۱- با اینکه مطمئنم این یکی هم مزخرفی بیش نیست و سر و ته داستان را با مشتی لوده بازی یا فردین بازی به هم بافته اند، اما دوباره بلاهت آنی به سراغم می آید و فیلم را هم قاطی باقی خرید های کتابی روی پیشخوان سوپری سر کوچه می گذارم. شب هنگام، وقتی همه چیز آرام می شود و دزدگیر خودروی همسایه دیگر گاه و بیگاه فریاد نمی کشد، فرصتی است که بساط شام چیده شود. به قول یکی از دوستان فیلم دیدن سر غذا صفای دیگری دارد! این می شود که فیلم خریداری شده را در دستگاه می گذارم. آگهی های دلنواز و گوشخراش را با دکمه ای رد می کنم. حالا لقمه به دهان در انتظار شروع اثر فاخر و فرهنگی دیگری هستم. فیلم شروع می شود. باورتان می شود که الان که فکر می کنم دقیقاً نمی دانم کل داستان فیلم مربوطه، چه می خواست بگوید؟! امین حیایی خواننده پاپ در یک رستوران کار می کند. آن طرف یک شوی لباس را نشان می دهد که در یکی از ویلاهای لواسان برگزار می شود. وسط مراسم، یک دفعه چند جوان می ریزند و طلا و جواهرات زنان شرکت کننده را می دزدند و آخر هم یکی را می کشند و بعد فلنگ را می بندند. بعد معلوم می شود ماشین این جماعت همان ماشین امین حیایی بوده. بعد یک دفعه سر و کله برادر بزرگ او یعنی آتیلا پسیانی پیدا می شود. خلاصه اینکه داداش را ترغیب می کند که بروند یک تاج طلای گران قیمت را از یک بابای پول دار بزنند...

۲- راستش تا همینجا هم که توضیح دادم حالت گلاب برویتان بهم دست داد. غرض تعریف فیلم نیست. دیروز داشتم فکر می کردم واقعا اگر اسم این وزارتخانه، وزارت ضد فرهنگ بود، بهتر نبود؟! به برکت پخش خانگی فیلم های سینمایی، غیر اخلاقی ترین مفاهیم هم دیگر تابوی خود را از دست داده اند. فیلم پوپک و مش ماشاالله، با آن شوخی های شنیع و چندش آورش (که واقعاً از بیان آنها شرمم می آید) رسماً هرزگی را تبلیغ می کند. داد هیچ کسی هم در نمی آید. این جور وقتها معلوم نیست ممیزی وزارت ارشاد روی کدام کاناپه بی خیالی یا توجیه خوابش برده. دمکراسی تو روز روشن، کل مسئله معاد و مرگ و جبهه و جنگ و سوال قبر و قیامت را به گند کشیده، آن وقت آن آقای تهیه کننده می گوید ما خواستیم تصویر شادی از مرگ نشان دهیم! سلام بر عشق، نمونه کامل یک فیلم با محتوای غیر شرقی است که جای خیر و شر عوض شده. همه تصویرها خیالی است و معلوم نیست این داستان در ایران اتفاق می افتد یا لاس وگاس!

۳- موسیقی هم دست کمی از سینمایمان ندارد. یادم نمی رود سالهایی را که هر آهنگی که شعرش بویی از عشق زمینی داشت، تیغ ممیزی امانش نمی داد. اما الان باید آرزو کنیم کاش فقط شعرها بند تمبانی باشند! هر ننه قمری که مختصر کدروتی با والده مکرمه پیدا می کند، به خودش جرأت می دهد که یک استودیو خانگی راه بیندازد و با چهار تا افکت کامپیوتری بازار را بترکاند! با این وصف دیگر چه نیازی به خوانندگان لس آنجلسی؟ خوب بگذارید این مادرمرده ها برگردند تا لاقل آنها هم از این بی خیال بازار فرهنگی نانی نصیبشان شود!

۴- بالا بردن آمار فیلمهای سینمایی، آنهم فیلمهایی که در آن تمام ارزشها و مقدسات فرهنگ ما به مبتذل ترین وجه ممکن به تمسخر گرفته می شود، هنر زیادی نمی خواهد! مردم اگر فارسی وان و غیره ببینند ملامتی نیست. سوختن از آن جاست که آن دوست برگردد به من بگوید وقتی به سینما می رود، نمی داند جواب پرسشهای کودک خود را راجع به صحنه های فیلم چگونه بدهد. چطوری به او بگوید چرا مردم از دیدن صحنه خوابیدن دو قلوی بهم چسبیده جواد رضویان و رضا شفیعی جم از خنده روده بر شدند. من از آقایان ارشاد و سینماگران متعهد خانه سینما که کلی هم ادعای فهمشان می شود، مصرانه استدعا دارم بجای دعواهای زرگری و شاخ و شانه کشیدن های بامورد و بی مورد، اگر فکر می کنند طی این ۵ سال اثر فاخری را در حوزه فرهنگ و هنر ارائه داده اند که سرش به تنش می ارزد، به ما هم معرفی کنند!