مدیر بنزسوار چه می فهمد؟!
یادم می آید اوایل ورودم به دانشگاه وزیر ارشاد سابق به دانشگاه دعوت شده بود. در پایان سخنانش تریبون آزاد گذاشته شد و قرار شد که سه چهار نفری صحبت کنند. نوبت که به من رسید گفتم: آقای وزیر! من نه بلدم و نه می خواهم مانند دوستان قبلی فاضلانه صحبت کنم! فقط یک سوال از شما دارم و می خواهم صاف و صادقانه جوابم را بدهید و آن اینکه به نظر شما مديران بنزسوار جردن نشين مايل يا قادر به تحقق اهداف انقلاب مستضعفان و آرمان هاي اسلام پابرهنگان مورد نظر امام هستند؟ بگذریم از جواب تکراری که آن روز وزیر به زعم خودش تحویل ما داد! آيا چنين پرسشي يك شعار افراطي است يا يك سؤال تئوريك؟ بعضی از همین مدیران و آقا زاده ها اعتقاد دارند چنین پرسش هایی، شعارهایی افراطی و غیر علمی ست. تناقض در اينجاست كه اين آقایان با همين شعارهاي افراطي و غيرعلمي و غيركارشناسي و صدها هزار خوني كه به پايش ريخته شده است روي كار آمده و مناصب خدمت را به چنگ و دندان گرفته اند و حالا يادشان افتاده كه چقدر عباراتي مثل «اسلام پابرهنگان» و «گرسنگان مغضوب قدرت و پول» افراطي، شعاري، غيرعلمي، غيركارشناسي، سطحي و... است.
اين مديران سوار بر اتومبيلهاي آخرين مدل در خيابانهاي مختلف و از پشت شیشه دودی مناظر زیبا را می نگرند در حاليكه گرسنگان بی پناه انگشت به دهان، برهنگي شان را از بديهي ترين ارزشهاي مديريتي انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي نظاره مي كنند. آقازاده ها از اين جلسه به آن جلسه مي روند و از لزوم كار عمقي، مقابله با افراطي گري، برنامه ريزي استراتژيك و... داد سخن مي دهند. بايد سالها و سالها با اين جماعت دمخور بوده باشيد تا پس از بارها و بارها دور خوردن، شگردهايشان را در مهار فرهنگ انقلابيِ انقلاب اسلامي و تبديل انرژي متراكم در پيام آرماني انقلاب به سوخت اسبهاي بي بخار عالم سياست و قدرت دريابيد... من نمونه های زیادشان را در زندگی و کارم دیده ام و طعم ترکش هایشان را در کارشکنی های مختلف چشیده ام! وقتي كه پاي صحبت اين حضرات مي نشيني با آنچنان ظرافت زمختي محتواي انقلاب را از پوستش جدا ميكنند و آن چنان تفسير روزآمد، مدرن، خوشقيافه و دلچسبي از انقلابي بودن ارائه مي كنند كه دست آخر انقلابي بودن بر هر چيزي دلالت ميكند جز انقلابي بودن!
در نگاه اينان حرفهاي پنجاه و هفتي نشانه ارتجاع، كهنگي، به روز نبودن، شعارزدگي، افراطي گري، بي تجربگي و... است و در همان حال حرفهاي پنجاه و ششي نشانه پختگي، اعتدال، معقوليت، كارشناسي و... . مهم ترين خاطرهاي كه از انقلاب اسلامي دارند جا به جايي قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد. در نگاه اينان، انقلاب را بايد با قيافه حق به جانب و با انواع شگردهاي مديريتي و فلسفي و... طوري تفسير كرد كه كوچكترين روزنه اي براي تفسير انقلابي انقلاب و اسلام باقي نماند. در نگاه بسياري اين حضرات، مديريت فرهنگي يعني «کت و شلوار اتو کرده به اضافه ته ريش.» استراتژي دقيق اين مديران در مواجهه با نيروهاي فرهنگي انقلاب، استراتژي خوف و رجا يا كج دار و مريض است. برطبق اين راهبرد، نيروهاي انقلاب را بايد بين شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بيابند و اميدوار شوند كه بتوانند مستقلاً و بدون اتكا يا اجازه از باندهاي سياسي و اصحاب قدرت تأثيري بر توده ها بگذارند و نه آن قدر نااميد و خسته شوند كه افسار پاره كنند و بر زمره زور و تزوير بشورند.

قيف مديريت فرهنگي در جمهوري اسلامي كه گردانها را به گروهان و گروهانها را به دسته و دسته ها را به نفر تبديل مي كند در طي ساليان به فرمول هاي پيچيده و گاه ساده اي دست يافته است كه با آن آهن را هم خرد مي كند؛ همان آهني كه «فيه بأس شديد و منافع للناس» است و ادامه «ليقوم الناس بالقسط.» اين مديريت در جست و جوي نوعي انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي است و اين تناقضي است كه بسياري از دستگاه هاي فرهنگي جمهوري اسلامي را به خود دچار كرده و هر روز فرصتها و منابع بيشتري را ضايع ميكند. مي گويند فرهنگ انقلابي فرهنگ سفارشي است و از سفارش و دستور و بخشنامه فرهنگ در نمي آيد و نگاه ابزاري به فرهنگ جواب نميدهد. آيا پمپاژ محصولات هاليوود و باليوود و كن و... به جامعه ايراني نيز از همين نگاه و رويكرد سرچشمه گرفته است؟ چگونه است كه فرهنگ به هر ايدئولوژي و مرام و مدير و مالك و باند و شركت و گروه و غيرهاي مي تواند سرويس بدهد و چون نوبت به مبناي انقلاب و نظام اسلامي يعني اسلام انقلابي مي رسد آسمان مي تپد و دهها نظريه دقيق آكادميك در نقد فرهنگ سفارشي به ميدان مي آيد؟
از سامسونگ و الجي تا كميته امداد، تا كاخ سفيد، تا وزارت نيرو، تا سازمان صنايع دستي، تا فمينيستها، تا انجمن حجتيه، تا ليبرالها، تا روابط عمومي مركز فرش ايران، تا ستاد مبارزه با مواد مخدر، تا نيروي انتظامي، تا يونيسف و فائو، تا ستاد اقامه نماز و... همه و همه مي توانند از كارگردانهاي درجه يك سينما، تا داستان نويسهاي تازه كار شهرستاني، تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه، تا گرافيستهاي آتليه هاي پايتخت، تا روزنامه نگارهاي مدرن و سنتي و غيره و غيره را به خدمت بگيرند و سفارش بدهند و حاصل كار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسين برانگيز، مؤثر، فرهنگساز و... از كار دربيايد.
اما سخن از پيام امام(ره) به هنرمندان كه به ميان مي آيد چهره ها درهم مي رود و ابروها به منتهااليه پيشاني نزديك ميشود و درددلهاي مديريت فرهنگي آغاز ميشود كه «اي آقا! نيستيد ببينيد ما از دست يك مشت آدم سطحي نگر ظاهربين با اين نگاههاي ابزاريشان به فرهنگ و هنر و... چه مي كشيم. نميشناسند آقا! نمي دانند! فكر ميكنند كار فرهنگي به همين آساني است. پيچيدگيهاي مقوله فرهنگ را درك نمي كنند. لوازمش را نمي دانند. حالا حضرت امام يك چيزي فرموده اند. بايد ديد مقدمه اش چيست. مؤخرهاش چيست. اصلاً مگر آرمانهاي امام در همه حوزه ها محقق شده كه شما انتظار داريد توي اين حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم. بايد كار كرد. كار جدي. قوي. وسيع. در مورد همين پيام امام ده تا سمينار هم گذاشته بشود كم است. اينقدر اين پيام جاي كار دارد! بايد تعاريف دربيايد. معاني مشخص بشود. به روز بشود. نظرات مختلف مطرح بشود. جمع بندي بشود. در كميسيونهاي تخصصي راهبردي بشود. كاربردي بشود. آقا مقوله فرهنگ، پيچيده است. ظريف است. لطيف است. ببخشيد يك لحظه. خانم منشي شماره سامسونگ را بگيريد ببينيد چك سوم را كي مي دهند؟ فيلمشان نمي رسد ها! بله عرض مي كردم. مقوله فرهنگ پيچيده است، ظريف است، نبايد مثل كمونيستها دنبال يك فرهنگ سفارشي مصنوعي ابزاري باشيم.»
پسانوشت: خدا وکیلی تا به حال چه قدر از این دست سخن ها را از مدیران مختلف شنیده ایم؟ تکراری نبود؟ اما سؤالها هنوز پابرجاست! شاخصهاي فرهنگ انقلابي چيست؟ و مديريتهاي بخشهاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجلي گاه اين شاخصها هستند؟ و اگر نيستند چرا و چگونه مديريت فرهنگ انقلاب را به دست گرفته اند؟