حالا سالهاست که عادت کردیم منتظر درخشش پرویز پرستویی نباشیم. آقای پرستویی همچنان در همون وضعیت سکون در حال در جا زدنه، اما به احترام بازی های درخشانش در نیمۀ دوم دهۀ هفتاد، هر سال با کلی امید به تماشای فیلماش میشینیم؛ اما نتیجه چیزی نیست جز یأس و سرخوردگی ما که امیدمون بازم ناامید میشه. واسۀ جشنوارۀ امسال به دلم صابون زدم که دیگه امسال، سال خودشه ولی امسال هم سالش نبود. آقای پرستویی بازم ناامیدمون کرد. او با چنان سرعتی در مسیر تنزل در حال حرکته که هیچی جلودارش نیست. کاش مانعی... پیدا میشد و اونو از حرکت تو این مسیر متوقف می کرد.

الان دیگه آخرین بازی خوب پرویز پرستویی در یه فیلم به خاطره تبدیل شده. به زحمت میشه به یاد آورد که کی و تو چه فیلمی خوب بوده و بازیش به یاد مونده. با اغماض شاید آخرین بازی خوبش مربوط به ده سال پیش و فیلم «کافه ترانزیت» باشه. مجموع کارهایی که بعد از کافه ترانزیت بازی کرده یا متوسط بودن یا ضعیف و کار شاخصی در کارنامه ش دیده نمیشه. بازیگری که ستارۀ بلامنازع نیمۀ دوم دهۀ هفتاد بود و با نقش آفرینی های متفاوتش همه رو حیرت زده می کرد، الان ده سالی هست که فقط سایه ای از اون بازیگر ابرقدرت رو با خودش به همراه داره.

پرستویی تا قبل از سال 92 مدام از وضعیت سینما و چه و چه گلایه می کرد و حضورش در آثار ضعیف و متوسط رو به ابر و باد و مه و خورشید نسبت می داد و حتی در برهه ای هم گفت که می خواد از بازیگری کنار بکشه – که ای کاش این کارو واقعاً انجام می داد تا هیبتش اینطور شکسته نشه – اما سال قبل در آثار رضا میرکریمی و محمدمهدی عسگرپور بازی کرد، ولی نتیجه چی بود؟ بازم هیچ! بازم یه پرویز پرستویی معمولی که تلاش می کرد خوب باشه. با این وجود این دوتا فیلم هر چی هم که بودن، بازم فرم قابل قبول و یه کارگردان معتبر بالای سر خودشون داشتن.

اما امسال، پرویز پرستویی تیر خلاص رو هم به خودش شلیک کرد! فیلم های «بوفالو» و «دو» نتیجۀ حضورش در جشنوارۀ امسال بودن که در دومی علاوه بر بازی، کار تهیه کنندگی هم کرده بود. دوتا فیلمی که میشه عنوان بلاتکلیف ترین و بی سر و ته ترین فیلمهای جشنواره رو بهشون اطلاق کرد. هر کسی این دو فیلم رو می دید از خودش می پرسید «آخه واسه چی آقای پرستویی»؟!