چرا هیچکس فردوسی پور نمیشه؟
خیلی از کسانی که با فعالیت رسانه ای آشنا هستن به خوبی می دونن که ممکنه خروجی یه رسانه با محتوای واقعیش کاملاً متفاوت باشه و به عبارت دیگه خودسانسوری در یه رسانه به حدی برسه که دست اندرکارن یه برنامه، تصویری متفاوت از واقعیت نظرات خودشون رو به مخاطب ارائه بدن. این تفاوت ممکنه بدلیل ملاحظات اقتصادی، سیاستها و یا محدودیتهای خاص اعمال بشه؛ اما نتیجه اش یه چیزه: بی اعتمادی مخاطب! تفاوت و بعضاً تناقض میان چیزی که یه فعال رسانه ای هست و چیزی که نشون میده، از یه طرف فشار درونی رو بر خودش وارد می کنه و از طرف دیگه مخاطبش رو هم با یه فشار بیرونی مواجه می کنه.
نمونه بارز این موضوع، وضعیت مجریان صدا و سیماست. اگه بخوایم چهار مجری شاخص و با سابقه رو در صدا و سیما اسم ببریم قطعاً اسم عادل فردوسی پور، محمدرضا شهیدی فر، فریدون جیرانی و مرتضی حیدری از گزینه های اصلی خواهند بود. اما در این بین، محبوبیت و اعتبار عادل فردوسی پور غیر قابل مقایسه با بقیه هست. ویژگی عادل فردوسی پور اینه که حاضر به ارائه تصویری متفاوت از خودش به مخاطب نیست. حاضر نیست فرمان های صادر شده از پشت گوشی رو بدون چون و چرا اجرا کنه. بارها فشارهای وارد شده به خودش رو بروز داده، در برابر دستورها مقاومت کرده، از مردم و مخاطبان خودش کمک خواسته و در برابر صاحبان نفوذ و قدرت جریان سازی کرده. هرچند که شاید این گوش به فرمان نبودن باعث شده باشه که برآورد برنامه پرهزینه اش کمتر از خیلی از برنامه های کم هزینه تر باشه. برای مدیران صدا و سیما، برکناری فردی مثل عادل خیلی پرهزینه هست و به دلیل همین اعتماد و همراهی مخاطب باهاش، بیشتر از ده ساله که تقریباً همیشه عنوان پربیننده ترین برنامه تلویزیونی در نوع خودش رو حفظ کرده.

شهیدی فر، جیرانی و حیدری هم مثل فردوسی پور با مدیران صدا و سیما سر و کار دارن و با توجه به سوابق کاری و شناختی که از اونا وجود داره در حیطه تخصصی خودشون اگه از فردوسی پور تخصص و تسلط بیشتری نداشته باشن، کم تجربه تر هم نیستن؛ اما چرا هیچ کدوم از این افراد حتی یه دهم محبوبیت فردوسی پور رو ندارن؟ و چرا حتی چهره ای مثل مرتضی حیدری که انصافاً از نظر تسلط بر موضوعات اقتصادی و مهارت در گفتگوی کارشناسی یکی از زبده ترین مجری های فعلی صدا و سیماست نسبت به چهره ای مثل شهیدی فر محبوبیت خیلی کمتری داره؟ در حالی که اجمالاً این چهار نفر از نظر تفکرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نزدیکی زیادی به همدیگه دارن و دست کم در حوزه نظرات شخصی تناقض جدی با همدیگه ندارن. نکته اینجاست که به هر میزان که تصویر ارائه شده از این افراد با شخصیت واقعی شون تفاوت و فاصله داشته باشه، اعتماد و همراهی مخاطب باهاشون کاهش پیدا می کنه.
مرتضی حیدری چند وقت پیش در مصاحبه ای گفته بود در زمان اجرای برنامه و گفتگو با مسئولان به خودم اجازه نمیدم که نظرات شخصیم رو به زبان بیارم و مجری سیاستها و خواننده سؤالات سازمان هستم. آقای عنادی، همکار حیدری هم قبلاً از این موضوع پرده برداشته بود که محورهای سؤالاتی که در گفتگوهای تلویزیونی با رئیس جمهور مطرح میشه قبلاً با نهاد ریاست جمهوری هماهنگ میشه! در نتیجه نظراتی که حیدری بیرون از استودیوی تلویزونی و آنتن زنده صداوسیما به زبان میاره، فاصله زیادی با تصویری که از او در ذهن مخاطب نقش بسته، داره. یا عملکرد فریدون جیرانی در برنامه هفت در موضوعات خاص و حساس برای مسؤولان صداوسیما و ارشاد و بعضی نهادها، تابع یه سری سیاست های متفاوت با نظرات خودشه. و همچینین عملکرد شهیدی فر در پارک ملت، در برابر مسعود ده نمکی و حسین شریعتمداری و... قطعاً با نظرات شخصی خودش تفاوت زیادی داره.
بنابراین این سه نفر به همون اندازه که در زیرپا گذاشتن نظرات شخصی و اطاعت از سیاستهای مسؤولان همکاری بیشتری نشون بدن، به همون اندازه باید شاهد افت محبوبیت و اعتبار و اعتماد مخاطب باشن. آیا زیرپا گذاشتن نظرات شخصی و کارشناسی یه مجری و سر تکان دادن و سکوت در برابر حرفهایی که او اونها رو درست نمی دونه، یه روش حرفه ایه؟ چیزی که مسلمه برای یه مخاطب، وجود احساس تناقض در رفتار و نظرات یه فعال رسانه ای منجر به کاهش اعتماد و محبوبیتش میشه. و اینجاست که می تونین بگیم در بین مجری های صدا و سیما هیچ کس عادل فردوسی پور نمیشه!