شنبه این هفته روز جهانی غذا بود. طبق روال هر ساله بچه های تغذیه دانشکده مون دور هم جمع شدند و به میزبانی کانون تغذیه یه جشن بمناسب این روز گرفتیم و تمام استادامون رو هم دعوت کردیم. واقعاً خوش گذشت... یه صندلی داغ واسه آقای دکتر اسماعیل زاده و همسرش خانم دکتر آزادبخت برگزار کردیم. هر دوشون یکی از بهترین متخصصان تغذیه ایران و از استادان خودمون هستند. جالب تر اینکه با دختر کوچولوشون که اسمش النا بود اومده بودند. سوالات صندلی داغ رو من طراحی کرده بودم و قرار بود که خیلی صریح و شفاف پاسخ بدن. مثلاً واسه خانم دکتر اینکه رابطه تون با مادر شوهر گرامی چطوره؟! حق ویزیت تون توی کلینیک تغذیه چقدره؟ و...

از خانم دکتر پرسیدیم که بهترین تصمیم زندگی تون چی بود؟ گفت ازدواج با آقای دکتر! وقتی از آقای دکتر پرسیدیم که بدترین تصمیم زندگی تون چی بود، بنده خدا تا اومد جواب بده همه پسرا یه صدا فریاد زدن: ازدواج! ازدواج! وقتی از هر دوشون خواستیم یه خاطره بگن، خانم دکتر خاطره اون روزی رو گفت که اومده بود سر کلاس ما و قرار بود چندتا میوه رو واسه سنجش میزان مواد غذایی نصف کنیم، ولی وسیله نداشتیم. ناگهان دیدیم یکی از دختر خانومای کلاس یه چاقوی بسیار بزرگ که من نمونه اش رو حتی در قصابی ها ندیده بودم از کیفش درآورد و به خانم دکتر داد! چشمای همه چهارتا شده بود که این دختر، چطور یه همچین چیزی توی کیفش داشت!

توی پرانتز بگم از اون روز به بعد هیچ کدوم از پسرای کلاس جرأت چپ نگاه کردن به دخترا رو ندارن! خلاصه بعد از صندلی داغ، النا کوچولو دو سه تا شعر خوند و همه براش دست زدند. نوازندگی گروه موسیقی، پخش کلیپ تصاویر دسته جمعی بچه های دانشکده، تقدیر از اساتید، پخش کلیپ گروه آرین بمناسبت روز جهانی غذا و... از برنامه های دیگه جشن بود. خلاصه اینکه خدا بیامرزه پدر اون کسی رو که روز جهانی غذا رو به این تقویم ما اضافه کرد!