قدمهای آسمانی

 

شعر زیر یکی دیگه از شعرهامه که به تازگی سروده ام و خودم خیلی خیلی دوستش دارم. انگار یه جزئی از وجودمه...

 

هان کجایی خورشید

در چه حالی مهتاب

به کجا می روی ای رود خروشان

به دنبال چه هستی ماهی قرمز شب

جنب و جوش چشمه

رقص پروانه

گردش باد میان گل یاس

کدامین فلسفه را پی می جوید؟

با شمایم جوابم بدهید

پس چرا هیچ کسی نیست

تا بشنود این زخم مرا

حس کند روح شکست خورده و ویران مرا

بو کند مشکل را، شادی را، حرف دل یک گنجشک را

کاش من هم نردبام شب را می دیدم

می رفتم از آن بالا

می گذشتم از کنار کلبه مهتاب

هدیه می دادم به او

یک سبد لبخند مادری بیمار را

می تکاندم سفره باران را بر سر یک گل رز

می رفتم به مهمانی یک حوض ستاره

می شنیدم از آنها

داستان قطره های اشک یک کودک را

حس می کردم نوازش نور لطیف آنها را

بر سر دخترکی تنها

می دویدم دنبال شهاب

سنگلاخ ستاره را می چشیدم

آسمان را می نوشیدم

راه شیری را با پای پیاده می دویدم

تا برسم به معبد معشوق

افسوس، همه افسانه است

عشق هم افسانه است

مهتاب، ستاره، خورشید

هرکدام سایه سیال و روان یک وجودند

وجودی زیبا...

 

بقایای جسد هیتلر

 

در واپسین ماه‌های حیات، هیتلر، مبدل به مرد افسرده و رهبری شده بود که قادر به گرفتن کوچک‌ترین تصمیم سیاسی و نظامی نبود. در ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۵، هیتلر با شلیک به سر و خوردن سیانور، خودکشی کرد. اوا براون، معشوقه هیتلر که در آخرین روز با وی ازدواج کرد، او را در خودکشی همراهی کرد. با وصیت وی، جسد او و اوا براون با بنزین سوزانیده شد. در همان روز، رئیس دستگاه تبلیغات نازی‌های یعنی گوبلز و همسرش بعد از کشتن فرزندانشان، خودکشی کردند. ارتش شوروی در ۲ و ۳ ماه می سال ۱۹۴۵، ابتدا جسد گوبلزها را پیدا کرد و سپس در پنج می، بقایای پیکر هیتلر را پیدا کرد.

اینها چیزهایی هستند که همه می‌دانند. اما در این میان برخی‌ها هم عقیده داشتند و حتی دارند که هیتلر، به نحوی موفق به فرار شده است. حتی اخیرا، یک باستان‌شناس و متخصص استخوان به نام «نیک بانتونی» و یک استاد ژنتیک به نام «لیندا استراسبورگ»، در اظهار نظرهایی، شک و تریدهای تازه‌ای را در مورد اصالت بقایی به جا مانده از پیکر هیتلر، برانگیختند، اظهار نظرهایی که بازتاب رسانه‌ای پیدا کرد.

به همین دلیل، خبرگزاری CNN کوشید که یک بار دیگر به نحوی قضیه را بررسی کند. در مقاله‌ای که چند روز پیش این خبرگزاری منتشر کرد و این چند روزه در شبکه‌های اجتماعی لینک‌دهی با دفعات لینک شده است، چیزهای تازه‌ای در مورد آنچه بر سر پیکر هیتلر آمد، به چشم می‌خورد.

CNN‌ حقایق ادعایی تازه را در مصاحبه اختصاصی با رئیس قسمت آرشیو سازمان امنیت ملی روسیه FSB ، فردی به نام «ژن واسیلی خریستوفوروف»، به دست آورده است: در اوایل ژوئن سال ۱۹۴۵، ارتش شوروی جسد هیتلر و براون را در جنگلی در بیرون شهر راتنئو Rathenau به خاک سپرد. ۸ ماه بعد، یعنی در فوریه سال ۱۹۴۶، جسدها مجددا از خاک بیرون آورده شدند و در یک پادگان ارتش شوروی در شهر ماگدبرگ آلمان شرقی، دفن شدند.

تا زمانی که روس‌ها بر محل دفن تسلط داشتند، خیالشان از دسترسی غریبه‌ها به محل دفن، راحت بود. اما در مارس ۱۹۷۰، یعنی زمانی که قرار شد که شوروی این پادگان را تخیله کند و آن را تحویل مقامات آلمان شرقی بدهد، این واهمه در سر مقامات امنیتی شوروی شکل گرفت که ممکن است، محل دفن هیتلر به پرستشگاه کسانی تبدیل شود که عقاید فاشیستی دارند. رئیس وقت KGB ‌در آن زمان، یوری آندروپوف بود، او با کسب موافقت از سران حزب کمونیست، اجازه یافت که یک مأموریت فوق سری را برای امحاء بقایای اجساد هیتلر و دیگر نازی‌ها به مرحله اجرا درآورد.

اسم رمز این عملیات آرشیو یا The Archives بود و به وسیله گروهی از عوامل KGB انجام شد. این عملیات در ۴ آوریل سال ۱۹۷۰ انجام شد. آنها دو پروتکل برای این عملیات داشتند. در یک پروتکل، آنها می‌توانستند با انهدام فیزیکی کل محل، مأموریت را به انجام برسانند، اما در پروتکل بعدی، آنها با نبش قبر، بایستی بقایای اجساد را بیرون می‌آوردند و نابود می‌کردند. آنها ترجیح دادند از شیوه دوم استفاده کنند. بقایای اجساد در یک کوره، در بیرون شهر شوئنبک Shoenebeck که در ۱۱ کیلومتری ماگدبرگ بود، سوزانده شد، خاکسترها جمع شد و به رود Biederitz ریخته شدند.

تنها قسمت‌هایی که از بدن هیتلر باقی ماند، قسمت‌هایی از استخوان آرواره و جمجمه او بود که به روسیه فرستاده شد. FSB شکی در متعلق بودن این قطعات استخوانی به هیتلر ندارد. در سال ۲۰۰۰، در جریان نمایشگاه جنگ جهانی دوم در مسکو، این قطعات جمجمه هیتلر که سوراخ گلوله‌ای که هیتلر با آن خودکشی کرده بود، روی آن مشخص بود، به نمایش گذاشته شد.

 

بازاریابی با مثالهای کاربردی!

 

این متن پائینی رو نصفه نیمه توی روزنامه اعتماد دیدم. ولی بعدش اومدم اینترنت سرچ کردم و متن کاملش رو بدین شرح پیدا کردم:


در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:


۱- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی مستقیم


۲- شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه: ” اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن”، به این می گن تبلیغات


۳- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:”من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی تلفنی


۴- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: ” در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی.


۵- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: “شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری.


۶- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری.


۷- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا.


۸- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا.


۹- شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” ، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار.


۱۰- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.


۱۱- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.


۱۲- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ امّا اون پیشنهادِ شما رو قبول نمی کنه، چون که زندگیِ خوبی در کنارِ دوستِ دخترِ عزیزش داره! به این می گن حق همیشه با مشتری است.


۱۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ در همین لحظه ناگهان موبایلتون زنگ می زنه و شما تهدید به مرگ می شید شما هم دمتون رو میذارید روی کولتون و میرید به این میگن ناتوانی در ورود به بازار


۱۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه. به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.


۱۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.


۱۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید. به این میگن چشمچرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.


۱۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه، شما که بادیدن چهره ۶۰ ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار.


۱۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.


۱۹- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!


۲۰- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، و می خوام کاری کنم که شما در مدتِ کوتاهی به آرزوهاتون برسید. سیستمِ کار به این شکله که شما با من ازدواج می کنید، بعد دوستان و آشنایانِ خودتون رو هم تشویق به این کار می کنید. به ازای هر سه نفر چپ، سه نفر راست که با من ازدواج کنن، شما می تونید … سهم بیشتری از ثروت من ببرین به این می گن «بازاریابی شبکه ای».


۲۱- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن با توجه به جریانات اخیر ما می تونیم n تا بچه داشته باشیم»؛ اونهم که شدیدا عاشق بچه است موافقت می کنه و با هم یک مهد کودک راه می اندازید. به این میگن توجه به علاقمندی های بازار.


۲۲- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم می پرسه اگر با تو ازدواج کنم چند تا بچه می خواهی؟ شما می گید هرچی بیشتر بهتر تازگی آزاد اعلام شده و تا ۵۰ میلیون جا داریم!!! اما طرف چشمهاش سیاهی می ره و روی زمین ولو میشه. به این میگن نقص در مدیریت رشد بازار.


۲۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه به شرط اینکه ازش بچه نخواهید. شما که عاشق بچه هستید آنهم بیشتر از دوتا بهتون بر می خوره و به توافق نمی رسید. به این میگن فقدان تفاهم در عرضه و تقاضا.


۲۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما از شما بیش از دوبچه می خواهد. شما قادر به انجام این کار نبوده و مخالفت می کنید. به این میگن محدودیت تولید.


۲۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما به شما تذکر می ده که بیش از دو بچه دارد. شما هم جا خورده و پا پس می کشید. به این میگن استهلاک در مواد اولیه!


۲۶-شما در یک مهمانی، دو دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کنید بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم »؛ اون هم نگاهی به چشمهای شما میکنه و میگه اینجا که جز من دختر دیگه ای نیست! بعداش هم هیچی نشده سر من هوو می خوای بیاری! به این میگن نقص کالا در بازار.


۲۷- شما در یک مهمانی، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار.

 

نقدی بر فیلم کتاب قانون

 

کمدی موقر و اجتماعی " کتاب قانون " با زیرساختی سرشار از نقد و طنز گزنده؛ بدرستی آستانه ی تحمل مسلمان مادرزاد را به تماشاگر عرضه می کند. در جایی که همه خود را بی نیاز از توصیه می دانند و خود را مسلمان ترین می خوانند، یک تازه مسلمان صفر کیلومتر به زندگی مسلمانی شان و بدرستی ایراد می گیرد. حرف او بحث انجام فرایض نیست. در مقوله های اجتماعی و سنت های خانوادگی است که این چالش ها بروز پیدا می کند. و این دیندار صفرکیلومتر کیست؟ دختری به نام ژولیت، یک دختر زیبای لبنانی که پیش از این مسیحی بوده و دانشجوی زبان و ادبیات فارسی و دورگه هم هست و از والدین فرانسوی و لبنانی.

اما چطور مسلمان شده و مچ بگیر مسلمانان مادرزاد؟ اینگونه که از قضای روزگار یک مدیر ایرانی به اسم مهندس رحمان توانا که پژوهشگری خبره نیز هست و تحصیلات عالی راستکی هم دارد (نخندید؛ فیلم است دیگر و مدیر دولتی اش هم  آدم حسابی است)در یک سفر کاری و حرفه ای به لبنان، این خانم زیبارو را می بیند و یکدل که نه صد دل عاشقش می شود. خب آدمی است و دلش!

 اما این مهندس توانا در حال خداحافظی با سالهای جوانی اش است و در طی این سالها هم هیچ دختری دلش را نلرزانیده بود تا اینکه رسیده به این سن و سال. اما باز هم اشکالی ندارد. عشق در هر سنی اگر لیاقتش باشد، در دل آدم را می زند و یا قفل آن را می شکند. اما اشکال کار برای ابراز این عشق از سوی این مرد ایرانی باکفایت در چیست؟ یکی تفاوت سنی زیاد مهندس توانا با ژولیت است، دیگر اینکه این دختر مسیحی است و اگر اصلا او پا پیش بگذارد و جواب هم بگیرد با تفاوت های دینی و فرهنگی و اجتماعی چه کند؟ و مطلب آخر او یک مدیر دولتی است. پس باید بی گدار به آب نزند...

استخدام آمنه در اداره رحمان با توجه به شرایط سخت استخدامی ادارات ایران در سریعترین زمان ممکن انجام می شود و البته پارتی بازی همیشگی را یادآوری می نماید !! جالب آنکه در گزینش آمنه تازه مسلمان از او خواسته میشود نماز بخواند واو نماز جعفر طیار را که خیلی از ما شاید فقط اسمش را شنیده باشیم و خیلی ها هم اسمش را نشنیده اند می خواند !

سکانس های حضور ژولیت در ایران، زمانی که دیگر همسر توانا شده و اسلام آورده و نامش نیز به آمنه تغییر کرده، عینیت یافتن همان زینهارهایی است که توانا این مدیر دولتی سنتی از قبل در ذهن داشت. ژولیت اسلام را پذیرفته و اجرای مبانی آن را در زندگی نوع بشر بسیار راهگشا و مفید می داند و خود را بسیار مقید به انجام این مبانی می داند. اگر این فیلم را دیده اید، سکانس بازار و خرید کردن ژولیت را به یاد بیاورید. او میوه فروش را به سبب دغل بازی رسوا می کند و مسلمانی اش را زیر سئوال می برد؛ چراکه برخلاف ما، او این دستورات اسلام را جدی گرفته و به آن علاقه مندی و پایبندی نشان می دهد. او حتی دستورات و روایات ائمه را هم مطالعه کرده و در باره آنها بی تفاوت نیست.

رئیس اداره رحمان که علی الظاهر انسان مقید به تمامی احکام وشریعت اسلامی است به رحمان متذکر می شود که پدر بزرگ پدربزرگ او 40 زن صیغه ای و غیر صیغه ای در اندرونیش داشته است و اکنون او (رحمان ) نمی تواند یک زن را مهار کند !! حاج آقا به رحمان گوش زد می کند که آمنه کتابی را که خود ما به او داده ایم در دستش گرفته و پدر همه را درآورده است !!و حتی در جایی دیگر می گوید که ما خود سالهاست بچه مسلمانیم و حالا آمنه تازه مسلمان احادیثی را که خودمان هم حفظ هستیم به ما یادآوری کند اجرا کنیم !! آموزشهای اسلام مد نظر رحمان ،رفقا و خانواده اش به آمنه با این هدف آغاز می شود که اسلام واقعی آن چیزی نیست که آمنه خوانده و براساس آن ایمان آورده است بلکه آن چیزی است که آنها به آمنه می گویند !

تذکربه آمنه برای رفتن به دستشویی با پای چپ ،ترساندن از قیامت ، ترویج و ارائه حرف های دروغ به نام مذهب و دین ،برخورد شدید با کوکب خواهرکوچک رحمان که می خواهد به آمنه کمک نماید و .... از مواردی است که آنان به آمنه تازه مسلمان آموزش می دهند و حتی از نشان دادن عکس های آمنه قبل از مسلمان شدنش نیز برای اینکه بگویند او مسلمان واقعی نیست بهره می جویند و نتیجه اش نیز غمگین شدن و انزوای او است .

برای ژولیت اما نوع سلایق و سنت های خانواده شوهرش هم مورد تعجب است. از منظر او یک خانواده مسلمان شیعه چطور می تواند مثل ریگ دروغ به هم ببافد و قطار قطار غیبت ردیف کنند؟! ژولیت این ناهنجاری ها را می بیند، مثل همه ی ما، اما فرق او با عمده ما به عنوان مسلمانان مادرزاد این است که درباره این ناهنجاری های اجتماعی و لاف زدن های دینی، دیالوگ می کند. هم در اجتماع مثل همان قضیه بازار و هم در خانواده این کار را انجام می دهد؛ اما هیچ یک از افراد خانواده ی توانا با این رفتارهای ژولیت موافق نیست که هیچ؛ دلشان می خواهد سر به تنش نباشد!

آیا نباید از اسلام شناسنامه ای به سمت اسلام اندیشه ای حرکت کنیم ؟ آیا دانشگاههای ما ، صدا وسیما ، فرهنگ وارشاد اسلامی ، آموزش و پرورش ، آموزش عالی ، حوزه های علمیه ، ائمه جمعه ، سازمان تبلیغات اسلامی و همه نهاد های حکومتی متولی فرهنگ و اندیشه در این راستا حرکت کرده اند ؟ بازخورد اعمالشان کجاست ؟ آیا تذکر آمنه به کاسب های حقه باز محله تلنگری به همه کسانی نیست که در سایه بچه مسلمانی و ادعای عمل به احکام شریعت کم فروشی ، تقلب و بدرفتاری با مردم جزء لاینفک امور روزمره شان شده است ؟

آیا شیوه های آموزش اسلام به آمنه از سوی خانواده رحمان همان شیوه های آموزشی نیست که در آموزشگاه ها ، دانشگاهها و .... که از اسلام تنها قیامت ، جهنم ، آتش ، هیزم و از بهشت تنها حور بهشتی ، شراب و درختان و ... به کودکان و جوانان این مرز و بوم آموزش داده ایم ؟ آیا بازخورد چنین آموزشهای همان انزوای آمنه نبود و نیست که امروزه نیز گریبان برخی جوانان علاقمند به این حوزه را فرا گرفته است؟ آیا اتحاد رئیس رحمان و خانواده اش علیه اسلام آمنه برای این نبود که هر گاه عده ای صندلی و موقعیت پوشالی ساخته شده دروغین اجتماعی خود را در خطر می بینند از کیسه دین برای حفظ اهدافشان استفاده می کنند ؟

حتی خود رحمان هم اگرچه هنوز عاشق ژولیت است اما از این رفتارش به ستوه آمده و نمی تواند اینگونه چالش های منطقی را هضم کند. فقط این کوکب، خواهر رحمان است که واقعا ژولیت را درک می کند و او را می فهمد. با همه ی این حرفها، ژولیت مجبور می شود بگذارد برود به دیارش و کسی هم البته جلویش را نمی گیرد. اگرچه مدیر دولتی داستان، ته دلش واقعا ژولیت را دوست دارد.

"کتاب قانون" اگرچه در ساختارش با طنزی گزنده اوضاع و احوال دینداری ما را به چالش می گیرد اما تعادل را هم حفظ می کند. بالاخره ایرانی مسلمان شیعه باید چیزی برای روکردن داشته باشد. "محمد رحمانیان" واقعا در پایان داستان نبوغ به خرج داده تا این توانمندی بدرستی به چشم بیاید. چراکه بعد از رفتن ژولیت در حالیکه او بسیار به زندگی اجتماعی ایرانی ها و دینداری شان بد گمان شده بود، حادثه بم سرمنشأ این توانمندی میشود. چرا که وقتی ژولیت قضیه زلزله بم را می فهمد و جانفشانی ایرانی ها را می بیند، در می یابد که قضیه به این سادگی ها نیست. دینداری ایرانی و فرهنگ اجتماعی اش در موقع لزوم چه کارها که نمی کند.

خوبی کتاب قانون در این است که اگرچه ما را پاستوریزه نشان نمی دهد اما زیرساخت داستانش هم به لودگی نمی افتد. این فیلم یک طنز تلخ اجتماعی و واقعی را رو می کند که البته سرشار از حقایق ناگفته هم هست. هرچه بود ماجرای عاشق شدن یک مدیر دولتی و اسلام آوردن یک دختر مسیحی و ازدواج این دو با هم هیچ ربطی و دخلی به امپریالیسم نداشت، اما ظن مسئولان سابق، این فیلم مستحق ترفیع را به توقیف کشانید.

آیا شیوه برخورد با اسلام آمنه همان شیوه برخورد با اندیشه های دینی متفاوت اندیشه ها سنتی نیست که بعضا به اشتباه رایج هم شده اند ؟ آیا شیوه حذف اندیشه دینی متفاوت که در این فیلم به نمایش گذاشته می شود همان چیزی نیست که در جامعه به وفور می بینیم و ساده لوحانه از کنار آن می گذریم ؟ اسلام آمنه یا اسلام اندیشه ای ژولیت بیان کننده ظرفیت های عظیم دین محمد (ص) است که متاسفانه تا امروز در جامعه اسلامی ایرانی ما نه تنها به نمایش ،ارائه و اجرا گذاشته نشده است که هیچ بلکه حتی به آن سمت هم حرکت نکرده ایم.

آیا دانستن احادیث اما عمل نکردن به آنان آنگونه که رئیس رحمان میگوید بازگو کننده این واقعیت تلخ جامعه امروز ایران است که برخی ها فقط دلخوش به از برخواندن احادیث و روایات هستند اما در هنگام عمل چون متعارض با منافعشان است یا باید احادیث و روایات تعطیل شوند و یا منافع ؟ و برخی ها کاری می کنند که رئیس رحمان کرد ، احادیث تعطیل ،منافع پابرجا!! کتاب قانون، اسلامی را که باید به اجرا بگذاریم و اسلامی را که اکنون به اجرا میگذاریم نشان می دهد . اسلام موجود و اسلام مطلوب ، اسلام صوری و اسلام واقعی ،اسلام شناسنامه ای و اسلام اندیشه ای .کتاب قانون اسلام شناسنامه ای و مادرزادی ما را به چالش کشیده است تا با تفکر و تعمل آگاهانه اسلام را انتخاب و اجرا نمائیم آنگونه که آمنه چنین کرده بود . اقدامی که البته باید سرلوحه همه امور فرهنگی و آموزشی کشور قرار گیرد . به امید آن روز...

ماراتن مسیه

 

یکی دو ماهی میشد که اینجا در مورد نجوم ننوشته بودم. توی این پست میخوام به معرفی یکی از بزرگترین مسابقات رصدی دنیا بپردازم. ماراتن مسیه مسابقه ای بین با تجربه ترین منجمان ایرانیه. حتی اگه تا به حال در این مسابقه شرکت نکردین، حالا زمان مناسبیه تا با اصول و قواعد اون آشنائی پیدا کنین. رصدگران شرکت کننده، قبل از برگزاری ماراتن در طول سال در شبهای متناوب به شکار اجرام مورد نظر می پردازن. در این پست میخوام تا اونجا که ممکنه، شما را با نحوه کار در این مسابقه آشنا کنم. در ماراتن مسیه هدف پیدا کردن 110 جرم شارل مسیه است. حالا ببینیم که از ابتدای ماراتن چیکار باید کنیم.                      

نحوه انجام کار

شرکت کنندگان از غروب خورشید تا طلوع بعدی با توجه به طول و عرض جغرافیایی محل و زمان رصد بین 9 تا 10 ساعت فرصت دارن تا 110 جرم مسیه رو به ترتیب از جنوب غربی و غرب به شرق آسمان رصد کنن. بیشترین تعداد اجرام مسیه مربوط به صور فلکی قوس (14 جرم)، سنبله (11 جرم)، دب اکبر (6 جرم)، عقرب، مارافسای، اسد و تازی ها هر کدام با 5 جرم است. پس بهتره وقتی به سراغ اجرام یه صورت فلکی میرین تمام اجرام اون صورت رو رصد و سپس به سراغ بقیه اجرام صورتهای فلکی دیگه برید.                    

آغاز مارتن

حدود 20 تا 30 دقیقه پس از غروب خورشید ماراتن با سوت داوران آغاز میشه و شما باید به سرعت به سراغ نخستین شکارهای خودتون یعنی دو کهکشان ام 77 و ام 74 در قیطس و حوت بروید. به دلیل نزدیکی این دوتا جرم به افق غربی آسمون و محل غروب خورشید بایست در رصد این دو جرم سرعت عمل به خرج بدین. بهتره چند دقیقه پیش از شروع ماراتن ابزار خودتون رو به سوی این اجرام نشانه بگیرین. سعی کنید فهرستی از ترتیب رصد اجرام مسیه رو با توجه به تجربیات خودتون به همراه داشته باشید تا بر اساس اون به ترتیب رصد دیگر اجرام بپردازین. تهیه این فهرست خیلی ضروریه. یادتون نره!                     

وقتی که شما گرم رصد میشین...!

بیشتر اجرام مسیه زیر یه آسمون تاریک به خوبی با یه دوربین دوچشمی با دهانه حداقل 60 تا 70 میلی متر دیده میشن؛ ولی رصد این اجرام با دوربین های دوچشمی 50 ×10 یا 60 ×20 بسیار دشواره. بعضی از این اجرام در کاتالوگ مسیه عبارتند از شماره های 74، 77، 99، 1، 89، 76، 59، 97 و 98. قدر این اجرام بیش از 8+ هست. البته فقط قدر این اجرام باعث نمیشه که شما نتونید با دوربین های متوسط اونها رو ببینین بلکه موقعیت اونها در آسمان نیز دلیل دیگر هستش. رصد دو کهکشان ام 74 (از قدر 3/9 در حوت) و ام 77 (از قدر 9 در قیطس) به دلیل نزدیکی به افق مغرب در هنگام غروب خورشید خیلی مشکله. گاهی اوقات شده که حتی از فهرست اجرام رصدی حذف بشن! قبلاً اونها رو در نیمه دوم سال رصد کنید و جای این دو جرم رو خوب یاد بگیرین تا در شب ماراتن برای پیدا کردن شون کارتون آسونتر بشه.                     

جرمی که رصد اون از این دو جرم هم سخت تره، خوشه کروی و کم فروغ ام 30 در جدی هست که در این زمان از سال باید در لب افق در سپیده دم به دنبال آن بگردین. تعدادی از اجرام مسیه دارای قدر ظاهری پائینی هستند و در آسمانی با حد قدر 5/6 با چشم غیر مسلح دیده میشن. از جمله اونا میشه به کهکشان آندرومدا (از قدر 4/3)، سحابی جبار (از قدر 7/3)، بخش شمالی این سحابی (ام 42 از قدر 8/6)، خوشه پروین (از قدر 5/1)، خوشه کروی جاثی (ام 13 از قدر 8/5)، خوشه باز و پر نور ام 25 (از قدر 6/4)، دو خوشه ام 6 و ام 7 در عقرب، سحابی مرداب در قوس، خوشه باز ام 41 در کلب اکبر (از قدر 5/4)، خوشه کروی ام5 در مار (از قدر 7/5)، خوشه کروی ام 4 در سر عقرب (از قدر 4/5)، خوشه های کروی ام 22 (از قدر2/5)، ام 55 (از قدر3/6) و خوشه باز ام 44 در خرچنگ (معروف به خوشه کندوی عسل از قدر 1/3) اشاره کرد. کهکشان مارپیچی ام 33 در صورت فلکی مثلث (از قدر 7/5) به دلیل درخشندگی سطحی بسیار کمی که داره اغلب با چشم غیر مسلح دیده نمیشه اما با دوربین دوچشمی به سادگی قابل رویته.

روش های کارآمد                                                                                 

گاهی وقتا شده که تعداد بسیاری از اجرام در میدان دید چشمی ابزار شما قرار دارن، اما قابل تشخیص نیستن و شما نمی تونین اونا رو ببینین. در یه چنین مواقعی میتونید از 2 روش زیر استفاده کنید:             

1- روش اول روش چپ چپ نگاه کردن به تصویر داخل چشمیه که معمولاً در این حالت با یه کم دقت جرم مورد نظر دیده میشه.                                                                                                             

2- روش دوم لرزاندن چشمی تلسکوپ به مقدار کم هست. شما می تونین به آرومی چشمی تلسکوپ و یا دوربینتون رو کمی تکون بدین. در این لحظه اگه جرم مورد نظرتون مخصوصاً اگه یه کهکشان یا سحابی باشه به صورت یه هاله کم فروغ دیده میشه. 

رمانتیک ترین بخش!

پس از اینکه جرمهای مربوط به بازه زمانی از غروب خورشید تا نیمه شب را پیدا کردین (68 جرم !) ممکنه داوران استراحتی کوتاه به شما بدن، اما سخت ترین بخش ماراتن هنوز باقی مونده! پس از این استراحت بایستی به سراغ اجرام صورت فلکی دب اکبر برید. در این بخش از آسمان 6 جرم وجود داره که از میان اونا رصد 3 جرم از بقیه سخت تره که عبارتند از سحابی سیاره نمای ام 97، کهکشان ام 108 و کهکشان ام 109.

                                                                                                                                    

ام 109 در کمتر از یک درجه ای پائین ستاره گاما- دب اکبر نزدیک به سر ملاقه قرار داره و به دلیل کمی نور این ستاره، رصد کهکشان سخته. واسه پیدا کردن دو جرم بعد از ستاره گاما به ستاره بتا- دب اکبر در سر ملاقه یک خط فرضی بکشین. پس از طی نصف خط فرضی و در کنار خط در 5/2 درجه ای ستاره بتا، ام 97 (سحابی جغد) دیده میشه که به صورت یه لکه مه آلود دایره شکلی شما رویتش می کنین. یه درجه بالاتر از اون و در نزدیکی ستاره بتا- دب اکبر در داخل خطی که پیش فرض کرده بودین، کهکشان کم نور و مه آلود ام 108 رو می بینید که از لبه دیده میشه. البته اگه با دوربین دوچشمی متوسط در حال رصد این اجرام هستین، ام 97 و ام 108 رو در یه میدان دید مشاهده می کنین.

                                                        

تعدادی از اجرام مسیه به دلیل جدائی زاویه ای کمی که از هم دارن در دوربین های دو چشمی در یه میدان دید قرار می گیرن. از اون جمله میشه به کهکشان های سنبله یا زوج ام 81 و ام 82 اشاره کرد که در بالای سر ملاقه قرار دارن. در تصویر چشمی تلسکوپ، کهکشان ام 81 بزرگتر و پرنورتر از زوج خودشه و کهکشان ام 82 به شکل خوابیده به پهلو دیده میشه. 

                                                                     

سخت ترین بخش ماراتن وقتیه که از حدود ساعت 11 شب می خواهید بیشترین تعداد اجرام مسیه را در خوشه سنبله شکار کنین. صورت فلکی سنبله قلمرو یک مجموعه کهکشانی پر شماره. خیلی از این اجرام جزء اجرام مسیه هستند؛ اما به هم فشرده. به دلیل تراکم در خوشه باید تعیین مکان اجرام رو از قبل تمرین کرده باشین تا در هنگام ماراتن سر در گم نشید. دقت کنین که هر چه ابزار اپتیکی قوی تری داشته باشید در شکار اجرام این صورت فلکی موفق تر خواهید بود. خوشه سنبله محدوده ای به وسعت 10 درجه میل و 1 ساعت بعد و بیش از 100 درجه مربع هست. واسه شکار اجرام این خوشه بایستی ابتدا به سراغ سماک اعزل برید و سپس به سوی شمالی ترین ستاره پر نور خوشه یعنی اپسیلون- سنبله. در میان خط فرضی که دو ستاره اپسیلون- سنبله و بتا- اسد رو به هم متصل می کنه ده ها کهکشان خوشه سنبله قرار دارد.

آخرین شکار

آخرین شکار شما در واپسین دقایق ماراتن و پیش از طلوع خورشید، خوشه کروی ام 30 در جدی است که در بالا به اون اشاره شد. هرچه عرض جغرافیایی شما کمتر باشه، بخت شما برای شکار این جرم از قدر 7 بیشتر خواهد بود. شکار این جرم می تونه در آخرین لحظات ماراتن در برنده شدن شما موثر باشه. در ماراتن سال 1382 ایران، فقط 4 نفر از شرکت کنندگان اون هم با شک و ابهام تونستند این جرم رو رصد کنند! یادتون باشه که: 

۱- در طول ماراتن مسیه حدود 6 دقیقه واسه هر جرم زمان دارید؛ پس هنگامی که دیگه به هیچ طریقی نتونستید جرم مورد نظرتون رو رصد کنید زمان رو از دست ندین و هرچه سریعتر به سراغ جرم بعدی برید.   

۲- در یک صورت فلکی رصد اجرامی که یافتنشون براتون آسونتره نسبت به بقیه اجرام همون صورت فلکی که در یافتن شون مشکل دارید در اولویت قرار داره.

۳- اگر به هر دلیلی نتونستید در ماراتن شرکت کنید باز هم فرصت رو از دست ندین. خودتون داور خودتان باشید و توانایی های رصدیتون رو محک بزنین. 

                                                                             

حجاب و زیبایی

 

چند لحظه پیش داشتم با یکی از دخترعموهام که انگلیس درس میخونه صحبت می کردم. بحث حجاب پیش اومد. حدود نیم ساعتی رو فقط روی همین موضوع بحث کردیم. یکی از مشکلاتی که ماها توی ایران داریم عدم تنوع لباس واسه خانم های جوان هست. مثلا من لباسهای خانمهای محجبه ای رو که در اروپا زندگی میکنن، وقتی میدیدم بیشتر حسرت میخوردم که دخترای ایرانی چرا نمیتونن توی ایران از این لباسها بپوشن؟! اگه دقت کنین، اینها هم محدوده حجاب رو رعایت کردن و هم اینکه اصلا رنگهاشون جیغ نیست ولی در عین حال بسیار پوشیده تر از دخترای ایرانی هستند.

باور کنین اگه توی ایران پوشش کمی آزادتر بود و از این حالت رسمی یا چادر و یا مانتو خارج بود (مثلا اجازه پوشیدن بلوز/کت با شلوار یا کت دامن بود) وضع حجاب خیلی بهتر از الان بود! توی خیلی از کشورهای مسلمان که پوشش آزادتری نسبت به ما دارن، پوشش نسل جوانشون به مراتب بهتر از ماهاست. تو ایران باز چادریهایی رو دیدم که زیر چادر، روسری یا شال و یا لباس رنگی کوتاه می پوشن ولی اگه یه مانتویی این پوشش ها رو داشته باشه، نه تنها دانشگاه و یا محل کارش راش نمیدن که باید با گشت محترم ارشاد هم برخورد بکنه  و این شاید یکی از دلایل آرایش های جیغ توی ایران باشه حتی. چون خانمها به طور ذاتی تنوع طلبن (مخصوصا روی لباس و ظاهرشون). رو این اساس وقتی چنین محدودیت هایی هست، تمام هم و غمشون رو میذارن روی جاهایی که میشه روشون کار کرد

برداشت من اینه که سیستم قوانین پوششی فعلی با این لباسهای نه چندان شاد و خوشرنگ و تکراری، واقعا جوابگوی خانمهای جوان نیست. حجابهایی رو که الان خانم های مسلمان در غرب دارن، هم به مراتب ساده تره و هم شیک تر و از همه مهمتر متنوع تر.

این دانشجوهای مصنوعی!

 

همیشه چهره های آدمها واسم جالب بوده. منظورم چهره های ساده و بی آلایش آدمها هست و اصلا دلم نمیخواد چهره کسی رو با انواع و اقسام آرایش های عجیب و غریب ببینم. ولی جدیدا هر وقت میرم بیرون قدم بزنم و یا توی خیابون ۹۰ درصد دخترا و ۷۰ درصد پسرا (آمارش کاملا موثقه! اصرار نکنین تو رو خدا) قیافه هاشون و حتی اندامشون غیر طبیعیه! این موضوع تا حدودی در مورد دختر- پسرای دانشگاه خودمون هم صادقه.

من خیلی دلم میخواد علت این کارو بدونم؟! چرا اکثر دخترا خودشون رو برنزه کردن؟ دماغاشون رو عمل کردن؟ چرا اکثرا از مژه ها و ناخونهای مصنوعی استفاده می کنن و ابروهاشون رو تیغ زدن و به جاش دارن از ابروی خالکوبی شده (تاتو) استفاده می کنن؟! چرا اکثر دخترا از کلاه گیس ها و همینطور پوستیژ به جای موهای خودشون استفاده می کنن؟!

چرا اکثر دخترا گونه گذاری کردن و یا از ژلها برای برجسته کردن گونه ها و لبشون استفاده می کنن؟! یه زمانی آرایش های غلیظ و عجیب و غریب مد شده بود! حالا هم ابروی مصنوعی! مژه مصنوعی و دماغ عملی و گونه مصنوعی و لب مصنوعی و اندام های مصنوعی! چرا دخترا اصرار دارن اینهمه از همدیگه تقلید کنن و اصلا کی گفته همه باید شبیه هم باشند؟! چرا همه باید موهاشون رو فلان مدل مش کنن و یا دماغشون سربالا باشه و یا برنزه باشن؟!

نمیخوام فقط بد دخترها رو بگم. اتفاقا پسرها هم همین طور هستن. حتی بدتر از دخترها! آخه چرا باید این طور باشه؟! من اصلا با این موضوع مخالف نیستم که آدم باید به خودش برسه ها! اتفاقا من خودمم موجودیم که خیلی ظاهرم برای خودم مهمه و همیشه سعی میکنم به خودم برسم و همین طور زیبایی به نظرم ارزش داره ولی آخه قیمتش هم مهم هست!

فکرشو بکنین در تمام دنیا ملت اصرار دارن که بگن ظاهر ما و زیبایی ما طبیعی هست و توی ایران کاملا برعکسه! مثلا همین چند وقت پیش یه پزشکی توی آمریکا گفته بود که زمانی که آنجلینا جولی معروف نبوده اومده پیشش و لبش رو عمل کرده!

اونوقت کلی روزنامه ها بوق و کرنا کردن تا اینکه خود آنجلینا جولی رفت دادگاه و مدرک و شاهد آورد که اینطوری نیست و زیبایی لب من طبیعی هستش و حتی چندین میلیون دلار از اون پزشکه و روزنامه ای که این خبر رو شایع کرده بود غرامت دریافت کرد! یه همچین چیزی هم در مورد بریتنی اسپیرز شنیدم!

نه اینکه حالا فکر کنین من خیلی بریتنی اسپیرز یا آنجلینا جولی رو قبول دارم ها! صرفا داشتم مثال می آوردم که چقدر زیبایی طبیعی براشون مهم هست و چقدر براشون افت داره که چنین اخباری شایع بشه که فلانی فلان چیزش رو عمل کرده!

ولی حالا توی ایران کاملا برعکسه! دختر خانم دانشگاهی بعد از اینکه دماغشو عمل کرده یه دو سه سالی همینجوری چسبو میذازه که روی دماغش بمونه تا همه ببینن و بفهمن که اینکارو کرده! حالا دیگه ببینین که وقتی با هم هستن چطوری پز میدن و با صدای بلند میگن که دماغشون رو چقدر و کجا عمل کردن و یا برای بزرگ کردن و یا کوچیک کردن فلان چیز چقدر خرج کردن و پیش کدوم دکتر سوپر فوق اکسترا تخصصی رفتن!

همون طور که گفتم فقط دخترا اینطور نیستن. متأسفانه پسرهای امروزی هم به این سمت گرایش پیدا کردن. برای من خیلی سواله: آیا این کارا صرفا برای زیبایی انجام میشه؟ یا جلب توجه؟ یا روی مد بودن؟ یا عدم اعتماد به نفس؟ یا جبران سایر کمبودها؟! یاد یه مطلبی افتادم که نوشته بود: هر وقت از نظر خودتان، کمبود بسیار مهم و آزار دهنده ای توی زندگیتان داشته باشید همیشه و در تمامی جهات زندگی تون سعی می کنین که به نحوی جبرانش کنید در حالی که شاید این کمبود از نظر دیگران چندان مطرح نباشه و شما بی جهت اون رو برای خودتان پررنگش کردید! اما تلاشهای مذبوحانه ای که برای رفع این کمبود می کنین گاهی اوقات چنان تاثیر معکوس میذازه که حتی اونهایی هم که نمی خواین هم بالاخره متوجه این کمبود میشن…

یک چیزی که من به نظرم میرسه باید بین دخترا و پسرای جامعه مون و به ویژه دانشجوها تقویتش کنیم اعتماد و اطمینان به نفس در مورد ظاهرشون و روحیاتشون هست. فکر می کنم پدر و مادرها باید از همون اول روی محبت بی دریغ کردن و تغذیه و ورزش و درس و اجتماعی بودن فرزندانشون برنامه ریزی کنن تا دو فردای دیگه مجبور نشن اینقدر پول جراحی های مختلف رو بپردازن و تازه بازم فرزندانشون راضی نباشن؛

چون من به نظرم میاد وجود کمبود روی هر کدوم از این مقولات باعث میشه طرف بخواد از یه راه دیگه جبرانش کنه مثلا جلب توجه کردن و یا روی بورس بودن! باور کنین من دختر- پسرهای زیادی رو توی همین دانشگاه خودمون میشناسم که اصلا خوشگل و یا خوشتیپ نیستن ولی خیلی موفق هستن و به خودشون اطمینان دارن و موفقتر هم میشن!

البته زیبایی یک مسئله و مطلوب کاملا طبیعی هست و من به شخصه از آدمهایی که هیچ به خودشون نمیرسن اصلا خوشم نمیاد! ولی قرار نیست تمام مشغله ذهنی ما همین چیزا باشه و زندگیمون رو فداش کنیم!

 

مراحل تکاملی یک دانشجو!

 

 

شما در کدام مرحله به سر می برید؟!