روزانه ها...
1- وای که من چقدر عاشق این ایام دهه فجر از 12 تا 22 بهمن هستم. اینقدر که من این ایام رو دوست دارم، فکر نکنم روزهای دیگه رو به این اندازه دوست داشته باشم. شنیدن سرودها و آهنگ های مختلف انقلاب، پخش تصاویر و فیلمهایی اوایل انقلاب، خون هایی که به پای حفظ این نظام ریخته شده، همه و همه یه احساس خاصی رو در منی که نسل سوم این انقلاب محسوب میشم، به وجود میاره. یه احساس شادی و نشاط و همراه با یه نوع احساس وظیفه. اینکه آیا میراث دار خوبی خواهم بود؟... امیدوارم که در آینده اینطور باشه. بهرحال فرارسیدن ایام دهه فجر رو به همه تبریک عرض می کنم.
2- امروز در لپ تاپ پدر گرامی یه فیلمی رو پیدا کردم که از مدتها پیش دنبالش بودم و اصلاً گیرش نمی آوردم. همش فکر می کردم که توی لپ تاپ بابا به غیر از طرح ها و نقشه های ساختمانی مختلف، هیچ چیز دیگه ای پیدا نمیشه. واجب شد که یه روز کامل رو به جست و جو در سیستم یاد شده بپردازم. من و بابا نداریم که!
3- چرخ زندگیم به شدت سرعت گرفته و گویا موقع پیاده سازی بسیاری از تصمیماتی که مدتها پیش در سر داشتم، فرا رسیده. تصمیماتی که شاید نتایجش به این دنیای مجازی کشیده بشه و برای همیشه از این وبلاگ و دنیای مجازی خداحافظی کنم. بهرحال در روزهای آینده بیشتر در موردش می نویسم.

4- امتحانات تموم شد و نمرات هم عالی. ترم بعد رو هم همین طوری درس بخونم، به احتمال زیاد در «جشنواره دانشجوی نمونه کشوری» سال آینده رتبه خوبی رو کسب می کنم. امسال که نشد ولی امیدوارم سال آینده از جمله کسانی باشم که در سالن شهید بهشتی نهاد ریاست جمهوری، این افتخار رو کسب کنم.
5- قربون امام رضا برم که وقتی می طلبه، درست و حسابی هم می طلبه! از دو نهاد دانشگاه برای سفر به مشهد دعوت شدم که در فاصله بین دو ترم صورت می گیره. البته چون من به شدت مشتاق تجربه شهادت بوسیله سازمان هواپیمایی کشوری هستم، سفر هوایی رو به زمینی ترجیح میدم! ![]()
6- به محض اینکه از مشهد برمی گردم باید خودم رو برای سفر به سرزمین عشق آماده کنم. تاریخ سفر عمره جلو افتاده و از تابستان، به اسفندماه منتقل شده. در آینده، حسابی از همه حلالیت می طلبم! نمی دونم چرا ولی یه حسی بهم میگه این سفر، تأثیرات بسیاری زیادی رو در زندگیم برجا خواهد گذاشت.