وقتی اسم کتابی به بهانه های مختلف تو دنیای ادبیات سر زبونا میفته، ماراتن ترجمه هم بین مترجم ها شروع میشه. البته متأسفانه تو ایران همچنان به دلیل شوخی بودن کپی رایت و حق و حقوق مؤلف و ناشر، یکی دوتا مترجم صاحب نام و کاربلد، کتابی رو با دقت و وسواس ترجمه می کنن و با فاصلۀ کوتاهی از ورود اون کتاب به بازار، مترجم نماها متن ترجمه شدۀ کتاب رو با اعمال تغییرات جزئی در جمله ها و کلمه ها، دوباره تایپ می کنن و دست ناشر میدن. به این ترتیبه که یه دفعه ویترین کتاب فروشیا با پنج شش ترجمه از یه کتاب پر میشن. این تراژدی ترجمه تو ایرانه.

اما دنیای ترجمه روی دلچسب و گوارای دیگه ای هم داره که بازترجمۀ آثار ادبیه؛ مثلاً ممکنه کتابی که 10 سال پیش توسط یه مترجم از فرانسه به فارسی ترجمه شده و به چاپ دهم هم رسیده، حالا به دست مترجم دیگه ای از انگلیسی – که کتاب در اصل به اون زبان نوشته شده – ترجمه بشه. قاعدتاً کفۀ ترازو به سمت دومی سنگینی می کنه؛ تو بگو صد گرم. بعضی وقتام ممکنه مترجمی بیاد و سر صبر و حوصله اثری رو ترجمه کنه که سالها قبل ترجمه و بارها تجدید چاپ شده. در این صورت تنها چیزی که می تونه کفۀ ترازو رو به نفع ترجمۀ دوم سنگین تر کنه، کیفیت ترجمه هست.

وقتی نشر ماهی، رمانی جذاب و عاشقانه مثل «دوستش داشتم» رو ترجمه می کنه که قبلاً هم ترجمه شده و هم تجدید چاپ، حتماً چیزی لا به لای صفحاتش گذاشته تا کتاب جیبی کوچیکش رو سنگین و رنگین کنه. شاید قراره خرگوشی از کلاه بیرون بپره که تا همین دیروز تو آستر کلاه، گیر کرده بود و چیزی به خفه شدنش نمونده بود. البته فراموش نکنین که اسم «آنا گاوالدا» به تنهایی وزنۀ سنگینی رو جلد کتابه.