بعد از مدتها یک فیلم بسیار خوب از سینمای کشور دیدم. برای مخاطبی که داستان فیلم عیار 14 را از کسی می‌شنود شاید قصه فیلم تکراری باشد مثل فیلم‌های کلیشه ای که قبلاً در این مورد ساخته شده است؛ اما نکته اساسی در «عیار 14» نوع ساختاری است که کارگردان با سکانس اول فیلم شروع می‌کند که در آن وانتی را نشان می‌دهد که دو نفر در پشت وانت در کنار یک تابوت نشسته اند و ما عکس فرید را روی تابوت می‌بینیم. وانت به سرعت در دل جاده ای برفی به پیش می‌رود و بعد بلافاصله مغازه طلافروشی فرید که مشغول نشان دادن طلا به خریداران است. ساختاری که کارگردان آن را مبتنی بر نوع دکوپاژ، بازی‌های کنترل شده بازیگران مطرحش، زوایای دوربین، استفاده نکردن از موسیقی سوزناک یا دلهره آور و فضای مستند گونه ای که در آن بازیگران بدون ادا و اصول راحت بازی می‌کنند، ساخته است.

فیلم «عیار 14» جلوه‌ها و سکانس‌های ممتازی دارد که آن را از دید مخاطب قابل باور می‌کند. مخاطب را با قصه فیلم، و به خصوص سرنوشت شخصیت‌ها درگیر می‌کند. خنده‌های فرید وقتی که با مینا صحبت می‌کند و بعد عصبیتی که در گفتار و کلامش وقتی که با زنش صحبت می‌کند. شادابی و غریبگی احسان با بازی پوریا پورسرخ با آن حرکات و نوع خندیدن و طعنه زدن‌هایش به فرید، تفاوت فرهنگی که فرید و احسان با همدیگر دارند. قدم زدن‌های مشکوک منصور با آن پالتو و عینک دودی که بر چشم گذاشته، حضور نابازیگران در مغازه طلافروشی، نوع انتخاب طلاها توسط مشتری‌ها، جر و بحث‌ها و تردیدهای آنان در موقع خریدن طلا که همگی به باور ما از فیلم کمک می‌کنند.

در «عیار 14» آدم‌ها با درونشان درگیرند و در دنیایی که ساخته اند با توجه به فضای پربرفی که تا چشم کار می‌کند همه جا سفید پوش کرده، فرید و منصور و حتی مینا با خود و سرنوشتشان درگیر هستند، و هر چقدر سعی می‌کنند. نمی‌توانند با فرار، شرایط را عوض کنند. منصور این تاوان را قبلاً با زندان و زخمی ‌که از زندان به یادگار دارد پرداخته و تنها فرید و مینا هستند که در چند سکانس آخر فیلم در شعله‌های آتش تاوان روابط خطرناک و مخفیانه خود را می‌پردازند. «عیار14» فرم چیده شده‌ای دارد. با وانتی که نعش شخصیت اصلی یعنی فرید (محمدرضا فروتن) را حمل می‌کند، آغاز می‌شود و با وانتی دیگر که قرار است منصور (کامبیز دیرباز) را به سمت دخترش ببرد به پایان می‌رسد. همه چیز در بین این دو وانت و در کشاکشی که بین فرید و منصور حکمفرماست، اتفاق می‌افتد. منصور که غریبه‌ای ساکت، مرموز و با یک عینک آفتابی به چشم است، وارد دنیای فیلم می‌شود تا به گونه‌ای که فیلم به ما می‌گوید حساب پنج سال پیشش را با فرید صاف کند و انتقام کار او را ازش بگیرد.

همه اتفاقات براساس قراردادی که فیلم پیش روی ما می‌گذارد، بنا شده و فیلم به داستان موش و گربه‌ای شبیه می‌شود که گربه‌اش به دنبال موش است و موش، فراری از دست او. شهبازی (کارگردان) هم بیشتر، تماشاگر را با فرید همراه می‌کند و قسمت اعظم داستان را از نقطه ‌نظر او پیش می‌برد. با این استراتژی، بیننده متوجه انگیزه و هدف اصلی شخصیت کم حرف نمی‌شود و با فریدی پیش می‌رود که تصورش از بازگشت منصور، انتقام‌گیری شخصی اوست.

در این مسیر، فیلم هر چه پیش می‌رود، فرید در چاله چوله‌های بیشتری می‌افتد و منصور در حاشیه به انتقام‌گیری شبیه می‌شود که مشغول استراحت است. در دقایق پایانی فیلم است که کارگردان تغییر کوچکی به عنوان رودست، در استراتژی خود به وجود می‌آورد و کل قضاوت تماشاگرش را به هم می‌ریزد. ایده اصلی فیلم که تا این‌جا بازی‌ موش و گربه‌ای بوده جای خود را به یک سوءتفاهم بزرگ می‌دهد؛ سوءتفاهمی که با اصرار و تأکید فیلمساز بر کاراکتر فرید (به عنوان عنصر پیش برنده درام)، گریبانگیر بیننده فیلم هم شده و گفته‌های پایانی منصور مبنی بر اينکه به شهر آمده تا دخترش را پیدا کند، هم دنیای فیلم را وارد حال‌وهوای تازه‌ای می‌کند و هم پرده از اسرار بر می‌دارد. در این شکل تازه، تکلیف انتقام‌گیر کم حرف و موش فراری به درستی روشن می‌شود؛ انتقام‌گیر به دنبال دخترش است و فرید به شخصیت آزمند و طماعی شبیه می‌شود که پول، طلا، مینا (میناساداتی) و جانش را یکجا با هم می‌خواهد.

«عیار14» فیلم سلیقه و استیل است. سلیقه سازنده فیلم به شکلی عالی خود را درون دنیای فیلم نشان می‌دهد و شکل و استیلی را برای فیلم به وجود می‌آورد که در سینمای این سال‌ها بی‌سابقه است. از انتخاب زوایای دوربین گرفته تا اندازه‌ قاب، از مدل سرد و با تپق حرف زدن آدم‌ها گرفته تا نوع کنترل شده‌ای که نقش‌هایشان را بازی می‌کنند، از کارکرد صدای خارج از کادر گرفته تا صداهای بولدوزر و وسایل دیگر که قرار است حاشیه صوتی فیلم را پر کنند و جایگزین موسیقی شوند، از بازی‌های عالی و درخشان محمدرضا فروتن و کامبیز دیرباز گرفته تا بازی‌های خیلی خوب مینا ساداتی و بهرنگ علوی تازه‌کار و در نهایت از بازیگوشی فلاش بک‌های فیلم که تماشاگر را به عمد به اشتباه می‌اندازد گرفته تا دو فیدی که اول و آخر فیلم به شکل قرینه می‌آید، همه و همه فیلمی را پدید آورده‌اند که نام «عیار14» را دارد و از با استیل‌ترین فیلم‌های سینمای ایران در دهه هشتاد شمسی است؛ شاید با‌استیل‌ترین فیلم این دهه!