دوست عزیز فمنیستم!

به نظر می رسد همان گونه که در مقدمه مطلب عرض کردم قالب فمنیستی شادی صدری که به دست گرفته اید این بار هم مانند بسیاری از دفعات قبل موجب شده که چشم بر یک واقعیت بزرگ طبیعت ببندید و دنیا را طوری ببینید که احیاناً دوست دارید باشد. حال آنکه دنیا بر پایه ی هست و نیست ها بنا شده و هرگونه نظریه ای که امید کاربردی شدن دارد باید به این هست و نیست ها عنایت کند علی الخصوص که آن هست و نیست مربوط به ماهیت مرد بودن و زن بودن باشد. اگر این نظر را در مورد شخص خود می دادید من هیچ مخالفتی نمی کردم چرا که یک نظر شخصی است و بر مبنای ملاحظات شخصی یک فرد بنا می شود، اما آن گاه که چنین نظری را در خصوص کل زنان مطرح می کنید، قضیه قدری مضحک از کار در می آید. چرا؟

1- هرگاه در علوم انسانی نظریه ای ابراز می شود قصد از ابراز آن همراه کردن جامعه ی انسانی با آن نظر است چرا که از نظر مبدع آن نظریه خیر بشر در این است که به شیوه ی مطلوب آن نظریه برود. در این راستا می توان چنین تصور کرد که شما به عنوان یک تحصیلکرده و متخصص امور زنان بر این عقیده اید که هیچ زنی در دنیا نباید باردار شود چرا که استثمار می شود. اگر تصور کنیم که شما از فراز یک تریبون برای کل زنان عالم افاضه می فرمایید و زنان عالم هم اجرای افاضه می کنند نتیجه این می شود که نسل بشر مقطوع می شود. آیا چنین هدفی منظور شماست؟ یادم می آید که از جبر زنانگی و مردانگی سخن گفتید و به عبارتی «عیب نقاش» برملا کردید، به فرض هم که چنین جبری باشد آیا گلایه از آن می تواند یک نظریه فمنیستی به شمار آید اگر نپرسیم اساساً چقدر چنین ادعایی منطقی است؟

2- آیا به وجود خود فکر کرده اید؟ وجود شما به عنوان یک «فمنیست» مدیون مادر شدن زنی است که بعید هم می دانم از به دنیا آوردن شما و دیگر فرزندانش ناراحت یا ناراضی باشد.

3- اساساً آیا بهتر نبود به جای ارائه ی چنین نظر نامعقولی ادعای فمنیستی واقعی تری را مطرح می کردید که دیگران هم بتوانند با شما موافق باشند؟ مثلاً می توانستید بگویید که وظایف مادرانگی بخصوص در جوامعی چون ایران باعث می شود بچه دار شدن باعث تاخیر یا توقف در فعالیتهای اجتماعی یک زن شود. باید تلاشی صورت بگیرد تا مردان نیز در این پروسه درگیر شوند. حال که بواسطه یک خلقت طبیعی، کنش بارداری به زن محول شده، از آنجا که این پدیده حاصل یک توافق دو نفره است مرد نیز به عنوان یکی از طرفین باید سهم مساوی را با همسر خود در تربیت و نگهداری فرزندان بر عهده بگیرد. تصور نمی کنم که هیچ آدم منطقی بتواند با این ادعا مخالفت نماید چرا که این نظر ربط وثیقی به هست و نیست های طبیعت انسانی دارد.

4- آیا شما جوامع غربی مثل ایالات متحده را در زمینه حقوق زنان موفق می دانید یا خیر؟ اگر آری پس چگونه است که در این جوامع مادر شدن زنان نتوانسته آنان را از کسب موفقیتهای اجتماعی و سیاسی بازدارد؟ براستی آیا معقول است که عقب ماندن زنان در جوامع انسانی را به مادرشدن آنان مربوط کرد؟

5- من نه مادر هستم که طعم مادرانگی را چشیده باشم و نه زن هستم که امیدی به تجربه آن داشته باشم، اما در اطرافم زنانی را دیده ام و می بینم که لذت مادرانگی را به من چشانده اند. مادرم را دیده ام با تمام فداکاریها و جانفشانیهایش برای من و خواهرم که با وجود تمام سختیهای زندگی همواره عاشق فرزندانش بوده و از همه چیز خود برای آنها مایه گذاشته بی آنکه حتی ذره ای تردید کرده باشد که کار درستی بوده مادر شدنش یا نه؟! مادر شدن مطمئناً یک انتخاب عاشقانه است. عشق به والد بودن. عشق به بخشیدن تکه ای از وجود خود به هستی. عشق به از خود گذشتن برای موجودی که از تو جدا نیست، خود توست و از همین روست که هرگز شک نمی کنی به آنچه نثارش می کنی و آنچه بخاطرش از دست می دهی.

«مادرانگی» عشق است، از این رو به استدلال در نمی آید. تو می توانی مادر نباشی. این انتخاب توست. اما وقتی مادر شدی به هیچ نخواهی اندیشید جز لذت مادر بودن. بسیار دیده ام زنان سرسختی را که از مادرشدن طفره رفته اند اما پس از تولد نوزادشان - حتی از نوع ناخواسته - چنان عاشقانه وجود خود را وقف او کرده اند که تو باورت نمی شود این آدم همان باشد که تا قبل از این در مورد مادرشدن چنان حرف می زد. شاید بیرحمی باشد اگر بخواهیم حس مقدس مادرانگی را در قالب چارچوبهای علمی عصر جدید تفسیر و تاویل کنیم. بگذاریم بعضی تصمیمها عاشقانه باقی بماند. بگذاریم همه چیز زندگی دو دو تا چهارتا نباشد. حیف است که بخاطر یک نظریه ناچیز اجتماعی لذت بی پایان مادرانگی را زیر سوال ببریم.