دیدار با یک هنرمند
همیشه آنقدر که از مصاحبت و همنشینی با چهره های فرهنگی و هنرمند لذت می برم، از بودن با دیگران این احساس شور و شعف در وجودم تجلی نمی یابد. و اینبار با یکی از همان چهره های فرهنگی مواجه شدم. علی معلم دامغانی، رئیس فرهنگستان هنر! سمیناری که دیروز در تالار استاد فرشچیان برگزار شد فرصت خوبی بود تا این چهره مورد علاقه ام در دنیای ادبیات را از نزدیک ببینم و پای صحبت هایش بنشینم.

چیزی که نام این استاد فرهیخته را بیش از هر زمان بر سر زبان ها انداخت، انتخابش به عنوان رئیس فرهنگستان هنر بود. معلم دامغانی بر صندلی کسی تکیه زد که سال گذشته یکی از خبرسازترین آدم های سیاسی مملکت محسوب میشد، و همین ماجرا این انتخاب را به انتخابی پرحاشیه تبدیل کرد. از یک سو پیاده نظام سبز بر او تاختند، تا آنجا که به بی سوادی و عدم شناخت از هنر متهمش کردند! و از سوی دیگر دوستان سابق، یعنی دیگر هنرمندان انقلاب بر او خرده گرفتند که نباید نام و اعتبارش را وسط می گذاشت و این مسئولیت پرحاشیه را در این برهه خطیر می پذیرفت.
اما خود استاد در سخنرانی دیروزش به این سؤال که « چه شد این مسئولیت را پذیرفتید؟ » پاسخ داد. ایشان گفت که اگر این مسئولیت را نمی پذیرفتم، هزار و یک معنا داشت و و اگر می پذیرفتم یک معنا! و استاد پذیرفت، حتی اگر به قیمت پراکنده شدن برخی دوستان منجر می شد و به قول خودشان: با هر کرامتی، غرامتی هست! سخنرانی دیروز ایشان بسیار پرمحتوا و جذاب بود. از بیدل دهلوی گفتند و حافظ را در دیوانش جست و جو کردند. خمسه نظامی را کاویدند و جستاری به شش دفتر مولانا زدند. در جامعه ای که همیشه بر این گمان بوده ام که مردمش نسبت به دنیای ادبیات دید چندان خوشی ندارند، استقبال فوق العاده جمعیت دیروز از سخنرانی ایشان مرا به حیرت واداشت.
پی نوشت: اگه می بینین لحن صحبتم یه کم ادبی شده بخاطر تأثیر سخنرانی دیروزه. یه کم بگذره، عادی میشه ![]()