باران منتشر شد

 

بالاخره پس از گذراندن هفت خوان رستم و گذشتن از دو میلیون فیلتر موجود بر سر راه انتشار یک نشریه در دانشگاه ، نشریه ما هم راه افتاد. بعله..... اولین شماره نشریه باران منتشر شد. با چانه زنی های فراوان و مخ زدن های پی در پی، تونستم اجازه تکثیر 200 عدد از این شماره رو از مسئولین بگیرم.

از اونجا که خودم صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله هستم و هر غلطی رو که دلم میخواد انجام میدم ، اولین شعر دوران دانشجویی خودم رو تو این شماره چاپ کردم. هفته گذشته تبلیغات مجله رو در قسمت های مختلف دانشکده نصب کردم. واحد نظافت دانشکده به علت لطف زیادی که نسبت به بنده داشتند، درست پشت سر بنده تک تک آنها را پاره کردند  تازه فهمیدیم: تبلیغات هم ممنوع است! بگذریم...

قیمت این شماره 600 تومن هست، اما چون توی این مملکت، شما مفلس تر از دانشجو جماعت پیدا نمی کنید  تصمیم گرفتم که به رایگان بین بچه های رشته خودمون توزیع بشه. اینم از تصویر جلد مجله:

در این شماره می خوانید:

گزارش دانشجویی: خواستگاری دختران از پسران!

فرزند چندم خانواده ای؟!

داستان دانشجویی

آیا اینشتین راست میگفت؟!

شیوه اطلاع رسانی سبزها در انتخابات

شعر دانشجویی

و کلی مطالب متنوع دیگه...

نگارش اولین کتاب من به پایان رسید

 

روز 8/8/88 درست مصادف با میلاد امام عشق. روزی فراموش نشدنی برای من! بزرگترین اتفاق زندگیم تا به حال، در این روز اتفاق افتاد. نگارش اولین کتاب من در این روز به پایان رسید. نگارش کتاب 600 صفحه ای که خیلی وقت صرفش کردم. اسمش هست: « دانشنامه فرق اسلامی »

شب و روز دنبال تحقیق و مطالعه بودم. بالاخره به پایان رسید. صفحه آرایی کتاب به پایان رسیده و در حال آماده سازی اثر واسه گرفتن مجوز از وزارت ارشاد هستم. این اثر، بزرگترین و جامعترین دانشنامه فرق و مذاهب اسلامی به زبان فارسی است. واسه اینکه بیشتر باهاش آشنا بشین برخی ویژگی های کتابم رو معرفی می کنم:

  • در نگارش این اثر از حدود 300 کتاب اصلی در زمینه فرق اسلامی که اکثرا هم به زبان عربی هستند، استفاده شده تا سطح علمی اثر بسیار بالا باشد.
  • این کتاب مورد استفاده تمام دانشجویان و استادان دانشکده های الهیات، طلاب و مدرسان حوزه های علمیه و... خواهد بود.
  • در این کتاب به معرفی بیش از 300 فرقه اسلامی پرداخته شده است.
  • این کتاب بزرگترین دانشنامه و دائره المعارف در زمینه فرقه ها و مذاهب اسلامی است که تاکنون به نگارش درآمده است.

چیزی که بیشتر از همه خوشحالم میکنه اینه که به علت سطح بالای علمی کتاب، پس از انتشار، این اثر در رده کتابهای مرجع قرار میگیره و این بزرگترین افتخار من در طول زندگیم هست که تونستم کتابی رو به رشته تحریر دربیارم که جزء کتابهای مرجع زبان فارسی طبقه بندی میشه.

و بیشتر از این خوشحالم که وقتی از این دنیا میرم، حداقل دلم خوشه کتابی نوشتم که تا سالها مورد استفاده مردم قرار میگیره.

این اثر رو با همه ناچیزی اش تقدیم می کنم به پیشگاه امام عشق، امام مهدی (عج)...

 

دفتر خاطرات

 

یه عذرخواهی به همه دوستان بدهکارم که میگن چرا اینجا دیر به دیر می نویسم. علتش اینه که یه مدتی هست که خاطراتم رو توی یه دفتر شخصی می نویسم. اینجوری خیلی راحت ترم. از همه چیز می نویسم. همه اتفاقاتی که در روز برام رخ میده، همه آدمهای اطرافم و… می نویسم از اندیشه هایم، از تفکراتم، از عقایدم… می نویسم تا همشون ثبت بشن.

می نویسم تا وقتی از دنیا رفتم و دفترم به دست کسی افتاد و اون رو خوند بدونه علی پزشکی، کی بود؟ به چه چیزایی فکر می کرد، نگاهش به زندگی چطور بود، آدمها رو چطور میدید، چه اندیشه هایی داشت و...

  یه آرزویی توی زندگیم دارم که اگه بهش برسم دیگه هیچی از این دنیا نمیخوام. وای... اگه براورده بشه...

خواهش می کنم برام دعا کنید که خیلی به دعای شما محتاجم.

 

چند راه حل ناموسی برای تلویزیون!

 

شما یک کارگردان ایرانی هستید که می خواهید با رعایت قوانین فرهنگی کشورتان، فیلمی برای اکران داخلی بسازید. مطابق سناریو شما مجبور می شوید یک صحنه عمیق عاطفی را در فیلمتان بگنجانید. در این صحنه قرار است دو عزیز از جنس مخالف که در داستان فیلم، محرم یکدیگر هستند در لحظه ای خاص به هم برسند، مثلاً آزاده ای بعد از سال ها اسارت به خانه برگردد و مادرش را ببیند، یا پدری بعد از سال ها دختر گمشده اش را پیدا کند.

شما می دانید که کاراکترهای زن ومرد فیلم مجازند توی گوش هم سیلی بزنند و همدیگر را هل بدهند و کتک کاری کنند اما نمی توانند به بهانه این که می خواهند به بینندگان بفهمانند همدیگر را دوست دارند رو به روی دوربین کارهای بی ناموسی انجام بدهند. پس چگونه می خواهید صحنه ای تا حد امکان طبیعی، از برخورد عاطفی آنها ایجادکنید؟ در اینجا روش هایی برای حل این مشکل به شما پیشنهاد می شود:

* می توانید قبل از برخورد این دونفر، شیء خاصی را به یکی از آنها اضافه کنید مثلا کوله پشتی به دستش بدهید یا چادر نماز سرش کنید تا طرف مقابل بتواند به جای او آن شیء را در آغوش بکشد یا ببوسد.

 *از آنجا که وقتی کسی مثلا بعد از بیست سال مادرش را می بیند بعید است به بوسیدن چادرش اکتفا کند شما می توانید او یا مادرش را در لحظه برخورد، به بهانه هیجان زدگی بیش از حد به حالت غش درآورده و این صحنه را به زمانی که یک نفر با پاشیدن آب به صورت فرد مغشوش  قصد به هوش آوردنش را دارد وصل کنید.

* می توانید به سناریو یک ماجرای فرعی بیفزایید تا طی آن دو شخصیت مورد نظر از یکدیگر طوری رنجیده باشند که در اولین لحظه برخورد، در قبال آن دلخوری یکیشان بزند توی گوش آن یکی و بعد اشک بریزد و فضا را تلطیف کند و یادش بیفتد که چقدر طرف را دوست داشته. این طوری می تواند چادر نماز یا کوله پشتی او را ببوسد و باورپذیر هم باشد.

* می توانید این ماجرای فرعی را طوری ترتیب بدهید که یکی از شخصیت هایتان دچار یک جور مشکل روحی روانی خاص شده و در برابر مسایل، واکنش معکوس نشان بدهد. یعنی وقتی از دست کسی عصبانی است او را در آغوش بگیرد و وقتی کسی را دوست دارد از او رو بر گرداند. می بینید که این بیماری به خوبی می تواند مشکل صحنه عاطفی فیلم شما را حل کند.

* یک شگرد معناگرا و زیبای دیگر که می توانید به آن متوسل شوید حرکت به موقع دوربین به سمت هرچیز غیر از دو شخصیت مورد نظر شماست. یعنی دوربین شخصیت ها را درست تا لحظه به هم رسیدنشان تعقیب می کند و بعد ناگهان به سوی آسمان یا زمین یا گلدان های شمعدانی لب حوض یا قطره اشکی که از چشم یکی از شاهدان ماجرا فرو چکیده، تغییر جهت می دهد. این طوری بیننده می تواند تخیل خود را به کار گرفته و از احساس توهین شدگی به شعور خود بکاهد.

* اصولا شما توانایی این را هم دارید که از فیلمنامه نویس بخواهید ماجرا را از اول با دو شخصیت همجنس - مثلا پدر و پسر به جای مادر و پسر - بنویسد تا در صحنه های مختلف فیلم چنین مشکلاتی پیش نیاید.

 منبع: آیتنز

کارگاه روزنامه نگاری- نشریه باران

 

سلام، خیلی عذر میخوام که دوباره دیر کردم. چند روز پیش از طرف دانشگاه واسه شرکت در یه کارگاه روزنامه نگاری رفتم تهران. دو سه روزی رو اونجا بودیم. خیلی خوش گذشت. اساتید بسیار خوبی هم در نظر گرفته شده بود. برادر آقای جلیلی (دبیر شورای عالی امنیت ملی)، مازیار بیژنی (کاریکاتوریست مشهور روزنامه کیهان) و... اومدن سر کلاس و نکات جالبی رو در باب روزنامه نگاری مدرن مطرح کردند. خلاصه خیلی خوب بود. اگه فرصتی بود و حالی به ما دست داد، گزارش مفصلترش رو می نویسم.

بالاخره این نشریه دانشکده ما هم راه افتاد. اسمش رو گذاشتم " باران ". واسه نیروگیری و تکمیل اعضاء هیئت تحریریه توی چندتا کلاس رفتم و تبلیغ مجله رو کردم. اصلاً باورم نمیشد، چون به شدت ازش استقبال کردند. به زودی وبلاگ نشریه رو هم راه میندازم تا هم بقیه از مطالبش به صورت آنلاین استفاده کنن و هم به پاتوقی واسه بچه های دانشکده تبدیل بشه.

مخلص همه هستیم دربست