شیرینی نخورده!
به مناسبت هفته پژوهش، سمیناری شرکت کردم. آخر مراسم پذیرایی بود... بماند که همکاران پژوهشگر چجوری دم در سالن پذیرایی ایستاده بودند و مدام به هم تعارف میکردند و همدیگرو اصلا هول نمیدادن
نمیدونم باز چرا یاد فیلم سینمایی جومانجی افتادم و اون وسط خنده ام گرفت ![]()
اینجور جاها ترجیح میدم یه گوشه بایستم و همکارا رو رصد کنم
واسه همین یک عدد پرتقال و موز بهم رسید... چند تا از همکاران خانم یک بشقاب پر از شیرینیهای گوناگون برداشتن(احیاناً همشون در رژیم بودن
) با سوراخ دماغهای باد کرده، کنار من ایستادن و مشغول میل کردن هستن ![]()

به هم میگن: خوب شد ثواب شد بعضی ها که میوه نخورده بودن اینجا بخورن
منهم با لبخند گفتم: ایضاً شیرینی
که گفتن: ما منظورمون شما نبودین و... تو دلم گفتم: منظورتون احیاناً عمه های محترمتون بودن
غرض اینکه چرا بعضیا همیشه چشمشون دنبال بشقاب این و اونه؟ حالا جای این بشقاب هزارتا چیز دیگه بذارین ![]()