نقدی بر گذشته
«گذشته» یه فيلم طولانيه. مدت زمانش از فيلمهای ديگۀ فرهادی بیشتره و به همون اندازه، ميزان گنجانده شدن اطلاعات و جزييات در اون بيشتره. جزيياتی که میتونن بُعد معماگونه بودن داستان رو چند برابر کنن. آخرين فيلم فرهادی به خودی خود فيلم قابل تأملیه که تمام مؤلفههای سينمای اين کارگردان صاحب سبک رو هم در خودش گنجانده. در نگاه اول، بنای فيلم آخر فرهادی مثل آثار قبلیش بر روابط انسانی مربوط به قشر متوسط جامعه بنا نهاده شده. فيلم مانند فيلمهای دیگۀ فرهادی با نشانهها شروع میشه؛ نشانههايی که در ابتدا آنچنان مهم به نظر نمیرسن و شايد از نظر بگذرن، اما مخاطبی که با شيوۀ فيلمسازیش آشنا هست میدونه که بايد تمام جزييات ظريف و حساب شدۀ کار رو در ذهن بسپاره تا در هنگام آشکار شدن کاربرد اونا در شکل گيری روايت، به اهميتشون پی ببره.
اگه بخوايم به صورت خطی روايت فیلم رو تعريف کنيم، ميشه اين شکلی گفت که ملاقات احمد (علی مصفا) با همسر سابقش ماری (برنيس بژو) که با مرد ديگهای زندگی میکنه، قراره داستان اصلی فيلم رو شکل بده، اما همين روايت خطی و ساده، پر از نشانههاییه که تأثيرات معنايي، دراماتيک و روانشناسانۀ خودش رو در سراسر داستان فيلم گسترش میدن. در ابتدا باران شديد و حرکت تند برف پاک کن بر شيشۀ اتومبيلي که ماری میگه از دوستی قرض گرفته و بعداً متوجه میشیم که ماشين سميره، دلالت بر اين داره که محو کردن و به فراموشی سپردن گذشته یه امر محال و غيرممکنه. همون طور که قدرت برف پاک کن نمیتونه مانع پر شدن شيشه از قطرات باران بشه، واقعياتی که در گذشتۀ زندگی انسان اتفاق افتادهاند هم پاک شدنی و فراموش شدنی نيستن و در زمان مقتضی، خودشون رو نشون میدن. چنين نشانۀ ساده و در ظاهر بی اهميتی، به مخاطب هشدار میده که با فيلم ساده انگارانهای رو به رو نيست و بايد خودش رو آمادۀ رويدادهای دیگه بکنه. در ادامه، در صحنهای که ماری از ماشين پياده شده تا دخترش لوسی رو در مدرسه پيدا کنه، احمد ناچار میشه دنده عقب بگيره و تصوير به همراه او به عقب ميره. اين امر نشون میده که قراره به عقب برگردیم و اين بازگشت به عقب آنچنان درگيرمون میکنه که حال رو از ياد میبريم و دستخوش اتفاقاتی در گذشته ميشیم که ممکنه خیلی تلخ و گزنده باشن.

روايت با بهره گيری از جزييات کوچک و طرح داستانکها و کنشهاي خیلی نامحسوس قصد داره پله پله خودش رو به نقطۀ بحران اصلی نزديک کنه. به عبارتی روايت در خدمت رسيدن به نقطه بحرانه؛ بحرانی که برخلاف درامهای کلاسيک هرگز به وضوح، حل و فصل نميشه. همون طور که توی «درباره الي» مسئلۀ غرق شدن دختر جوان در سايۀ حقيقتی قرار میگیره که نامزد او میخواد از زبان زن اصلی داستان بشنوه و در «جدايي نادر از سيمين» کشمکشها و درخواست طلاق نادر و سيمين در هياهوی رويدادهايی که بعد از تهمت دزدی و رسوايیهایی که بعد از اون واسۀ نادر و سيمين و دخترشون به وجود ميان گم ميشه، در «گذشته» هم احمد، شخصيتی که به نظر میرسه قراره زندگیش و رابطهاش با ماری روايت رو به پيش ببره، در نيمۀ داستان به فراموشی سپرده ميشه و حتی رابطۀ خود ماری و سمير هم در سايۀ خودکشی مشکوک همسر مرد قرار میگیره.
شخصيتهای «گذشته» مثل فیلمهای قبلی فرهادی کاملاً چند وجهی هستن و به مرور خودشون رو نشون ميدن. روابط شخصيتها هم با همدیگه کاملاً در هم تنيده و پيچيده هست. اين پيچيدگی به هيچ وجه در ظاهر بروز نمیکنه و بروزش کاملاً درونيه. حسادت احمد و سمير به همدیگه تقريباً در تمام بخشهای فيلم مشاهده ميشه. نگاه احمد به سمير مشخصاً ناراحتيش رو از اين که جاش رو پر کرده نشون میده و سمير هم میدونه که ماری هنوز احمد رو دوست داره. برای مثال وقتی که احمد مشغول تعمير سينک آبه، سمير آچار رو از دستش میگیره و نمیذاره که او کارش رو ادامه بده. سمیر به نحوی میخواد سيطرۀ خودش رو بر ماری، خونه و زندگی مشترکشون به احمد ثابت کنه. در حالي که ماري مُصِر به ازدواج با سميره، وجوهی از عشق کهنۀ او نسبت به احمد هم در بخشهای مختلف فيلم خودش رو به مخاطب نشان میده. اين که او احمد رو به اصرار به خونۀ خودش مياره و وسايلش رو هنوز در انبار نگه داشته، مهر تأييدی بر اين مدعا هستن. ضمن اینکه در صحنهای هم لوسي (دختر نوجوان ماری) به صراحت به احمد میگه که مادرش به اين دليل به سمير رو آورده که شبيه احمد بوده.

اهميت ميزانسن در فيلم برجسته هست. به نظر میرسه پاريسِ فيلم فرهادی بيشتر به يه ناکجاآباد شباهت داره. اين اتفاق در هر کشور ديگهای هم میتونست رخ بده. برای همين هم کارگردان هيچ نمای واضحی از شهر پاريس و زرق و برقهاش رو در فيلم خودش جا نداده. محلهای که ماری در اون زندگی میکنه، به محلۀ کارگرنشين حومۀ پاريس شباهت داره و قراره به طبقۀ خانوادگيش اشاره کنه. با ورود به خونۀ ماری، درهم ريختگی، بی نظمی، ناتموم موندن رنگ ديوارها و سردی فضا بر ما غلبه میکنه؛ سردی و نابسامانیای که بی شباهت به ويلای بی سر و سامان «دربارۀ الي» و آپارتمان نه چندان دوست داشتنی نادر و سيمين در «جدايي» نيست. اين آشفتگی فضای زندگی خانوادۀ زن در واقع مهر تأييدی بر آشفته بودن روابط بین اوناست. وقتی که دوربين از خونه فاصله میگیره و به محيط های ديگه ميره، فضا بازتر و رنگها روشنتر و گرمتر میشن. پايان آخرين فيلم فرهادی مثل آثار قبلیش بازم بازه. با اینکه به نظر میرسه رابطۀ ماری و سمير فروپاشيده و ديگر راه بازگشتی براشون باقی نمونده، اما همچنان راز خودکشي سلين در هالهای از ابهام قرار داره و از اونجا که بحران اصلی فيلم، اين مسئله هست، بازم مخاطب خودش بايد عهدهدار طراحی پايان برای فيلم بشه. با اين حال، فرهادی در «گذشته» با موفقيت تمام به مفهوم مورد نظر خودش که حتی از پايان فرضی فيلم مهمتره، دست پیدا میکنه و اون اینه که بازگشت به زمان سپری شده میتونه تمام زندگی انسان رو به ورطۀ نابودی بکشونه...