انصاف هم خوب چیزی است!
اصلاً آقای شمقدري بدترين معاون سينمايي دنيا! و اصلاً خانه سينما غيردولتيترين نهاد صنفي سينمايي! بالاخره انصاف هم خوب چيزي است. اگر ميشود به سياستهاي سينمايي معاونت سينمايي انتقاد داشت، لابد جايي هم بايد كارهاي قابل دفاع را تحويل گرفت. احتمالاً اگر كسي غير از شمقدري فيلمهاي توقيف شده را نجات ميداد، قهرمان آزادي بيان و مدارا ميشد؛ اما چون شمقدري اين كارها را كرد، خوب، وظيفهاش بوده! اگر كسي غير از او دنبال ارتقاي سطح بحثهاي سينما در هيئت دولت بود، احتمالاً يكي از دورانديشترين معاونتهاي سينمايي لقب ميگرفت؛ اما حالا كه پرچم ماجرا دست شمقدري است، اصلا چه كسي به اوگفته سينما بايد شوراي عالي و از اين جور چيزها داشته باشد؟! شمقدري براي از توقيف درآوردن همين فيلمها كلي به تسامح و ليبرال بودن و... متهم شد و كسي حتي از او تشكر نكرد. در تمام اين مدت نشد كه يكي از جماعت معترض امروز يك بار بگويد آقای شمقدري، خدا قوت!
اگرچه بعضي از سياست هاي معاونت سينمايي قابل نقد است اما بالاخره اين مسير خيلي هم يك طرفه نيست. ماجراي درگيريهاي مديرعامل خانه سينما و معاونت سينمايي هم حكايت خيلي از بگومگوهاي جماعت هنرمندان اهل قبله است. چند وقت پيش آقایان قزوه و كاكايي به جان هم افتادند و بساط سور و سات ديگران را فراهم كردند و امروز هم نوبت عسگرپور و شمقدري و سجادپور است. ديگران دعواهايشان در پستو است كه مبادا كسي چيزي بفهمد و خبري جايي درز كند و آن وقت جلوي دوربين هزار بار دور سر هم ميگردند. اما اين جماعت اهل قبله پيش هم كه هستند، مدام تصدق هم ميروند و بعد دعواهايشان را بلندبلند وسط كوچه برگزار ميكنند كه خداي نكرده، كسي نماند كه نفهميده باشد! نمونههايش هم بسيار است.

ماجراهاي جشن خانه سينما و اتفاقهاي بعدش هم از همين نمونههاست. حتما خود آقاي عسگرپور هم قبول دارد كه حرفهاي اصغر فرهادي در يك جشن رسمي، حرفهاي درستي نبوده و باز قبول دارد كه صحنه اهداي جايزه، ميدان رژه سياسي نيست. اگرچه اين ژستهاي سياسي را اتفاقا كساني ميگيرند كه از شش جهت به بيتالمال وصل هستند و كمترين معني اين ژستها عدم صداقت است. شايد اگر خود خانه سينما ترتيبي ميداد كه بعضي اتفاقها نيفتد يا حالا كه افتاده، جبران شود، ماجرا دامنهدار نميشد. باطل كردن پروانه ساخت هم اتفاقي بود كه حالا و با پس دادن آن معلوم ميشود خيلي فكر شده و حساب شده نبوده. اما مسئله اصلي پروانه ساخت نيست. فيلم كه پروانهاش را گرفت و رفت؛ مانده جاي زخمهايي كه همين جماعت اهل قبله روي صورتهاي هم انداختهاند. مانده لحن بيادبانه نامه عسگرپور به وزير كه حتما ميشد همان حرفها را مؤدبانه هم طرح كرد.
مسألههاي اخير خانه سينما و اتفاقهايي كه در حاشيه جشن خانه سينما افتاد، باعث به وجود آمدن اظهارنظرهايي شد كه بهصورت سريالي ادامه پيدا كرد. از لغو پروانه ساخت فيلم اصغر فرهادي تا نامه عسگرپور به وزير و جوابيه معاونت سينمايي و بازگرداندن پروانه ساخت فيلم و خلاصه بيانيه يك خطي جمعي از سينماگران و اظهارنظر چند نفر از سينماگران در حمايت از شمقدري، معركهاي از اختلافها را رقم زد. به نظر ميرسد اين اختلافها اگرچه حاصل بدسليقگي در اظهارنظرهاست اما از جايي كه وارد مسائل سياسي ميشود، ديگر صورت فرهنگي ندارد و در قالب دعواهاي رايج عالم سياست بايد به دنبال راهكار براي آنها بود اما ساحت فرهنگي اين اختلافها حتماً با كمي تدبير قابل حل است تا سينماي ايران در ميان اين جنجال فرسوده نشود. خانه سينما و معاونت سينمايي، آئينههايي روبروي هم هستند كه بازتاب تصويرهاي هركدام در ديگري تا بينهايت ميرود. كاش اين آئينهها هميشه تصويري از بينهايت باشند...