اجلاس بین المللی جوانان و بیداری اسلامی، بزرگترین همایش بین المللی در تاریخ کشور هست که با توجه به شرایط فعلی جهان، جنبش بیداری اسلامی، قیام های منطقه، نقش جوانان در آینده جوامع اسلامی و کشورهای گوناگون و ضرورت گفتمان سازی در حوزه بیداری اسلامی، از اهمیت فراوانی برخورداره. حدود 1200 نفر از جوانان و دانشجویان مسلمان، از بیش از 70 کشور جهان در این اجلاس شرکت خواهند کرد که تا به حال بیش از 1000 نفر از اونا وارد کشور شده اند. این اجلاس، در روزهای یکشنبه و دوشنبه، 9 و 10 بهمن ماه در تهران برگزار میشه و مراسم افتتاحیه اش در سالن همایش های برج میلاد خواهد بود.

بعضی افراد همیشه بی پول هستن. حتی وقتی در قرعه کشی بانک برنده میشن و پول زیادی نصیب شون میشه، بازم واسه خرید یه همبرگر از دوستاشون پول قرض می گیرن! بعضیا همیشه دیر می رسن. مثلاً ساعت 6 صبح بیدار میشن و باید تا 9 صبح سر کار باشن ولی تا ساعت ده و نیم هنوز دارن دنبال کلید ماشین می گردن یا جوراب هاشون رو می شورن! بعضی افراد هر جا برن رفیق پیدا می کنن. بعضیا هر جا برن درآمد خوبی دارن. بعضی افراد همیشه در تعطیلات مریض میشن. به نظرتون علتش چیه؟ چون ما الگوی رفتاری مخصوص و ناخودآگاه داریم. اکثر کارهایی که انجام میدیم به صورت خودکار و بدون نیاز به تفکر انجام میشن، مثل نفس کشیدن یا رانندگی کردن. خیلی از ماها بطور اتوماتیک تمام پول مون رو خرج می کنیم و بطور اتوماتیک به قرارها دیر می رسیم. ولی... ولی ما الزماً زندانی بی اراده این الگوها نیستیم. ما می تونیم عادات ناخودآگاه خودمون رو با تجسم و تمرین ذهنی تغییر بدیم. این موضوع یکی از مهمترین رمزهای موفقیت انسان های خوشبخته.

ورزشکاران حرفه ای همگی از تصویر ذهنی استفاده می کنن. چرا؟ چون سلول های مغز ما نمی تونن بین تجربه واقعی و ذهنی فرق زیادی قائل بشن. وقتی رفتار درست رو در ذهن ببینیم و اون رو تجسم کنیم، سلول های مغزی رو برای عملکرد بهتر آماده می کنیم. این کار، خیلی ساده هست. فقط چشم هاتون رو ببندین، چندتا نفس عمیق بکشین و بدن تون رو شل کنین. فیلم عملکرد درست رو در ذهن ببینین. امتحان دادن خوب رو در رختخواب تمرین کنید! کنفرانس دادن سر کلاس رو در اتوبوس تمرین کنین، البته توی ذهن تون! در روزهای مختلف بارها و بارها خودتون رو به صورت یه فرد با برنامه و با اعتماد به نفس تجسم کنین. بهتون قول میدم چند هفته یا چند ماه بعد قطعاً تفاوت رو در نتیجه کارهاتون احساس خواهید کرد. شک نکنین! این موضوع خیلی ساده هست و اصلاً پیچیده نیست. اونقدر ساده که به سختی میشه باور کرد که تا این حد مؤثره. فقط کافیه امتحان کنین... یادمون باشه ما مجبور نیستیم که ثابت بمونیم. اگه جدی باشیم، می تونیم الگوهای قدیمی مون رو تغییر بدیم. ما انسان هستیم، درخت که نیستیم!
خیلی دلم می خواست بی تفاوت باشم، خیلی دوست داشتم حرفی نزم، خیلی دلم می خواست وانمود کنم که برام مهم نیست ولی نمی تونم... داستانی که از انتشار تصاویر برهنه علیاء ماجد المهدی، دختر مصری در اعتراض به گسترش اسلام در مصر شروع شده بود به گلشیفته ایرانی ختم شد. گلشیفته ای که همه مون سر فیلم میم مثل مادرش اشک ریخته بودیم و از دیدن بازی بسیار زیباش در فیلم درباره الی، مو به تن همه مون سیخ شده بود. تا دیروز توجیه انتشار تصاویر برهنه اش در مجله مادام فیگارو، فتوشاپی بودن بود و مادرش خطاب به رسانه ها می گفت «بنده که مادر او هستم به شما می گویم یقین بدانید دختر من اهل برهنگی و این مسائل نیست» و پدرش، بهزاد فراهانی هم می گفت «من پدر گلشیفته فراهانی اعلام می کنم این عکس هرگز متعلق به دختر من نیست و این عمل زشت یک فتوشاپ است. دخترم اهل این مسائل وبازی ها نیست» ولی امروز در واکنش به ویدئوی برهنه شدن گلشیفته، حتی خانواده اش هم سکوت کرده اند و این سکوت به همون اندازه برای مردم و اهالی سینما تلخ بود که برای بهزاد فراهانی به عنوان یکی از پیشکسوتان خوش سابقه و با اخلاق تئاتر و سینمای ایران. و داستان سینمای ما چقدر تلخه که در اوج خوشحالی مون از برنده شدن جایزه گلدن گلوب توسط فیلم جدایی نادر از سیمین، حالا باید با ناراحتی نظاره گر دختری باشیم که تصور ذهنی مردم دنیا از دختران با حیا و نجیب ایرانی رو تغییر داده.

از حوصله این پست خارجه که بخوام در مورد اینکه از کی و کجا و چرا در دنیای امروز برهنگی نماد روشنفکری و مدرنیته شده و اگه اینطوره پس انسانهای اولیه از ما روشنفکرتر بودن صحبت کنم ولی چیزی که برام جالبه اینه که همیشه در چنین مواقعی پای جماعت شبه روشنفکر در میان هست! بعد از انتشار تصاویر و ویدئوی برهنگی گلشیفته، طبق معمول سر و کله منور الفکرهایی که ادعای روشنفکری شون گوش دنیا رو کر کرده پیدا شد. کسانی که این مسئله رو در چهارچوب دموکراسی و حق گلشیفته می دونستن و اون رو هنجارشکنی قلمداد می کردن که پیله ها رو شکافته و به پروانگی رسیده و باید راهش رو ادامه داد! در حمایت از این کار هم تصاویر پروفایل شون رو به عکسهای برهنه گلشیفته اختصاص دادن و اون ویدئوی یوتوب رو لایک زدن. البته نکته جالب تر در مورد این عده از افراد که معتقد به برهنگی انسان ها و انتشار تصاویر برهنه کاربران بودن این بود که نه تنها هیچ عکسی از خود بر روی وبلاگ شون قرار نداده بودن بلکه پروفایل وبلاگ شون به نحوی بسته بود که حتی مشخصات شون هم قابل مشاهده نبود! جدای از این موضوع شما فکر می کنین چند درصد به اشتراک گذارندگان و بینندگان این ویدئو واقعاً خواهان آزادی زنان و دارای خواسته های فمنیستی هستن؟ فکر می کنین انگیزه واقعی درصد بالایی از اینها که در حال حاضر بدن برهنه گلشیفته براشون سوژه شده چی باشه؟ چنین فیلمی واقعاً چه پیامی داره؟ چند درصد با نگاه خریدارانه عکس رو سوژه کردن؟

اما چند نکته که در این رابطه به نظرم می رسه: اول اینکه در بسیاری از کشورهای دنیا، «حرکت منافی عفت عمومی» (indecent exposure) یه حرکت غیر قانونیه. از آمریکا گرفته تا اروپا، از هند گرفته تا کانادا و... البته این قانون نسبیه، به این معنا که وقتی یه فرد حرکتی منافی عفت عمومی در یه جامعه انجام میده، هنجارهای همون جامعه هست که مجازات و یا مقصر بودن یا نبودن اون رو مشخص می کنه. مثلاً همون طور که می دونین در بعضی از کشورهای اروپایی، خانم ها می تونن با سینه های باز در خیابان راه برن و این کار حرکتی منافی عفت عمومی محسوب نمیشه ولی در بعضی ایالت های آمریکا، این کار کاملاً غیر قانونیه. شاید دلیلش این باشه که عموماً آمریکایی ها مذهبی تر از اروپایی ها هستن. دوم اینکه علت انجام این حرکتهای غیر اخلاقی حتی اگه اعتراض به وضعیت موجود باشه همیشه نتیجه عکس میده! به یاد بیارین علیاء ماجد المهدی، دختر مصری که در اعتراض به گسترش اسلام در مصر، اولین دختری بود که تصاویر برهنه اش رو منتشر کرد ولی نتیجه اش چی شد؟ اخوان المسلمین پیروز انتخابات مجلس مصر شدن و در این کشور به قدرت رسیدن!

نکته سوم اینکه وقتی به حافظه تاریخیم رجوع می کنم به یاد نمیارم که یه فرد آزادی خواه در طول تاریخ دست به همچین اقدامی زده باشه؛ نه گاندی، نه نهرو، نه چگوارا، نه نلسون ماندلا، نه جمیله بوپاشا و نه هیچ کدوم از رهبران سرشناس آزادی خواه هرگز با برهنگی یا رفتارهای اینچنینی درصدد بیان اعتراض برنیامدند... نکته چهارم هم اینکه خارج از غیر قانونی بودن انتشار تصاویر برهنه از خود در اکثر کشورها، این امر یه کار غیر اخلاقی در دیدگاه همه انسانها به خصوص در جامعه ای مثل ایران هم محسوب میشه که مردمش به حیا و نجابت در دنیا مشهورن و کسی که به این مسائل توجهی نداره، در واقع به اعتقادات مردم خودش توجهی نداره. و حالا شک ندارم مردمی که با علاقه و توجه خودشون اسم و رسم گلشیفته رو در دنیای سینما مطرح کردن، حالا با رنجش خاطری که از این موضوع پیدا کردن، نسخه هالیوودی گلشیفته رو برای همیشه از یاد و خاطرشون خواهند برد.
با نام و یاد خدای مهربون اولین دور از ختم دسته جمعی قرآن کریم رو همزمان با اربعین سید و سالار شهیدان آغاز می کنیم. در ابتدا باید تشکر کنم از همه دوستانی که پیشنهاد بنده رو پذیرفتن و در آغاز این سفر بزرگ، بنده رو تنها نذاشتن. از همگی بی نهایت سپاسگزارم. انشاءالله که همه مون بواسطه آغاز این کار بزرگ به آرزوها و خواسته های قلبی مون برسیم... همون طور که در پست قبل گفتم، قرارمون این شد که ثواب ختم قرآن مون رو در هر دوره به چند بزرگوار تقدیم کنیم؛ یکی از ائمه معصوم، یکی از شهیدان و دو نفر از دوستان عزیزی که در این طرح شرکت می کنن. ثواب اولین دوره از ختم قرآن مون رو هدیه می کنیم به روح بلند و نورانی پیشوای شیعیان، امیر مؤمنان حضرت علی (ع) و روح پاک شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند هسته ای کشورمون که به تازگی شهید شد...

همچنین ختم دسته جمعی قرآن مون رو انجام میدیم به نیت باز شدن گره مشکلات و برآورده شدن آرزوهای دو نفر از دوستان شرکت کننده در ختم؛ نغمه خانم (نویسنده وبلاگ دختر بهار) و آقا محمد (نویسنده وبلاگ برخی مواقع فرض نرمال بودن نرمال نیست)
پسانوشت 1: آسمونی های عزیز من فرصت دارن تا پایان بهمن ماه، جزء شون رو بخونن.
پسانوشت 2: دوستانی که در دوره های بعدی ختم قرآن تعداد جزء بیشتری برای خوندن بردارن، اسم شون برای هدیه ثواب ختم قرآن دسته جمعی در اولویت قرار می گیره.
پسانوشت 3: سعی کنین علاوه بر خوندن آیات، به ترجمه ها هم توجه کنین و آیات زیبا و دلنشینی رو که بهشون برمی خورین، در کامنت دونی همین پست بنویسین تا همگی از خوندن شون لذت ببریم؛ هرچند که همه آیات این کتاب نورانی، زیبا و دلنشینه.
ماه رمضان که شروع میشه بعضیا تازه یادشون میاد که یه کتابی هم به اسم قرآن توی طاقچه اتاقه که به اندازه یه بنده انگشت گرد و خاک روش نشسته و مدتهاست که سراغش نرفته اند. برش می دارن، پاکش می کنن، می بوسنش و به خودشون و خدای خودشون قول میدن از اول ماه رمضان، هر روز یه جزء رو بخونن. دو سه روزی به قول خودشون عمل می کنن و هر روز یه جزء کامل می خونن. روزای بعد نصف جزء، بعدترش دو سه تا سوره و به روز دهم نکشیده درش رو می بندن و والسلام! قرآن دوباره توی طاقچه قرار می گیره تا سال بعد... این داستان خیلی هاست از جمله خود من... آدمایی که همیشه از خدا با انواع و اقسام خواسته ها و آروزها طلبکارن و هیچ موقع هم به پاس نعمت هاش، در این کتاب رو باز نمی کنن تا از خوندن حرفای معشوق شون لذت ببرن و باهاش انس بگیرن... چون یادمون رفته «ذلک الکتاب لا ریب فی هدی للمتقین»، چون فراموش کرده ایم «الا بذکر الله تطمئن القلوب» و مگه نه اینکه یکی از راههای یاد خدا، خوندن همین قرآن و فکر کردن در معانی آیاتشه؟

چقدر باید تأسف خورد که قرآن آوازه مرگ شده که هر موقع صداش از توی کوچه میاد میگیم «کی مرده؟!» چقدر باید شرمنده شد که این کتاب بزرگ به موزه تبدیل شده؛ یکی ذوق می کنه که تونسته یه سوره رو روی یه دونه برنج بنویسه، یکی به وجد اومده چون تونسته با طلا آیاتش رو بنویسه و یکی هم به خودش افتخار می کنه که تونسته تمام قرآن رو در کوچکترین قطع ممکن منتشر کنه! و چقدر تأسف آوره که قرآن به یه فستیوال حفظ کردن تبدیل شده؛ حفظ کردن با شماره صفحه، خوندن یه سوره از آخر به اول و... خوشا به حال همه اونایی که دلشون رحلی هست برای این کتاب بزرگ آسمونی...
تصمیمی گرفته ام برای آغاز کردن یه راه، یه سفر... سفری که دوست ندارم خودم به تنهایی شروعش کنم. دوست دارم در این راه همسفر داشته باشم؛ که در طول مسیر با همدیگه باشیم، از بودن با همدیگه لذت ببریم و شوق رسیدن به هدف رو با همدیگه تجربه کنیم. اما اون تصمیم چیه؟ ختم دسته جمعی قرآن در هر ماه... اینکه با کمک و همیاری همدیگه در هر ماه این کتاب بزرگ آسمونی رو ختمش کنیم. هر بار هم ثواب این ختم رو به سه بزرگوار اهدا می کنیم: یکی از ائمه معصوم+ یکی از شهدا+ سلامتی خانواده و برآورده شدن دعاهای دو نفر از دوستان شرکت کننده در این ختم دسته جمعی... ختم دسته جمعی ماه بهمن رو از همین حالا کلید می زنیم تا با توکل بر خدا تا پایان بهمن ماه این کار بزرگ رو به انجام برسونیم. هر کدوم از دوستان و آسمونی های عزیز من که دوست دارن در این طرح شرکت کنن در قسمت نظرات این پست اطلاع بدن و بگن که چند جزء رو می تونن در ماه بخونن تا من تقسیم بندی کنم و شماره جزء رو بهشون اعلام کنم. حتی برعهده گرفتن خوندن یه جزء هم کافیه! خوندن یه جزء فقط حدود یه ساعت طول می کشه. آیا حاضر هستیم که در ماه حداقل یه ساعت رو به خوندن و تفکر کردن در این کتاب الهی اختصاص بدیم؟ منتظر استقبال گرم تون هستم آسمونی های عزیز...
معمولاً یکی از اولین برنامه های صبحم در طول روزای هفته اینه که حدود نیم ساعتی اخبار خبرگزاری های مختلف رو مرور کنم. در این بین گاهی وقتا اظهار نظرهای عجیبی از مسؤولان عزیز در متن خبرها می خونم که باعث میشه چند ثانیه ای به صفحه لپ تاپ خیره بشم و بعدش با یه لبخند برم سراغ خبر بعد. یکی دوتاشون رو صرفاً برای مزاح اینجا میارم:
خبر اول: سرپرست دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در جمع دانشجویان این دانشگاه گفت: «مثلاً همین گلبول قرمز که در حال خدمتگذاری به مردم است، صدها کیلومتر مسیر را طی می کند و با پشتکار بسیار و امانتداری بسیار خوب تمام اکسیژن را به صورت مساوی به تمام بافت ها می رساند و پس از 120 روز با رضایت کامل بازنشسته می شود.»

انصافاً بحث علمی به این میگن! واقعاً چه اشکالی داره که آدم برای بحث با اقشار مختلف و جا انداختن بحث مورد نظرش، از همین شیوه های علمی استفاده کنه؟ من که شخصاً استقبال می کنم و به همه برادران و خواهران مسؤول توصیه می کنم مباحث رو به همین شکل مطرح کنن؛ مثلاً اینطوری:
موضوع بحث: استفاده از بند «پ» برای عدم پیگرد
مثلاً همین غده تیروئید که یک غده پروانه ای در جلوی گردن است. بعضاً تحریک این غده باعث تورم و در نهایت گردن کلفتی می شود. کلفتی گردن هم سبب دور زدن قانون، عدم پیگردهای قانونی، فشار برای عدم پیگرد، عدم راهکار کوتاه مدت برای پیگرد و خلاصه که مواردی از این دست می شود.
موضوع بحث: پارتی بازی
مثلاً همین آئورت که مهمترین شاهرگ بدن است، باید امانتدار باشد و خون بقیه اعضاء بدن را به دستشان برساند و بالا نکشد و خون را عادلانه تقسیم کند، نه اینک دریچه را برای برخی اعضاء خاص باز بگذارد، آنها هم هورت هورت بشکند بالا. بعد این باعث می شود به خود آئورت فشار بیاید و خدای ناکرده پاره شود و حالا برو صدتا متخصص عاقل را بیاور که این سوراخ را کشف کرده و جلویش را بگیرند!
خبر دوم: احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد از عنوان طرح تفکیک جنسیتی انتقاد کرد و گفت: «این عنوان برای اجرای این طرح مناسب نیست؛ چرا که ما انسان هستیم. باید عنوان طرح تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها به طرح حفاظت از خواهران در دانشگاه ها تغییر کند.
منم موافقم! باید حرمت آدمها رو نگه داشت! عنوان طرح تفکیک جنسیتی اصلاً برازنده دانشجویان نبود و در عوض عنوان «طرح حفاظت از خواهران» هم برازنده و در شأن برادران دانشجوست و هم برازنده و در شأن خواهران! حتی در بقیه موارد هم باید با عناوین محترمانه برخورد کرد. مثلاً چه اشکالی داره به جای گشت ارشاد که عنوانش هم آدم رو می ترسونه بگیم «تور ارشاد»؟ یا چه می دونم به جای یه سری تخلفات مالی مثل اختلاس سه هزار میلیاردی بگیم «اقتباس سه هزار میلیاردی»! یعنی اینکه ما اصلاً ازاین کارها بلد نبودیم و وارداتیه و از بیگانگان اقتباس شده! یا به جای حکم انفصال برای برخی افراد به اونا حکم ارتقاء بدیم! (البته این یکی قبلاً انجام شده! یادتونه که!) راستی میگم وقتی که قراره از مهد کودک تا دانشگاه تفکیک جنسیتی صورت بگیره چرا مجلس نباید تفکیک جنسیتی بشه؟ این چه وضعشه؟!


الان می پرسیم اگه عاشورا بودیم، اگه در کوفه بودیم، اگه جنگ احد رو بودیم... اگه بودیم چیکار می کردیم؟ کجا بودیم؟ شاید اصلاً اگه ما بودیم، ماجرا جور دیگه ای رقم می خورد. تقصیر ما نیست. ما موجودات محدودی هستیم و داریم در طول بُعد زمان زندگی می کنیم. نمی تونیم خودمون رو در عرض این بُعد جا بدیم و ببینیم اگه هر جای دیگه اش بودیم، چی می شد. فقط می تونیم تصور کنیم که اگه اون وقت بودیم، شاید، چیکار می کردیم. وقتی جنگ جمل با پیروزی سپاه علی (ع) تموم شد، یکی از اون نزدیکی گفت دلم می خواست برادرم اینجا بود و می دید که چطور خدا تو رو در برابر دشمنانت یاری کرد و به پیروزی رسوند. علی (ع) گفت: برادرت دلش با ما بود؟ گفت بله. علی (ع) گفت «پس ما رو دیده. از این آدمها، اونایی هم که هنوز در شکم مادرانشون هستن، در سپاه ما هستن». (نهج البلاغه، خطبه 12)

علی نگفت برادرت با من بیعت کرده بود یا با کس دیگه ای. نپرسید شیعه من هست یا نه. نپرسید چقدر برای من جنگیده بود. اصلاً نگفت چرا برادرت نیست و کجاست. فقط پرسید برادرت دلش با من بود؟ هوای من رو داشت؟ من رو دوست داشت؟... جواب سؤالهای اولی، اون سؤالهای تخیلی ما در بُعد زمان، همگی با جواب به این سؤال، واقعی میشن. با خودت روراست باش... اگه دلت با علی هست، اونوقت در جمل هم بوده ای، در احد هم. روزهای سخت شعب ابی طالب و رحلت پیامبر و سالهای سکوت و نبردهای سخت رو هم. همه اینها به شرط اینه که دلت هوای علی رو داشته باشه...
میگن پیامبر (ص) حتی روی سفیرانی که پیششون میومدن هم حساس بودن و میگفتن سعی کنین سفیران خوشچهره و زیبایی به کشورهای مختلف بفرستین. برای اینکه ظاهر آدمها و طرز پوشششون روی طرف مقابل تأثیر زیادی میذاره و خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد میکنه. خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستن. از اینجا به بعد که بحث میرسه به زیبایی در پوشش خانمها، آدمها چند دسته میشن. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش برای زنان در دین مون میگن و اونا رو نهی میکنن. دوتایی نشستهایم و گپ میزنیم. بهش میگم حجاب باید زیبا باشه. میگه «زیبایی در حجاب معنا نداره! حجاب اومده برای پوشاندن زیبایی. زیبایی، جذابیت میاره و حجاب نباید جذاب باشه!» نمیدونم چطور میتونه زیبایی در حجاب رو نفی کنه وقتی خودش موقع خرید پوشاک، سعی میکنه لباس زیبایی انتخاب کنه و رنگ روسریش رو با رنگ مانتوش ست کنه. خب این هم میشه زیبایی دیگه!

سانفرانسیسکو
زیبایی حجاب از نظر من آراستگی فرد محسوب میشه. این که مانتو و شلوار و روسری، اتو کشیده و تر و تمیز باشه، حجاب رو زیبا میکنه. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دست رو یه جور خوبی ست کنی، حجاب رو زیبا میکنه. این که روسری یا مقنعه رو به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همه اینها حجاب رو زیبا میکنه. حالا این زیبایی چه ایرادی داره؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یه جور مرتبتر و شکیلتری رو بگیری، ایرادی داره؟ اونایی که فکر میکنن زیبایی در حجاب جا نداره، واقعاً فکر میکنن خواسته دین ما اینه که زنها به زشتترین و شلختهترین شکل ممکن در جامعه ظاهر بشن؟! فکر نمی کنم کسی واقعاً چنین تصوری از دستورات دین داشته باشه. همیشه با این نگاه های افراطی مخالف بوده ام و هستم. از نگاه های متعصبانه بعضی از مسؤولین گرفته تا تعدادی از همین جوان های هم نسل خودمون. یه نگاه به تصاویر دختران مسلمانی که در کشورهای اروپایی زندگی می کنن بندازین و پوشش شون رو مقایسه کنین با پوشش دخترای ایرانی. ایرانی هایی که ادعای مسلمونی شون گوش دنیا رو کر کرده!

نروژ
اگه دقت کنین، اونا هم محدوده حجاب رو کاملاً رعایت می کنن و هم اینکه اصلاً رنگهاشون جیغ نیست ولی در عین حال بسیار پوشیده تر از دخترای ایرانی هستن. قبلاً گفته بودم که یکی از مشکلات ما در زمینه پوشش، عدم تنوع لباسه. شک ندارم اگه توی ایران پوشش کمی آزادتر بود و از این حالت رسمی چادر یا مانتو خارج بود (مثلا اجازه پوشیده بلوز/کت با شلوار یا کت دامن بود) وضع حجاب خیلی بهتر از الان بود! همین عدم تنوع لباس یکی از دلایل آرایش های جیغ توی ایرانه. نتیجه اش هم میشه اینکه طبق آمار، زنان ایرانی بیشترین مصرف کننده مواد آرایشی در خاورمیانه شناخته میشن! و باز هم ارجاع تون میدم به زنان مسلمان کشورهای اروپایی یا همین کشورهای مسلمان خاورمیانه مثل ترکیه و لبنان که ذره ای از آثار مواد آرایشی رو بر چهره شون نمی تونین پیدا کنین! دلیلش هم کاملاً مشخصه. وقتی جوان اونقدر آزاده که هر نوع مدل لباس با هر رنگ مورد علاقه اش رو بپوشه بطوری که هم محدوده حجاب رو هم رعایت کنه و هم طرز لباس پوشیدنش جلب توجه نکنه، دیگه دلیلی برای آرایش کردن و زیباتر به نظر رسیدن، نداره.

پاریس
نمی دونم بعضی افراد با چه توجیهی تنها رنگ مجاز برای چادر و لباس های دختران و خانم های ایرانی رو «سیاه» می دونن و لاغیر! چرا بعضی ها هنوز نمی خوان از خواب بیدار بشن و بفهمن رنگ سیاه که نماد غم و ناراحتی و افسردگیه، پاسخ مناسب نیاز جوان ایرانی نیست که تنوع طلبه و دوست داره رنگ ها و مدل های مختلف لباس رو امتحان کنه. چرا در کشور ما باید اینقدر محدودیت در زمینه پوشش جوانها و بخصوص دختران وجود داشته باشه؟ چرا باید این همه کج فهمی و برداشت های افراطی از دستورات این دین الهی صورت بگیره؟ برداشت هایی که میگه تو هر چقدر پوشش سیاه و تیره و همچنین نامرتب تری داشته باشی به خدا نزدیک تری! چرا دید جوانها نسبت به رعایت حجاب و پوشش به یه نگاه اجباری بدون هیچ فلسفه و دلیل خاصی تغییر پیدا کرده؟ و هزاران چرای دیگه...
حالا دیگه عالم و آدم می دونن در بازی پرسپولیس- داماش، چه اتفاقی افتاده. اگه هم دقیقاً ندونن و فیلم خوشحالی بازیکنان رو توی اینترنت ندیده باشن، حتماً اظهارنظرهای مختلف رو درباره اش شنیدن. اما این وسط حرفهای رئیس کمیته انضباطی پرسپولیس دو روز بعد از بازی شگفت انگیز بود. «به هیچ عنوان این مسأله صحت ندارد. بازیکنان همیشه برای خوشحالی روی سر و کله هم می پرند یا گردن همدیگر را فشار می دهند. در صحنه ای که همه در حال خوشحالی بودند، بازیکنی از فرط خوشحالی پریده و وقتی که در حال پایین آمدن بوده، دستش به قسمتی از بدن بازیکن دیگر برخورد کرده است و آقایان درباره این موضوع شانتاژ کرده اند.» بعد هم صدا و سیما مورد نوازش قرار گرفته که «بدون بررسی این موضوع را بازتاب داده» و «با احساسات بعضی ها بازی کرده» و در نهایت این نکته گفته شده که چون پرسپولیس بازیش رو برده، بعضیا خواستن شیطنت کنن! (تکه های توی گیومه رو از خبر خبرگزاری فارس در تاریخ 8 آبان برداشتم) البته رئیس کمیته انضباطی باشگاه، دوشنبه شب در برنامه 90 گفت که این حرفها رو زده تا جو رو یه کم آروم کنه، بلکه اونا فرصت پیدا کنن که برای برخورد با دو بازیکن خطاکار تصمیم عادلانه تری بگیرن.

یه کم به عقب برگردین. به بازی شاهین بوشهر- شهرداری تبریز، وقتی که دوتا از بازیکنان شاهین کنار زمین شورت مبارک رو پایین کشیدن و قضای حاجت کردن و حتی وقتی با هجوم عکاس ها مواجه شدن، براشون ژست هم گرفتن! بعد که عکسها برای باشگاه ارسال شد، دوستان خیلی راحت کل ماجرا رو دروغ خوندن و رسانه ها رو به دروغ پردازی متهم کردن. اگه بگردین از این ماجراها زیاد پیدا می کنین، نه فقط در ورزش، که در کل جامعه. به حافظه تون که مراجعه کنین می بینین که هر وقت تق ماجرایی دراومده، عکسهاش منتشر شده، فیلمش اومده روی اینترنت یا تیترش رو 10 تا روزنامه همزمان کار کرده اند، اولین واکنش مسؤول محترم مربوطه تکذیب ماجرا از بیخ و بن بوده! و البته محض محکم کاری متهم کردن رسانه ها به شانتاژ! بعد اگه گند کار بیشتر دراومده و جایی برای دفاع باقی نمونده، یه مسؤول دیگه اومده پشت میکروفون و ضمن انتقاد از رسانه ها که اخبار قبلی رو درست منعکس نکرده اند، تا حدی اصل قضیه رو پذیرفته. و البته جالبترین نکته اینکه در کل این چرخه هیچ کس به خودش زحمت نداده که از مردم عذرخواهی کنه یا مثلاً استعفا بده!
نمی دونم کسانی که در رده های مختلف، کارشون پاسخگویی به افکار عمومیه، طبق چه اصولی انتخاب میشن و چقدر شعور مردم براشون مهمه. فقط این رو مطمئنم که استراتژی راست نگفتن یه بار مصرفه. مردم می بینن و متوجه میشن. اگه صدا و سیما نشون نده، تو روزنامه ها. رونامه ها ننویسن، توی اینترنت. احمق فرض کردن اونا جز اینکه اعتماد رو از بین ببره و عکس العمل شون رو بدنبال داشته باشه، هیچ خاصیت دیگه ای نداره. دوست دارین امتحان کنین! تعداد تماشاگران به ورزشگاه رفته بای بعدی پرسپولیس رو بشمارین!

