من یار ناگرانم!
یکی از غم انگیزترین لحظات زندگی یه دانشجوی عاشق کتاب اینطوری شکل می گیره: در قدم اول به یه کتابفروشی میری و قفسه های کتاب رو یکی یکی تماشا می کنی. یهو چشمت به کتابی میفته که خیلی وقته دنبالش می گشتی یا یه کتاب از نویسندۀ مورد علاقت که تازه چاپ شده. یه کم نگاش می کنی و از پیدا کردن این کتاب بین اون همه کتابهای چیده شده در طبقات مختلف، حس شیرینی بهت دست میده. کتاب رو برمی داری، روی جلدش رو نگاه می کنی، یه کم ورق می زنی، یه صفحه رو انتخاب می کنی و شروع می کنی به خوندن. اون حس شی...رین اولیه حالا ته دلت رو قلقلک میده. برگه های کتاب رو لمس می کنی و اگه کسی اون دور و اطراف نباشه، کتاب رو نزدیک صورتت می بری و بین برگه هاش یه نفس عمیق می کشی و کتاب رو بر می گردونی...

دقیقاً تو همین لحظه س که تمام اون شیرینی تبدیل به تلخی ای میشه که کام آدم رو تا مدتها تلخ نگه می داره؛ از اینکه معمولاً اونقدرا پول همراه آدم نیست که بتونه کتاب رو بخره. نوع بدتر این تجربه وقتی شکل می گیره که مجبوری بین دو حس متفاوت از خوندن دو کتاب فقط یکی از اونا رو انتخاب کنی. خیلی وقتا هم پیش میاد که تمام محتویات داخل جیبت رو صرف خرید کتاب می کنی و به همراه خریدات تا خونه پیاده برمی گردی. اگرچه همچین تجربیاتی از اصول اولیۀ کتابخوری هست، اما تو این وانفسای قیمت چاپ و کاغذ و... هنوزم می تونیم انتشاراتی هایی رو پیدا کنیم که میشه از بین آثارشون، کتابهایی رو خریداری کرد و پیاده و گرسنه نموند.
یه زمانی «چشمه» سردمدار آثار داستانی خوب و ارزون بود اما حالا که پشت جلد «عقاید یک دلقک»ش نوشته شده 16000 تومن، دیگه نمیشه زیاد رو این خصوصیتش حساب باز کرد. اما اگه بین کتابهای چاپ سالهای گذشته ش بگردین، هنوزم چندتایی کتاب ارزون و خوندنی تو بساطش پیدا میشه. نگاه، هرمس و افق هم از اون دسته انتشاراتی هایی هستن که تو این گرونی هنوزم فکر جیب مشتری رو می کنن. مثلاً انتشارات نگاه تا چاپ یه کتاب تموم نشه، قیمت جدید روی اون نمی زنه و با همون قیمت سال چاپ، کتاباش رو می فروشه. نشر ماهی هم با توجه به ترجمه های خوبی که داره، اگه هم کتاباش یه کم گرون تر باشه، بازم ارزش خریدن داره؛ البته اگه باور داشته باشیم یه کتاب بد با ترجمۀ خوب بهتر از یه کتاب خوب با ترجمۀ بده!