یک ماجرای اتوبوسی
دیروز توی اتوبوس یه ماجرای خیلی بامزه پیش اومد. اتوبوس هنوز حرکت نکرده بود. ۴ تا دختر سمت خانمها نشسته بودن و سمت آقایون هم تقریبا پر بود که ۷-۸ تا پسر جوان شیطون باهم وارد شدن. در همین لحظه یه گدا که پسر جوونی بود، هم از سمت آقایون وارد اتوبوس شد. به مدت چند دقیقه سمت آقایون شروع به حرف زدن کرد که از شهرستان اومده و پول بلیط نداره و هرکسی که میتونه بهش کمک کنه، ولی هیچکدوم از آقایون بهش توجهی نکردن
سمت خانمها که اومد هر ۴ دخترها یه مقدار بهش کمک کردن. گداهه با صدای بلند گفت که ایشالا شما ۴ تا دختر به هر آرزوی مهمی که دارین برسین که پسرا جواب دادن: شوهر آقا، شوهر
گداهه هم که روش باز شده بود با صدای کاااملا موذیانه ای گفت ایشالا همین امروز یه شوهر خوب واسه شون پیدا شه و خوشبخت بشن
آقایونم همه زدن زیر خنده! یکی از دخترها که حرصش گرفته بود برگشت گفت: آقا اون ۲۰۰ تومنی رو پس بده
پسرا فوری گفتن: ای بابا. پسش ندی ها، منظورش اینه که ۳ بار پشت سرهم دعا کن که شوهر کنن
گداهه که دید دختره جدیه برگشت گفت: واسه شما ایشالا توی درست موفق بشی، بعدا ایشالا شوهر خوب کنی. بعدش تندی شروع کرد به پائین رفتن از اتوبوس که یکی ازدخترها دوباره گفت: حالا ما کمکت کردیم ولی لازم نیست دیگه پررو بشی و عین لمپنها حرف بزنی و متلک بگی
گداهه عذرخواهی کرد و بازم شروع به دعا خوندن کرد که یکی از پسرا دوباره برگشت گفت: ای بابا حالا چقدر عجله داری؟ همین الان که نمیشه، دیدی که آقا گفتن ایشالا امروز شوهر کنی، باید تا آخر روز صبر کنی دیگه
یکی از آقایون برگشت گفت که زشته و صلوات بفرستید. ولی تا آخر مسیر این پسرای تخس هی بلند بلند با هم حرف میزدن که خدایا شانس بده، هرکدوم ۵۰ تا تک تومنی دادن، امروز شوهر میکنن، امروز کدوم ۴ نفر بدبخت میشن؟ ![]()
پسا نوشت: بخاطر کسالتی که این چند روزه برام پیش اومده بود نتونستم زودتر بیام. 6 روز نمایش ما هم به پایان رسید. از تمام دوستانی که افتخار دادن اومدن اونجا و ما رو مورد لطف و محبت خودشون قرار دادن سپاسگزارم. همچنین جا داره از رئیس کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان، جناب آقای دکتر حسینی تشکر کنم که ارزش قائل شدن و به تماشای نمایش ما اومدن.