بحران شخصیت!
بعضی کلمات و اصطلاحات دهنپرکن و شکوهمند هستند؛ آدم با شنیدنشان یکجورهایی دست و پای خود را جمع میکند! نگاه میکند به دهان این و آن، ببیند چه میخواهند بگویند یا چه حالتی به آنها دست داده است. مثلاً تا از کسی میشنوی: «زمینههای پسیکولوژیک معرفتشناسی در آسیبشناسی پندارگرایی اجتماعی و...» دیگر رنگ به چهرهات نمیماند! نگران میشوی که نکند کسی خیال کند تو با شنیدن این کلمات نگران شدهای؟! خلاصه برخی از کلمات و اصطلاحات، شکوهمند و هیپنوتیزم کنندهاند. در شعر به اینجور کلمات و ترکیبات میگویند «جدولضربی». مثل جیغ بنفش، خشم مغزپستهای، غرور سهمگین مهندسی فرهنگی و غیره.

برخی از این ترکیبات برای بعضی از آدمها حکم گنج را دارد. طرف یک اصطلاح عجیب و غریب میاندازد در دهان مردم و تا کسی متوجه شود و فرصت کند که بپرسد یعنی چی، ده یازده سال مدیریت کرده و بار خودش را بسته است. حالا بعد از ده سال تقریباً، بگو مهندسی چه ربطی به عالم فرهنگ دارد و اصلاً منظورتان چیست؟ دیگر چه فایدهای دارد؟ (حالا ده سال هم باید انرژی بیخود مصرف کنی که بگویی این ترکیبات از اساس بیمعنی و اساساً سرکاری است!) خیلی از این ترکیبات و اصطلاحات نشانه بحران زبان است و بیشتر از آنکه نشانه بحران زبان باشد نشانه بحران شخصیت است! اینکه کسی فکر کند با گفتن و تکرار کلمات پیچیده و با تلفظ سخت در علوم مختلف، می توان به سایرین اثبات کرد که چقدر شخصیت جالب و با معلوماتی دارد، نشانه چه می تواند باشد جز بحران شخصیت؟ و جالب تر اینکه حتی اگر معانی آن واژگان را هم از چنین افرادی بپرسی، بدرستی نمی توانند برایت توضیح دهند که مثلاً پلورالیسم دینی یعنی چه! واقعاً برایم سئوال است که چنین افرادی به دنبال چه هستند؟ کسانی که اگر دقت کنی، نمونه هایشان را در اطرافت زیاد می بینی!