فرق ما و اونا
سکانس اول: موندم حیران! این غربی ها اگر همه چیزشون اخ و تف و خاک بر سری باشه یه چیزشون بدجوری خوبه. تا یه مشکل پیدا می کنن، بجای اینکه دائم این و اون رو متهم کنن و تقصیر رو گردن همدیگه بندازن یا بیان با لودگی و مسخره بازی بحران رو لای لحاف قایم کنن و بگن فلان و بهمان، عین مور و ملخ به جنب و جوش میفتن و جلسه پشت جلسه، تا مشکل رو حل کنن. کاری هم ندارن که الان این مشکل مال یونانه یا آلمان! اینقدر دستگیرشون شده که حتی واسه غارت دنیا هم که شده، باید متحد بود! مشکل یونان، مشکل آلمان هم هست! چرا؟ چون اگر دستش رو نگیره فردا خودش هم باید کاسه گدایی به دست بگیره.

سکانس دوم: حالا ما چطوری هستیم؟! سکه و ارز و سماوات کن فیکون میشه. اول که کلاً سکوت رادیویی برقرار میشه. بعد بکل منکر قضیه میشن! بعد میگن یه گیری بود، برطرف شد! بعد میگن اگر فلان کار رو نمی کردیم بدتر از این می شد. بعد میگن داریم کنترل می کنیم. بعد که گندش حسابی در اومد میگن ما از روز اول هم گفتیم دستهایی در کاره! بعدش دیگه هیچی نمیگن چون کار دیگه از دست همه در رفته و حالا دیگه وقت «کی بود کی بود من نبودم» می رسه!