انسانیت؛ از توهم تا واقعیت
پشت صحنۀ «جدایی نادر از سیمین» رو بارها حتی بیشتر از خود فیلم دیدم. تو سکانسی که نادر پدرش رو حموم می بره و بعد از کیسه کشیدن و شستنش، سر روی شونۀ پدرش میذاره و شونه هاش تکون می خوره. همین که پلان تموم میشه، محمود کلاری – فیلمبردار فیلم – دوربین رو از رو شونه ش برمی داره و اشکاشو پاک می کنه. چشمای پیمان معادی هم قرمزه و اصغر فرهادی هم تو بالکن، تنها ایستاده و با هیچ کس حرف نمی زنه.
هر وقت از کسی اونقدر ناراحت میشم که دیگه نمی تونم کارهاشو درک کنم، میشینم به تماشای پشت صحنۀ جدایی و به اینجای فیلم که می رسم، از اینکه می بینم تو دنیا هنوز آدمایی هستن که ضمن رعایت بالاترین استانداردهای فنی و حرفه ای، بازم نمی تونن از جهان نمایش خودساخته شون جدا بشن و تحت تأثیرش قرار نگیرن، آروم میشم.

اما از هفتۀ پیش که فیلم جنایت اخیر داعش – زنده سوزاندن خلبان اردنی – منتشر شده، احساس می کنم که دیگه نباید بیش از این در باور نظرات فیلسوفان بدبین و ناامید از آیندۀ بشر تعلل کرد. در واقع پذیرش این واقعیت خیلی مشکله که سه چهار فیلمبردار در نهایت خونسردی و تمرکز از زوایای مختلف با تنظیم دوربین های پیشرفته شون و تغییر مداوم نوردهی برای ثبت روشن جزئیات موجود در عمق میدان دید، نهایت تلاش شون رو برای ثبت اون توحش کردن و بعد یه تدوینگر جانی تر از خودشون پیدا شده که اون تصاویر رو به شکلی صداگذاری و تدوین کرده که همۀ ابعاد اون جنایت فجیع با ریتم و لحنی به زعم خودشون حماسی ارائه بشه.
نفس کشیدن تو دنیایی که چنین موجوداتی هم در اون نفس می کشن، کابوس تموم نشدنی این روزامه...