اولین بار، اروپایی ها بودند که دنیا را به دو بخش تقسیم کردند. خب حق داشتند لابد! چون هرچه باشد، آنها دچار نوزایی شده بودند و پوسته تاریک و مخوف قرون وسطی را پاره کرده بودند. آنها جرأت دانستن پیدا کرده بودند! آنها صاحب چشم شده بودند و هرکس که از آنها نبود، بربر بود. جامعه شناسی تأسیس کردند برای اینکه خودشان را جامعه می دانستند و اتنولوژی (قبیله شناسی) تأسیس کردند برای اینکه ما مردمان وحشی را بشناسند. تاریخ جدیدی نوشتند. هر آنچه بدبختی و جهل و فلاکت بود از آن گذشته بود و البته هیچ وقت توضیح ندادند که این همه دستاوردهای ظریف تمدنی از ظروف سفالین و فلزی و شیشه ای گرفته تا عجایب هفتگانه و بناهای اعجاب آوری چون اهرام ثلاثه مصر و تخت جمشید چگونه و با کدامین علم و دانش به وجود آمده؟ احتمالاً آنها را آدم فضایی ها ساخته بودند. جهان بینی ساده انگارانه ای تأسیس شد که همین الان حتی استادان دانشگاه ما دنیا را به همان شکل ساده می بینند.

ماها را همان وحشی هایی می پنداشتند که حمله می کردیم به انسان های متمدن غربی و آنها را ترور می کردیم و آنها برای مبارزه با تروریسم و برای صلح، ما را بمباران می کردند. تاریخ را یک خط می دانند که دارد پیش می رود و مدام پیشرفت می کند و ما هم برای اینکه از این قطار عقب نمانیم باید سوار شویم. اصولاً ما چاره دیگری نداریم به جز اینکه مثل غربی های باهوش و عاقل پیشرفت کنیم. مگر نمی بینید که آنها در رفاه کامل به سر می برند؟ آنها به هیچ وجه فقر و بیکاری ندارند. خودم توی فیلم هایشان دیده ام که بسیار شاد و خوشحال اند و مدام می رقصند و عشقبازی می کنند و شراب می خورند و تکنولوژی های خوب خوب درست می کنند. آمار جرم و جنایت در کشورهایشان زیر صفر است و پلیس ها از فرط بیکاری مگس می پرانند و پوکر بازی می کنند. نه تصادفی دارند و نه بیمارستانی. آنها اصلاً همان بهشتی را که ما وحشی ها در ذهن خود ساخته بودیم در کره زمین ساخته اند و خیلی خوشحال و شاد و شنگول زندگی می کنند و مک دونالد می خورند و ما همواره باید غصه بخوریم و خوش به حالشان کاش ما هم یک روز مانند آنها خوشبخت شویم!

پسانوشت: دیگه از افرادی که با نگاه تحقیرآمیز به تمدن خودمون نگاه می کنن و به دیده حسرت به تمدن غرب می نگرند داره حالم بهم می خوره! حالا می فهمم جلال زندگی من، آل احمد بزرگ زمانی که غرب زدگی رو می نوشت، دردش چه بود...