین شرافت آدم رو زیر سؤال می بره. بی علت نیست که مارکس اونقدر از داروین خوشش میومد. مارکس می خواست پابرهنه ها به حکومت برسن، این یکی می خواد میمون ها معتبر بشن!» یه میمونی هم در جنگلی به بقیه میمون ها گفت: «باید با نظریه داروین مخالفت کنیم. اینا فردا از ما طلب ارث می کنن. میگن بابای ما هستین، خرجی بدین!»


پسانوشت: قراره یه سفر یه هفته ای به استان گلستان داشته باشیم. خلاصه اینکه یه هفته از دست من و لبنان نامه هام راحتین!

لبنان نامه 7

قسمت هفتم: بازدید از شهر بیبلوس و گشت و گذار در مراکز خرید بیروت

مقصد بعدی ما شهر بیبلوس در ۴۰ کیلومتری شمال بیروت بود. این شهر که سابقه اش به ۵ هزار سال قبل از میلاد برمی گرده، قدیمی ترین شهر جهانه که بطور مستمر از زمان تأسیسش تا به حال محل سکونت بشر بوده و از این نظر ویژگی خاصی داره. بیبلوس که به عربی بهش «جبیل» هم گفته میشه، شهر کوچک و تاریخی و توریستیه که جمعیت زیادی نداره، اما اکثریت جمعیتش رو مسیحیان مارونی تشکیل میدن و درصدی هم مسلمان داره که اکثراً شیعه مذهب هستن. این شهر بواسطه داشتن چند اثر تاریخی یکی از جذابیت های توریستی لبنان به شمار میره. در میدان کوچک ورودی شهر بیبلوس پیاده شدیم و قدم زنان از داخل بازار قدیمی به سمت قلعه بیبلوس حرکت کردیم. مغازه های این بازار قدیمی و سنتی بیشتر به فروش صنایع دستی مشغول هستن. من یک کلاه با آرم کشور لبنان از این بازار خریدم.

نمایی از شهر بیبلوس از داخل قلعه در یه روز ابری

محوطه باستانی بیبلوس با سابقه بیش از ۲۷۰۰ سال در فهرست آثار تاریخی یونسکو هم به ثبت رسیده. این محوطه دارای بقایای قصرهای قدیمی از دوران باستان هست. قلعه قدیمی بیبلوس در این محوطه قرار گرفته. بهای بلیت ورودی به قلعه ۶ هزار لیر بود. قلعه بیبلوس در قرن دوازدهم توسط صلیبیون بنا شده. این قلعه که به فاصله چند متری از ساحل مدیترانه بنا شده، از سنگ آهک بومی منطقه و از بقایای ساختمانهای موجود در محوطه باستانی بیبلوس ساخته شده. قلعه در سال ۱۱۱۸ میلادی توسط صلاح الدین ایوبی فتح شده و پس از چند سال دوباره توسط صلیبیون پس گرفته میشه. قلعه در دو طبقه بنا شده و یه راهنمای محلی اطلاعات کاملی در مورد تاریخچه قلعه و محوطه باستانی به بازدید کنندگان می داد. از آثار تاريخي دیگه اين منطقه مي‌شه به كليساي «مار يوحنا» نام برد. اين كليسا متعلق به قرن 13 ميلادي هست و در كنارش هم يه مسجد قديمي قرار داره. روبروي كليسا موزه شمع قرار داره كه مراسم و آداب و رسوم مردم اين مرز و بوم رو به تصوير كشيده. همچنين كليساي سنت ژان مارك در بيبلوس از اماكن مقدس دیگه و كليساهاي ديدني محسوب ميشه.

یه کافه دلنشین در بیبلوس، نزدیک قلعه تاریخی شهر

برنامه بازدید از شهر جبیل حوالی ظهر تموم میشه و ما دوباره سوار اتوبوس میشیم تا به بیروت برگردیم. در مسیر برگشت زینب به اعضای گروه اعلام می کنه که می خوایم به دو مرکز خرید بریم که با استقبال زیادی روبرو میشه، چون بیشتر اعضای گروه رو خانواده ها تشکیل میدن و  چیزی بهتر از گشتن در مراکز خرید و خرید کردن برای خانمها نیست! مقصد اول ما مرکز خرید ABC هست. اتوبوس در کنار این مرکز خرید بزرگ توقف می کنه و وارد فروشگاه می شویم. ABC یه مرکز خرید بزرگ در بیروته که حدود دو سه ساله که افتتاح شده. به سبک همه مراکز خرید بزرگ شامل بخشهایی مثل جواهرات و ساعت، لباس زنانه، لباس مردانه، لباس بچگانه و سایر کالاهاست و البته چند رستوران و کافه هم داره. ABC یه شعبه دیگه هم در منطقه اشرفیه در مرکز شهر بیروت داره. بیشتر اجناس این مرکز خرید از برندهای معروف هستن و طبعاً قیمتشون هم خیلی بالاست. تقریباً هیچکس تمایلی به خرید نشون نمیده و بعد از حدود یه ساعت گشت و گذار در فروشگاه به داخل اتوبوس برمی گردیم تا راهی سیتی مال بشیم که گفته میشه قیمتهاش ارزان تر از این جاست.

سیتی مال؛ یکی از فروشگاه های شیک و گرون قیمت بیروت

سیتی مال به فاصله کمی از ABC قرار داره و در کنار بزرگراهی که بیروت رو به جونیه وصل می کنه واقع شده. این مرکز شامل ۱۰۰ فروشگاه، ۱۵ رستوران و کافه، یه هایپر مارکت و چند سالن سینما در طبقه فوقانی هست. از طبقات بالا میشه دریای مدیترانه رو هم دید. در طبقه همکف یه مرکز برای بازی کودکان هم وجود داره. اولین کار بعد از ورود به سیتی مال صرف ناهار بود! بعد از چند روز حضور در بیروت برای اولین بار در منوی یه رستوران برنج دیدیم: رستوران CHOPSTICK. سفارش ما برنج و چیکن بود؛ برنج به همراه خورشتی شامل مرغ و بادام هندی که مزه خیلی شیرینی داشت و بیشتر از ۲-۳ قاشقش قابل تحمل نبود! فکر کنم که یک نوع غذای ژاپنی بود، چون به همراهش دو تا از این چوب های مخصوص غذاخوری ژاپنی های هم بود! برای ادامه ناهار از رستوران مک دونالد سفارش دادیم. بعد از ناهار در طبقات مختلف این مرکز خرید گشتیم و تقریباً قیمت کالاهاش خیلی بالا بود، چون همه از مارکهای معروف بودن. در طبقه پایین سیتی مال یه هایپر مارکت وجود داشت که تقریباً هر چی می خواستی در اون پیدا میشد. البته بیشتر اجناسش مواد غذایی بودن.

انواع مشروبات و سیگار با برندهای مختلف، قیمت بسیار پایینی در لبنان داشت

اکثر اجناس موجود در فروشگاههای بیروت مثل پوشاک و مواد غذایی، خارجی هستن و خیلی هاشون هم از برندهای معروف هستن که طبعاً قیمت بالایی دارن. بنابراین بیروت برای خرید شهر خیلی گرونی به نظر می رسه. در شهر بیروت فروشگاهها و مراکز خرید خیلی زیادی وجود داره. معروف ترین مناطق شهر برای خرید عبارتند از: داون تاون، منطقه مرکزی شهر که جدیداً نوسازی شده و در پست های بعد بیشتر در موردش می نویسم. خیابان حمرا، جایی که هتل ما در اون واقع شده بود و فروشگاههای متعددی داشت که البته بیشترشون لباس کیف و کفش می فروختن. خیابان مار الیاس، یکی از خیابانهای جنوبی بیروت که خیلی شلوغه و پر از فروشگاههای متعدده که بیشتر اجناسش لبنانی و تقریبا ارزان قیمت هستن. خیابان وردون، که فروشگاههای لوکس و خیلی گرون با اجناس خارجی داشت. مهمترین مراکز عمده خرید در بیروت هم عبارتند از: ABC مال، بیروت مال، سیتی مال، سوکس د بیروت، الدورادو و...

ادامه نوشته

لبنان نامه 6

قسمت ششم: بازدید از شهرهای صیدا و صور

پس از پایان بازدید از قلعه موسی سوار اتوبوس میشیم و دوباره به جاده اصلی بیروت صیدا برمی گردیم. ارتباط بین بیروت با شهرهای صیدا و صور توسط یه اتوبان جدید برقرار میشه که یک طرفش رو ساحل مدیترانه و سمت دیگه رو هم باغهای مرکبات احاطه کرده. در طول مسیر بیروت تا این دو شهر تابلوهای بزرگی کنار جاده نصب شده که جمله اصلیشون اینه: «لبنان اولی» که در واقع  گروههای سیاسی و مذاهب مختلف رو به اتحاد و وحدت دعوت می کنه و منافع ملی لبنان رو مهمتر از منافع گروهها می دونه. همچنین تابلوهای بزرگ متعدد دیگه ای هم در طول مسیر وجود داشت که میزان کمک کشورهای مختلف رو به لبنان برای بازسازیش نشون می داد؛ ایران، عربستان، اردن، مصر، سوریه و... فاصله بیروت تا صیدا ۴۰ کیلومتره. این شهر بعد از بیروت و طرابلس با ۲۰۰ هزار نفر جمعیت سومین شهر بزرگ لبنان به شمار میره و در واقع بزرگترین شهر جنوب لبنان محسوب میشه. اکثر جمعیتش سنی مذهب هستن.

قلعه دریایی شهر صیدا

اهمیت بیشتر این شهر به خاطر اینه که زادگاه رفیق حریری، نخست وزیر فقید و فواد سینیوره نخست وزیر بعد از حریری هست. طبق گفته های تور لیدرمون، رفیق حریری برای بازسازی این شهر تلاش زیادی کرده بود. در کنار جاده و در سمت ساحلی شهر، استادیوم المپیک صیدا مشخصه؛ یه ورزشگاه شیک و نوساز که برای جام ملتهای آسیا در سال ۲۰۰۰ ساخته شد و اتفاقاً تیم ملی ایران هم در این ورزشگاه به کره جنوبی باخت و از مسابقات حذف شد. مهمترین اثر دیدنی شهر صیدا، قلعه دریایی این شهره که در سال ۱۲۲۸ میلادی ساخته شده و یکی از بزرگترین قلعه های تاریخی کشور لبنانه. این قلعه با فاصله کمی از ساحل در داخل آب قرار داره... برنامه بعدی ما در این شهر بازدید از موزه صابون صیدا بود. این موزه در داخل بازار قدیمی شهر صیدا واقع شده. شهر صیدا به خاطر صابون مرغوبش در دنیای عرب شهرت جهانی داره. در این موزه مراحل ساخت صابون به روش سنتی برای بازدید کنندگان توضیح داده میشد.

 موزه صابون شهر صیدا

یه راهنمای انگلیسی زبان به خوبی مراحل رو توضیح می داد و زینب هم اونا رو برای بقیه ترجمه می کرد. ماده اصلی تهیه صابون در صیدا روغن زیتون بوده. مراحل مختلف تهیه اش از روی ماکت توضیح داده میشد. در بیرون از موزه هم فروشگاهی وجود داره که میشه ازش صابون مرغوب شهر صیدا رو خریداری کرد. بلافاصله پس از پایان بازدید شهر صیدا، راهی شهر صور در جنوب لبنان شدیم. فاصله این شهر از صیدا ۴۰ کیلومتر و از بیروت حدود ۸۰ کیلومتره که از طریق اتوبان بهم وصل میشن. صور با حدود ۱۲۰ هزار نفر جمعیت، چهارمین شهر بزرگ لبنان محسوب میشه. اکثریت جمعیت شهر صور شیعه هستن و بر خلاف شهرهای صیدا و بیروت، شهر خیلی مدرنی به نظر نمی رسه. اهمیت شهر صور در وجود محوطه های باستانیشه که از دوران تمدن فینیقی ها به جا مونده. قدمت و تاریخچه این شهر بندری به ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد برمی گرده.

محوطه باستانی البس در شهر صور

البته ساحل شهر صور هم به خاطر عمق کمش و صخره ای نبودن در تابستان ها مشتری های زیادی داره. حدود ساعت ۳ بعدظهر بود که برای صرف ناهار در یه رستوران در ورودی شهر صور توقف کردیم. سفارشات متنوع اعضای گروه باعث شد تا صرف ناهار حدود دو ساعتی طول بکشه. با توجه به اینکه در منوی رستوران فقط اسم غذاها و قیمتهاش به انگلیسی و عربی نوشته شده بود، به ناچار زینب باید تک تک محتویات هر غذا رو به همراهان توضیح می داد! و نهایتاً وقتی سفارش انجام می شد، در ابتدا پیش غذا و بعدش غذای اصلی آورده می شد. بعد از صرف ناهار، برای بازدید از محوطه باستانی البس رفتیم. این اثر مهم تاریخی که در فهرست آثار جهانی یونسکو هم ثبت شده، در خارج از شهر صور قرار داره و از دوران تمدن فینیقی به جا مونده و قدمتش به ۳۵۰۰ سال می رسه. بقایای شهر قدیمی صور که از سنگ ساخته شده، وجود قبرهای بزرگ که داخل شون میشه استخوانهای دفن شدگانش رو دید و چند طاق بزرگ در این محوطه باستانی وجود داره.

آثار به جا مانده از دوران فنیقی ها (مخترعین حروف الفبا)

توهم در ماوراء!

کافیه سر افطار کانال های تلویزیون رو برای دیدن سریال ها بالا و پایین کنین؛ توی یکی شیطان رفت و آمد می کنه، در یکی دیگه ارواح پلاسن و توی اون یکی یه فرشته تا دلتون بخواد واسه خودش جولان میده! ژانر ماورایی، سریال های ماه رمضان امسال رو قبضه کرده اند. ژانری که چند سال پیش با سریال «او یک فرشته بود» در صدا و سیمای ما اوج گرفت و بعدش چنان در «اغما» سر و صدا کرد که نام شخصیت هاش برای گوشه و کنایه، حتی هنوز هم در ادبیات سیاسی امروز دیده میشه. این ژانر اونقدر مورد محبوبیت قرار گرفت که سالهای سال در روش ها و رنگ های مختلف، مورد تقلید قرار گرفت و زیر مجموعه هایی بهش اضافه شد؛ یه بار چشم برزخی دستمایه کار می شد (آخرین گناه و روز حسرت)، یه سال شخص فرشته یا شیطان در قالب انسانی یا جنی به خدمت فرد می رسید و راهنمایی یا وسوسه اش می کرد (اغماء، سی امین روز، ملکوت، او یک فرشته بود و همین سقوط یک فرشته امسال)، یه رمضان هم مرده ها و به کما رفته ها در بین بقیه پرسه می زنن (کمکم کن و همین پنج کیلومتر تا بهشت).

صاحبدلان: یکی از بهترین سریال های مناسبتی تلویزیون در ماه رمضان که نمونه اش هرگز ساخته نشد

وجه مشترک همه این داستان ها، تصویر فضای ماوراییه و آدمای ظاهرالصلاحی که به راحتی سقوط می کنن یا فرصتی پیدا می کنن برای نجات و بازگشت به راه راست. اقبال مدیران و دست اندرکاران تلویزیون به ژانر ماورایی، رمضان امسال رو به طرز عجیبی به روح و فرشته و شیطان آمیخته کرده، در حالی که هر کدوم از ما اگه به گذشته رمضان هامون برگردیم، با نمونه های انگشت شماری مواجه میشیم که با اقبال منتقدان و مردم رو به رو شده. جراحت (با کمی اغماض)، میوه ممنوعه و صاحبدلان (که به نظرم بهترین سریال مناسبتی تلویزیون در ده سال اخیر بوده) بهترین داشته های تلویزیونی در همه این سالهاست. امسال آثار ماورایی سه چهارم سریال های ماه رمضان رو تشکیل میدن و در واقع رکورد بی نظیری رو به ثبت رسونده اند. اما امسال توجه این چنینی صدا و سیما به ژانر ماورایی نه تنها منجر به بهبود کیفی آثار نشد بلکه همون طور که قبل از ماه رمضان پیش بینی کردم باعث نزول قابل ملاحظه ای در تعداد مخاطب این سریال ها شد و نارضایتی ها رو ایجاد کرد.

موج بزرگ و یه طرفه ای که امسال باهاش رو به رو شده ایم، نتیجه ای نداره جز درگیر کردن مردم با داستان هایی که هیچ جایی در زندگی روزمره شون نداره و اونا رو پای سفره های افطاری درگیر تفکرات کم مایه ای می کنه که اثری ازش در جامعه اطرافشون نیست. ناخودآگاه به ترویج خرافه هایی دامن می زنه که هیچ مبنای علمی و دینی نداره. شاید ژانر ماورایی نیاز سریال های این ماه باشه ولی در نظر گرفتن ذائقه همه مخاطبان چیزی بود که باید مورد توجه همه مسئولان تلویزیون قرار می گرفت. اما حیف که همیشه در دقیقه نود یادمون میفته که رمضانی هم هست و قصه های زیادی می مونه؛ ناگفته و ناخوانده... می خواستم برای هر کدوم از این سه سریال یه نقد جداگانه بنویسم اما هر کدوم اونقدر ساختار ضعیف نمایشی و روایتی دارن که اصلاً نمیشه نقدی در موردشون نوشت! ولی بهرحال سعی می کنم یه نگاه گذرا روی هر کدوم داشته باشم:

1- سقوط یک فرشته

واسه این داستان تکراری، چه عنوانی کلیشه ای تر از «سقوط یک فرشته» سراغ دارین؟ یه داستان یه خطی که اگرچه آخرش رو ندیده ایم، اما میشه حدس زد که به رسم معمول فرشته ای در حال سقوط بوده، یه دفعه به ریسمانی چنگ می زنه و از تباهی نجات پیدا می کنه. سریال، شیطانی داره که از اولین سکانس ها میشه به ماهیتش پی برد؛ یه جوان سیاهپوش با پول فراوان که از این پول در جهت ساقط کردن فرشته استفاده می کنه. حاشیه های این سریال تا به حال زیاد بوده. مراحل کار خیلی سریع و پرشتاب جلو میره و قسمت هایی که تا به حال فیلمبرداری نشده باید سریعاً به پخش برسه. بخاطر همین وقت کم، سازندگان به دو گروه تقسیم شده اند و کار با دو کارگردان جلو میره. عده ای از کارشناسان معتقدن که این کار فیلمنامه مشخصی نداره! گویا هر روز بر سر سکانس ها بحث میشه و هر پلان همون روز که می خواد گرفته بشه، نوشته میشه!

2- سی اُمین روز

عنوان سریال که اشاره ای به روزهای حدودی ماه رمضانه، مثل سقوط یک فرشته نشون میده که عوامل سازنده کمترین تلاشی حتی برای انتخاب یه نام مناسب برای کارهاشون نکرده اند. فرشته مرگ، مؤلفه ماورایی این سریاله. دقیقاً زمانی که جوان سؤال مهمی می پرسه یا کار مهمی داره، فرشته ناپدید میشه؛ تکراری ترین تصویر در دیالوگ بین یه انسان عادی و یه موجود ماورایی. انگار موجود ماورایی عقده عذاب دادن انسان مخاطبش رو داره و همیشه می خواد نکته نگفته ای رو برای مکالمات بعدی نگه داره. تصویر کلیشه ای دیگه در این سریال دعوای همیشگی و عدم اعتماد انسان عادی و موجود ماوراییه. سؤال اصلی اینجاست که چقدر اتفاق میفته که کسی سر راهت قرار بگیره و بگه تا فلان روز وقت داری برای مردن؟ این اتفاقات خیلی نادر در زندگی آدمای خاص برای مخاطب عام چقدر باور پذیره؟ این سریال هم حاشیه های خاص خودش مثل تغییر کارگردان و نارضایی بازیگرانش رو در پی داشت.

3- پنج کیلومتر تا بهشت

این سریال نماد یه دستمالی حسابی ماوراء در تلویزیون ایرانه! در این مجموعه مسائل ماورایی انگار به این خاطر مطرح شده اند که مخاطب رو به خنده واداره! سازندگان سریال با ذوق زدگی از سوژه به اصطلاح بکر و جذاب شون، چنان از خود بی خود شده اند که انگار اصلاً حواسشون به برداشت مخاطب نبوده! سوژه بکر پنج کیلومتر تا بهشت روح های سرگردانی هستن که دیالوگ هاشون، سریال رو به سریالی کمدی تبدیل کرده. روح هایی که سوار ماشین میشن، پزشکی می دونن و سر کلاس تاریخ میرن مطمئناً متعلق به ژانر کمدی هستن نه ژانر ماورایی. علیرضا افخمی که سابقه ماورایی سازیش خیلی زیاده، در این سریال پا از ساخته های قبلیش فراتر گذاشته و سعی کرده به بالاترین حد ممکن ساختار شکنی برسه؛ ساختار شکنی ای که دستمایه اش مرگ و روحه. سازندگان سریال شاید هیچوقت فکر نمی کردن که با نشون دادن روح های سرگردان آدمها به بهانه ارشاد و هدایت مردم در ماه رمضان، خنده بر لب مردم بنشونن!

هراکلیت، فیلسوف گریان

هراکلیت فیلسوف بزرگ ماقبل سقراط و افلاطون می گفت: «در یه رودخونه دوبار نمیشه شنا کرد!» مقصود هراکلیت این بود که همه چیز در حرکت و گذر دائمیه، طوری که اگه در رودخونه ای برای بار دوم پا گذاشتین نه شما همون آدم قبلی هستین و نه رودخونه همون رودخونه قبلیه؛ اما چون این حرف 2500 سال جلوتر از زمانی که باید گفته می شد گفته شد، کمتر کسی چه موافق و چه مخالف ازش سردرآورد. چنانکه یکی از فیلسوفان مخالف هراکلیت در مقابله و رد نطریه اش گفت: «در یه رودخونه حتی یه بار هم نمی تونین شنا کنین، مگه اینکه شنا بلد باشین!» همچنین یکی از شاگردان هراکلیت که در کنار رودخونه زندگی می کرد برای حمام کردن از رودخونه استفاده نمی کرد. علت رو که ازش پرسیدن گفت: «من سه سال پیش اینجا حمام کردم و در یه رودخونه دوبار نمیشه شنا کرد!»

اما چون خود هراکلیت هم متعلق به 2500 سال قبل بود و نظریاتش مربوط به 2500 سال بعد بود، بیشتر از همه در معرض تناقض و پریشان گویی قرار داشت. چنانکه هر صبح که از خواب بلند می شد از همسرش می پرسید: «تو کی هستی؟» همسر هراکلیت هم که به هر حال متأثر از عقاید فلسفی شوهرش بود، می گفت: «تو کی هستی؟» همین زن همیشه جلوی هراکلیت غذای مونده میذاشت و هر وقت که مورد اعتراض قرار می گرفت، می گفت: «هر وقت بخوریش تازه هست، درست مثل خودت و رودخونه!» این شد که هراکلیت از این وضعی که فلسفه برای زندگیش پیش آورده بود و از اینکه می دید چه برداشت های عامیانه ای از افکارش می کنن چنان غمناک شد که در تاریخ به فیلسوف گریان مشهور شد. او می گفت: «عوام یا با افکار تو مخالفن که در این صورت کتک می خوری، یا موافقن که در این صورت خرابش می کنن و من به عنوان یه فیلسوف حاضرم کتک بخورم!» یکی از فلاسفه  می گفت: «تغییر و تحول خوبه، اما تا حدی که بتونیم باهاش منطبق بشیم.» یکی دیگه می گفت: «اگه همه چیز در جنب و جوش و حرکته به کجا تکیه بدیم؟ قدری ثبات لازمه. تغییر و حرکت مدام باعث شده چیزی نباشه که من و پسرم سرش اختلاف نداشته باشیم، اگه حرکت از این تندتر بشه بین من و خودم هم اختلاف میفته!»

در واقع امروزه تغییرات به قدری شتاب گرفته که همه چیز قاطی شده، اگه یه مقدار شتاب تغییرات بیشتر بشه کار به جایی می رسه که مثلاً شما شنا یاد می گیرین، یکی دیگه شنا می کنه! همون طور که از قدیم گفته اند: «دیگران شنا یاد گرفتند و ما شنا کردیم، ما شنا یاد بگیریم و دیگران شنا کنند!» اما چطور هراکلیت گریان در اون زمان به چنین درکی رسیده بود؟ در بعضی از تواریخ اومده که هراکلیت کوچولو برای آب بازی به رودخونه ای می رفت که از میان مزرعه شخصی می گذشت و هر وقت صاحب مزرعه مچ هراکلیت رو می گرفت و با عصبانیت سرش داد می زد که «باز اینجا پیدات شد» هراکلیت می گفت: «اون دفعه که من نبودم!» تأثیر اون وقایع در بزرگسالی هراکلیت چنان شد که گفت: در یه رودخونه دوبار نمیشه شنا کرد.

همچنین نقل شده که یه بار هراکلیت کوچولو تازه شروع به آب بازی کرده بود که صاحب مزرعه سر رسید و هراکلیت لباس هاش رو جمع کرد و رفت و چون دید صاحب مزرعه هم رفت باز برگشت و شروع به شنا کرد؛ غافل از اینکه صاحب مزرعه برمی گرده و سر هراکلیت فریاد می زنه: «باز می خوای بگی من اون نبودم؟!» هراکلیت که هول شده بود گفت: «نه، من اون بودم، اما این رود که اون رود نیست!» بعد از این بود که اونایی که تغییر حالت و افکار می دادن و خجالت می کشیدن که بگن تغییر کرده اند یاد گرفتن که بگن «ما تغییر نکردیم، اوضاع و احواله که تغییر کرده!» چنانکه یه نفر که سالها قبل پیشگام مبارزه برای قطع رابطه با آمریکا بود و در عرض دو سه سال به پیشگام ارتباط با آمریکا تبدیل شد در پاسخ به تغییر افکارش گفت: «من تغییر نکردم! این غرب و آمریکا و جهان سرمایه داری و اوضاع کشورهای پیشرفته و وضعیت جهانی صنعت و کل جهانه که حال و احوالش تغییر کرده!» یاد گفته یه فیلسوف هندی افتادم: «اعتقاد به تغییر جهان با قابلیت ما به تغییر، رابطه مستقیم داره!»

لبنان نامه 5

قسمت پنجم: شام لبنانی و بازدید از قلعه موسی

شام روز اول حضور در لبنان رو مهمان تور بودیم. قرار بود که به مناسبت تولد حضرت مریم (س) جشنی در رستوران اوتار از طرف آژانس گرفته بشه و البته هزینه شرکت در این جشن و شام ۵۰ دلار بود که باید مسافران خودشون پرداخت می کردن، اما به دلیل اینکه برنامه سفر با تأخیر انجام شد بنابراین ما میهمان آژانس شدیم! اوتار، رستوران بزرگی در شهر بیروته که علاوه بر شام، برنامه موسیقی زنده نیز در اون اجرا میشه. یه جورایی میشه گفت که یه رستوران سنتی هست؛ از لباس گارسونهاش گرفته تا قلیان و برنامه موسیقی و... به محض ورود به رستوران گارسونها شروع به آوردن پیش غذاها می کنن که خود لبنانی ها بهش «مقبلات» میگن!

«تبوله» از سالادهای لبنانی 

لبنانی ها قبل از غذای اصلی پیش غذای مفصلی رو سرو می کنن. هر کدوم از این پیش غذاها در داخل بشقابهای کوچکی گذاشته میشه که به مجموعه اونها «مزه» هم گفته میشه و مزه لبنانی هم معروفیت خاص خودش رو داره. استفاده از روغن زیتون، سبزیجات تازه، ادویه جات مختلف، میوه های مختلف و رنگارنگ بعلاوه غذاهای دریایی مثل ماهی و میگو، رنگ و لعاب خاصی به سفره های لبنانی میده. مزه لبنانی نوعاً از دو سالاد بسیار خوشمزه به نام تبوله و فتوش، حموص (ترکیبی از نخود و کشک و روغن زیتون)، بابا غنوج (چیزی شبیه حلیم بادمجان)، سمبوسه، دلمه برگ مو، کیبه، چیز رول و چند نوع پیش غذای دیگه تشکیل میشه. پس از این پیش غذاها، غذای اصلی آورده میشه که کباب بود. چیزی که من در طول حضورمون در لبنان دیدم، عدم استفاده از برنج بود و تقریباً در هیچکدوم از رستورانهایی که شام و ناهار خوردیم غذای برنجی ندیدم. استفاده از سیب زمینی سرخ کرده و کشک در سفره لبنانی بسیار رایجه.

«مشاوی» از غذاهای معروف لبنانیه که ما به شوخی بهش «مشایی» می گفتیم!

در کل مقبلات لبنانی خیلی مفصل تر از غذای اصلیه! بعد از غذا هم بساط قلیان به راهه و دود ناشی از سیگار و قلیان حسابی فضای رستوران رو می گیره. ظرفهای حاوی میوه های تازه مثل توت فرنگی، آناناس و موز روی میز ها چیده میشه و ترکیب رنگهاش حسابی چشم نوازه. بسیاری از لبنانی ها تازه ساعت از ۱۲ شب گذشته به رستوران میان و فعالیت رستوران تا حدود ساعت 2 نیمه شب ادامه داره. برنامه دومین روز حضور در لبنان بازدید از شهرهای جنوبی لبنان بود. قرار بود که صبح از مقابل هتل سوار اتوبوس بشیم و حرکت کنیم، اما به دلیل اینکه شب قبل دیر خوابیده بودیم، برنامه با یه ساعت تأخیر انجام می شد. در مقابل هتل سفیر هم گروه دیگه ای از مسافران به ما پیوستن و البته یه تور لیدر محلی به نام زینب حمادی، یه دختر شیعه با مانتو و روسری بلند مدل لبنانی که فارسی رو خیلی سلیس و روان صحبت می کرد و البته به عربی و انگلیسی هم تسلط کامل داشت. زینب در همون ابتدا خودش رو معرفی کرد و گفت که سالها در ایران بوده و البته اطلاعات خیلی کاملی هم درباره لبنان می داد.

شهر کوچک دیر القمر

کوچه ها و خیابانهای تنگ بیروت کار رو برای راننده اتوبوس واسه دور زدن ها سخت می کرد. بر خلاف تور لیدرهای فارسی زبان روز قبل که اطلاعات خوبی نداشتن، زینب در طول راه حرف می زد و با گذر از هر منطقه ای درباره اش توضیحاتی می داد. در طول مسیرمون تا بیت الدین و قلعه موسی، دره های سر سبز و خانه هایی با نمای کاملاً سنگی بیشتر از هر چیز به چشم میومد. بازدید از قلعه موسی اولین برنامه ما در این روز بود. این قلعه در شهر کوچک دیر القمر در ۵ کیلومتری بیت الدین واقع شده  و در واقع ۶۰ کیلومتر از بیروت فاصله داره. شهری کوهستانی با خانه های سنگی که در فاصله قرن ۱۶ تا ۱8 میلادی مرکز حکومت لبنان بوده. دیر القمر اولین روستا در تاریخ کشور لبنانه که صاحب شهرداری شده.

قلعه موسی: ۶۰ کیلومتری جنوب شرق بیروت

اما قلعه موسی توسط شخصی به نام موسی عبدالکریم المعمری در سال ۱۹۶۲ ساخته شده که به گفته خودش رویای کودکیش بوده. آقای موسی متولد ۱۹۳۱ هست و در حال حاضر ۸۰ سالشه و در محل قلعه خودش پذیرای بازیدکنندگانه. البته در اون روز به خاطر دادن آزمایش پزشکی به بیروت رفته بود و در قلعه حضور نداشت. این قلعه سه طبقه ای بیشتر به خاطر وجود موزه مردم شناسی که زندگی و فرهنگ مردم گذشته رو با شکل زیبا و با مجسمه های کوچک به تصویر می کشه، معروفه. موزه در طبقه پایین قلعه قرار داره و تقریباً موزه بزرگیه که به جز بخش مردم شناسیش، آثار و اشیایی از دوره های گذشته کشور لبنان رو در خودش جا داده. ورودی قلعه هم ۱۰ هزار لیر بود که تقریبا ۶۵۰۰ تومن خودمون میشه. تصاویر بیشتر در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

لبنان نامه 4

قسمت چهارم: بازدید از کلیسای حریصا و منطقه کورنیچ

سومين گشت ما در روز اول تور، بازديد از کليساي حريصا در شمال بيروت بود. بلافاصله پس از پايان برنامه غار جيتا سوار اتوبوس میشیم و به سمت منطقه حريصا حرکت می کنیم. مسير کوهستاني، پر پيچ و خم و سرسبز جيتا تا حريصا هر بيننده اي رو به وجد میاره. حريصا يکي از مکانهاي مهم زيارتي در لبنانه که در فاصله 20 کيلومتري شمال بيروت و در شرق شهر جونيه قرار داره و مجتمعي از کليساهاي چهارگانه هست که بر بالاي کوههايي قرار گرفته که 650 متر از سطح دريا ارتفاع داره. براي رسيدن به منطقه دو راه وجود داره: يکي از طريق تله کابين جونيه- حريصا که فاصله 1570 متري رو در عرض 9 دقيقه طي مي کنه و از فراز جنگل هاي کوهستاني و ساختمانهاي سر به فلک کشيده عبور مي کنه و راه دیگه از طريق جاده کوهستاني و پر پيچ و خم که در موردش صحبت کردم.

تله کابین جونیه - حریصا که از فراز ساختمان ها و جنگل های انبوه عبور می کرد

ما مسیر تله کابین رو انتخاب کردیم که بلیطش برای هر نفر 5 دلار بود. اون روز که ما به حريصا رفته بوديم روز يکشنبه بود و تعطيل رسمي؛ واسه همین تله کابين خیلی شلوغ بود. لیدر تورمون به مسافران ميگه که امروز روز يکشنبه هست و تعداد زيادي از مسيحيان لبنان براي زيارت کليسا اومدن و بخاطر همین در اينجا براي حفظ احترام، خنده و شوخي نکنين! قديمي‌ترين کليساي اين مجموعه یه کليساي کوچک به ظرفيت 40 نفر هست که «سیده لبنان» نام داره. بناي کليسا مخروطي شکل هست و يه راه‌پله مارپيچ روي نماي ساختمان بازديدکنندگان رو به بالا هدايت مي‌کنه که هر چه به سمت بالا ميریم از عرض پله‌ها کم میشه. روي قله اين بنا مجسمه برنزي ۱۵ تني از مريم مقدس قرار داده شده که تاجي از طلا بر سر داره. اين مجسمه که از بيشتر نقاط شهر قابل رويته در سال 1908 ساخته شده. از بالاي کليسا ميشه دريا و زيبايي هاي شهر بيروت رو بهتر تماشا کرد.

مجسمه مریم مقدس که روی قله سقف کلیسا ساخته شده

کليساي بزرگ ديگه ای به نام «بازليک» در اين مجموعه قرار داره که بزرگ‌ترين کليساي خاورميانه هست و سقفش به نشانه 5 استان لبنان 5 سطح داره. بلندترين ارتفاع سقفش ۴۰ و کوتاه‌ترينش ۲۰ متره. اين کليسا ۱۰۲ سال قدمت داره و ۳۴ سال قبل بازسازي شده و مسيحي‌هاي ماروني جشن‌هاي بزرگ مذهبي خودشون رو در اون برگزار مي‌کنن. زير اين کليسا یه کنیسه ای وجود داره با نام «سيدة لرد» به معناي نگهبان که يکشنبه‌ها در اون دعاي دسته جمعي مي‌خونن. «کنيسه الغفران» کليساي چهارم اين مجموعه هست که ميزبان مراسمي چون تدفين، غسل تعميد و اعتراف هست. بازديدکنندگان حق کشيدن سيگار در حريم کليسا رو ندارن. از محوطه کليساهاي حريصا ميشه با دوربين‌هاي کوچکي که با سکه شارژ میشن همه جاي شهر رو جست و جو کرد.

کلیسای حریصا: ساختمان این کلیسا به نحوی ساخته شده که از بالا به شکل کشتی دیده میشه!

یه فروشگاه هم در محوطه قرار داره و تمثال و مجسمه‌هاي مذهبي مي‌فروشه. حدود ساعت 3 بعدظهر بود که برنامه روز اول تور به پايان رسيد و ما به بيروت برگشتیم. اولين کار پس از سه گشت صبح، پيدا کردن جايي واسه ناهار بود! محله حمرا پر از رستوران و ساندويچي در خيابان اصلي و خيابانهاي فرعيش هست. بطور کلی کشورهای ساحل مدیترانه از تنوع غذایی زیادی برخوردار هستن و لبنان هم از این موضوع مستثنی نیست. کبابجي يکي از رستورانهاي معروف حمرا هست که بسياري از همسفران ما براي ناهار روز اول اونجا رو انتخاب کردن. البته بعضیا و از جمله خانواده ما به يه پيتزا فروشی معروف به نام Napoletana در همين خيابان رفتيم و هر کدوم مون یه پيتزاي سبزيجات با پپسي سفارش دادیم که 22150 ليره (معادل حدود 15 دلار) شد.

 منوی رستوران کبابجی

پيتزاهاي اين رستوران واقعاً خوشمزه بود؛ حالا شايد هم به خاطر گرسنگي بيش از حد ما در اون ساعت (5 بعدظهر) بود! منوي غذاي اين رستوران خیلی متنوع بود، اما اکثر غذاهاش بدون عکس بود و در نتيجه سفارش دادن اونا هم سخت تر مي شد. سيستم سفارش غذاشون هم جالب بود و از طريق دستگاههاي نصب شده در يه سمت رستوران صورت مي گرفت. به این ترتيب که با مراجعه به اون منو رو مشاهده می کردیم و بعد از انتخاب غذاي مورد نظر و سپس ثبت شماره ميز، سفارش انجام مي شد. البته چون ما خيلي به روش کار وارد نبوديم، يکي از گارسون ها اين کار رو برامون انجام داد! گارسونهاي رستوران هم همگي با لباس متحدالشکل و تر و تميز بودن و البته کارهاي خدماتي مثل نظافت هم به عهده کارگران آفريقايي بود؛ مثل همه جاي ديگه لبنان که گفته مي شد لبناني ها حاضر به انجام اين جور کارهاي خدماتي نيستن و کارگران آفريقايي زيادي در لبنان مشغول به کارند.

فانوس دریایی بیروت

پس از ناهار و استراحت در هتل، به منطقه کورنيچ رفتيم که البته به عربي بهش «المنارا» گفته ميشه که دليلش هم وجود يه فانوس دريايي در اين منطقه هست. کورنيچ خط ساحلي در شمال غرب بيروته که از خليج سنت جرج شروع و تا خيابان شارل دوگل ادامه داره. کورنيچ جاي خوبي واسه قدم زدن و پياده روي در ساحل مديترانه هست و وجود نخل هاي در وسط خيابان کناري جلوه زيبایي به اين منطقه داده. موقع قدم زدن در کورنيچ از يه طرف ميشه درياي مديترانه و از سمت ديگه هم ساختمانهاي بلند سر به فلک کشيده رو که اغلب هتل هستن، تماشا کرد. در ساعات عصر و شب اين منطقه بسيار شلوغ ميشه و اغلب مردم براي ورزش کردن (پياده روي و دويدن) به اينجا ميان. برای مشاهده تصاویر بیشتر تشریف بیارین به ادامه مطلب!

ادامه نوشته