معنویت لیاقت می خواهد
من همیشه آرزو می کردم که ای کاش هایدگر یا حداقل سارتر، مولوی ما را می شناخت. اگر مولوی ما را می شناخت، هم مولوی از این غربت و ذلت در دست ما بودنش نجات پیدا کرده بود و هم هایدگر؛ که من احساس می کنم مثل پرنده ای مضطرب و ملتهب در اطراف این قلعه مرموزی که اسمش شرق، عرفان و دین است، دائما می پرد و پرواز می کند و دائما روزنه ای می خواهد گیر بیاورد تا بیاید به درون، اما پیدا نمی کند.

اصلا اگزیستانسیالیسم، اضطراب و دغدغه نیاز به یک معنویتی است که متأسفانه غرب ندارد، و شرق دارد؛ اما لیاقت عرضه کردنش را ندارد. مسائل عرفانی، مسائل معنوی و مسائل فرهنگی، درست مثل مواد اولیه می ماند: غرب، لیاقت مصرفش را دارد، اما ندارد؛ ما داریم، ولی لیاقت مصرفش را نداریم!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت توسط علی
|