نمی دانم از Lost گفتن را باید از کجا شروع کنم. ناگفته های زیادی در مورد این سریال داشتم که بیشترشان را در سلسله مقالات مردادماه در صفحه رسانه روزنامه جام جم گفتم و نوشتم. حرفهای زیادی درباره اش هنوز دارم و نقدهای زیادی نیز. سريال لاست، داستان پررمز و رازي است که خرداد امسال پس از حدود 6 سال به پايان رسيد. داستان مسافران هواپيماي اوشينک 815 که در يک جزيره‌ي اسرار آميز سقوط مي‌کنند و اين مطلع داستاني است که بيننده در قسمت‌هاي ابتدايي نمي‌تواند حتي تصور ميل داستان به سمت و سوي معناگرايي را بکند.

اين داستان که ابعاد بسيار متفاوتي از حوزه‌ي مسائل اخلاقي، مسائل فرهنگي و يا مسائل اعتقادي و باور ماوراء و يا مفهوم مرگ و خير وشر و حتي مسائل کلان سياسي را پوشش مي‌دهد در واقع در پي بيان و تبيين يک تمدن در ابعاد کوچک‌تر (يک جزيره) توسط کاراکترهاي مختلف است. هر کدام از شخصيت‌ها نماد يک ملت، دولت يا عقيده و آرمان در دنياي واقعي است. لذا براي نقد فيلم مهم‌ترين گام شناختن اين شخصيت‌ها و تبيين ويژگي‌هاي‌آن‌هاست. از این به بعد سعی می کنم تا در هر پست به بررسی و نقد یکی از شخصیت های این سریال بپردازم و در مورد آن چند خطی را بنویسم. بدلیل اهمیت، ترجیح می دهم از شخصیت سعید که یک مسلمان در این سریال است آغاز کنم.

سعيد، مسلمان نجات يافته از سقوط، يکي از شخصيت‌هاي کليدي داستان است که از ابتدا و تقريباً تا انتهاي فيلم نقش مهمي دارد. بارزترين نکته از معرفي تنها مسلمان اين داستان به عنوان شکنجه‌گر عراقي که حتي خود نيز از يادآوري اعمالش شرمسار مي‌باشد موضوع اسلام ستيزي است. صحنه‌هايي که گذشته‌ي سعيد را به تصوير مي‌کشد پر از سياهي و کثيفي است و بيننده هر لحظه منتظر يک اتفاق غير انساني و منزجر کننده در اين صحنه‌هاي تيره است. از روزهايي که کودکي سعيد و کشتن حيوانات را به تصوير مي‌کشد تا ايام جواني او که آموزش شکنجه‌گري مي‌بيند و در گارد ويژه‌ي صدام يک بازپرس شکنجه‌گر است و بعد از آن که با کوله باري از عذاب وجدان از عراق خارج مي‌شود و در اروپا و آمريکا و... به دنبال دختر مورد علاقه‌اش مي‌گردد.

اوج القاي منفي بودن اين شخصيت در جايي است که بن او را يک قاتل بالفطره مي‌نامد و هرچند سعيد ابتدا آن را نفي مي‌کند اما با توجه به عملکردش در سه سال پس از خارج شدن ابتدايي از جزيره و هنگام کشتن بن در کودکي مجبور به اعتراف مي‌شود و خود را يک قاتل بالفطره معرفي مي کند. البته تمام داستان‌هاي فيلم در مورد بعد منفي سعيد را بايد به شخصيت غير اخلاقي و منفي او در خارج از فيلم و دنياي واقع اضافه کرد. چرا که شخصيت واقعي بازيگر و گذشته و حال او تأثير زيادي بر آن نقش داشته و ناخودآگاه بيننده را متأثر مي‌کند. لذا بايد گفت، اين فيلم در قدم اول سعيد را به عنوان يک مسلمان با همان ويژگي‌هايي که در تمام فيلم‌ها از مسلمانان به تصوير کشيده مي‌شود معرفي نموده و پروژه‌ي اسلام ستيزي و اسلام هراسي را دنبال مي‌کند.

اما در اين داستان سعيد ابعاد ديگري هم دارد. فردي بسيار توانمند که به لحاظ فني و اطلاعاتي بسيار عالي عمل مي‌کند و در بسياري از حوادث داستان فرد اول در کنار جک است و جک از بين همه‌ي گروه او را مشاور خود قرار مي‌دهد. به نظر مي‌رسد سياستگذاران غربي نتوانسته‌اند در اين سال‌ها چهره‌ي سراسر پليدي و سياهي مسلمانان را به نحو کامل به جامعه‌ي غربي القا کنند و نمي‌توانند مسلمانان را به عنوان قسمت مهمي ‌از جامعه که داراي توانمندي و استعدادهاي منحصر به فرد مي‌باشند ناديده بگيرند، لذا يک گام به عقب گذاشته و اسلام و مسلمانان را به خودي و غير خودي تقسيم نموده‌اند. در اين فيلم هر چند سعيد نماز مي‌خواند و روي دفن افراد بر اساس عقيده‌ي شان اصرار دارد و در کل يک مسلمان است اما به تعبير حضرت امام(ره) اسلام آمريکايي دارد يعني با پذيرش تمام مؤلفه‌هاي تمدن غرب پوسته‌اي ظاهري از اسلام را به همراه مي‌کشد.

در فيلم سعي بر القاء اين مطلب است که اين چنين مسلمانان در گروه اصلي رهبري جزيره اند يعني نقش منحصر به فردي در معادلات جهاني دارند، اما اولاً بايد در کنار آمريکا باشند و هيچ وقت در عرض او نيستند لذا در مقاطع بحراني هرچند سعيد گاهي کارآمدتر است اما هيچ‌گاه رهبر نمي‌شود، ثانياً بايد مراقب اين‌گونه افراد بود چرا که قابل تصرف توسط شرارت (دود سياه) هستند يعني پتانسيل متأثر شدن از نيروهاي منفي در آنها وجود دارد. اما در همين گام به عقب هم، باز شيطنت‌هاي سياسي موج مي‌زند. لذا در پايان فيلم علي‌رغم فداکاري سعيد و منفجر کردن بمب در دستان خود، و نجات سايرين هيچ کس براي او گريه نمي‌کند و جک به راحتي در جواب هارلي که از سعيد مي‌پرسد مي‌گويد ديگر سعيدي وجود ندارد. در واقع هرچند سعيد براي نجات آنان جان‌فشاني مي‌کند هيچ‌کس عزادار او نمي‌شود و مخاطب از مرگ او متأثر نمي‌گردد؛ اين در حالي است که در همان قسمت که جين و سان کشته مي‌شوند و هرچند مرگ آنان يک حادثه است و هيچ فداکاري در آن وجود ندارد اما همه‌ي شخصيت‌ها را به گريه انداخته و حتي جک نيز در فقدان آنان اشک مي‌ريزد اين تصاوير به حدي تأثيرگذار است که کم‌تر مخاطبي براحتي از آن گذشته و متأثر نمي‌شود.

استفاده‌ي ديگري که از شخصيت سعيد در فيلم صورت گرفته ماجراي شکنجه‌گري او در عراق است. نويسندگان فيلم به صورت بسيار ظريف و غير ملموس تمام داستان شکنجه‌هايي که در عراق توسط خود آمريکا اتفاق افتاد را به گردن سعيد مي‌اندازند و هر چند در فيلم مجبور مي‌شوند اعتراف کنند که خود، سعيد را آموزش داده‌اند اما تمام اين اتفاقات وحشتناک و دل‌خراش توسط سعيد رخ داده و دست او به خون هم‌وطنانش آلوده است و امريکاييان تنها شاهد اين اتفاق بودند. نکته‌ي بعدي در مورد شخصيت سعيد عشق او به شانون است. شانون با اندام و چهره‌ي باربي‌گونه و شخصيت خاص خود نماد عيش و نوش و لهويات جامعه‌ي آمريکاست. اين‌که سعيد از بين تمام زنان جزيره سعي در تصرف شانون دارد بيان‌گر اين نکته است که مسلمانان (حتي مورد تأييد امريکا) فقط حق و توان تصرف بُعد لا ابالي‌گري و تخديري جامعه‌ي غربي را دارند و دست آنان از دامن زناني مانند کيت که سرار جديت و مبارزه و توانمدي است و ناموس ملي آمريکا محسوب مي‌شوند کوتاه است.

در تمام طول سريال بارها سعيد اشاره به عراقي بودن خود مي‌کند، اما در مواقعي به صورت اشاره‌وار او را ايراني معرفي مي‌کنند. مثلاً در قسمت‌هاي پاياني پاسپورت ايراني دست سعيد مي‌بينيم يا هنگامي که سراغ دوست شهادت طلبش مي‌رود که شباهت فراوان به چهره‌هاي مذهبي ايراني دارد، دوست او از «امام» و نصايح او سخن مي‌گويد‌. براي مخاطبين غربي که تفاوت ايران و عراق يا فارس و عرب را دقيق نمي‌شناسند اين حقه‌ي کثيف کارگر است و سعيد با تمام ويژگي‌هايش نماينده ايرانيان نيز مي‌شود و در يک نگاه دقيق‌تر چون اين القا غير مستيم است حتي مي‌تواند مؤثرتر نيز باشد.

پسانوشت: در پست های آینده راجع به سایر شخصیت های این سریال خواهم نوشت.