مهمترین چیزی که بعضی آدمها همیشه فراموش می‌کنن اینکه چطور باید زندگی کنن. آدمهائی رو می‌بینیم که برای استراحت باید حتماً به مسافرت برن. آدمهائی که روزهای آخر هفته‌اشون باید توی شمال یا کنار دریا بگذره تا خستگی هفته گذشته‌اشون دربره و واسه هفته بعد آماده بشن. بهترین تفریحها غالباً اون تفریحهائی که توش پول بیشتری خرج بشه. راستی اگه یه زوج نمی‌تونن کنار هم و زیر یه سقف لحظات خوبی داشته باشن چطور توقع دارن این لحظات خوب رو توی مسافرت به‌دست بیارن.

راستی اگه کسی توی تنهائی با خودش احساس آرامش نداره چطور می‌تونه جای دیگه این احساس رو به‌ دست بیاره؟ راستی اگه کسی بلد نیست احساس کسالت یا خستگی رو از خودش دور کنه چطور با مسافرت رفتن ممکنه این حسها ازش دور بشن؟ نه اشتباه نکنید من اصلاً منظورم این نیست که مسافرت یا تفریح چیز بدیه. اصلاً و ابداً. فقط منظورم اینکه خودمون رو شرطی نکنیم که به این چیزها نیاز داریم واسه تغییر شرایط. بهتره اول بتونیم بدون مسافرت یا تفریح احساس شادی کنیم تا وقتی رفتیم مسافرت یا تفریحی داشتیم شادیمون چند برابر بشه. این همون هنر زندگی کردنه...