دیروز صبح سوار یه ماشین شخصی شدم که غیر از من، دوتا مسافر خانم داشت. وسطای راه که به ترافیک رسیدیم، راننده که یه آقای حدودا ۳۰ ساله بود، ضبطش رو خاموش کرد و بعد از یه مکث کوتاه گفت: خانمها میتونم باهاتون صحبت کنم
هر دوی خانمها ساکت بودن که راننده زودی گفت: البته من متاهلم میخواستم درباره رفتارهای خانمها از شما سوال کنم
بعد بفرمائیدهای اولیه و اعلام تعجب خانمها، یکباره پرسید:
راننده: چرا شما خانمها اینقدر روی رفتار آقایون با خانمهای دیگه حساسیت دارین؟! راستش خانمم دیگه کلافه ام کرده.
دختر اولی: وسواس داره یا فکر می کنید حق داره؟
دختر دومی: خوب بستگی به نوع رابطه تون با خانمهای دیگه داره. اگه شک برانگیز نباشه، یا رفتار مکمل " مشکوک به خیانت " دیگه نداشته باشید، برای چی باید کسی روی رفتار شما حساس باشه؟
راننده: نه بابا. رفتار شک برانگیز کجا بود؟ من با هرخانمی، حتی همکارانم که شوخی میکنم یا حرف میزنم، خانمم بازخواستم میکنه و اخماش میره تو هم
دختر اولی: خوب اون حتما وسواسیه، یا شایدم رفتاری از شما دیده که بهتون شک کرده و بعدش دیگه بی اعتماد شده. ما خانمها دیر اعتمادمون رو نسبت به آقایون از دست میدیم، مگه اینکه آتو بدن دستمون 
دختر دومی: خوب شاید رفتار عاطفی تون با همسرتون تغییر کرده. معمولا خانمها به روابط معمولی آقایون کاری ندارن، مگه اینکه احساس کنن رابطه شون با اون خانم عاطفی هست و بدتر اینکه روی رفتار عاطفی آقا با خودش تأثیر منفی گذاشته یا خواهد گذاشت.
راننده: نه اصلا اینطور نیست، من همسرم رو دوست دارم. حاضر نیستم طلاقش بدم
یه بار فهمید که من به یکی از خانمهای شرکت که از همسرش جدا شده کمکهایی کردم و دیگه از اون به بعد روزگارم سیاهه. همش منو میپاد.
دختر دومی: بهش گفته بودین به اون خانم کمک می کنین؟
دختر اولی: چه کمکی؟!
راننده: هیچی اون یه زن تنهاست گاهی اوقات که کار داشت، زنگ میزد من میرفتم دنبالش میرسوندمش، یا وقتی دلش میگرفت، من میبردمش بیرون، اما همش در حد گپ و گفتگو و یه چایخونه رفتن بود، من کلا آدم راحتیم
دختر دومی: خوب چرا به همسرتون نگفتید همین موضوع رو؟
راننده: از اول اگه میگفتم که نمیذاشت به اون خانم کمک کنم!
دختر اولی: اون خانم چرا به آژانس زنگ نمیزنه که برسوندش؟!
چرا اینقدر روی شما حساب میکنه؟
راننده: شاید به من اعتماد داره!
دختر دومی: من صادقانه نمیتونم چنین چیزی رو بپذیرم. یعنی اگه روزی ازدواج کردم و بعدش بفهمم همسرم پنهانی با یک زن دیگه رابطه داشته به طور حتم، از علت مخفی کردنش ناراحت میشم.
وقتی آدم چیزی رو مخفی میکنه، یعنی حقیقتیه که عرفا طرف مقابل نمیتونه هضم کنه. اگه چیزی نبود، باید بهش میگفتی. ضمن اینکه حتما خانمت متوجه تغییری شده که تصمیم گرفته از رفتارهاتون سر در بیاره. اگه این رابطه رو زندگیتون تأثیری نمیداشت و روابط عاطفی تون کما فی السابق بود، خانمتون اصلا بهتون شک نمیکرد.
راننده: نه اینطور نیست. بعد از این جر و بحثها روابطمون سرد شد نه قبلش.
دختر دومی: اگه خانمت مثل خودت پنهانی با یک آقای دیگه رابطه داشت و هروقت آقاهه اراده میکرد، خونه رو ترک میکرد که بره بهش کمک کنه، راضی بودین؟
راننده: مسلما نه! خانمها احساسی ترن. کافیه کسی کمی بهشون محبت یا درددل کنه، سریعا بهش وابسته میشن مثل همین خانم همکارم. ولی ما آقایون اینطور نیستیم
دختر اولی: این فکر شما اشتباهه. همینکه هروقت اون زنگ میزنه حاضر میشی بری بهش کمک کنی، یعنی خودتم بهش وابسته ای.
در طول این گفت و گوها من حتی یه کلمه هم حرف نزدم. یکی از دخترها خواست وارد بحث بشم اما ترجیح دادم ساکت باشم! جر و بحث بین این سه نفر سر همین وابسته شدن یا نشدن آقایون بود، که من پیاده شدم و هنوز دختر اولی داشت راننده رو متقاعد میکرد که تو هم بهش وابسته شدی و این چیزیه که همسرت رو ترسونده.
راستش از وقتی پیاده شده تا هنوزم ته دلم این موند که به راننده بگم اصلا چه نیازی دیدی به این زن کمک کنی
منظورم اینه که هدفت چی بود؟ جایی که همسرت هست و حتما کمبودت رو احساس کرده، چرا باید اولویت رو بذاری برای کمک به یک زن دیگه؟
نمیدونم چقدر درست فکر میکنم، ولی وقتی خودم رو جای خانمه میذارم، بهش حق میدم به شوهرش شک کنه یا بپادش، هرچند دردی رو ازش دوا نمیکنه، یعنی احتمالا دیگه دل این آدم مال خودش نیست. اگه قصد کمک به اون زن رو داشت، میتونست حتی از همسرش هم کمک بگیره.