• بگو چه کسی شما را از تاریکی‌های خشکی و دریا می‌رهاند در حالی‌که او را به زاری و در نهان می‌خوانید؟! بگو خداست که شما را از آن و از هر اندوهی می‌رهاند، (اما) باز شما شرک می‌ورزید.

این اعتراف‌گرفتن‌های قرآن توی ماجرای خداشناسی رو دوست دارم. این‌که لحظات سخت اضطرار رو ترسیم می‌کنه و سؤال‌هایی می‌پرسه که براشون جز «خدا» جوابی نیست.

  • پس چه کسی شما را از تاریکی‌ها و حیرت‌های خشکی و دریا نجات می‌دهد؟! آن‌وقت‌هایی که با ناله و زاری صدایش می‌زدید؟ (انعام/ 63)
  • پس چه کسی آدم درمانده را- وقتی صدایش می‌زند- اجابت می‌کند؟! گرفتاری‌اش را برطرف می‌کند؟! دردش را دوا می‌کند؟! (نمل/62)
  • پس چه کسی به همه پناه می‌دهد و خودش در پناه کسی نیست؟! (مؤمنون/88)

بعد خود قرآن میگه «بگو خداست»؛ قُلِ الله. خود قرآن می‌دونه که حتی اهالی کفر هم در جواب این سؤال‌ها میگن خدا؛ سَیقولونَ لله. داشتم فکر می‌کردم لحظه‌های اضطرار، با همه‌ی دردشون، لحظه‌ها‌ی خوب خداشناسی‌ هستن. لحظه‌های ناب پیداکردن خدا وسط هزار و یه الهه‌ و رب رنگ‌رنگ قلب. لحظه‌‌های نورانی پیدا شدن توحید از لابه‌لای لایه‌های کفر و شرک... داشتم فکر می‌کردم چقدر شیرینه اون لحظه‌ای که قلب، «یافتمش» سر بده. که بگه خداست...

آسمونی های عزیز می تونین آیه های زیبایی رو که در ختم قرآن مون خوندین، در قسمت نظرات این پست به یادگاری بنویسین تا همه مون از خوندن شون لذت ببریم...