اسلام علیه اسلام!
تاریخ، صحنه جنگ مذهب و بی مذهبی، خداپرستی و بی خدایی نیست. در گذشته، جامعه، قدرت یا نظام حاکمی که بی مذهب یا ضد مذهب باشد، وجود نداشته است. پیامبران بزرگ و راستین مردم، با مشرکین و کفار می جنگیده اند. و فراموش نکنیم که مشرکان و کافران، همه مذهبی اند! مشرکین، از تمام پیغمبران، بیشتر خدا داشته اند! من این درس را، از کتابهای پیامبران راستین آموخته ام. جنگ پیامبران، همه جنگ دین علیه دین بوده است؛ چنانکه جنگ ائمه راستین اسلام، جنگ اسلام علیه اسلام!
تاریخ اسلام، از آغاز این اصل را ثابت کرده است که اسلام، هرگاه رویاروی با دشمن درگیر بوده، همیشه پیروز بوده است؛ حتی در نهایت ضعف خویش و اوج قدرت خصم. اما هنگامی که دشمن، جامه دوست را می پوشیده و شرک و فساد، ردای تقوا به تن می کرده است، اسلام در اوج جلال و شکوه شعایر و ظواهرش، از درون مسخ می شده و حقیقت و حیاتش را از دست می داده و پاک ترین و صمیمی ترین یاران و رهبرانش را به شمشیر خود قربانی می کرده اند!
بنی امیه، هنگامی که بت لات و هبل را در دست می گرفتند و بر روی پیغمبر شمشیر می کشیدند و قرآن را به تیر می زدند، سرنوشت شان شکست بدر بود و رسوایی خندق. و اسلام، پس از هر ضربه ای که از دشمن می خورد، نیرومندتر و تابناک تر سر بر می داشت و گامی پیش تر می نهاد. ولی ناگهان ابوسفیان، از ان سوی خندق به این سو آمد و خانه اش که بیست سال کانون توطئه علیه اسلام بود، پناهگاه اسلام شد؛ و یزید، فرزندش، مجاهد بزرگ اسلام، که پرچم توحید را در شام برافراشت؛ و فرزند دیگرش معاویه، صحابی پیغمبر و دایی مؤمنان و کاتب قرآن شدند. آنگاه توانستند شکست بدر را در صفین جبران کنند. چه، در بدر به هبل سوگند می خوردند، و در صفین به الله! در آنجا قرآن را به تیر می زدند و در اینجا بر سر پرچم ها برافراشتند.
کاش مردم می فهمیدند که اسلام را شمشیر مشرکان و منکران خدا، قطعه قطعه نخواهد کرد. اسلام در صحنه صریح نبرد به زانو در نمی آید. زخم های موجود بر پیکر اسلام را بزرگان جاهلش بر آن نشاندند. آسیبی که اسلام از این بزرگان در طول تاریخ خورده، قابل مقایسه با صدمات هیچیک از مشرکان و کافران نیست! کاش مردم می فهمیدند که علی (ع) را اصحاب بزرگش خانه نشین کردند و مقدسین نمازخوان روزه گیر زاهد، در صفین تنهایش گذاشتند و در نهروان به روی او شمشیر کشیدند و بالاخره در محراب به خونش کشیدند...