ایران صلح طلب
« دستاوردهای دولت اصلاحات در عرصه بین المللی »
دوکولانژ، يكي از مورخان فرانسوي در مورد قوانين حاكم بر تاريخ مينويسد:
« تاريخ در اثر دو قانون است، يكي قانون ادامه اشياء كه هر واقعهاي پيرو واقعه ديگر و زاده آن است. دوم قانون كندي در تبديل اشياء، يعني كه هيچ واقعهاي بيمقدمه و ناگهان رخ نميدهد و آن را مقدمات دراز لازم است و بالطبع هر مورخي را لازم است كه سرچشمه هر واقعهاي را در زمانهاي بسيار بعيد كاوش كند. »
با عنايت به اين مقدمه حكيمانه، آنچه كه در قبل و بعد از دوم خرداد رخ داده، نتيجه علل و اسباب پيش از آن بوده و مجموعه آن عوامل دست به دست هم داده تا پديده شاخصي پا به عرصه حيات گذاشته است. البته در اين پست می خواهم تأثير جنبش دوم خرداد را در عرصه بينالمللي بررسي كنم و لذا ناچارم نگاهي هرچند مختصر به قبل از پديدار شدن اين جنبش داشته باشم.
مرزهاي غربي ايران در دوران سازندگي به تازگي آرام گرفته و تنش ميان ايران و عراق به حداقل رسيده، اما دو واقعه مهم در مرزهاي غربي ايران و در كشور عراق قابل رصد بود: يكي سركوب انتفاضه شيعيان عراق توسط صدام، ديگري زمينگير شدن صدام توسط نيروهاي بينالمللي به رهبري آمريكا. در مرزهاي شرقي ايران اگر چه در اين ايام شاهد جنگ و تنش نبوديم، اما باز بودن مرزها و اعزام كاروانهاي مواد افيوني از دو كشور پاكستان و افغانستان به بهانه ترانزيت اين مواد و توزيع بخش اعظمي از آنها در داخل ايران، براي مهياسازي زمينه حملونقل مواد مخدر، كشور ما را با چالش اجتماعي بزرگي روبهرو كرد كه بسياري از نيروهاي مداخلهگر را بر آن داشت تا از اين آب گلآلود براي صيد مناسب خود استفاده كنند.
بحران افغانستان و شكلگيري گروه طالبان با شعارهاي تند اسلامي و ضدآمريكايي و فراتر رفتن آوازه ايشان از مرزهاي افغانستان و شكلگيري شبكه پيچيده القاعده در ميان كشورهاي اسلامي و نقاط مساعد جهان خبر از آتش زير خاكستر ميداد كه با واقعه يازدهم سپتامبر و حمله آمريكا به افغانستان و عراق، چهره خود را نمايان ساخت. كشورهاي عربي بهويژه شيخنشينهاي حاشيه خليج فارس با چراغ خاموش، مشغول برنامهريزي و توطئه عليه ايران بودند. اقدامات رييس دولت سازندگي براي خاموش كردن آتش فتنه باعث شد تا عربستان به مثابه بزرگترين كشور مهم اين جريان عربي از حالت خصمانه خارج شده و موضعي بيطرفانه اتخاذ كند.

در آن سوي مرزهاي شمالي، كشورهاي تازه استقلال يافته از اتحاد جماهير شوروي مشغول كسب هويت بودند و روابط ايران و روسيه بهدليل نياز طرفين به يكديگر رو به گسترش بود. تركها سياست عاقلانه خود را براي گسترش روابط تجاري با ايران ادامه ميدادند و تلاش ميكردند تا از هر فرصتي براي پر كردن خلاءهاي موجود استفاده كنند. در آسيا كشور چين با اقتصاد تهاجمي خود به ايران بهمثابه كشور نيازمندي مينگريست كه اقتصاد آن را بايد بهصورت اورژانسي ترميم كرد و كالاهاي ساخت آن كشور بهدليل ارزاني و تحريم بينالمللي عليه ايران ميتواند نيازهاي ايران را تا چند دهه برآورده سازد.
كشورهاي اروپايي و در يك كلام غرب به رهبري آمريكا، همچنان موضع تخاصمي خود را در برابر ايران ادامه ميدادند تا جاييكه در اواخر عمر دولت سازندگي، سفراي خود را از ايران فراخواندند. در چنين شرايطي جنبش دوم خرداد پديدار شد، اگرچه اين جنبش در وهله نخست تلاش داشت با گسترش آزاديهاي دموكراتيك و باز كردن فضاي سياسي كشور، خيل عظيم ايرانيان بهويژه اقشار تحصيلكرده و بوروكرات را گرد هم جمع كند و با كمك ايشان تحولي ساختاري در نظام اجتماعي ايران پديد آورد، اما نداشتن كادرهاي آماده و مناسب و عدم انسجام در ميان نيروهاي آن و... باعث گرديد كه در اين كار موفق نشود. با اين وجود اين جنبش تأثير بسيار مهمي در صحنه بينالمللي داشت كه به برخي از آنها به صورت گذرا اشاره ميشود.
اين جنبش بهدلايل مختلفي كه در اينجا امكان پرداختن به آنها نيست، توانست نگرش جهانيان را نسبت به ايران دگرگون كند. تا قبل از اين كشورهاي غربي به كمك غول عظيم رسانهاي و اشتباهات مسئولان ايراني توانسته بودند به جهان بقبولانند كه ايران كشوري تروريستپرور و از حاميان اصلي تروريسم بهحساب ميآيد. تغيير اين ذهنيت اقدام بسيار مؤثري بود كه در عرصه بينالمللي براي ايران امكان تنفس مجددي فراهم آورد. كشورهاي غربي يكي پس از ديگري سفراي خود را به ايران اعزام داشتند و رييس دولت اصلاحات از برخي كشورهاي اروپايي ديدن كرد كه تا قبل از آن در تاريخ ما، كاملا بيسابقه بود.

كشورهاي غربي با استفاده از نظريه هانتينگتون و غول رسانهاي خود توانسته بودند به دنيا بفهمانند جنگ تمدنها امري اجتنابناپذير است و از آنجا كه با شكست كمونيسم، اسلام بهعنوان دشمن اصلي وارد صحنه كارزار بينالمللي شده، پس گريزي از مقابله با آن نيست. ارائه نظريه استراتژيك « گفتوگوي تمدنها » به تدريج توانست در دنيا و در ميان روشنفكران جهاني جايي براي خود دست و پا كند و انديشمندان تأثيرگذاري به آن بپيوندند تا جاييكه سازمان ملل متحد سال 2001 را سال گفتوگوي تمدنها نامگذاري كرد.
اين موفقيت جهاني وجهه ايران در عرصه بينالملل را ترميم كرد و روابط حسنهاي با بسياري از كشورها برقرار گرديد و نوك پيكان حمله تبليغاتي به ايران را تا حد زيادي از هدفگيري بهسوي ايران دور كرد. اگر چه اين شعار كاملا استراتژيك بود، ولي اين پيامدهاي تاكتيكي را هم براي ايران بهدنبال داشت. با ظهور طالبان و القاعده بهعنوان يك تفكر ارتجاعي، ولي با موضعگيري اسلامي و ضد آمريكايي، بسياري از كشورها تلاش كردند تا براي خنثيسازي جنبش دوم خرداد، آن را درگير با اين موج ارتجاعي جديد كنند.
كشتار ديپلماتهاي ايراني در افغانستان بهانه مناسب را براي اين درگيري مهيا كرد و حتي سپاه ايران نيروهاي خود را به مرزهاي شرقي اعزام كرد. اما فهم درست رهبران اين جنبش، مانع از ايجاد جنگ جديدي در مرزهاي شرقي ايران شد. زيرا ايشان بر اين باور بودند كه آغاز كننده جنگ، الزاما نميتواند پاياندهنده جنگ هم باشد. همان گونه كه صدام ميپنداشت با جنگ يك هفتهاي ميتواند كشور ايران را تصاحب كند، اما سرانجام خود را درگير جنگي فرسايشي كرد كه يكي از علل فروپاشي اين كشور بهحساب ميآيد.
يكي از دستاوردهاي جنبش دوم خرداد در عرصه بينالمللي جداسازي تفكر نوين اسلامي از چهره خشن و غيرانساني طالباني بود. از مدتها قبل، راستگرايان غربي در صدد القاء اين مسئله به جهانيان بودند كه اسلامگرايي يا همان بنيادگرايي، جرياني ضدانساني است كه با منطق ترور و خشونت قصد دارد جايگزين كمونيسم بشود و همان بلايي را بر سر مردم جهان بياورد كه پل پوت در كامبوج انجام داد و در طي چند سال ميليونها انسان را به كام مرگ فرستاد. رييس دولت اصلاحات با گفتمان اينكه اسلام در پي آزادي و اعتلاي انسان است، توانست منطق راستگرايان غربي را زير سئوال ببرد. البته او اين اقدامات را بهعنوان تاكتيك انجام نميداد، زيرا همه جهانيان ديدند كه او عملا با ترور و خشونت مقابله ميكند و اوج اين مخالفت هم مبارزه با تفكر حاميان قتلهاي زنجيرهاي در داخل كشور بود كه اگرچه به سرانجام نرسيد، اما ريشههاي اين تفكر را تا حد زيادي متزلزل كرد.

بهنظر ميرسد مهمترين و ماندگارترين دستاورد جنبش دوم خرداد ايجاد اين گفتمان جديد در عرصه بينالملل بود كه اسلام به مردمسالاري ميانديشد و رشد و اعتلاي انسانها با عقل و دين گره خورده است و همين آموزه باعث ايجاد انسان و جامعه اخلاقي ميشود. از اينرو رييس دولت اصلاحات بارها بر اين نكات تأكيد مي كرد كه « آزادي براي مخالف است و نه موافق » و طرفداران خود را از گفتن شعار « مرگ بر... » و آتشزدن پرچم ديگران كه نماد ملي آنهاست، بر حذر ميداشت - اگر چه وي نتوانست اين انديشه را در ايران نهادينه كند - اين گفتمان به جهانيان نشان داد اسلام نه آن است كه بر زبان و رفتار برخي قدرتمداران حاكم است، اسلام به انسان و اعتلاي او ميانديشد و هرگز او را قرباني قدرت نميسازد. به همين دليل وي بعد از اتمام دوره رياست جمهوري اش، همچنان محبوب انديشمندان و روشنفكران جهاني باقي ماند و از آن زمان تاكنون با موفقيت و براي عملي ساختن اين انديشه به مناطق مختلفي از جهان سفر كرد و در همهجا مورد احترام واقع شد.
جنبش دوم خرداد توانست روابط ايران را با ديگر كشورهاي عربي تا حد قابلتوجهي بهبود بخشد. ادامه روابط دوستانه با عربستان سعودي و ملاقات رييس دولت اصلاحات با رهبر بزرگترين كشور عربي مخالف با ايران يعني مصر در ژنو، زمينههاي از سرگيري روابط دو كشور را تا حد زيادي فراهم آورد و اجماع كشورهاي عربي عليه ايران را دچار شكاف كرد. طبيعي است براي بهتر روشن شدن ماهيت جنبش دو خرداد در عرصه بينالمللي، همانگونه كه موقعيت بينالمللي ايران را در دوران سازندگي بررسي كرديم، بايد دستاوردهاي دوران اصلاحات را با موقعيت فعلي ايران در دولت نهم و دهم مقايسه كنيم. اين مسئله به ما كمك ميكند تا نگرش روشن و واقعبينانهتري در اين عرصه داشته باشيم.