به همین سادگی

کارگر ساده

 

تقریبا هر روز سر رام وقتی دارم بعدازظهرها میرم دفتر روزنامه، روی چمنهای پارک یه کارگری رو می بینم که یه مقوا گذاشته و روش خوابیده. جدیدا که هوا سرد شده، یه پتوی نازک و کثیف هم دور خودش می پیچه. مطمئنم که معتاد نیست چون قیافه اش اصلا به معتادا نمیخوره. فکرشو بکنید بیچاره صبح تا شب کار می کنه و شب هم باید تا صبح اینطوری سر کنه

موندم که این زمستونیه رو میخواد چطوری سر کنه  همیشه فکر میکنم و میگم خدایا یعنی این آرزویی نداره؟ این سردش نمیشه؟ این وقتی باقی آدمها رو میبینه که راحت توی ماشینشون و یا خونه شون لمیدن و کلی اسراف می کنن چی فکر می کنه؟ چقدر حسرت میخوره؟

بیچاره احتمالا آخر هفته و یا آخر هر ماه میره شهرستان و یا محله خودشون که پولی را که با اینهمه زحمت بدست آورده بهشون بده تا اونها زندگی راحتی داشته باشند. نمیدونم آیا اونها قدر پدرشون و یا پولی رو که میده میدونن یا نه؟ یاد یه حدیثی از پیامبر افتادم که فرموده: هر کی برای خانواده اش کار و تلاش کنه که اونها نان حلال بخورن مثل این میمونه که در راه خدا جهاد کرده…

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت   توسط علی پزشکی  |