معرفی مقیاس بورتل

 

در ابتدا لازم می دونم تا امروز (۳۰ شهریورماه) تولد معمار بزرگ انقلاب، امام خمینی رو به همه تبریک بگم


متأسفانه چیزی که من همیشه در گزارش های نجومی که یا برای پارس اسکای ارسال میشه و یا در مجله نجوم می خونم باهاش موجه هستم، اینه که هنوز بسیار از منجمان ایرانی در گزارش هاشون برای توصیف آسمان شب از حد قدر استفاده می کنند  ارسال گزارش به این نحو تا حد زیادی فاقد صلاحیت علمی است و حتی اگر گزارش خودتون رو بهاین شکل برای ژورنال های بین المللی ارسال کنید، هیچ وقت شاهد انتشار اون نخواهید بود

برای توصیف آسمان شب در یک شب رصدی مقیاس های رصدی مختلفی در دنیا وجود داره که شما باید از اونا استفاده کنید. یکی از اونا مقیاس بورتل هستش که در این پست معرفی اش می کنم. خواهشاً از این به بعد در ارسال گزارش هاتون از این مقیاس استفاده کنید نه حد قدر!

جان بورتل یکی از پرتجربه ترین اخترشناسان آماتور است. او تا به حال در طی حدود 60 سال رصد به بررسی بیش از 150 هزار ستاره متغیر و رصد بیش از 200 دنباله دار پرداخته است. مقیاس 9 مرحله ای او برای سنجش تاریکی آسمان به ترتیب زیر است:

 

رتبه آسمان

 

ویژگی ها

 

 

 

  

1

 

 

 

آسمان درجه یک و بهشت اخترشناسان! در این آسمان نور منطقة البروجی، نوار منطقة البروجی و نور مخالف به خوبی مشخص هستند. نور منطقة البروجی تا زاویه چشمگیری در آسمان و نوار منطقة البروجی به صورت پیوسته از سوئی به سوی دیگر آسمان گسترده می شوند. کهکشان مثلث (M 33) حتی با نگاه مستقیم به خوبی با چشم غیر مسلح دیده می شود. نوار راه کهکشان در صورت فلکی عقرب و قوس روی زمین سایه های پراکنده اما مشخص ایجاد می کند. حد قدر برای چشم غیر مسلح به 6/7 تا 8 می رسد. با نگاه به زهره و مشتری چند دقیقه طول می کشد تا چشم تان به تاریکی عادت کند. هواتاب (تابش بسیار ضعیفی که بیشتر تا محدوده  15 درجه بالای افق می درخشد و ناشی از درخشش طبیعی خود جو است) به خوبی مشخص است. با تلسکوپ 5/2 اینچ بازتابی ستاره ها تا قدر 5/17 و با تلسکوپ 50 سانتی متری تا قدر 19 را آشکار کنید، اما وسایل اطرافتان هیچ کدام پیدا نیستند.

 

 

 

 

2

 

آسمان بسیار تاریک. هواتاب کمی در نزدیکی افق پیداست. کهکشان M33 تقریباً به خوبی و با نگاه مستقیم دیده می شود. ساختار راه کهکشان تابستانی به خوبی با چشم غیر مسلح پیداست و درخشان ترین بخش هایش از پشت دوربین دوچشمی و مانند مرمر می درخشد. نور منطقة البروجی پیش از طلوع و پس از غروب، سایه های ضعیفی را ایجاد می کند و در برابر رنگ آبی سفید کهکشان به وضوح به رنگ زرد می درخشد. ابرها به شکل چاله ها در زمینه ستاره ها نمایان اند. وسایل اطراف بسیار محو بوده و بسیاری از خوشه های کروی فهرست مسیه با چشم غیر مسلح دیده می شوند. حد قدر برای چشم غیرمسلح 1/7 تا 5/7 و برای تلسکوپ 5/2 اینچ حدود 16 یا 17 می باشد.

 

 

 

 

3

 

آسمان روستایی. نشانه ای از آلودگی نوری در افق پیداست. ابرها در درخشان ترین بخش های آسمان نزدیک افق کمی مشخص اند اما در آسمان بالای سر تیره و پنهان می مانند. ساختار راه کهکشان هنوز نمایان است و خوشه های کروی مسیه چون شماره های 4، 5، 15 و 22 با چشم پیدا هستند. با روش چپ چپ نگاه کردن، M33 پیداست. گسترش نور منطقة البروجی در بهار و پاییز زمانی که پیش از طلوع و پس از غروب تا 60 درجه بر فراز افق گسترده می شود، چشمگیر است و رنگش به شکل ضعیفی قابل تشخیص است. تلسکوپ تان را حداکثر در فاصله 9 متری می بینید. حد قدر برای چشم غیرمسلح 6/6 و برای تسکوپ 32 سانتی متری (5/2اینچ) حدود 16 می باشد.

 

 

 

 

4

 

آسمان نیمه روستایی. آلودگی نوری بر فراز مناطق پر جمعیت در تمام جهات، گنبدهای نورانی ایجاد می کند. نور منطقة البروجی به خوبی آشکار است اما در ابتدای فلق و انتهای شفق حتی تا نیمه راه سمت الرأس گسترده نمی شود. راه کهکشان جلوه با شکوهی بر فراز افق دارد، اما ساختار آن مگر در بخش های بسیار درخشان پیدا نیست. M33 را با چپ چپ نگاه کردن هم به سختی می یابید و اگر بالاتر از ارتفاع 50 درجه نباشد، اصلاً پیدایش نمی کنید. ابرها در افق درخشان و در بالای سرتان تیره اند. وسایل اطرافتان را از فاصله دور هم می بیند. حد قدر برای چشم غیر مسلح 1/6 تا 5/6 و برای بازتابی 5/2 اینچ 5/15 است.

 

 

 

5

 

آسمان حومه شهر. در بهترین شبهای بهار و پاییز فقط نشانه هایی از نور منطقة البروجی را می بینید. راه کهکشان در نزدیکی افق بسیار کم سو و گاهی غیر قابل دیدن است و حتی بالای سرتان هم بی رنگ و روست. آلودگی نوری در بیشتر جهات دیده می شود. ابرها روشن تر از خود آسمان هستند. حد قدر برای چشم 6/5 تا 6 و برای تلسکوپ 32 سانتی متری حدود 5/14 تا 15 می باشد.

 

 

 

6

 

آسمان روشن حومه شهر. در بهترین شبها هیچ اثری از نور منطقة البروجی نمی یابید. نشان های کم سوئی از راه کهکشان، آن هم فقط در سمت الرأس پیداست. آسمان تا ارتفاع 35 درجه ای بالای افق به رنگ سفید مایل به خاکستری می درخشد. ابرها در سراسر آسمان کمی می درخشند. وسایل اطراف به راحتی دیده می شوند و دیدن M33 بدون دوربین دوچشمی غیر ممکن است و با چشم، هاله کم سوئی از آن را می بینید. حد قدر برای چشم 5/5 و برای تلسکوپ 5/2اینچ با قدرت متوسط حدود 14 تا 5/14 است.

 

 

 

7

 

از حومه شهر تا شهر. زمینه آسمان را نور سفید مایل به خاکستری پوشانده است. منابع قوی آلودگی نوری در همه سو دیده می شوند. راه کهکشان کاملاً محو شده است. شاید بتوانید M44 (خوشه باز کندوی عسل در صورت فلکی خرچنگ) و M31 (کهکشان آندرومدا) را با چشم غیر مسلح به صورت لکه بسیار محوی ببینید. ابرها بسیار درخشان اند. درخشان ترین اجرام مسیه حتی از میان تلسکوپ های متوسط، اشباحی بیش نیستند. حد قدر به سختی برای چشم 5 و برای بازتابی 32 سانتی متری حدود 14 است.

 

 

 

8

 

آسمان شهر. آسمان با نور خاکستری مایل به سفید یا نارنجی می درخشد و در این نور به خوبی می توانید عنوان درشت روزنامه ها را بخوانید! یک رصدگر با تجربه در یک شب خوب به زحمت M31 و M44 را می بیند. با یک تلسکوپ متوسط فقط می توانید اجرام درخشان فهرست مسیه را پیدا کنید. برخی از ستاره های مشهور صور فلکی به سختی پیدا می شوند و گاهی اصلاً حضور ندارند. در بهترین شرایط حد قدر برای چشم 5/4 و برای اپتیک 5/2 اینچ حدود 13 می باشد.

 

 

 

9

 

آسمان وسط شهر. آسمان حتی در سمت الرأس روشن بوده و بسیاری از ستاره های صور فلکی ناپیدا هستند. بعضی از صورت های فلکی نظیر خرچنگ و حوت اصلاً قابل رویت نیستند. تک ستاره هایی از خوشه پروین دیده می شوند. هیچ کدام از اجرام مسیه قابل رویت نیست. ماه، سیاره ها و درخشان ترین خوشه های ستاره ای تنها شکار می شوند. حد قدر برای چشم غیر مسلح 4 و یا کمتر است.

 

 

تجارب رصدی من (1)

 

در آبی ژرف آسمان پس از غروب، درخشان ترین ستاره ها پدیدار شده اند. تلألو سه ستاره مثلث تابستانی در سمت الرأس آسمان پیداست. چیزی تا تاریکی مطلق و رویارویی با شکوه بی همتای نوار راه شیری نمونده. تلسکوپ ها و دوربین های دوچشمی آماده شده اند. همه آماده اند تا یک شب رصدی خاطره انگیز را پشت سر بذارن. در این میان رعایت چند نکته کوچک می تونه این شب رصدی رو برای شما به یه شب به یاد ماندنی و پر بار از لحاظ تعداد اجرام رصدی تبدیل کنه. در این پست قصد دارم با همدیگه تعدادی از این پندهای رصدی رو بررسی کنیم:

1- به زیر آسمان تاریک بروید!

مهمترین مسئله در رصد اجرام غیر ستاره ای، آلودگی نوری هست که بدترین تأثیرش روی اجرام کم نور و گسترده است. اهمیت آسمان تاریک برای رصد حتی بیشتر از اندازه تلسکوپه. یه ابزار کوچک در خارج از شهر، بارها بهتر از یه تلسکوپ بزرگ در شهر می تونه اجرامی مثل سحابی های تاریک و کهکشان ها را نمایش بده. اگر در منطقه شهری زندگی می کنین، بهترین راه حل اینه که برای رصد به خارج از شهر برین.

2- به تاریکی عادت کنید.

عادت کردن چشم ها به تاریکی زمان می بره. برای دیدن در تاریکی هم به نور احتیاج دارین. منجمان مدت هاست که از نور قرمز استفاده می کنن، زیرا نور قرمز تأثیر کمتری روی چشم در شب داره. یک کاغذ یا طلق قرمز که روی خروجی نور چراغ قوه های کوچک را می پوشونه، نور قرمز پخش و کم فروغی ایجاد می کنه. در چراغ قوه هایی که سه یا چهار باتری مصرف می کنن، یک لامپ قرمز کوچک نصب کنید. به این ترتیب باتری ها مدت بیشتری هم کار می کنن. لامپ های LED بارها بهتر از چراغ قوه ها با صافی قرمزند. نور قرمزشان خالص تر و سرخ تر است. LED ها جریان بسیار کمتری مصرف می کنن و باتری ها برای چند سال عمر می کنند.

3- یک چشمی باشید!

یک فن جالب برای حفظ عادت به تاریکی اینه که با یه چشم نقشه ها را بخونید و با چشم دیگر رصد کنید. موقع استفاده از نور، چشمی را که با آن رصد می کنید، بپوشونید. برخی از رصدگران برای تاریکی بیشتر پارچه ای سیاه نیز روی سر خودشون می کشن تا تمرکز بیشتری بر تصویر چشمی تلسکوپ داشته باشن. 

4- چپ چپ نگاه کنید!

به طور حتم از قبل با این روش آشنایی دارین. توجهتون رو روی چیزی جلب کنید که با امتداد جرمی که می بینید، کمی زاویه داره. در عمل، پیدا کردن این که چه قدر چشمتان رو چپ کنید، موضوعی هست که با کمی تمرین کردن آشکار میشه. اگه میزان چپ چپ نگاه کردن کم باشه هیچ مزیتی نداره و اگه زیاد دید خود رو از جرم مورد نظر دور کنید، توان تفکیک و قدرت تشخیص جزئیات رو از دست میدین.

5- مستقیم نگاه کنید.

یکی از اشتباهات رایج منجمان آماتور اینه که برای دیدن جزئیات هر جرم بدون توجه به ماهیت آن از روش چپ چپ نگاه کردن استفاده می کنند. فراموش نکنید که اگه اجرام نقطه ای مانند ستاره های نه چندان کم نور را رصد می کنید و جزییاتی مانند رنگ یا دوتایی بودن یا تخمین قدر آنها مورد نظر شماست یا اینکه به رصد اجرام سیاره ای و جزئیاتی مانند حلقه های زحل و کمربندهای مشتری می پردازین، نگاه مستقیم کارآمدتر است. 

6- چشمی را بلرزانید.

با کمی لرزاندن چشمی تلسکوپ، یک کهکشان یا سحابی بزرگ با روشنایی سطحی نامناسب ناگهان همچون شبحی در تاریکی آشکار می شود؛ در حالی که وقتی لرزشها متوقف بشن، در روشنایی زمینه آسمان محو میشه. ولی در شرایط دیگر به خصوص هنگام رصد اجرام کم نور، خلاف این روش به کار میاد.  

7- چشمتان را ثابت نگه دارید.

یک تصویر از جرمی کم فروغ پس از حدود 6 ثانیه در شبکیه چشم تشکیل میشه. توانایی ثابت نگه داشتن چشم، یکی از دلایلی است که سبب میشه رصدگران باتجربه اجرام غیر ستاره ای، بتونن اجرام ژرف آسمان را ببینن؛ اما تازه کارها نه. به همین دلیله که راحتی بدن هنگام رصد به دیدن اجرام تاریک کمک می کنه. خستگی و دردهای عضلانی حرکت چشم را افزایش میدن.

8- نفس عمیق بکشید.

هنگامی که در حال رصد جرم کم نوری در محدوده حد قدر ابزارهایتان هستید، آیا متوجه شدین که دیدن اون 10 یا 15 ثانیه بعد وقتی روشنایی زمینه آسمان کمی خاکستری میشه، سخت تر میشه. دلیلش اینه که شما نفس تون رو نگه می دارین، بدون اینکه به این موضوع توجه کنید. اکسیژن کم توانایی دید در شب رو کاهش میده. بهتره 15 ثانیه قبل از آنکه به رصد جرم کم فروغی برین، نفس عمیق بکشید و هنگام رصد به طور منظم به تنفس ادامه بدین. فقط مواظب باشید بخار دهان شما روی عدسی های چشمی رو نگیره.

9- گرسنه نباشید!

توانایی دید در شب با نیکوتین و کمبود قند خون کاهش پیدا می کنه. پس موقع رصد گرسنه نباشین! همیشه غذای سبکی برای خوردن به همراه داشته باشین. بسیاری از اوقات چند لیوان چای کم رنگ همراه با چند شیرینی کوچک تونسته من رو ساعتها پشت چشمی تلسکوپ میخکوب کنه!

10- عینک آفتابی بزنید!

نگاه کردن در نور زیاد به مدت نسبتاً طولانی، توانایی عادت کردن به تاریکی را برای دو روز کاهش میده! پس در روز و بیرون از محیط منزل عینک بزنین. به خصوص اگه تو این تابستون، کنار دریا رو برای مسافرت در نظر گرفتین. در کنار ساحل دریا این موضوع یه ضرورت پیدا می کنه. دقت کنید که عینک های آفتابی شما به میزان کافی در مقابل پرتوهای فرابنفش خورشید ایمن باشه. اگه از عینک استفاده می کنید، بهتره از شیشه عینک فوتوکرومیک استفاده کنین که شدت نور را کاهش میده و برخی از پرتوهای مضر را صافی میکنه.

11- زیاد نگاه کنید.

پشت تلسکوپ برای دیدن جرم وقت صرف کنین. همیشه کمی بیشتر از دفعه قبل! حوصله داشته باشین. مطمئن باشید که توانایی های رصدی شما با تمرین بهتر میشن. رسیدن به مرز توانایی دید، چیزیه که با صرف زمان به دست میاد. هرچه بیشتر از پشت چشمی جرم را رصد کنید، جزئیات بیشتری رو خواهید دید.  

12- هرچه می بیند، رسم کنید.

یکی از مهمتین نکات هنگام مشاهده جرم از پشت چشمی تلسکوپ یا دوربین دوچشمی اینه که شما باید هرچی رو می بینین به تصویر بکشین. لازم نیست که یه اثر هنری به تصویر بکشین! مهم اینه که هرچی رو می بینید، ثبت کنین. بعدش طرح های خودتون رو از جرم مورد نظر با طرح های دوستان تون مقایسه کنید. این موضوع به پیشرفت شما کمک شایانی می کنه. من بیشتر اوقات طرح هایی رو که رسم می کنم حتی با تصاویر تلسکوپ فضایی هابل از جرم مورد نظر مقایسه می کنم. شما هم امتحان کنید! حتماً نتیجه می گیرین.  

13- زمان بگیرید.

برای آماتورهای باتجربه تنها شکار جرم مورد نظر مهم نیست، بلکه سرعت عمل نیز نقش اساسی رو ایفا می کنه. هنگام رصد، برای هر جرمی که قصد شکار اون رو دارین وقت تعیین کنید. سعی کنین در مهلت مقرر شده، اون را پیدا کنید. این نکته سرعت عمل شما را افزایش میده. البته فراموش نکنید که زمان اختصاص داده شده به هر جرم با سایر اجرام متفاوت است. برای مثال زمانی رو که برای شکار M77 (کهکشانی سخت رصد! در صورت فلکی قیطس) در نظر می گیرید نباید با زمان اختصاص داده شده به M4 (خوشه کروی که به راحتی با استفاده از ستاره قلب العقرب می توانید آن را بیابید) برابر باشه!

آسمان دلتون صاف و پرستاره! 

 

نی نی کوچولوها

 

خیلی وقت بود که اصلاً حال و حوصله نق و نوق نی نی کوچولوها رو نداشتم. امروز که این دوتا خوشگل خانومی ها رو دیدم، حسابی سر کیف اومدم. وقتی یه نی نی کوچولو رو می بینم، چه توی مهمونی هامون و چه جاهای دیگه خیلی شاد میشم. خودمم میرم به دوران بچگی و باهاشون ساعتها بازی می کنم. معمولاً در چنین بازی هایی بنده نقش آقا الاغه رو بر عهده دارم  کمردرد بعد از اون رو هم باید با تمام جون بخرم. سمت چپی « گلشید » و سمت راستی « خورشید » هستش. دختر کوچولوهای خانم قاسمی هستن. به نظرم خورشید خانومی خوشگلتر از گلشید هستش. مگه نه؟ البته این نظرم رو اگه گلشید بفهمه که دیگه فاتحه ام خوندس  آخه این دوقولوهای شیطون خیلی به هم حسودی می کنن.

 

المپیادنامه

 

اواخر تیرماه است. آخرین دانشجویان دانشگاه را می بینی که در گرمای سوزان تابستان، بی رمق و خسته از گذراندن آخرین امتحانات در حال آماده شدن برای رفتن به شهرشان هستند. می روند تا پس از گذراندن دو ماه تعطیلات تابستانی، با نیرویی تازه بوی مهر را با خود به دانشگاه بیاورند. یکی یکی چمدان به دست از خوابگاه خارج می شوند. گویی قرار است که حدود دوماه همه به یک خواب تابستانی فرو روند! از دانشگاه و مسئولان گرفته تا دانشجویان....

گویی اینچنین نیست. این را می شود از پوسترها و بنرهایی که در سطح دانشگاه نصب شده اند فهمید. انگار قرار است اتفاقی بیفتد. نزدیکتر می شوم تا بتوانم موضوع بنرها را بهتر بخوانم. « اولین المپیاد علمی دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی سراسر کشور » خبر آشنایی برایم به نظر می رسد. درست است! این تیتر را چندماه پیش در بُرد دانشکده دیده بودم. زمانی که برای المپیاد، فراخوان عمومی اعلام شده بود. خوشبختانه توانسته بودم در مرحله اول المپیاد نمرات خوبی را کسب کنم. بنابراین به مرحله دوم که کشوری بود، راه پیدا کردم. نزدیکتر می شوم تا بتوانم زمان برگزاری آن را ببینم: « 2 الی 8 مردادماه »

زمان خوبی است تا به دور از نگرانی امتحانات، با دانشجویان سایر دانشگاه ها که قرار است به شهرمان، اصفهان سفر کنند آشنا شوم. نکته ای که برایم جالب به نظر می رسد اینکه این بار نیز میزبانی المپیاد، به عهده دانشگاه علوم پزشکی اصفهان گذاشته شده است. خاطره المپیاد ورزشی که دو سال پیش، درست همین موقع برگزار شد را هیچ گاه از خاطر نمی برم. مطمئنم آن مسابقه را هیچ کدام از 3000 شرکت کننده ای که در آن حضور داشتند، از یاد و خاطر نمی برند. اما به فاصله یک سال بعد از المپیاد ورزشی، بار دیگر دانشگاه علوم پزشکی اصفهان میزبان المپیادی دیگر شد. اما این بار نه با موضوع ورزشی و نه علمی، بلکه فرهنگی. بهمن ماه سال گذشته برای بسیار از دانشجویانی که در المپیاد فرهنگی شرکت کرده بودند، خاطره ای فراموش نشدنی بود.

و اینک دانشگاه میزبانی المپیادی دیگر را بر عهده گرفته است. این بار قرار است جامعه علمی کشور، از مسئولان رده بالا گرفته تا دانشجویان، یک المپیاد علمی را تجربه کنند. از این ماجرا چند روزی گذشت تا اینکه روز جمعه (2 مردادماه) خود را در مرکز همایش های علمی و فرهنگی دانشگاه یافتم. سالن همایش مملو از دانشجویانی بود که هرکدام از شهرهای مختلفی، میهمان اصفهان شده بودند. این دانشجویان همان هایی بودند که مرحله مقدماتی المپیاد را در دانشگاه خود با موفقیت گذرانده بودند. به عبارتی هر کدامشان نماینده موفقی از دانشگاه خود بودند.

چهره شاد و سرزنده آنها نشان از رضایت خاطرشان از پذیرش و اسکان داشت. در میان این چهره های شاد، به وضوح میشد التهاب و نگرانی را در چشم بعضی از شرکت کنندگان دید. نگرانی نسبت به نوع سوالات، روند برگزاری آزمون ها و آیا اینکه می توانند در ردیف نفرات برتر المپیاد قرار گیرند؟ عده ای مشغول گپ و گفتگو با یکدگیر بودند، تعدادی سرگرم بازدید از غرفه هایی که در اطراف سالن همایش برای ارائه خدمات حاضر بودند و عده ای از دانشجویان نیز توجهشان به صنایع دستی اصفهان جلب شده بود. در این میان دو سه نفری هم محو تماشای قوری و سماور دکوری که در ابتدای سالن قرار داشت، شده بودند!

خلاصه هرکسی مشغول کاری بود تا اینکه ناگهان جلوی در سالن تجمعی شکل گرفت. به نظر می رسید که شخصیت مهمی آمده باشد که این طور همه جمع شده اند. جلوتر از رفتم تا ته و توی ماجرا را در آورم! چهره هایی که می دیدم برایم آشنا بودند. دکتر باقری لنکرانی (وزیر بهداشت)، دکتر عین اللهی (معاون آموزشی وزارت بهداشت)، دکتر حسن زاده (معاون اجرایی وزارت) و دکتر شهرزاد (نماینده مردم اصفهان در مجلس) با همراهی دکتر شیرانی (رئیس دانشگاه) و سایر معاونین وارد سالن شدند. به محض ورود، دانشجویان اطراف آنها را فراگرفتند. صدای فلاش دوربین ها به طور مدام شنیده میشد.

قبل از برگزاری مراسم افتتاحیه، دکتر باقری لنکرانی و سایرین به بازدید از غرفه ها پرداختند. آنها در ابتدا از کتابهای آموزشی علوم پزشکی که در یکی از غرفه ها ارائه شده بود بازدید کردند. سپس مسئول غرفه ایثار و شهادت با پرسیدن مشخصات وزیر، با استفاده از نرم افزاری برای ایشان فالی زدند! میهمانان در ادامه از غرفه پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون بازدید کردند و با خدمات مختلفی که این پایگاه ارائه میداد آشنا شدند. پس از بازدید از غرفه نرم افزارها، نوبت به بازدید از مرکز راهنمایی و مشاوره رسید.

نگاه های موشکافانه دکتر لنکرانی و سایر میهمانان به نمودارهایی که مرکز مشاوره ارائه کرده بود، توجه همه را به خود جلب می کرد. پس از بازدید از غرفه ها، میهمانان جهت آغاز مراسم افتتاحیه به تالار ابن سینا هدایت شدند. در این میان اولین شماره خبرنامه ارمغان نیز بین همه توزیع شد. در بدو ورود به تالار، دکور زیبایی که جهت مراسم افتتاحیه ساخته شده بود، نظر همه را به خود جلب کرد و جمله « انا مدینه العلم و علی بابها » که بر بالای در دکور با خط زیبا نوشته شده بود، یاد و خاطره وجودی گهربار و سرشار از دانش به نام علی(ع) را در دل همه زنده کرد.

در ابتدای مراسم قاری بین الملل استاد..... همه حضار را از صدای دلنشین تلاوت خود بهره مند کرد.سپس پخش سرود ملی و قیام حضار، نوعی حس غرور و افتخار به ایرانی بودن را در وجود همه زنده کرد. مجری برنامه پس از سلام و خوش آمدگویی به مهمانان از دکتر شیرانی، رئیس دانشگاه درخواست کرد که برای ایراد سخنان خود به پشت تیریبون بیایند. دکتر شیرانی با بیان اینکه ما در دنیایی دوگانه زندگی می کنیم که در آن دنیای غرب برای ما از اخلاق و حقوق بشر می گوید در حالیکه خود هیچ ارزشی برای جان انسانها قائل نیست، تأکید کرد انقلاب اسلامی ثابت نمود که تنها یک راه برای بودن وجود دارد و آن اینکه « روی پای خودمان بایستیم ».

سخنران بعدی، دکتر عین اللهی معاون آموزشی وزارت بهداشت بود که در ابتدای سخنانش خبری خوش را به عنوان هدیه به دانشجویان تقدیم کرد و آن اینکه تا به امروز در تمام دانشگاه های کشور، کمیته های استعداد درخشان برای کمک به دانشجویان نخبه و حمایت از آنان به وجود آمده است. سپس وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به پشت تریبون رفت و در ابتدای سخنان خود پیشرفت یک کشور را دلیل بر ارتقای علم و آگاهی آن دانست و تصریح کرد: « آنچه که سرنوشت یک کشور را رقم می زند، اقتدار علمی آن است و تمام اینها مرهون نوآوری است، مشروط بر اینکه نوآوری درست شناخته شده باشد.»

سخنرانی دکتر باقری لنکرانی در مراسم افتتاحیه

دکتر پیمان ادیبی (معاون پژوهشی دانشگاه) سخنران بعدی بود که به همراه دو نفر از داوران جهت آشنایی شرکت کنندگان، شروع به معرفی روند اجرایی آزمون ها و نوع سوالات کردند. پس از برگزاری مراسم افتتاحیه، همگی دور وزیر حلقه زده بودند. یکی درخواست انتقالی فرزندش را به او نشان می داد، دیگری خبرنگار بود و یک ریز سوال می پرسید و بعضی از دانشجویان هم از نگرانی نسبت به تحقیقات ناتمام خود سخن می گفتند. در این بین صدای دلنشین اذان طنین انداز شد. دانشجویان نماز مغرب و عشاء را در نمازخانه امام خمینی به امامت آیت الله امینی (نماینده ولی فقیه در دانشگاه) اقامه کردند. سپس برای صرف شام وارد سلف مرکزی شدند.

پذیرایی از میهمانان با غذای معروف اصفهانی!

ساعت 21 همه اتوبوس ها آماده بودند تا شرکت کنندگانی را که پس از صرف شام، حتی توان راه رفتن را نداشتند (!)، به خوابگاههای در نظر گرفته شده منتقل کنند. با ورود دانشجویان به خوابگاه ها، اولین روز المپیاد به پایان رسید. دانشجویان، سه روز اول المپیاد را با شرکت در آزمون های علمی فردی آغاز کردند. پس از آزمون ها، مسئولان مستقر در مرکز همایش های علمی آماده بودند تا از دانشجویان متقاضی شرکت در کارگاه های آموزشی ثبت نام به عمل آورند. اما در کنار کارگاه های آموزشی دانشجویان، چند سمینار و جلسه پژوهشی نیز برای اساتید در نظر گرفته شده بود.

در کنار آزمون ها و برای ایجاد تنوع، برنامه هایی نظیر اصفهان گشت برای میهمانان تدارک دیده شده بود. منارجنبان، کوه آتشگاه، چهل ستون، پل خواجو و میدان امام از جمله آثار تاریخی اصفهان بودند که دانشجویان از آنها بازدید کردند. باغ پرندگان نیز از جمله مکان هایی بود که دانشجویان از بازدید آن لذت بردند. یکی از شرکت کنندگان که در بدو ورود به باغ پرندگان، خطاب به دوستانش می گفت که « در اینجا فقط کلاغ نگهداری می کنند، ما رو به دیدن کلاغ ها آوردن! » پس از بازدید از باغ، نظرش کاملاً عوض شده بود و حتی چند عکس یادگاری نیز با جغد و طاووس های باغ گرفت!

اصفهان گشت دانشجویان در بازدید از چهل ستون

در بازدید از کوه آتشگاه، بعضی را می دیدی که با تمام تلاش خود سعی دارند از یک ستون راست و مستقیم بالا بروند و یک عکس یادگاری با آن بگیرند به عنوان « بازدید از ابنیه تاریخی »! عده ای همچنان مشغول گپ زدن با هم بودند، تعدادی هم از فرط خستگی، حتی حال و حوصله پیاده شدن از اتوبوس را هم نداشتند و عطای بازدید از آثار تاریخی را به لقایش بخشیدند! تجدید عهد با شهدای هشت سال دفاع مقدس در بازدید از گلستان شهدا از جمله خاطرات به یادماندنی برای دانشجویان شد. پس از بازگشت از اصفهان گشت و صرف شام، کارشناسان مرکز نجوم ادیب آماده بودند تا دانشجویان را با آسمان شب، این دنیای فراموش شده بالای سرمان آشنا کنند. مشاهده دهانه های برخوردی سطح ماه و قمرهای گالیله ای سیاره مشتری از پشت چشمی تلسکوپ برای همه رویدادی جالب می نمود.

نحوه کار با تلسکوپ و آشنایی با صورت فلکی های فصل تابستان نیز از جمله موضوعات داغ رصدی در آن شبها بود. در این میان تنها میهمانان المپیاد نبودند که از مشاهده زیبایی های آسمان شب لذت می برند. اگر کمی دقت می کردی می توانستی رانندگان اتوبوس ها را هم در جمع شان ببینی که با شوق و علاقه خاصی نام ستاره ها را از کارشناسان می پرسیدند:

-          خانم، ببخشین این ستاره سهیل که میگن، کجای آسمونه؟

-          این ستاره پر رنگه اسمش چیه ؟

-          این چاله چوله ها، روی سطح ماه دیگه چیه؟!

 برنامه های فرهنگی المپیاد در روز دوشنبه (5 مردادماه) با بازدید از پژوهشکده علمی و تحقیقاتی رویان ادامه یافت. این در حالی بود که تنها به 30 نفر از شرکت کنندگان اجازه داده شده بود که در این برنامه شرکت کنند و این امر نارضایتی برخی را به دنبال داشت. دانشجویان در بازدید از پژوهشکده رویان، ابتدا با سلول های بنیادی و انواع کاربردهای آنان در علم ژنتیک آشنا شدند. سپس با شوق فراوان به مشاهده توده سلولی تمایز یافته قلبی در زیر میکروسکوپ پرداختند. ضربان آن توده سلولی در زیر میکروسکوپ که به تنهایی حکم یک قلب را داشت، آنقدر زیبا و جذاب بود که پس از مشاهده آن، ناخداگاه این آیه در ذهنت نقش می بست: « فتبارک الله احسن الخالقین »

در ادامه بازدید از رویان، دانشجویان با روند شبیه سازی دو گوساله شبیه سازی شده که بنیانا و تأمینا نام داشتند، آشنا شدند. سوالهای پی در پی دانشجویان از متخصصان رویان، نشان از شوق و علاقه آنان به موضوع شبیه سازی و آشنا شدن با فرایندهای آن داشت. از جمله برنامه های جنبی دیگر المپیاد که خیلی مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت، بازدید 6 ساعته از شرکت داروسازی فارابی بود. در ابتدا، مدیر عامل شرکت ضمن خوشامدگویی به میهمانان دقایقی چند را به معرفی شرکت فارابی و محصولات آن اختصاص داد. سپس دانشجویان با پوشیدن لباس های فرم مخصوص به بازدید از قسمت های مختلف کارخانه پرداختند. از تبدیل پودرها به قرص گرفته تا بسته بندی آنها.

کارگاه اندازه گیری نیتریت

اعلام نتایج آزمون های فردی و گروهی از جمله مواردی بود که به موضوعی بحث برانگیز میان شرکت کنندگان تبدیل شد. تعدادی از دانشجویان به نتایج اعلام شده اعتراض داشتند. این اعتراضات بیشتر شامل حیطه استدلال بالینی بود. یکی از دلایل شرکت کنندگان برای اعتراض به نتایج این بود که در حیطه استدلال بالینی میان رتبه های یک تا شش، نام هیچ کدام از دانشگاه های تیپ یک کشور به چشم نمی خورد. تیم رسیدگی به اعتراضات با بازبینی مجدد فایل و چک کردن تمام نمرات شرکت کنندگان توانست تا حدودی رضایت خاطر معترضین را فراهم آورد.

بعضی وقتها اگر به دقت به چهره شرکت کنندگان نگاه می کردی، متوجه خیلی چیزها میشدی. مثلاً نگاه کردن به بعضی چهره ها حکایت از این داشت که اکثر دانشجویان ژتون شان تمام شده و نگران گرسنه ماندن هستند! از چشمان قرمز شده بعضی دیگر مشخص بود که شب گذشته را درست و حسابی نخوابیده اند. در این میان می توانستی رانندگان اتوبوس ها را ببینی که روی چمن ها دور هم جمع شده اند و یکی شان آواز سر داده است! دیگری هم برایشان چای می ریزد. به وضوح میشد زنده شدن یاد و خاطره دوران مجردی را در چهره تک تک شان دید!

جنگ شادی که روز دوشنبه (5 مردادماه) در سال شریعتی برگزار شد، توانست رضایت خاطر بسیاری را فراهم آورد. از لطیف های گاه و بیگاه مجری در مورد اصفهانی ها گرفته تا بازی با سایه ها و حرکات آکروباتیک هنرمندان، همه و همه لحظات خوشی را برای میهمانان اولین المپیاد به ارمغان آرود. مشاهده دهان های تا بناگوش باز شده دانشجویان از فرط خنده در آن لحظات سوژه جالبی برایم بود تا بتوانم آن را با دوربین همراهم به شکار لحظه ها تبدیل کنم.

جنگ شادی که دوشنبه شب در تالار شریعتی برگزار شد

سخنرانی دکتر نصر، رئیس پژوهشکده علمی و تحقیقاتی رویان نیز از جمله موضوعات پرطرفدار المپیاد بود. دکتر نصر با معرفی روند مراحل شبیه سازی رویانا (اولین گوسفند شبیه سازی شده) سخنان خود را آغاز کرد. سپس با معرفی دستاوردهای پژوهشکده رویان در موضوعاتی نظیر درمان ناباروری با روش های پیشرفته، توجه میهمانان المپیاد را به پیشرفتهای جدید رویان جلب کرد. حجت الاسلام امینی، نماینده مقام معظم رهبری در دانشگاه نیز با سخنان خود در رابطه علم و دین، به این نشست علمی گرمای خاصی بخشید. در پایان مراسم، عکس دسته جمعی تعدادی از شرکت کنندگان با حضور مسئولین دانشگاه و دکتر نصر، آن شب را به شبی به یاد ماندنی برای همه تبدیل کرد.

عکس دسته جمعی تعدادی از شرکت کنندگان: اگه تونستین منو پیدا کنید

موقع شام در سلف، بعضی را می دیدی که حواسشان شش دانگ مشغول خوردن بریانی اصفهان بود! دیگری فرصت را غنیمت شمرده و در حال گرفتن عکس یادگاری با خدمتکاران سلف بود (!) و آن یکی هم به دنبال ژتون گمشده اش می گشت! در میان شور و شوق دانشجویان میهمان، گاه بچه های خبرنامه المپیاد را می دیدی که با اشتیاقی خاص در حال تدارک شماره جدید هستند تا آن را هرچه زودتر به دست میهمانان برسانند. یکی شان را می دیدی که در حال مصاحبه با دانشجویان و مسئولین است، دیگری مدام از سوژه های مختلف عکس می گیرد و آن یکی در حال تهیه خبر است. گاهی هم شوخی یکی از دانشجویان را با بچه های خبرنامه میدیدی که می گفت در خبرنامه تان اسم من را به جای نیما، شیما نوشته اید!

گاهی انتظار داشتی با چندین ساعت کار مداوم که گاه به 20 ساعت در شبانه روز می رسید، وقتی به چهره بچه های خبرنامه می نگری خستگی را در چشمانشان ببینی اما شوق و علاقه آنها به تهیه هرچه سریع تر خبرنامه برای میهمانان، هرگونه خستگی را از آنان گرفته بود.

بچه های خبرنامه با دکتر کرباسی (معاون دانشجویی فرهنگی): من رو با لباس سفید می بینید!

زمزمه برگزاری مراسم اختتامیه المپیاد در تالار رازی، خبر از به مقصد رسیدن این قطار بزرگ داشت. قطاری که سرنشینانش را دانشجویان نمونه دانشگاه های علوم پزشکی کشور تشکیل می دادند. افرادی که توانسته بودند در مدت یک هفته، ضمن آشنایی با یکدگیر و فعالیت های خویش به یک رقابت دوستانه بپردازند. میهمان و میزبان گرد هم آمده بودند. یکی در حسرت گذشت روزهای خوش و بیادماندنی، دیگری در فکر خداحافظی پس از آشنایی یک هفته ای با سایرین و بعضی هم شاید در تلاطم قدم نهادن بر روی سن تالار و لمس کردن تندیس ویژه جشنواره.

تعدادی هم که از نتایج خود آگاه بودند و حوصله شرکت کردن در مراسم را نداشتند، رفته بودند تا از غرفه های موجود در سالن همایش ها، صنایع دستی و قالیچه های اصفهانی به عنوان سوغات خریداری کنند. در آغاز مراسم اختتامیه تلاوت دلنشین قاری، یاد مراسم افتتاحیه را در دل همه زنده کرد. سخنان دکتر عین اللهی در مورد جوایز المپیاد، آتشی بود که شوق شرکت کنندگان را نسبت به اعلام نتایج بیشتر می افزود. پس از پایان یافتن سخنان دکتر عین اللهی، استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی به قرائت بیانیه دسته جمعی اساتید درباره این المپیاد پرداخت. ایشان ضمن قدردانی از دستندرکاران المپیاد، برگزاری چنین رقابتی را برای اولین بار در این سطح، عالی توصیف کردند و آن را نمونه و اسوه ای برای سایر دانشگاه ها در سالهای بعد دانستند.

سپس نوبت به اهدای جوایز رسید. اهدای تندیس، مدال طلا و 4 سکه بهار آزادی به نفر اول سکوت جمعیت را شکست و همهمه ای میان جمعیت ایجاد شد. جوایز یکی پس از دیگری اهدا می شدند. در میانه اهداء جوایز، سومین شماره از خبرنامه ارمغان هم که تازه از تنور در آمده بود (!) میان جمعیت توزیع شد. در پایان مراسم، عکسهای دسته جمعی شرکت کنندگان با یکدیگر و مسئولین، خاطره ای خوش را برای یک یک آنها رقم زد.

 

عکسهای المپیاد

 

خب، تو این پست میخوام چندتا عکس دیگه از المپیاد رو قرار بدم اما چون نه خودم و نه تو حال و حوصله خوندن نداری و من هم بلد نیستم شرح واقعات بدم(!) واسه همین برای هر عکس تنها یه توضیح مختصر می نویسم.

سخنرانی دکتر لنکرانی(وزیر بهداشت سابق) در مراسم افتتاحیه 

عکس دسته جمعی بچه های خبرنامه با دکتر کرباسی (معاون دانشجویی) در چایخانه: من رو با پیراهن راه راه می بینید  

برگزاری جلسه آزمون در تالار ابن سینا 

عکس دسته جمعی پس از بازدید از شرکت داروسازی فارابی 

سخنرانی مدیرعامل شرکت سوخت هسته ای ایران در تالار دکتر شریعتی

واکنش ده نمکی به سریال افخمی

 

اگه از بیننده های پر و پا قرص سریال های مناسبتی ماه مبارک رمضان باشین، حتماً با سریال « پنجمین خورشید » آشنا هستین. سریالی به کارگردانی علیرضا افخمی. کارگردانی توانمند و باتجربه. اما اگه یادتون باشه چندباری توی این فیلم تا به حال انتقادهای تندی نسبت به موضوعات مختلف شده است. مثلاً زمانی که محسن به سال 1388 آمده بود و از دیدن برج میلاد تعجب کرد و هنگامی که از شخصی در مورد این برج سوال کرد، اون شخص بهش گفت: « این همون برج آزادیه که بهش کود دادن، حالا اینقدر رشد کرده»

اما مورد دیگه ای که باعث رنجش مسعود ده نمکی (کارگردان اخراجی ها) شده، توهینی است که در این سریال به فیلم او شده است. اگه یادتون باشه در یه سکانس از فیلم، بچه های هما(!) ازش پول میگیرن که برن سینما و در مقابل، هما خطاب به اونها میگه: « واسه دیدن اخراجی ها نریدها، میگن توش حرفای زشت میزنن. »

حالا این سکانس واکنش مسعود ده نمکی رو برانگیخته است. اصل خبر رو در اینجا بخونین.

 

بازدید از پژوهشکده رویان

 

خب همون طور که قبلاً قول داده بودم، قرار شد یه کم از المپیاد بنویسم. توی یه هفته ای که در دانشگاه اسیر شده بودیم  برنامه های مختلفی در کنار آزمون اصلی تدارک دیده شده بود. یکی از این برنامه ها بازدید از پژوهشکده رویان اصفهان بود. به دلیل کمبود فضای پژوهشکده و مسائل دیگه از بین حدود 500 نفر شرکت کننده، تنها 30 نفر رو اجازه داده بودن تا برای بازدید ببرن

وقتی که به پژوهشکده رسیدیم، چیزی رو که با چشمام میدیدم باور نمی کردم. یعنی واقعاً اینجا رویان اصفهانه! در واقع پژوهشکده که نبود، یه خونه بود! (تصویر زیر) یه خونه خیلی نقلی. باید بودی و میدیدی که جوانهای این مملکت توی چه شرایط سختی و کجاها کار و تحقیق می کنن و نتیجه اش هم افتخار بزرگی نظیر شبیه سازی گوسفندی مثل رویانا میشه  روزی که ما رفتیم بُنیانا و تأمینا (اولین گوساله های شبیه سازی شده) هنوز زنده بودند. بازدید خیلی جالبی بود.

در یه قسمت خانمی که مسئول آزمایشگاه بود، توده ای از سلوهای بنیادی تمایز یافته قلبی رو در زیر میکروسکوپ برای مشاهده قرار داد. وقتی تپش زیبای اون توده سلولی که به تنهایی حکم یه قلب رو داشت، نگاه کردم تنها جمله ای که به ذهنم اومد این بود: « فتبارک اله احسن الخالقین »  متأسفانه اجازه ندارم تا عکسهایی رو که از داخل پژوهشکده و تجهیزات گرفتم، به نمایش بذارم.

 

کتاب من

 

یکی دو سال پیش به واسطه دایی جان که در سازمان انرژی اتمی کار می کنه، به بحث چرخه سوخت هسته ای بسیار علاقمند شدم. خیلی در موردش مطالعه کردم تا اینکه چند ماه پیش به ذهنم رسید که با مشاهدات و مطالعاتی که در زمینه چرخه سوخت هسته ای ایران داشتم یه کتاب چاپ کنم. واسه تدوینش همراه دایی جان سه چهار سفر به بوشهر و نطنز داشتم. یکی دوبار از تأسیسات UCF اصفهان هم بازدید کردم.

البته اگر دایی محترم نبودند که من رو تا یه میلیون کیلومتری اونجا هم راه نمی دادن  نتیجه اخلاقی اینکه واسه کار کردن روی همچین موضوعاتی حتماً باید یک عدد پارتی با خود به همراه داشته باشین بالاخره اینقدر روی کتاب کار کردم تا یه اثر خیلی عالی از آب دراومد. اما تازه این اول کار بود! کتاب 7 بار توسط سازمان انرژی اتمی ویرایش و حدود 5/2 مطالبش حذف شد (به خاطر مسائل امنیتی )

الان هم که کتاب محترم بنده به سفر فیلترینگ هشتم(!) سازمان رفته و معلوم نیست که از این سفر، جان سالم به در ببرد یا خیر  اما اگه سازمان مجوز چاپ بده چی میشه...تو این کتاب، من از مرحله اکتشاف اورانیوم تا غنی سازی اون در ایران رو به طور کامل مورد بررسی قرار دادم. فقط امیدوارم که مجوزش داده بشه. 

اینم از طرح اولیه جلد کتاب  

 

نگاهی به درباره الی

 

شاید واسه نقد فیلمی مثل درباره الی الان خیلی دیره، اما ما تازه اومدیم و مجبوریم الان ازش بگیم. متأسفانه الان که فقط هرچی فیلم روانه بازار میشه پر مضامین بی محتواست که اکثر اونها رو هم عشق و عاشقی دوران جوانی تشکیل میده! متأسفانه سینمای ایران از فضای معناگرایی خودش خارج شده و رو موضوعات سطحی و بی اهمیت فوکوس کرده. قصد گله و شکایت ندارم. بگذریم...

بریم سراغ درباره الی...

نقد زیر رو دو ماه پیش واسه یکی از مجله های فیلم نوشتم که خیلی مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت. البته به خاطر نوشتنش مجبور شدم ۳ بار این فیلم رو از زوایای مختلف ببینم. قصد داشتم یه نگاه دیگه به این فیلم داشته باشم اما نه وقتش بود و نه حوصله اش! متأسفانه تو چندتا وبلاگ و وبسایت و حتی دوتا نشریه کشوری دیدم که این نقد رو بدون اجازه، درج کردن  اشکال نداره، دیگه به این وضع عادت کردم  خوششون باشه

اصغر فرهادی از «چهارشنبه سوری»، به روایت زندگی آدمهای تکنوکرات طبقه متوسط رو به بالای اجتماع روی آورده است. طبقه متوسط تعریفی وسیع و گشاده دستانه دارد ولی کاراکترهای فیلم فرهادی آدمهایی هستند که مهمترین دغدغه هایشان از نیازهای بدوی فردی و مدنی فراتر رفته و درگیر پیچیدگی ها و ناهمخوانی های اخلاقی اند. آدمهایی که در دوران گذار بسیار کشدار جامعه از سنت به مدرنیته نه گرفتار غم آب و نان اند و نه تردیدهای بنیادین ذهنی در باورها و رفتارهای سنتی شان به وجود آمده که بشود آنها را دگراندیش و مسامحه گر( بخوانید سکولار و لیبرال) نامید بلکه عمیقا و به طور ناخودآگاه درگیر فرآیند بورژوا شدن اند و رفته رفته ویژگی های خرده بوژوازی را شکل می دهند و آن را به عنوان یک زیرگروه شاخص در میان طبقه متوسط تحکیم می کنند. دلایل احتمالی این تغییر رویکرد پس از دو فیلم «رقص در غبار» و «شهر زیبا» که به زندگی حاشیه نشین های جامعه  اختصاص داشتند هرچند به خوبی قابل بررسی است ولی موضوع این نوشته نیست.

فرهادی شگرد دراماتیک مشخصی را در چند فیلمنامه اخیرش به کار بسته است. او در «چهارشنبه سوری»، «دایره زنگی» و همین «درباره الی» پس از آشناسازی مخاطب با ویژگی ها و روابط میان شخصیت های قصه، برگ برنده اش را رو می کند، ورق را بر می گرداند تا مخاطب را غافلگیر کند و به او رودست بزند و داوری اش را به چالش بکشاند. در چهار شنبه سوری با افشای یک واقعیت، سوی خیر و شر داستان جا به جا می شد ولی پرداخت خام این ایده به جای اینکه به نقطه قوت داستان بدل شود به دلیل تکراری ، قابل پیش بینی بودن و به دوش کشیدن همه بار درام، به نقطه ضعف مهم آن فیلم تبدیل شده بود، اتکای بیش از حد یک روایت مدرن به یک دستمایه غیر بدیع و بارها به کار رفته، بنای کلی اثر را متزلزل ساخته بود. در «دایره زنگی» این نقطه عطف به پایان فیلم منتقل شده بود و چرخش ناگهانی پایانی و برملا شدن قضیه دخترک به ظاهر معصوم، درک و تفسیری تازه و کاملا دیگرگون از مناسبات داستان به دست می داد. به نظر می رسد که فرهادی به دلیل قناعت و اتکای بیش از حد به تاثیرگذاری چرخش های دراماتیک روایتش در هر دوی این فیلمنامه ها به رودست زدن به بیننده بسنده کرده بود و مصالح چندانی برای یک روایت چند لایه و تعمیم پذیر فراهم نیاورده بود در چهار شنبه سوری از عناصر اساسی یک درام و در دایره زنگی از موقعیت های کمیک ناب و جذاب خبر چندانی نیست. عدم تمایل برای دیدن دوباره چنین فیلمهایی که بنای خود را بر رودست زدن گذاشته اند شاهدی بر توقف این فیلم ها در یک نگاه محدود و سطحی نگرانه است.

از این نظر «درباره الی» نقطه تکاملی برای فرهادی محسوب می شود. فرهادی این بار این شگرد چرخش دراماتیک را نه به عنوان یک دستمایه اصلی که به عنوان یک عنصر فرعی به کار گرفته و همزمان با چرخش چند باره قضاوت شخصیت های فیلم درخصوص الی، تماشاگر نیز تردیدهای بنیادینی را تجربه می کند. فرهادی نشانه های درستی از روان شناسی آدمهای فیلمش در مواجهه با بحران به دست می دهد. آنها در مواجهه با غیاب و فقدان الی همه مکانیسم های دفاعی و مقابله ای ممکن را به کار می بندند. ابتدا تلاش می کنند تا راه گریزی برای انکار مرگ او بیابند ، در اینجا ساک دستی الی به عنوان نشانه ای که می تواند رفتن بی خبر او را توجیه کند و تماشاگر را با کورسوی امید شخصیت های فیلم همراه کند به خوبی به کار گرفته شده و با آفرینش تعلیق و ویران کردن آخرین دستاویز انکار مرگ الی درک پدیده مرگ به معنای فقدان بازگشت ناپذیر به خوبی تشدید می شود و خلاء حضور یک انسان پررنگ تر می گردد. این ساک در فصل ماقبل پایانی هم در ماشین علیرضا ( نامزد الی) نقش مهمی ایفا می کند و به  نماد امیدوارانه ای از حضور تبدیل می شود که به آن نیز خواهم پرداخت. در ادامه، مکانیزم  همدلی برای دفع گناه شکل می گیرد، آدمهای توی فیلم نسبت به فقدان الی، واکنش نشان می دهند و ابراز همدلی می کنند ولی خود را در این رخداد بی تقصیر می دانند، سپس برای به آرامش رساندن خود به مکانیسم دلیل تراشی(Rationalization) روی می آورند. تاکید بر نقش تقدیر و باور های عامیانه ای همچون خواب بد دیدن که در گفتگوی منوچهر و همسرش  در پرسه گردی شان با اتوموبیل مشهود است جز تلاش آنها برای رهایی از احساس گناه، ریشه های طبقاتی خرده بورژواهای برخاسته از سنت را که پیشتر ذکر کردم به خوبی برجسته می سازد، با آشکار شدن واقعیت زندگی شخصی الی ، اجتماع حاضر در فیلم به تقبیح او روی می آورند و فاصله گذاری طبقاتی میان خود و الی را بیش از پیش موکد می کنند. حرف های امیر(همسر سپیده) و تاکیدهای چندباره اش بر تفاوت های آشکار بینش و نگاه نامزد الی با خود آنها و خطرناک بودن این تفاوت ها، این دره میان خودی / غیر خودی را عمیق  و غیر قابل انکار نشان می دهد.

الی ناسازه است. غیاب ناگهانی الی کاتالیزوری برای پلاریزه کردن متن و تفکیک قطب اجتماعی او و خرده بورژواهاست. ورود ناسازه یه یک اجتماع همگن حتی در صورت عدم وقوع این رخداد اساسی تفاوت ها را پررنگ می کند. این چینش ها در روایت های فرهادی شالوده ساز و غیر قابل انکار است و ابدا تصادفی نیست. در چهارشنبه سوری شخصیت روحی با بازی عالی ترانه علیدوستی ناسازه است و این در ترکیب و قواره کاراکتر او تا تمام ویژگی های شخصی و ریشه ای اش آشکار است. در آن فیلم ورود او به یک اجتماع کوچک آپارتمانی و تضادهای اساسی اش با آدمهای آن اجتماع، کنش آفرین می شود. در دایره زنگی هم محمد( صابر ابر) وشیرین( باران کوثری)  در میان اهالی آن آپارتمان ناسازه بودند و فیلم با نشان دادن طبقه و زندگی محمد بر تفاوت های اساسی اقتصادی و باورمندانه طبقه او و ساکنان آن آپارتمان تاکید می کرد. در «درباره الی» دنیای فیلم محدود و خودبسنده است و فرهادی تنها از طریق برخی دیالوگها و برخی نشانه ها ذهن مخاطب را به آفرینش و تصور گوشه های نادیده داستان سوق می دهد. شاید حالا بهتر توانسته باشم چند لایه گی درباره الی را در برابر نگاه تخت دو فیلم پیشتر نام برده شرح دهم ولی هنوز تمام نشده …

عنصر اساسی ابهام که که بن مایه اصلی روایت «درباره الی» را شکل داده چنان در تار و پود دنیای فیلم تنیده شده که دیگر نمی توان به نشانه های بیرونی اعتماد و یقینی داشت. فرهادی همه اجزای اثر را بر پایه عدم قطعیت بنا نهاده و اساسا دنیای فیلم به تفسیرهای مطلق و یکتا راه نمی دهد. نقطه عزیمت این رویکرد گزینش نبوغ آمیز نام فیلم است. وقتی فیلم فرهادی در مراحل پیش تولید بود چیزی که حتی بیش از ترکیب بازیگران فیلم جلب توجه می کرد نام فیلم بود. الی می تواند مخفف نامهای زیادی باشد ( الهام،الناز،الهه،الدار،الیکا،المیرا،الینا،الیزا،الیسا، و …) که خاستگاه اجتماعی و بینش پنهان در  پشت این نام ها تفاوت های معنادار و قابل توجهی با یکدیگر دارند، مثلا نشانه شناسی نام های الیزا و الهه از نظر خاستگاه روان شناختی و جامعه شناسانه  ما را به ریشه های طبقاتی جالب توجهی می رساند . قصدم بازی با نام ها نیست.

درباره الی با همه کاستی هایش که به آنها نیز خواهم پرداخت اثر چند لایه ای است. از همین نام ها  و نشانه ها گرفته تا خطوط چندگانه بازخوانی اثر ، بسنده نکردن فرهادی به دستمایه فرسوده رودست زدن ، گسترش ابهام به همه اجزای اثر همه و همه درباره الی را اثری در خور اعتنا ساخته اند. نمونه خوب رویکرد فرهادی به ابهام در فصل رویارویی نامزد الی با جسد به چشم می خورد. در اینجا ما به درستی در موقعیت نگاه غیر قاطعانه قرار می گیریم. در فیلم زیر شن ( فرانسوا ازون) که به گمانم فیلم فرهادی بیش از هر فیلمی به آن شباهت دارد( حتی اگر او حتی نام این فیلم را نشنیده باشد) سکانس مشابهی هست که در آنجا فیلمساز برای به اوج رساندن ابهام، ما را از دیدن جسد محروم می کند. در اینجا فرهادی با نمایش غیر قاطعانه جسد و واکنش های ناب صابر ابر در نقش علیرضا که قطعا به سادگی به دست نیامده و سپس ذکر زیر لبی او در راه بازگشت و نگاه امیدوارانه اش از آینه  اتوموبیل به ساک بازمانده از الی این ابهام را در حد بالا و قابل قبولی حفظ می کند. می توان به سادگی دل به تفسیری تخت سپرد و همه کشمکش های فیلم را در جستجوی تجسد مادی الی خلاصه کرد ولی روابط نه چندان شفاف و قاطع میان علیرضا و الی ـ که با حضور صابر ابر به شکل دلپذیری متناظر به روابط کاراکتر محمد و شیرین در در فیلم دایره زنگی است و یک جورهایی بازخوانی و احضار آن ها در سطحی دیگر به دنیای متنی دیگر است ـ و تفاوت های بنیادین الی و نامزدش با خرده بورژواهای درون فیلم که با نشانه های متعددی بیان می شود ما را از بسنده کردن به تحلیل های ساده انگارانه باز می دارد و این از ویژگی های یک روایت مدرن قطعیت گریز است. الی گریزپاتر و نایاب تر از آن است که به این سادگی بتوان پیدایش کرد. الی تصویر از دست رفته و مخدوش روزگار ما است.

آیا همان طور که بارها گفته اند «درباره الی» مهمترین و صادقانه ترین تصویر از طبقه متوسط است؟ چنان که در آغاز این نوشته ذکر شد تعریف جامعه شناسانه طبقه متوسط آن هم در جامعه ای ناهمگون و طبقاتی همچون ایران تعریف گسترده و غیر قابل توافقی است. به کارگیری شاخص های اقتصادی برای تعریف طبقه متوسط، ناآگاهانه و ساده گیرانه است. در بازه های مشخص اقتصادی که طبقه متوسط را حد فاصلی از جامعه زیر خط فقر و جامعه مرفه بیان می کند اجتماع ناهمگونی از جهان بینی ها و رویکردهای اجتماعی نهفته است. برای نمونه فیلم «به همین سادگی» رضا میرکریمی که همچون «درباره الی» تلاشی برای روایت واقع نمایانه یک زندگی عادی بود، زیرگروه خاصی از طبقه متوسط را به خوبی نشان می داد که ابدا هیچ همخوانی ای با کاراکترهای فیلم اخیر فرهادی ندارد . از این رو بسنده کردن به تعاریف کلی درباره طبقه متوسط، گمراه کننده و نادرست است.

«درباره الی» در چند سطح قابل بازخوانی است. از یک منظر، بن مایه «درباره الی» تمرکز بر انسان های حاضر در متن به بهانه یک عنصر گم شده است. برای بیان این موضوع به حرفهای خود فرهادی استناد می کنم. او در یادداشتی که چند ماه قبل در روزنامه اعتماد درباره فیلمش نوشته بود آن را تلاشی برای نشان دادن داوری های اخلاقی انسان ها درباره خیر و شر معرفی کرده است: « سینمایی که من آرزومند آنم، تماشاگر در طول تماشای اثر مجبور است قضاوت گر باشد و خود تشخیص بدهد که چه کس یا کسانی خیرند و چه کس یا کسانی شر.» در این سطح مناسبات داستان و کارکرد عناصر در متن، پذیرفتنی به نظر می رسند. به گمانم اساسا فرهادی  با پرهیز از تحمیل پیش داوری خود به فیلم تصویر واقعی و باور پذیر انسان ها در مواجهه با یک بحران جدی را به زیبایی به تصویر کشیده و تردیدها و نوسان تصمیم گیری آنها را بر پایه ریشه ها و باورهای طبقاتی شان  به نمایش گذاشته است . نمونه های این رویکرد را در  بخش مربوط به مکانیسم های مقابله ای کاراکترهای فیلم برشمردم.

سطح دیگر بازخوانی «درباره الی» به مفهوم غیاب و فقدان باز می گردد. فرهادی در گفتگویی که اخیرا خوانده ام اساس شکل گرفتن قصه فیلمش را دلبستگی و همدلی اش با تصویر مردی در ساحل دانسته بود که به انتظار و در پی گمشده اش ( مثلا همسرش) است. در یادداشت زمان جشنواره هم نوشتم که روایت فرهادی را تلاشی جستجوگرانه برای کشف حقیقت می دانم که در یک مقطع زمانی محدود شکل می گیرد. در فیلم فرهادی سرنخ های اساسی برای سرک کشیدن به فراتر از این مقطع محدود، اندک است و همه مسیرهای کسب اطلاع و آگاهی، به شکل رندانه ای توسط راهکارهای فیلمنامه نویس بسته شده است. این راهکارها با وجود هوشمندانه بودنشان از غنی و پررنگ شدن ماهیت جستجوگرانه فیلم کاسته اند و سرنخهای کم شمار هم به درستی به کار گرفته نشده اند. در دونمونه مشابه فیلم «درباره الی» یعنی ماجرای آنتونیونی و زیر شن فرانسوا ازون این جستجو و رمزگشایی، گوهر و ماهیت فیلم را شکل می داد و «حضور امر غایب» ، کنشمندتر از حضور همه عناصر حاضر در فیلم بود.حتی نگاهی یه پوستر زیبا و هوشمندانه فیلم «درباره الی» و حضور محو و کم رنگ الی در کنار کاراکترهای دیگر در یک قاب ،علاوه بر تاکید بر ناسازه بودن او در این جمع، اهمیت جای خالی حضور الی در روایت را بیش از پیش موکد می سازد ولی به شکل شگفت انگیزی فرهادی در خود فیلم بهای چندانی به این وجه روایت نداده و به سادگی از آن گذشته است.  از این رو، اندک تلاشهای کارآگاه مابانه ای که در فیلم به کار رفته، هم غیر ضروری به نظر می رسد و هم نشانی از ایجاز و دقت همیشگی فرهادی در به کارگیری جزئیات داستانش ندارد. کاراکترها در گمانه زنی های خود به نکته هایی اشاره می کنند که پیشتر با تاکید نا لازم دوربین فرهادی دیده ایم  و اگر این واکنش ها مثلا واکنش الی در هنگام آوردن نمک از آشپزخانه را نمی دیدیم بر چند لایه گی و ژرفای ابهام فیلم به شدت افزوده می شد. طرح دوباره دلخوری احتمالی الی از کل کشیدن شهره ،خنده و برخی حرفها و کنایه های کاراکترها که همه به شکلی بی ظرافت اجرا و بعدا از زبان خود آنها تکرار می شود دور از ایجاز همیشگی و مورد انتظار از فرهادی است.

عامل دیگری که فضای جستجو و کشف را در فیلم فرهادی مخدوش می کند و اساسا فیلم را از ساحت مکاشفه به ساحت وانمایی صرف یک واقعه تنزل می دهد تنش های پرشمار جاگذاری شده در دل روایت و شیوه کارگردانی فرهادی است. بگذارید از ابتدا آغاز کنیم:چهل دقیقه آغازین فیلم صرف شناساندن کاراکترها و ویژگی هایشان می شود. دوربین با اینکه در این چهل دقیقه مانند بقیه زمان فیلم روی دست است ولی حرکت آرام و کنترل شده ای تا رسیدن به نقطه آغاز تنش یعنی غرق شدن آرش دارد. به نظر می رسد برای آشنا سازی بیننده با شخصیت های قصه و مشخص کردن انگیزه همراهی الی با این جمع، چهل دقیقه زمان زیاد و خسته کننده ای است. هیچ اتفاقی رخ نمی دهد و نشانی از ایجاز در میان نیست. سکانس مربوط به پانتومیم که پنج دقیقه طول می کشد کشدار و بی کاربرد است و یادآوری و تاکید خرافی منوچهر در گفتگو با نازی (همسرش) بر اشاره الی به گل گلایل در فصل پانتومیم اساسا در آن فصل وجود ندارد یا برای نمونه همه زمانی که صرف بیان «دم بچه های دانشکده حقوق گرم!» ( یا چیزی شبیه این) برای معرفی پیشینه فکری و نظری جمع یا بخشی از آنها شده می توانست بعدا در میان گفتگوی پیمان و همسرش شهره ( که بیشتر می خورد مادرش باشد تا همسرش!) درباره زمان تحصیل همزمانشان در دانشکده حقوق بیاید ولی به طرز دور از انتظاری فرهادی از ایجاز به نفع کشدار کردن روایتش دست کشیده است.

از نقطه غرق شدن آرش و تلاش برای نجات او، قابها و تصاویر فیلم آشکارا پر از تنش می شوند و حرکت روی دست دوربین به شکلی اغراق شده و گاه نالازم، همزمان با رخدادهای پرتنش،درگیری ها و کتک کاری ها( امیر با سپیده ، علیرضا با احمد و …) بار تنش فیلم را به اوج می رسانند  و مجددا در چند دقیقه پایانی و از نقطه گفتگوی میان علیرضا و سپیده آرامش و ثبات ظاهری به فیلم باز می گردد. به گمانم نقطه قوت و ستایش شده فرهادی در کارگردانی درباره الی و به رخ کشیدن میزانسنهای شلوغ و دشوار بیش از اینکه کارکردی شالوده ساز باشد در تعارض با هرگونه درنگ برای مکاشفه و جستجوی حقیقت است آن هم در فیلمی که از عنوانش هم پیداست که تلاشی برای آشکار سازی وجوه پنهان یک امر و یا پدیده است.

 

کاتالوگ کارولین (قسمت دوم)

 

قبل از هرچیز یه نکته کوچیک عرض کنم:

دوستانی که بر بنده منت میذارن و نظر میدن اگه می خوان که نظرشون نمایش داده نشه، لطفاً تیک نظر خصوصی رو بزنن. چون من هر نظری رو که به صورت نظر خصوصی ارسال نشده باشه، تأیید می کنم. چه با نظرم مخالف باشه و چه موافق. اینجا آزادی بیان حرف اول رو می زنه

لذا از تمام دوستان، آشنایان، وابستگان، متعلقین، متعلقات و... خواهشمند می باشیم که دقت لازم را مبذول فرمایند!


خب اگه یادتون باشه تو چند پست قبلی به بررسی اجرام کاتالوگ کارولین پرداختم. در این پست قصد دارم تا چند جرم دیگه از این فهرست رو معرفی کنم و بحث این کاتالوگ رو ببندم.

NGC 253 : یه کهکشان بزرگ و مه آلود که از نگاه ما تقریبا از لبه دیه میشه. حتما می شناسیدش! بله، کهکشان حجار. چهارمین کهکشان درخشان آسمان. بهتون قول میدم اگه این کهکشان تا این حد در جنوب واقع نشده بود و در چنین صورت فلکی کم فروغ و دور افتاده ای جای نمی گرفت، میتونست شهرتی هم اندازه کهکشان آندرومدا پیدا بکنه! فکر کنم به دلیل همین واقع شدنش در قسمت جنوبی آسمان و ارتفاع کمش از افق، از دید مسیه پنهان شده و واسه همین در کاتالوگ مسیه اثری ازش نیست  البته اونقدرها هم این کهکشان، جنوبی نیست! اگه بتونین ستاره هایی مقل قلب العقرب یا فم الحوت رو در آسمون رصدگاه تون ببینین، کهکشان حجار رو هم صددرصد می تونین رویت کنین. با تلسکوپ های آماتوری مناسب در بزرگنمایی های بالا، رگه های تاریک غبار و هسته تخم مرغی شکلش رو می تونید تشخیص بدین.

NGC 205 : از میان دو کهکشان اقماری و بیضوی در کنار کهکشان بزرگ آندرومدا، این عضو محوتر و کم تراکم تره. بابا همون M 110 خودمونه دیگه  حالا که دارم دفتر طرح های رصدی ام رو ورق می زنم، می بینم که من M 110 رو شبیه یه تخم مرغ سیاه شده کشیده ام که وسطش کمی روشن تره  شما ازش چی دیدین؟

NGC 2360 : باید توی کلب اکبر سراغش برین. یه جرم تماشایی واسه فصل زمستان. زمینه غنی از ستاره راه شیری در محدوده این خوشه خیلی دیدنیه. حدود 40 تا 60 ستاره رو بستگی به اپتیکی که ازش استفاده می کنین، می تونید تشخیص بدین. در اون میشه رشته هایی زیبا از ستاره ها، توده های ستاره ای و نقاط سیاهی رو دید که هیچ ستاره ای ندارن. خیلی دلم میخواد بدونم که ماهیت این نقاط سیاه چیه  اگه با یه بزرگ نمایی متوسط سراغ این خوشه برین، آرایش این ستاره ها رو شبیه به یه پیکان می بینین. نشانی این خوشه خیلی سر راسته! کافیه که به روش پرش ستاره ای، از شباهنگ به ستاره گاما- کلب اکبر از قدر 4 برین و همین مسافت رو در همون راستا ادامه بدین تا به این مجموعه زیبای ستاره ای برسین.

NGC 2204 : اینم که یه خوشه باز دیگه از کاتالوگ کارولین که در کلب اکبر واقع شده. در فاصله ای کمتر از دو درجه غرب ستاره بتا- کلب اکبر در انتظارتون هست! در بزرگنمایی کم، همراه با ستاره روشن نارنجی رنگی در شمال غرب اون دیده میشه. با بزرگنمایی بیشتر می تونین تعداد بیشتری ستاره رو در اون ببینین.

NGC 891 : یه کهکشان کلاسیک در رده کهکشان هایی که از لبه دیده میشن. این جرم سماوی، سمبل کهکشان های مارپیچی ای است که میشه گفت جزء اجرام مورد علاقه بیشتر رصدگران با تجربه آسمان شب یا عکاسان اعماق آسمان است. بر خلاف شهرتی که داره، خیلی محو هستش. توده مه آلود و کشیده اون همراه با رشته ای تاریک از غبار که اون رو از وسط به دو قسمت تقسیم کرده، خیلی خوشگله. بذارین اینجوری بگم که این جرم، در واقع محوترین و دشوارترین جرم از اجرام کارولین واسه رصد هست. درخشندگی سطحی نامناسبی داره و رصد کردنش خیلی وابسته به تاریکی زمینه آسمون هست  نتیجه اخلاقی اینکه اگه حال و حوصله رصد چنین اجرام کم فروغی رو ندارین، از خیرش بگذرین  ولی اگه بتونین ببینیدش می تونین به خودتون افتخار کنید، چون اولا معلوم میشه رصدگر با حوصله ای هستین(!) و در ثانی چشمان تیزبینی دارین

NGC 2548 : واسه دیدنش باید سراغ صورت فلکی شجاع برین. یه جرم خوب که بهترین زمان واسه رصدش فصل زمستان و اوایل بهار است. این جرم در فهرست مسیه شماره 48 رو به خودش اختصاص داده. با یه تلسکوپ 6 اینج نیوتنی و بزرگنمایی 62 برابر، من تونستم حدود 40 تا ستاره رو در اون بشمارم. اگه یه کم دقت کنید می تونید سه تا ستاره غول زرد رنگ و دو آرایش ستاره ای نیم دایره ای بزرگ که مثل دو چشم در دو طرف برآمدگی مرکزی واقع شده اند، رو ببینین.

NGC 6633 : یه خوشه باز در صورت فلکی مارافسای که در آسمان به بزرگی قرص ماه خودنمایی می کنه. در دفتر ثبت های رصدی ام این خوشه رو به شکل ریسمان هایی از ستارگان کشیده ام که حرف W رو تداعی می کنه و ستاره های روشن اون از شمال غرب به جنوب غرب کشیده شده اند. در تلسکوپ های مناسب آماتوری تعداد زیادی از ستاره های این خوشه با رنگ های زرد، نارنجی و آبی براتون چشمک می زنن! در زیر یه آسمون تاریک، این خوشه رو با چشم غیر مسلح هم می تونین ببیید. در میان خط واصل بین ستاره های آلفا- مارافسای و دلتا- عقاب در انتظارتون هست!

 

این هم از اجرام کاتالوگ کارولین. اما چون اسم این مرد بزرگ اومد، بد نیست در کنار رصد اجرام بالا، یه سری هم به دهانه ای روی ماه بزنید که به افتخار این مرد بزرگ، کارولین هرشل نامیده شده. شب دهم ماه قمری، بهترین شب واسه رصد این دهانه هست. واسه رصدش سراغ دریای رگبارها برین. درست در نزدیکی خلیج رنگین کمان واقع شده. خود خودشه

 

تولدت مبارک

 

تولدت مبارک آقا جان.

تولدت مبارک ای دنیای من...

تولدت مبارک ای هستی من...

تولدت مبارک ای رویای گم شده من...

خودت که می دونی چقدر شیفته دیدار توام. پس چرا نمی تونم ببینمت؟ با تمام وجودم حست کنم. از نزدیک نزدیک... یه دل سیر نگاهت کنم و در آغوش بگیرمت. چرا نمی شه؟

همیشه وقتی نگاهت می کنم، یاد امام تو دلم زنده میشه. من که سعادت نداشتم آقای زیبایی ها رو ببینم؛ حالا که هستم چرا نمی تونم بیام کنارت.

به خدا خیلی دلم پره... خیلی...خیلی. دلم می خواد کنارت باشم و ساعتها باهام حرف بزنی. از همه چیز.

خودت که می دونی یکی مثل من اینقدر انتظار دیدنت رو می کشه، پس چرا نمی تونم بیام کنارت. فقط یه دقیقه. قول میدم بیشتر از این وقتت رو نگیرم.

حالا که اینا رو می نویسم اشک تو چشام حلقه زده. دیگه نمی تونم ادامه بدم... فقط اینکه آقا جان دوست دارم. تولد مبارک

نجوم آکادمیک

 

در ابتدا لازم می دونم تا فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه دوستاران حضرت حق تبریک بگم. همه ماه ها به کنار، این ماه رمضان هم به کنار. همه مون ازش خاطرات خیلی خوشی داریم. موقع افطار، ربنا گفتن شجریان، بیدار شدن واسه سحری، اعلام گوینده رادیو که میگه تا اذون صبح 3 دقیقه بیشتر باقی نمونده و می بینی که هیچی نخوردی و تو این 3 دقیقه بار و بندیلت رو ببندی  در کل اینکه ما رو هم در این ماه مبارک از دعای خیرتون محروم نکنید.


اگه فقط کمتر از 20 سال به عقب برگردیم، نجوم حرفه ای ایران رو محدود به دو سه تا دانشگاه بزرگ می بینیم و با یه نجوم آماتوری خیلی جوان مواجه میشیم. در اون زمان نه رصدخانه ای آماتوری تأسیس شده بود، نه مجله نجومی وجود داشت و نه یه مرکز آموزشی که پیوسته به راهنمایی علاقه مندان به نجوم بپردازه... منجمان حرفه ای ایران که تعدادشون از انگشتان دو دست کمتر بود، در شاخه نجوم انجمن فیزیک ایران گرد آمده بودند و صحبت هایی از تأسیس انجمن نجوم ایران به گوش می رسید. رصدخانه های ایران محدود می شد به سه رصدخانه خواجه نصیرالدین طوسی در تبریز، ابوریحان بیرونی در شیراز و رصدخانه خورشیدی دانشگاه تهران.

اما نگاه کنید به امروز. آمار ابزارها و شمار علاقمندان به نجوم در مقایسه با 20 سال پیش باور نکردنی هست؛ گرچه هنوز راه درازی باقی است تا نهال نجوم ایران، درختی تنومند از صدها منجم حرفه ای و هزاران منجم آماتور بشه.

خیلی از دوستان علاقمند به نجوم که دوست دارن در این زمینه ادامه تحصیل بدن، هنگام انتخاب رشته دانشگاه های سراسری از امکانات نجومی دانشگاهی که می خوان انتخابش بکنن اطلاع کافی ندارن. واسه همین در این پست قصد دارم تعدادی از دانشگاه های کشور رو که در این زمینه فعال هستن معرفی کنم تا شاید راهنمایی باشه واسه کسانی که می خوان در دوران دانشجویی هم به طور آماتوری یا حرفه ای در دانشگاه فعالیت کنند.

قابل توجه دانشجویان دانشگاه های علوم پزشکی! بذارین همین اول کار آب پاکی رو روی دستاتون بریزم و خیالتون رو راحت کنم. توی دانشگاه های علوم پزشکی خبری از این حرفا نیست  نه شاهد رصدخونه ای هستین و نه تلسکوپی. هیچی! دلیلش هم معلومه، چون رشته های علوم پزشکی هیچ گونه ارتباطی با رشته های زیرشاخه فیزیک ندارن، چه برسه به اختر فیزیک!

البته اگه دانشجوی علوم پزشکی هستین، می تونین خودتون با گرد آوردن دانشجوهایی که علاقمند به نجوم و کار کردن در این زمینه هستن، به فعالیت در این زمینه بپردازین. ما خودمون در همین علوم پزشکی اصفهان در دانشکده پزشکی یه کانون نجوم به نام " مهتاب " داریم که الحق باید به بر و بچه های کانون خسته نباشید گفت، چون تو همین المپیاد علمی که برگزار شد کمک زیادی در شبهای رصدی به شرکت کنندگان کردن.... اما بریم سراغ دانشگاه هایی که زیر نظر وزارت علوم هستند و به تازگی شروع به فعالیت در زمینه نجوم کرده اند...

1- دانشگاه اصفهان: دانشگاه اصفهان دارای رصدخانه ای با گنبد 4.5 متری است که یه تلسکوپ 16 اینچی اشمیت- کاسگرین در اون جا خوش کرده! این رصدخونه بر فراز دانشکده فیزیک قرار گرفته. بر و بچه های دانشگاه از بس از جلوی این دانشکده رد میشن، دیگه با رنگ فلزی رصدخانه اش که در زیر آفتاب درخشش خاصی داره، آشنا هستن. همچنین یه تلسکوپ 12 اینچ قابل حمل و چهارتا تلسکوپ 8 اینچ اشمیت- کاسگرین در اختیار دانشجویان این دانشگاهه. می ترسم بیشتر توضیح بدم، بگین پارتی بازی دارم می کنم  پس واسه اصفهان تا همین قدر بدونین...

2- دانشگاه فردوسی مشهد: رصدخونه این دانشگاه از پر سابقه ترین رصدخانه های دانشگاه های کشوره. یاد و خاطر مرحوم دکتر عدالتی مسئول سابق این رصدخونه بزرگ گرامی باد  رصدخونه این دانشگاه که بیش از 30 سال قدمت داره، تا سال 1374 فقط مجهز به یه تلسکوپ شکستی با قطر عدسی 15 سانتی متر بود. اواخر سال 74 رصدخونه به تلسکوپهای سلسترون 8 و 14 اینچی و یه دستگاه سی سی دی مجهز شد. الان هم که مجهز به یکی از بزرگترین تلسکوپهای دانشگاه های کشور و چند تلسکوپ عالی دیگر هست. اسم مشهد اومد، خیلی دلم تنگه که دوباره یه سفر زیارتی برم اونجا. با اینکه حدود یه ماه پیش اونجا بودم ولی انگار که سالهاست نرفتم. همچنین یاد تمام همکلاسی ها و همکاران مشهدی رو گرامی می دارم! جواد ابراهیم زاده، سعید محمد پور، رضا محمدنژاد و....

3- دانشگاه شهید چمران اهواز: دارای رصدخانه ای بر فراز دانشکده علوم هست که یه تلسکوپ 16 اینچ اشمیت- کاسگرین در اون قرار داره. اسم اهواز اومد... وای که من ترم 1 چه خاطراتی اونجا داشتم... هزاران سلام و درود نثار همه دوستان اهوازی و بر و بچه های اونجا. قربون هرچی چهارراه نادریه

4- دانشگاه دامغان: دارای رصدخانه ای با یه گنبد 2 متری که یه تلسکوپ 8 اینچ نیوتنی در اون آشیانه گرفته!

5- دانشگاه کاشان: در این دانشگاه یه تلسکوپ 16 اینچی در زیر گنبد 4 متری اون قرار گرفته است. اسم دانشگاه کاشان اومد یادم به همکلاسی عزیزم افتاد که الان داره در این دانشگاه شیمی کاربردی می خونه. مسیح جان، نمی دونم در چه حالی هستی ولی امیدوارم که همیشه در همه مراحل زندگی ات موفق باشی. انگار از بحث منحرف شدم... ببخشین! راستی یادم رفت بگم که دانشگاه کاشان علاوه بر اون تلسکوپ 16 اینچی که داره، مجهز به دوتا تلسکوپ 12 و 8 اینچ و یه دستگاه سی سی دی هست.

6- دانشگاه ایلام: دارای یه تلسکوپ 10 اینچ اشمیت- کاسگرین و دوربین ویدئو سی سی دی آموزشی. اسم ایلام اومد، یادم به هم اتاقی و هم کلاسی ام افتاد. ترم 1، دانشگاه جندی شاپور اهواز... آقا محسن، از ایلام چه خبر؟ هرجا هستی امیدوارم در کارهات موفق باشی. از مامانت هم به خاطر اون کوبه ها که واسمون می آوردی تشکر کن

7- بوشهر: دارای یه تلسکوپ 16 اینچ اشمیت- کاسگرین و یه مرکز نجومی شامل آسمان نما هست. اسم دانشگاه بوشهر اومد، یاد خانم کرمی افتادم. ایشون هم، همکلاسی بوشهری ما در دانشگاه قبلی بودن که انتقالی گرفتن و رفتند دانشگاه بوشهر. امیدوارم هرجا هستن در کارهاشون موفق باشن.

8- دانشگاه زابل: دارای یه تلسکوپ 14 اینچ اشمیت- کاسگرین. اسم زابل هم اومد، به همه دوستان زابلی ام که مرداد امسال به واسطه اولین المپیاد دانشجویان دانشگاههای علوم پزشکی باهاشون آشنا شدم، سلام می کنم و یه تبریک بهشون به واسطه دوم شدن شون در المپیاد در یکی از حیطه های علمی.

9- مرکز تحصیلات تکمیلی در علوم پایه زنجان: دارای یه رصدخانه با گنبد 2 متر که توی اون یه تلسکوپ 14 اینچ اشمیت- کاسگرین قرار داره. همچنین چهارتا تلسکوپ 11 اینچ اشمیت- کاسگرین و یه دستگاه فوتومتر توی این رصدخونه وجود داره.