بالاخره «نابرده رنج...» به پایان رسید. سریالی که مردم رو هر شب ساعت ۱۱ کنار هم می نشوند تا داستان اسد و عماد و گنج شون رو به تصویر بکشه، سه شنبه شب بعد از حدود یه ماه به پایان رسید... اسد و عماد دو دوست خلافكار هستن كه دست تقدير اونا رو به جبهه و منطقه جنگي مي‌كشونه. اونا به جبهه مي‌رسن در حالي ‌كه اصلاً نيت‌شون اين نبوده كه به عنوان رزمنده به جبهه برن. اونا در اين مسير قرار گرفته‌اند تا به گنجي برسن كه پدر اسد، محل اونو بعد از مرگش به پسرش گفته... همه اين ماجراها كافيه كه یه داستان پرتعليق شكل بگیره كه براساس موقعيت‌هاي مختلف، شخصيت‌ها رو پيش مي‌بره. آدم‌ها در موقعيت‌هايي قرار مي‌گيرن كه اونو دوست ندارن يا انتخاب نكرده‌اند، اما مجبورن اون شرايط و موقعيت رو تحمل كنن و همين موقعيت‌هاي غيرانتخابيه كه ماجراها رو شكل ميده و در برخي از موارد به داستان یه شکل كمدي ميده.

از اين روش فيلمنامه‌نويسي چندين سال پيش كمال تبريزي در فيلم «ليلي با من است» بيشترين بهره رو برد؛ صادق كه تصويربردار تلويزيونه واسه دريافت وام مجبور ميشه به جبهه بره. او از جنگ به شدت مي‌ترسه، اما یه سری حوادث اتفاقي صادق رو قدم به قدم به خط مقدم نزديك‌تر مي‌كنن... همين اتفاق حالا واسه اسد و عماد در سريال «نابرده رنج» در حال رخ دادنه، عماد و اسد مي‌خوان به گنج برسن، اما اتفاقاتي اونا رو درگير جنگ مي‌كنه. حتي كار به جايي مي‌رسه كه اسد كه اصلاً كار با تفنگ رو هم بلد نيست در شرايطي مجبور ميشه، پشت تيربار بشینه و چنان قهرمانانه بجنگه كه منافقان رو به عقب‌نشيني وادار كنه. همين تصميم و عملكرد از روي اجبار اسد از او واسه همه فرماند‌هاني كه وصف مبارزه اش رو شنيدن، قهرمان مي‌سازه. همين اتفاق در فيلم «ليلي با من است»، واسه صادق هم افتاد. او بدون اين‌ كه بخواد، آر.پي‌.جي به دست گرفت و تانك‌هاي دشمن رو نابود كرد و خودش هم مجروح شد و مانند يه قهرمان به پشت جبهه برگشت. اسد هم داره به همون راهي ميره كه صادق رفت.

البته اگه كمال تبريزي در «ليلي با من است» صادق رو در ذهنيات خود او با ترس از جبهه روبه‌رو كرده بود، علیرضا بذرافشان (کارگردان سریال) در «نابرده رنج»، عماد رو كنار اسد قرار داده تا اين چالش‌ها رو بيروني‌تر كنه. اسد، روان و نيتي پاك‌تر از عماد داره. درسته كه او به نوعي خلافكاره و زندان رو هم تجربه كرده، اما در مقابل عماد هنوز رگه‌هايي از انسانيت، نوع‌دوستي و وطن‌دوستي در وجودش ديده ميشه و به همين دليله كه در بيشتر اوقات زماني كه بايد تصميم بگيره، ابتدا شك مي‌كنه و بعد هم با تشويق‌ها و وسوسه‌هاي عماده كه به راهي ميره كه او خواسته. نقش اسد رو كامبيز ديرباز بازي مي‌كنه. بازيگري كه تلاش كرده بنا به شخصيتي كه اسد داره، وجه كودكي و پاكي ضمير اسد رو به نمايش بذاره. از همين‌ جاي داستان ميشه فهميد كه اسد قراره به رزمنده‌اي معتقد تبديل بشه و در انتهاي سريال هم به شهادت برسه. «نابرده رنج» در روايت خود از فيلم سینمایی اخراجی ها هم وام گرفته. در «اخراجي‌ها» هم مجيد سوزوكي (كامبيز ديرباز) با گروهي از اوباش، خلاف تمايل خودشون و بر اثر اتفاقاتي راهي جبهه ميشن و اونجاست كه رودرروي حوادث و جريان‌هايي قرار مي‌گيرن و در نهايت همه اونا متحول ميشن و مجيد هم به شهادت مي‌رسه.

شكل ديگه ای از همين اتفاقات و جريان تحول رو در سريال «نابرده رنج» و شخصيت اسد ميشه ديد. شايد اگه بذرافشان واسه نقش اسد بازيگر ديگه ای بجز ديرباز رو انتخاب مي‌كرد اين شباهت‌ها هم كمتر به چشم مي‌اومد؛ اما همه اينها دست به دست هم دادهن تا «نابرده رنج» به سريالي تبديل بشه كه نشانه‌هاي آشناي زيادي واسه مخاطب داره و كارگردان كه يكي از نويسندگان فيلمنامه هم هست، تلاش نكرده كه از ذهن مخاطب، آشنازدايي كنه. اما با همه اينها «نابرده رنج» در بخش‌هاي غيرجنگي و در بخش شهري، داستان خودش رو حرفه‌اي‌تر و منسجم‌تر روايت كرده و در اصل همين بخش هم هست كه داستان رو نگه‌‌داشته و مخاطب رو تشويق كرده تا «نابرده رنج» رو پيگيري كنه. اسد، خرده‌فروش و گاهي هم جواني هست كه در زمان جنگ كالا قاچاق مي‌كنه. او به همين دليل دستگير و زنداني ميشه، اما به كمك عماد و راهي كه او طراحي كرده از زندان فرار مي‌كنه. اينجاست كه يك كارآ‌گاه پليس كه جابر نام داره وارد قصه ميشه تا اسد رو دستگير كنه، اما آشنايي جابر با خانواده اسد و مادر و خواهرش شرايطي رو به وجود مياره كه جابر به خواهر اسد، مرضيه علاقه‌مند ميشه و شرايط جوري كنار هم چيده ميشن كه جابر خواهر و مادر اسد رو كه در كوچه و خيابان آواره شده‌اند به خونه مادرش یعنی طلا خانم مي‌بره.

بخشي از داستان «نابرده رنج» در شهر مي‌گذره و بخشي از اون در جبهه. بخش‌هاي جبهه و اتفاقات اونجا واسه مخاطبان مرد سريال جذابه؛ چون اونها با مراودات مردانه اين بخش آشنا هستن و ‌شرايط رو مي‌شناسن، اما در بخش شهري داستان مادر و خواهري كه از برادر و فرزند خودش دفاع مي‌كنن و مي‌خوان ثابت كنن كه او بي‌گناهه واسه مخاطبان خانم جذابه بخصوص اين‌ كه اين بخش با چاشني عشق و عاشقي هم همراه باشه. سريال «نابرده رنج» با همه ضعف‌ها و قوت‌هايي كه داشت يكي از آثار پرزحمتي بود كه تلويزيون واسه ساخت اون‌ هزينه مالي و انساني زيادي پرداخت كرد. داستان سريال در زمان جنگ و در دهه 60 اتفاق میفته. فضاي شهرها از اون سال‌ها تا به امروز كاملاً تغيير كرده و بازسازي اونا هم بسيار زمانبره و هم هزينه زيادي مي‌طلبه. در «نابرده رنج» فضاهاي شهري دهه 60 به خوبي به نمايش دراومد و اين نشون میده كه تيم سازنده و بخصوص طراح صحنه و دستيارانش با دقت، ظرايف رو پيگيري و اجرا ‌كرده‌‌اند.