خدایا کجایی؟...
دو هزار تومنی رو که باقی پولم بود از فروشنده گرفتم و از فروشگاه اومدم بیرون. چشمم به نوشته پشت پول افتاد: پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست، یک شب من رو به دست صاحبخانه مون سپرد...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ ساعت توسط علی